about kma 🌱
Open in Telegram
بلاگ شخصی دانشجوی ادبیات انگلیسی از دوربین، پلیلیست، قلم و روزمرهها.
Show more521
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
521
اون باوری که با ذوق و شوق ازتون ساختم رو خراب نکنید؛ نه که برای شما اتفاقی بیوفته، نه. خودم زیر آوار باورهای شکسته، جون میدم.
521
"آرزوی ما ساده است. صبحی که با خیال راحت شروع شود، شبی که با دل قرص تمام شود، لبخندی که از زور نباشد و دلی که به کم قانع باشد اما خالی نباشد. ما آرزوهای بزرگ نداریم، نه جهان را میخواهیم، نه معجزه. فقط کمی حال خوب، کمی آدمِ واقعی و روزهایی که از زندگی جا نمانند".
521
"ما دوستان خود را نه فقط به دلیل مهربان و سرگرمکننده بودنشان، بلکه شاید مهمتر از آن به دلیل اینکه خود واقعی ما را میفهمند؛ انتخاب میکنیم".
521
گفت: اگر سرنوشتمان از پیش تعیین شده است، پس فایده آرزو کردن چیست؟ و خداوند پاسخ داد: شاید در آن قسمت از سرنوشت نوشته باشم "هر آنچه آرزو کرد".
521
دلم گرفته است ...
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست.
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی؟همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه، گریزگاهی گردد. آی عشق، آی عشق! چهرهی آبیات پیدا نیست. و خنکای مرحمی، بر شعلهی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون. آی عشق، آی عشق!
حق به دست دل من بود که در معبد عشق سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی در فروبند که چون سایه در این خلوت غم با کسم نیست سرِ گفت و شنود ای ساقی
521
دلم گرفته است ...
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست.
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی؟همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه، گریزگاهی گردد. آی عشق، آی عشق! چهرهی آبیات پیدا نیست. و خنکای مرحمی، بر شعلهی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون. آی عشق، آی عشق!
حق به دست دل من بود که در معبد عشق سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی در فروبند که چون سایه در این خلوت غم با کسم نیست سرِ گفت و شنود ای ساقی
521
همیشه مشآپهای شجریان رو با وسواس به اشتراک گذاشتم، اما این یکی رو نگه داشته بودم واسه خودم.🌱
@aboutkma
521
"تمام راههایی که پیمودهام مرا به خود بازگرداند؛ گویی چیزی نبودهام جز نامهای به خویشتن".
521
اما انحصارا، اگر میتوانستم تو را از غمها دور نگه میداشتم و کاری میکردم که هیچگاه اشک از چشمانت سرازیر نشود مگر برای خندههای بدون وقفه. اگر میتوانستم تو را از سختیها دور نگه میداشتم و دنیا را همیشه به کامت میگرداندم. اگر میتوانستم کاری میکردم که هیچوقت آسیب نبینی، که دلت نشکند، که ناامید نشوی. اگر میتوانستم خیلی کارها برایت میکردم.
521
اما انحصارا، اگر میتوانستم تو را از غمها دور نگه میداشتم و کاری میکردم که هیچگاه اشک از چشمانت سرازیر نشود مگر برای خندههای بدون وقفه. اگر میتوانستم تو را از سختیها دور نگه میداشتم و دنیا را همیشه به کامت میگرداندم. اگر میتوانستم کاری میکردم که هیچوقت آسیب نبینی، که دلت نشکند، که ناامید نشوی. اگر میتوانستم خیلی کارها برایت میکردم، اگر میتوانستم ...
521
"کاش میتوانستم بعضی دقیقهها را، لابهلای دستمالهای ابریشمی بپیچم و تا همیشه نگهشان دارم".
521
امروز، ثانیه به ثانیهاش، درست از لحظهای که از خونه زدم بیرون، طول مسیر، پشت چراغ قرمز، موقع خرید، تا لحظهای که برگشتم و کلید انداختم؛ فقط یک جمله از تهِ دلم گذشته: خدایا شکرت که این مرد و زن، بابا و مامانِ من شدن. شکرت که من رو لایقشون دیدی.❤️
