قـاف کـاف | ghafkaaf
Open in Telegram
اینجا پر از دیالوگ از انیمه و فیلم و سریاله🎬 و مجلهی هنری از ونگوگ و نویسندههای قدیمی✨
Show more544
Subscribers
No data24 hours
-137 days
-2930 days
Posts Archive
همه احساس قربانی به خودشان دارند و من همیشه حس میکنم کسیام که ظلم کرده! حس میکنم تمام تقصیرها همیشه با من بوده. حس میکنم منم که همیشه نادیده گرفتم و پشت گوش انداختم و بدقول بودم. منم که همیشه گند میزده به همه چیز. منم که زودرنج بوده و بداخلاق بوده و لجباز بوده و حسود بوده و خودخواه بوده و احساسات دیگران را نادیده گرفته.
همه احساس قربانی دارند و نمیبخشند و حلال نمیکنند و آسیب دیدهاند و این منم که حس میکنم گناهکارم و نباید بخشیده شوم!!!
#نرگس_صرافیان_طوفان
خوانش:🩵[ر.ه]
نویسنده متن:نرگس صرافیان طوفان
بر میگردم به عقب نگاه میکنم و متعجب میشوم که این سخت سنگلاخ ناهموار را من بوده ام که با گامهای کوچک و طاقت تمام شده ام پیموده ام و این من بوده ام که تمام مصیبتهای راه را تاب آورده و با تمام مشکلات جنگیده ام...
یٰا رَبّ
من کارم را به تو میسپارم
ازبدبیاریها، بهتنگآمدن دل و کم شدن صبر، به تو پناه میبرم...
Repost from قـاف کـاف | ghafkaaf
جنس بلاتکلیفیِ جمعه اینطوریه که نمیدونی بیرون بری چرخ بزنی بهتره یا تو تختت بمونی؛نمیدونی با جمع بگذرونی بهتره یا تکی برا خودت فیلم ببینی؛نمیدونی بهتره به مهمونی ای ک دعوت شدی بری یا بمونی استراحت کنی که برای شروع هفته سرحال باشی؛خلاصه که جمعه ها آدم کمی بیشترتر به " نمیدونم چیکار کنم بهتره" دچار میشه...
[ قاف کاف | ر-هــ ]
قبلا بلاتکلیف بودنه فردی بود؛به اندازه ی یه زندگی شخصی بود؛الان به اندازه ی یه کشور بلاتکلیفیم؛به اندازه یه کشور دغدغه مندیم؛به اندازه یه کشور نمیدونیم چی میشه؛به اندازه یه کشور "تهش ک چی" شدیم و از همه مهم تر به اندازه ی یه کشور به هیچی نمیتونیم تکیه کنیم و نسبت به همه چی بی اعتمادیم...به معنای واقعی رو هواییم..
[ر.ه]
بیدار میشوی
به خودت صبح بخیر میگویی
برای خودت چای میریزی
تکیه میدهی به خودت
و فکر میکنی
دلت برای چه کسی باید تنگ میشده است؟
و چرا هیچکس
آنقدرها که باید خوب نبود؛که این صبح بی او
از گلوی آدم پایین نرود؟!
رویا_شاهحسینزاده
+ببین بنظرت،ما بمیریم..کسی یادی میکنه..مثلا وسط محفلی چیزی میگن هی یادش بخیر فلانی....
-ساده ایا...مگه الان زنده ایم کسی وسط محفل و شادیش میگه فلانی پاشو بیا..همینجوریش زنده ایم یادی نمیکنن..چه برسه به اینکه نباشیم کلا...
از تلخترین جملاتِ تاریخ ادب،
شاید عبارتِ کتابِ " انّی راحلة " السباعی باشه،
جایی که دختری عاشق رو،
به زور عقدِ مردِ دیگهای در میارن.
وقتی حلقه رو به دستش میندازن، میگه:
هرگز گمان نمیکردم که آدمیزاد
"یُمکنُ أن یُخنقَ من إصبعه"،
ممکن است از انگشتانش هم به دار آویخته شود...
#بدیهیات
فعلا میسازم؛
چه میشود کرد؟
مگر میشود
دنیا را پاره کرد
و از تویش خوشبختی درآورد؟
همین است که هست...
#فروغ_فرخزاد
وقتی نمیخواهم حرف بزنم،
یا وقتی در لاکِ خودم هستم،
بد است که کسی اصرار کند حرف بزنم
یا حالتم را تغییر بدهم.
بد است که بخواهد به خلوتم نفوذ کند.
تعرض است.
دستِکم، حکمِ یک تعرض را دارد...
#معین_دهاز
اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد...
فاضل نظری
تا درون آمد غمش از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را...
فروغی بسطامی
اجازه نده آتش درونت ذره ذره در مردابِ ناامیدکنندهٔ زمزمههایی که به تو میگویند "هنوز نه" یا "اصلاً ممکن نیست" خاموش شود.
اجازه نده قهرمان درونت به خاطر سرخوردگی از زندگیای که سزاوارش بودی و هرگز به آن نرسیدی، تباه شود. دنیایی را که آرزویش را داری، میتوانی برنده شوی. آن دنیا وجود دارد. واقعی است. ممکن است. مال تو است.
باشگاه پنج صبحیها
#رابین_شارما
