253
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
253
تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت میروم از قلبت
میشوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من میخندی و به خود میگویی باز میآید و میسوزد از این عشق ولی
برنمیگردم، نه
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد؛
عشق زیباست و حرمت دارد.
@error_it404
253
چه شبا که با خودم جنگیدم
بلکه سرنوشتمو عوض کنم
عشق با من متولد شده بود
نمیشد سرشت ام رو عوض کنم
