آرمــون
Open in Telegram
اگه حرفی بود(: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5439346792
Show moreIran216 944The category is not specified
210
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
210
+2
قبل رفتن یکی از کتابای خواهرمو از کتابخونش برداشتم
تا ناهار آماده بشه رفتم زیر زمین کتاب خوندم و طی این دو روز تمومش کردم
به عنوان کسی که تازه کتاب خوندنو شروع کرده انتخاب خوبی نبود
به شدت عصبیم کرد
و حس خیلی بدی به نویسنده دارم
امروز به خواهرم زنگ زدم گفتم این چه کتاب چرتیه تو داری
گفت اونو خودمم همون اول ول کردم تو چرا خوندیش 🦦
210
+3
دیگه تا ساعت ۳ شب نشینی داشتیم
صبح حدود ۷ بود اولین نفر بیدار شدم
میوه چیدم خوردم و یکم گشتم
تا بقیه بیدار شن
210
کل مسیر من دستم و نصف کلم از پنجره بیرون بود
مامانم میگفت سرما ذخیره کن که برگردیم ازین خبرا نیست(:
210
ولی صبح روز بعد مامان بزرگ و یکی دیگه از داییام هم اومدن
شبش یکی دیگه از داییام با خانواده برادر زنش اومدن
صبح روز بعد که امروز باشه هم خان داییم و دخترش
دیدن ما رفتیم همه اومدن😒
210
باغ رفتن تقریبا کنسل شده بود و ماهم بخاطر بی برنامگی بعضیا ناراحت بودیم و میخواستیم همون چهارشنبه برگردیم خونمون
که صاحب باغ(داییم) اومد و دوباره برنامه چید
به شدت آدم با برنامه و منظمیه و هروقت باهم سفری رفتیم همه چی عالی و مرتب پیش رفته
خلاصه چهارشنبه شب حرکت کردیم به سمت باغ
با خانواده خالم و دوتا از داییام که مجردن
بقیه گفتن نمیان
210
بنده یبار سر سوند وصل کردن تا ساعد خودمو استاد جیشی شدیم
و بیمار سرم داد میزد برو گمشووو
جوری که بچه ها از گوشه کنار بخش ریختن ببینن چی شده
چشای از حدقه بیرون زده ی استاد رو فراموش نمیکنم🚶♀
210
الان داشتم فک میکردم
ما به خونه داییم نمیگیم خونه دایی فلانی
میگیم خونه خاله پری(زن داییم)
خواستم شدت علاقه خانواده به این زن رو برسونم
