en
Feedback
▪️شایدحرفی‌جا‌مانده‌باشد▪️

▪️شایدحرفی‌جا‌مانده‌باشد▪️

Open in Telegram

سلام بر شما به این صفحه خوش اومدین. من فاطمه‌انتظار هستم و قراره این‌جا شعرها و دل‌نوشته‌ها، عکس‌ها و نقاشی‌خط‌هامو با شما به اشتراک بگذارم✏️📷🎨. و البته چیزهای دیگر. ممنون که این‌جا هستید. #فاطمه_انتظار fatemeentezar

Show more
511
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
محبوب من؛ جز تو تمام جهان از حوصله من خارج است محمد صالح علا
محبوب من؛ جز تو تمام جهان از حوصله من خارج است محمد صالح علا

صائب تبریزی بزرگ میگه: از شبیخون خمار صبحدم آسوده‌ایم مستی دنباله‌دار چشم خوبانیم ما روزی ما را ز خوان سیرچشمی داده‌اند بی‌نیاز از ناز نعمت‌های الوانیم ما @fatemeentezar

کاش کسی بود که چشم‌‌هایمان را می‌فهمید وقتی ناراحت می‌شدیم به سینه‌اش اشاره می‌کرد و می‌گفت اینجا وطنِ توست... نزار قبانی @fa
کاش کسی بود که چشم‌‌هایمان را می‌فهمید وقتی ناراحت می‌شدیم به سینه‌اش اشاره می‌کرد و می‌گفت اینجا وطنِ توست... نزار قبانی @fatemeentezar

شنیده‌ام زِ پنجره سراغ من گرفته‌ای...؟! هنوز مثل قاصدک میانِ کوچه پرپرم...! #حسین_منزوی

هزار جامه‌ی پرهیز دوختيم و هنوز نظر زِ روىِ تو بردوختن ميسر نيست اوحدی مراغه‌ای

«فلاکت انسان تنها از یک چیز ناشی می‌شود: این‌که نمی‌تواند با آرامش در یک اتاق بماند. پس از چهار قرن، این سطر درخشان از کتاب تاملات پاسکال، هنوز هم ذره‌ای از حقیقت خود را از دست نداده است. در همین لحظه‌ای که این جمله را می‌خوانید، میلیون‌ها نفر در سرتاسر جهان، اضطرابِ سکون و تنهایی خود را با ضرب گرفتن روی میز، با عوض کردنِ بی‌هدفِ کانال تلویزیون، با بطالتِ کلیک‌های بی‌هدف، با بوق زدن پشتِ فرمانِ اتومبیل، با رفت و آمدهای بی‌معنا در هزارتویِ منوهای موبایل فراموش می‌کنند. قرنِ دوزخی ۲۱، تنها راه‌های پاک کردنِ صورت مسأله را بیشتر، رنگارنگ و هموارتر کرده است، قرنی که اتوپیایِ روشنگری را به یک شهربازی بزرگ تبدیل کرده است. در مقابل، تصویرِ معاصرِ انسانِ پاسکال، احتمالا تصویر انسانی است به جای بازکردن همه درها، کلیک کردن همه لینک‌ها و فشار دادنِ همه دکمه‌ها، مردد و با چهره‌ای آرام و چشم‌هایی بی‌خیره مثلِ فرشته‌ی مالیخولیای آلبرشت دورر، پشتِ همه‌ی این درها و لینک‌ها و دکمه‌ها، در مکثی طولانی ایستاده است. بالقوه‌گی خیره شدن و فکر کردن، و در مقابل، فعلیتِ بی‌وقفه‌ی انجام دادن و انجام دادن.» آلن بدیو @fatemeentezar

«من يترك عينيك حزينةً و يذهب هل يستحق أن تنتظري عودته؟» آن‌که چشمانت را در حالی ‌که غمگین بودند رها کرد و رفت، آیا شایستگی دارد که منتظر بازگشتش باشی؟ @fatemeentezar

آرام جانم حرف بسیار است و واژه‌ها بی‌مقدار حرف بسیار است و فرصت‌ها اندک حرف بسیار است و دوست‌داشتنت بی‌نهایت… من حرف‌هایم را
آرام جانم حرف بسیار است و واژه‌ها بی‌مقدار حرف بسیار است و فرصت‌ها اندک حرف بسیار است و دوست‌داشتنت بی‌نهایت… من حرف‌هایم را چگونه به تو برسانم که در میانه‌ی راه کسی آن را نشنود کسی چیزی از آن را برندارد… من حرف‌هایم را چگونه تاب بیاورم همین حرف‌هایی که در دلم و گلویم تلنبار شده‌اند… خودت بیا! رو به رویم بنشین بخوان از چشم‌هایم… @fatemeentezar ✏️#فاطمه_انتظار

شعر بسیار زیبای رحیم معینی کرمانشاهی ▫️ «پــــرده پــــرده آن‌قـدر از هـم دریــدم خویــش را تا که تصــویــری ورای خـویـــش دیـدم خویــش را   خویش خویش من هم اینک از در صلح آمده است بس که گوش از خــلق بستم تا شنیدم خویــش را   خویشِ خویشِ من مرا و هرچه من‌ها بود سوخت کُشتم آن خویش و ز خاکش پروریـــدم خویــش را   معنی این خویـــش را از خویشِ خویش خود بپرس خویش‌یابی را گُــــزیدم بس گَــزیدم خویــش را   می شدم، ساقی شدم، ساغر شدم، مستی شدم تا ز تاکستـــان هســـتی خــوشه چیدم خویــش را   ســـردی کــاشــانـه را با آه، گــــــرمـی داده‌ام راه بر خـــورشیــــــد بستم تا دمیـدم خویــش را   برده‌داران زمـــــان‌هــا چـــوب حـــــرّاجــم زدند دســـت اوّل تا بـــرآمــد، خــود خریدم خویش را   بــزم‌ســـازان جهان مـــی از سبـــوی پُــر خورند من تهی پیمـانه بـودم، سـرکشـیدم خویش را   اشک و من در یک تـرازو قدر هـم بشناختیـم ارزش من بین کـه بـا گـوهر کشیدم خویش را   شمعم و بـا سوخـتن تـا آخرین دم زنــــده‌ام قطره قطره سوختم تا آفـریـــدم خویـش را   هـوی‌هـوی بزم درویشان «کرمانشه» خوش‌است چون به دالاهو رسیدم، وارسیدم خویــش را»   @fatemeentezar

اوحدی ▫️ «امشب از پیشِ منِ شیفته‌دل، دور مرو نورِ چشمِ منی، ای چشمِ مرا نور، مرو دیگری از نظرم گر برود باکی نیست تو که معشوقی و محبوبی و منظور، مرو» @Fatemeentezar

احمد شاملو میگه: ▫️ «تو آن جُرعه‌ی آبی که غلامان به کبوتران می‌نوشانند از آن پیش‌تر، که خنجر به گلوگاهِ‌شان نهند.» @fatemeentezar

حسین منزوی میگه: ▫️ «خلاصه کرده به هر غمزه‌ای هزار غزل هنر به شیوه‌ی ایجاز با تو خواهد بود»