en
Feedback
آرمــون

آرمــون

Open in Telegram

اگه حرفی بود(: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5439346792

Show more
Iran216 944The category is not specified
210
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
عصرم که هوا سرد شد دیگه‌نشستیم پای چایی و درست کردن این‌نون محلیا
+2
عصرم که هوا سرد شد دیگه‌نشستیم پای چایی و درست کردن این‌نون محلیا

الانکه تو مسیریم بابام گفت شب اول خرس اومد تا پشت در باغ ولی به شما نگفتیم که نترسین🦦

قبل رفتن یکی از کتابای خواهرمو از کتابخونش برداشتم تا ناهار آماده بشه رفتم زیر زمین کتاب خوندم و طی این دو روز تمومش کردم به
+2
قبل رفتن یکی از کتابای خواهرمو از کتابخونش برداشتم تا ناهار آماده بشه رفتم زیر زمین کتاب خوندم و طی این دو روز تمومش کردم به عنوان کسی که تازه کتاب خوندنو شروع کرده انتخاب خوبی نبود به شدت عصبیم کرد و حس خیلی بدی به نویسنده دارم امروز به خواهرم زنگ زدم گفتم این چه کتاب چرتیه تو داری گفت اونو خودمم همون اول ول کردم تو چرا خوندیش 🦦

بعدم‌ خانواده بیدار شدنو میوه چیدیم همه هلو ها خورده شدن و به مرحله چای هلو نرسیدن 🥲
+1
بعدم‌ خانواده بیدار شدنو میوه چیدیم همه هلو ها خورده شدن و به مرحله چای هلو نرسیدن 🥲

دیگه تا ساعت ۳ شب نشینی داشتیم صبح حدود ۷ بود اولین نفر بیدار شدم میوه چیدم خوردم و یکم گشتم تا بقیه بیدار شن
+3
دیگه تا ساعت ۳ شب نشینی داشتیم صبح حدود ۷ بود اولین نفر بیدار شدم میوه چیدم خوردم و یکم گشتم تا بقیه بیدار شن

کل مسیر من دستم و نصف کلم از پنجره بیرون بود مامانم میگفت سرما ذخیره کن که برگردیم ازین خبرا نیست(:

شب اول تعدادمون کم بود و همه چی عالی پرتقالی بود و هوا سررررد
+2
شب اول تعدادمون کم بود و همه چی عالی پرتقالی بود و هوا سررررد

حس میکنم این دو روز وزن اضافه کردم🚶‍♀ واقعا حفظ رژیم سخت بود

شما که تهش میخواستین بیاین کنسل کردنتون چی بود😒

ولی صبح روز بعد مامان بزرگ و یکی دیگه از داییام هم اومدن شبش یکی دیگه از داییام با خانواده برادر زنش اومدن صبح روز بعد که امروز باشه هم خان داییم و دخترش دیدن ما رفتیم همه اومدن😒

باغ رفتن تقریبا کنسل شده بود و ماهم بخاطر بی برنامگی بعضیا ناراحت بودیم و میخواستیم همون چهارشنبه برگردیم خونمون که صاحب باغ(داییم) اومد و دوباره برنامه چید به شدت آدم با برنامه و منظمیه و هروقت باهم سفری رفتیم همه چی عالی و مرتب پیش رفته خلاصه چهارشنبه شب حرکت کردیم به سمت باغ با خانواده خالم و دوتا از داییام که مجردن بقیه گفتن نمیان

یه عالمه عکس گرفتم ، هرچند گوشیم کیفیت نداره باید همه رو ببینین بایدیه

الان به یه سفر به یه مقصد دور با قطار نیازمندم

sticker.webp0.16 KB

یه پاتیل چایی خوردم تا فردا عصر خواب کنسله

بیکاری بهم فشار آورده افتادم‌رو دور پر حرفیا

بنده یبار سر سوند وصل کردن تا ساعد خودمو استاد جیشی شدیم و بیمار سرم داد میزد برو گمشووو جوری که بچه ها از گوشه کنار بخش ریختن ببینن چی شده چشای از حدقه بیرون زده ی استاد رو فراموش نمیکنم🚶‍♀

الان داشتم فک میکردم ما به خونه داییم نمیگیم خونه دایی فلانی میگیم خونه خاله پری(زن داییم) خواستم شدت علاقه خانواده به این زن رو برسونم

اینو الان زن داییم نشونم داد چجوری میشه[:
اینو الان زن داییم نشونم داد چجوری میشه[: