en
Feedback
𝑷𝒂𝒑𝒊𝒍𝒍𝒐𝒏

𝑷𝒂𝒑𝒊𝒍𝒍𝒐𝒏

Open in Telegram

ایلیام و گهگاهی پاپیلون؛ اینجا از روزمره می‌نویسم. . . . https://t.me/HarfChatBot?start=e850ef945804

Show more
376
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-230 days
Posts Archive
به خود چند سال پیشم می‌گم: دنیات رو بزرگ کن. دنیای بزرگ غم‌های کوچیک رو تو خودش حل می‌کنه. اونقدر کوچیک که می‌شه گذشت و برنگشت.

مورچه‌ای بود که بر سر سبزی درختی لم داده بود. بادی آمد. سر خورد. پیچ خورد و، و درون قطره‌ای آب غرق شد.

فهمیدم شدن، نشدن بعضی چیز‌ها لزوما به توانایی داشتن یا نداشتن ربطی نداره. آدم گاهی فقط به یکی نیاز داره که قوت قلب باشه.

عجب آهنگی، عجب شعری آقا.

زندگی کاکتوسه. نه باید تو مشتات سفت بگیریش. نه باید رهاش کنی. یه جاهایی بالا پایین می‌شه ولی کم‌کم انقدر کاکتوس می‌خشک کنی که دستت میاد.

Shahram Nazeri - Delbar(320).mp318.08 MB

جدیدا که می‌خوام بنویسم انگار هر حرفی زیادیه و هر نکته‌ای تکراری. انگار جوهر خودکار تو جیبم رنگ پس داده و اصلا دستم به نوشتن نمی‌ره. انگار... نوشتن سخت شده و دلم نمی‌خواد براش زور بزنم. شاید اقتضاء این زمانه که در سکوت و سرما طی شه و گه‌‌گاه شعر، فانوس روز‌های نانوشته شه.

هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایهٔ هیچ - خاقانی

فلک در قصد آزارم چرایی گلم گر نیستی خارم چرایی ته که باری ز دوشم برنداری میان بار سربارم چرایی - باباطاهر

به روی دلبری گر مایلستم مکن منعم گرفتار دلستم خدا را ساربان آهسته می‌ران که مو واماندهٔ این قافله‌ستم - باباطاهر

زندگی تکرار مکرراته. ولی تکراری که تکراری نمی‌شه. دقت کردین هیچ دو غروبی مثل هم نیست؟ و هیچ دو طلوعی؟ و هیچ دو دوستت دارمی؟

صحبت با بعضی آدم‌ها، زنده‌ام می‌دارد.

Ghalb Man az Sedaye Too (320).mp39.61 MB

استادم خودکشی کرد. + اِع اِع اِع... کاش می‌شد براش کاری کرد. چی ‌می‌شه یه آدم مرگ رو بر زندگی ترجیح بده؟ - شاید بهتره بپرسی، چی می‌شه یه آدم زندگی رو بر مرگ ترجیح می‌ده؟

انگار همیشه دورم، دیرم، جا مانده‌ام. آخر، به زندگی خواهم رسید؟

+ حرف زدن از بعضی چیزا برام سخته؛ ولی می‌تونم راجع بهش برات شعر بخونم. -مکالمه‌‌ها-

جرعه‌ای آب بودم که بین خط چین‌های سنگ فرشِ زمین سر می‌خورد. بر سر چهارراهی‌ها چند شاخه می‌گشت. نازک‌ و نازک‌ و نازک‌تر می‌شد. آن‌قدر نازک که در زمین فرو رفت و دیگر سر از خاک در نیاورد. جرعه آب مرد؟ نمی‌دانم. زنده است آیا؟ نمی‌دانم؛ ولی هر آنچه که شد و‌ هر آنچه که هست می‌دانم، آبی دیگر روی زمین در جریان نیست. او گم شد. او جایی از درون گم شد؛ و هرکجا که هست سلامت بادش. و هرکجا که هست زنده بادش. جرعه آب، دیگر جرعه نیست. شاید در درختی رفته باشد و سبز شده باشد. شاید به ته چاهی رسیده باشد و ماری آبی در آن غوطه می‌خورد. شاید خیلی هم آن ته مه‌ها نرسیده، فقط خاک را نمناک کرده باشد برای کرمی خاکی. شاید اصلا هیچ شده باشد، ابر شده باشد. شاید... هر چه هست. جرعه آب، دیگر جرعه‌ای آب نیست. بزرگ و‌ وسيع شده است. می‌دانم، این را خوب می‌توانم بفهمم. خوب می‌توانم بفهمم که چیزی که در درون گم شده باشد. در زمان پیدایی دیگه آن چیز قبلی نیست. آری، این را خوب می‌توانم بفهمم. گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم