210
Subscribers
No data24 hours
+77 days
+630 days
Posts Archive
Repost from بعد میریم پپرونی.
از این کافههای تکراری سطح شهر خسته شدم، دلم میخواد برم کافه کسری توی ساختمان پزشکان.
تو بذار وقتی غروب شد برو
اگه جنگ تموم شد برو
بذار آژیر رو که کشیدن، کبوترها که پریدن، وقتی همه ترسیدن؛
تو بذار آبها که از آسیاب افتاد برو
اصلا بذار بعد از انتخابات برو
اوضاع که خوبِ خوب شد
همه جا بزن و بکوب شد…
هر وقت زیر پات خالی شد برو
زندگیت که پوچ و توخالی شد برو
وقتی نور خونه ضعیف شد
کاسه صبرت که لبریز شد برو
بذار اگه وامت جور شد برو
اگه اجاقت کور شد برو
همه چیزت رو بفروش و ول کن برو
خونه رو خونه رو خونه رو خونه رو.
«دلم برات تنگ میشه»
