en
Feedback
ردِ پای واژه‌ها|سونا عمری

ردِ پای واژه‌ها|سونا عمری

Open in Telegram

او «چرای» زندگی خود را می‌داند و می‌تواند تقریباً با هر «چگونه» آن کنار بیاید…

Show more
662
Subscribers
-224 hours
-57 days
-2530 days
Posts Archive
Arijit_Singh_White_Noise_Collectives_Amitabh_Bhattacharya_Sitaare.m4a2.85 MB

چه واقعیت شگفت‌انگیزی‌ست این‌که روزی می‌رسی به جایی که دیگر نمی‌خواهی دوست‌داشتنی باشی؛ فقط می‌خواهی خودت باشی. بی‌نقاب، بی‌تظاهر، بی‌نیاز از تأیید. و چه آرامشی‌ست وقتی پذیرفته شدن را به بهای از دست دادنِ خودت نمی‌خواهی. سونا|عمری

نگران رفتار دیگران نباش و رفتارشان را به خودت نگیر. آدم‌ها اغلب نه بر اساس شایستگی تو، که بر اساس حالِ درون، زخم‌های پنهان و رنج‌های ناگفته‌ی خودشان با تو رفتار می‌کنند. آن‌ها خودشان هم همیشه نمی‌دانند ریشه‌ی بسیاری از احساسات و رفتارهای نابجای‌شان کجاست؛ فقط گاهی آن‌قدر در آشفتگی‌های درونی خود گرفتارند که با نگاه‌های کج، توقعات سمی، قضاوت‌های بیجا و حرف‌های توخالی، آرامش دیگری را مخدوش می‌کنند؛ و چه‌بسا بی‌آنکه بدانند، از گرفتنِ آرامش دیگران برای لحظه‌ای به خواسته‌های ناآرامِ خود پناه می‌برند. پس از خودت مواظبت کن. مهم نیست آدم‌ها و شرایط چقدر غیرقابل‌تحمل می‌شوند؛ مهم این است که نگذاری رنجِ دیگران، به رنجِ تو تبدیل شود و آشفتگی‌شان، آرامش تو را با خود ببرد. تو، جز خودت، کسی را نداری که تمام‌قد از جانت مراقبت کند. این خودِ تویی که باید انتخاب کنی: خودِ عزیزت را به پای آدم‌ها و رفتارهایشان قربانی کنی، یا میان تمام این مشقت‌ها، دستِ خودت را بگیری و به شگوفایی برسی. سونا|عمری

بعضی دزدی‌ها در خفا صورت می‌گیرند؛ و دزدان‌شان آن‌قدر خوفناک‌اند که از آدمی نه مال و ملک، که آرامش، خنده، امنیت و شوقِ زندگی را می‌دزدند؛ بی‌آنکه حتی صدای شکستنِ قفلی شنیده شود. سونا|عمری

اگر می‌خواهی مورد تنفر واقع شوی از بیانِ حقیقت چشم‌پوشی نکن. اگر می‌خواهی دوست داشتنی واقع شوی از بیانِ حقیقت چشم‌پوشی کن. سونا|عمری

Repost from N/a
|هنوز تو را صدا می‌زنم| روزهاست در باتلاق خویشتن ناپدید می‌شوم؛ اما از تو جدا نگشته‌ام. تو در منی و نبض‌هایم را به طبلِ رنج بدل کرده‌ای. از آنچه هستم زخمی‌ترم می‌کنی؛ اما آیا اندیشیده‌ای آنچه بر من روا داشته‌ای بزرگ‌تر از شانه‌های من است؟ روزها، مثل نابینایی که به هر دیوار امیدِ در دارد، دنبال لقمه‌ای برای دهانِ کلماتم بود. اما اکنون آن‌قدر پر از حرفم که زمان از کلماتم عقب مانده است. از تو، به وسعتِ آسمانی که در من فرو ریخته است، رنجورم و برای یک کلمه‌ات نفس‌نفس می‌سوزم. اما با این همه رنج، با این همه عجز، هنوز گوشم به سمت توست؛ هنوز تو را می‌طلبم و هنوز ریشه‌های من از تو آب می‌خورند. کودک، مادر را صدا می‌زند؛ عاشق، معشوق را؛ اما من تو را من فقط تو را صدا می‌زنم… سپید۴۸ سونا|عمری

