بلندیهای آفتابگیر
Open in Telegram
۶۰٪ آن شرلی، ۲۵٪ جو مارچ، ۱۵٪ لونا لاوگود 🍃 ادبیات انگلیسی خوندم؛ انگلیسی تدریس میکنم✨️ اینجا از اون روزمرگیهای سادهای مینویسم که برام موندگارن. ماگهای همیشه پُر، کتاب، فکرهای پراکنده و کمی خیال ☕️📚 http://t.me/HidenChat_Bot?start=5812188137
Show more252
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+430 days
Posts Archive
امشب خداوندگار خلاقیت با سنگ زد تو سرم و ایده جا تراولماگی دوختن برای تت بگ جدیدمو انداخت تو سرم.
و الان نصف شبه و من اینجام، آقای ساینفلد اینجاست، چايیم کنارمه و درحال دوختن آخرین بخش کاریم.
بچها من ارشد فقط کرمان و شهرهای اطراف رو میخواستم و با توجه به ظرفیتهای پارسالم میتونستم قبول بشم ولی الان که دفترچه اومده کلاااااااااااااااا استان کرمان حتی یزد رشته هایی که من میخواستم رو حذف کردن و هییییچ ظرفیتی نمونده براشون.
خیلی دوست دارم بدونم دلیل این کارشون چیه؟!!!!
نه جدی، چرا واقعا؟!!!
بعد امسال از همیشه جمعیت داوطلبهای ارشد بیشتر بود.
تازه سطح سوالات بااینکه سختتر شده بود ولی درصدهای خیلی از بچهایی که رتبه برتر نشدن از رتبه های اول سالهای پیش بیشتر بود.(کنکور خودمو میگم کاری به بقیه رشته ها ندارم)
خلاصه این بود شرح اخبار تجربه کنکور ارشد من
بچها اینقدر حساسیت/سرماخوردگی داشت اذیتم میکرد، بالاخره مامانم بردم دکتر
دکتر معاینه کرد و کلی حرف زد و نسخه نوشت. یهو پرسید شغلت چیه و منم گفتم تدریس زبان.
شروع کرد سوالای زبانش پرسیدن و... باز من شروع کردم به حرف زدن و چندتا کتاب بهش معرفی کردم و pdfشون که همراهم بود رو نشونش دادم و تعیین سطح و این چیزا
خدایی من بیشتر حرف زدم.
وسیله نقلیه عمومی هم جالبه
یکنفر داره با گوشیش کار میکنه بعد کناریش داره فضولی میکنه تو گوشی اون، بعد باهاتو که اونطرف رو به روشی چشم تو چشم میشه و از تو معذرتخواهی میکنه بابت فضولیش تو گوشی آقای کناریش
چند ساعت پیش به دوستم گفتم دلاری ۱۹۷هزارتومن الان تصحیح کردم که ۲۰۰ هزارتومن
چقدر باورم نمیشه
لعنتیا یکم آرومتر، بذارید اول قیمت قبلی هضم بشه بعد باز بدبختتر بشیم.
مثبت فکر کنیم الان رندتره، الان فقیر بودنمون رندتر حساب میشه.🤦🏻♀
Repost from Comentive | کامنتیو
تا میای از اینکه داری قبل ۱۲ میخوابی ذوق کنی میبینی ساعت داره ۲ میشه.
> میو
@Comentive
گاهی به آهنگهایی که قبلا خیلی دوست داشتم و الان اسمشون یادم نیست و یا تو ذهنم نمیان که برم پیداشون کنم، فکر میکنم و دلم براشون تنگ میشه.
تنهام یا شما هم فکر میکنید بهشون؟
وقتی دو ماه پیش هنوز قیمت کتابها اینقدر وحشتناک نشده بود، استادم که کتابفروشی داره، هر وقت کسی زنگ میزد یا حضوری قیمت کتاب ازشون میپرسید، با خجالت قیمتو میگفت یا میگفت: «میشود قیمتو نگم؟!»
واقعاً نمیدونم الان دیگه چطوری قیمت به مشتری میگن 🫠
در آستانه شروع ماه ششم از سال شمسی، اینجانب سالنامه امسالمو تازه خریدم.(میدونم خیلی دیره و خب بهتر از هیچیه نه؟🥲)
برای اینکه بچه خوبی باشم، ازتون میخوام رندم هرچندوقت ازم درمورد ژورنال نویسیم یا به قولی خاطره نویسیم، بپرسید تا من از خجالت و شرمندگی شما هم شده مثال گذشته ولش نکنم.
پیشاپیش بسیار بسیار سپاسگزارم از همراهی عزیزانی که یادشون میمونه که پیگیری کنن، امیدوارم بتونم جبران کنم.💚
دیشب خاطره تسمه ماشینو نوشتم. خطمم وحشتناکه😁
چی شد؟
همون موقع که تازه کاپوت زدیم بالا یک آقای جوون اومد و رفتیم با ماشینشون تسمه خریدیم و بعدم پیاده رفتیم(بدون آقاهه) دنبال مکانیک(همون نزدیکی بود، همون آقا آدرس داد).
خلاصه خیلی دم آدمایی که همینقدر ساده و بدون هیچ چشمداشتی به بقیه کمک میکنند گرم.
به اون آقا گفتیم که امیدواریم اگر ایشونم خدایی نکرده یکروزی تو اینجور موقعیتی گیر کرد، یکی همینجوری سریع بیاد کمک،
کلی از این حرفمون خوشحال شد و رفت.
تازه کلی هم معذرتخواهیم کرد که خودش نمیتونه تسمه رو جا بزنه چون قرار مهم داشت.
موقعیت؟
هیچی، راستش کنار خیابون وایستادیم.
چون تسمه ماشین پاره شده.
اینو تعریف کردم چون حس میکنم کانال دیلیه و باید بیشتر در لحظه اینجا حرف بزنم.
بچها یکی از همکلاسیام سال کنکورمون که مدرسه با قلمچی قرارداد بسته بود و به زور پشتیان داشتیم، بعد چندتا تماس از پشتیبانش یکبار به خانومه گفت:
چند بدم دیگه زنگ نمیزنی؟!
پشتبانش هم گفت: هیچی و قطع کرد.
راستی این دوستم همون سال رتبهاش ۱۶۰ این حدودای زبان شد.