از تو رنجورم، می‌دانم که می‌دانی. پنجره را باز گذاشتم؛ گمان می‌کنم که می‌آیی، اما هراسانم که مبادا دیر بیایی… سونا|عمری

سلام بر آنان که هر سال، در همین روز، به سوگِ مرگِ زندگی و آرزوهای پنج‌ساله‌ی خویش می‌نشینند. ما خوب نشده‌ایم؛ اما آموخته‌ایم چگونه با حسِ فقدان ادامه بدهیم… سونا|عمری

هر عملی که با انجامش احساس بی‌احترامی به خویش را می‌کنید، رها کنید. مهم نیست چقدر روی آن، زمان هزینه کردید مهم این است که با ادامه آن عزت‌نفس و آینده خود را به یغما نبرید… سونا|عمری

آرزو می‌کنم در جهانِ دیگر، رنج وجود نداشته باشد؛ اگر هم وجود داشت، آرزو می‌کنم مغازه‌هایی باشد که خواب‌های موقتی برای گذر از رنج‌های طاقت‌فرسا بفروشند… سونا|عمری

|پیش از آنکه والد شویم| آن‌ها به تقلید از عرف فرزند می‌آوردند؛ به تقلید از عرف بزرگش می‌کردند و ناخودآگاه، تروماهای خود را نیز به او منتقل می‌کردند. بعد، از همان فرزندها انتظار داشتند که این چرخه را ادامه بدهند؛ در کنار زندگی خویش، زندگیِ والدهای خود را نیز به دوش بکشند و گاهی حتی آن را به یغما ببرند. بی‌خبر از اینکه بعضی نسل‌ها، به‌ویژه نسل‌های جدید، دیگر همان دیدگاه را نسبت به فرزندآوری و فرزندپروری ندارند. و همین تفاوت نگاه، گاهی باعث می‌شود فرزندانی که حاضر نیستند این چرخه را ادامه بدهند، از سوی والدهای خود مورد قضاوت و حتی تنفر قرار بگیرند. والد شدن فقط به تولد یک جنین نیست؛ به پرورش و به ثمر رساندنش نیز نیست. والد شدن، در کنار همه‌ی آن تلاش‌ها، این است که پیش از آوردن فرزند، تروماهای خود را شفا بدهی؛ تمام آنچه را که برای یک زندگی سالم و پُربار برای او نیاز است، مهیا کنی و خودت را از لحاظ جسمی و روحی آماده احساس کنی. بعضی‌ها سال‌ها پیش از آنکه والد شوند، در ذهن و زندگی‌شان والد بودن را تجربه می‌کنند؛ ماه‌ها و حتی سال‌ها پیش از آمدن فرزند، به او فکر می‌کنند، برای آمدنش برنامه می‌ریزند و خود را برای پذیرفتن مسئولیتِ حضور یک انسان دیگر در زندگی‌شان آماده می‌کنند اما بعضی‌ها فقط به دلیل «طبیعی بودن» این اتفاق، زندگیِ کودک خود را دگرگون می‌کنند؛ بی‌آنکه از خود بپرسند آیا واقعاً برای والد شدن آماده‌اند یا فقط برای ادامه دادن چیزی که از نسل‌های پیش به آن‌ها رسیده است. فرزندآوری شاید یک اتفاق طبیعی باشد؛ اما والد شدن، یک انتخاب و مسئولیت آگاهانه است. کودک نباید بهای شرایط و زخم‌هایی را بپردازد که خودش هیچ نقشی در ایجادشان نداشته است. شاید پیش از آنکه انسانی را به این جهان بیاوریم، باید نخست از خود بپرسیم: آیا آن‌قدر با خودمان صلح کرده‌ایم که بتوانیم زندگیِ یک انسان دیگر را با زخم‌های خودمان آلوده نکنیم؟ سونا|عمری

برای نویسنده‌ها خیلی اسفناک است که سوژه‌ای برای نوشتن نداشته باشند. از حاشیه‌ها خسته‌اند، از نوشتنِ تکرار دل‌زده‌اند و دل‌شان می‌خواهد قلم‌شان با تازگی‌ها نفس بکشد. زندگیِ عزیز، از تو فقط یک خواهش داریم؛ دست یاری‌مان را بگیر و اتفاق‌های تازه را به مسیرمان بیاور. بگذار جریانت دوباره چیزی برای روایت کردن داشته باشد. ما تشنه‌ایم؛ تشنه‌ی قصه‌های نو، تجربه‌های نو و حس‌های نو. بدان که این عطش، برای ما رنجِ کمی نیست. می‌خواهیم بنویسیم، می‌خواهیم بنویسیم، می‌خواهیم… سونا|عمری

پایان یک رابطه، پایان انسانیت نیست. اصالتِ آدم‌ها آن‌جاست که پس از رفتن، هم شأنِ خود را حفظ کنند، هم حرمتِ دیگری را. سونا|عمری

به ظاهرت برس؛ اما باطنت را از یاد نبر. شاید با ظاهرِ آراسته بتوانی در نگاهِ کسی قفل شوی، اما اگر زبانت از خرد و نجابت تهی باشد، هیچ زیبایی‌ای دوام نخواهد آورد. زیبایی، آن‌گاه کامل می‌شود که آراستگیِ ظاهر، آینهٔ آراستگیِ باطن باشد. سونا|عمری

آدمی، هر اندازه که آگاه باشد، هنوز تشنهٔ آگاهی است؛ و این تشنگی، تنها از چشمهٔ اندیشهٔ دیگران سیراب می‌شود. دیروز، در جمعِ ار
+6
آدمی، هر اندازه که آگاه باشد، هنوز تشنهٔ آگاهی است؛ و این تشنگی، تنها از چشمهٔ اندیشهٔ دیگران سیراب می‌شود. دیروز، در جمعِ ارزشمندِ اعضای باشگاه کتاب‌خوانی داون کافه، بار دیگر فهمیدم که گاهی یک گفت‌وگوی خوب، به اندازهٔ یک کتاب، انسان را رشد می‌دهد. تجربه‌ای که دوست دارم بارها تکرار شود… 🌱💚

قدم که می‌گذاری سایه‌ات رنگین کمان می‌کارد و قدم به قدم نفس‌هایم قرین ابرانِ بهشت می‌گردند؛ واژه که می‌پرانی صاعقه‌‌های سرم م
قدم که می‌گذاری سایه‌ات رنگین کمان می‌کارد و قدم به قدم نفس‌هایم قرین ابرانِ بهشت می‌گردند؛ واژه که می‌پرانی صاعقه‌‌های سرم می‌میرند و آفتاب ابهتِ رفته می‌گیرد اکنون ریشه‌ی انکار برکن و کیستی‌ات را یقین بیاور هان! تو چلچراغِ عرش تو واپسینِ فرش… سپید ۱۰ سونا|عمری

من می‌توانم با احترام، «نه» بگویم و اختلافِ نظرم را بیان کنم؛ و این، هیچ ربطی به بی‌حرمتی ندارد. یکی از بزرگ‌ترین بی‌حرمتی‌ها به خویش، آن است که ادبِ افراطی را با نداشتنِ حد و مرز یکی بگیری و اجازه بدهی آدم‌ها از همیشه موافق بودنت سوءاستفاده کنند؛ تا جایی که با تو، برخلافِ ارزش‌های اخلاقی و انسانی‌ات رفتار شود. سونا|عمری

بعضی آدم‌ها از کارِ شما ایراد نمی‌گیرند تا شما را بهتر کنند؛ می‌خواهند حقارت و ناتوانیِ خود را به دوشِ شما بگذارند، تا شاید برای لحظه‌ای از شکنجهٔ ذهنِ خویش رها شوند. سونا|عمری

(MiniCast 51 — عادت‌هایی که تو را می‌سازند)