𝑷𝒂𝒑𝒊𝒍𝒍𝒐𝒏
Open in Telegram
ایلیام و گهگاهی پاپیلون؛ اینجا از روزمره مینویسم. . . . https://t.me/HarfChatBot?start=e850ef945804
Show more376
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-230 days
Posts Archive
376
به خود چند سال پیشم میگم:
دنیات رو بزرگ کن. دنیای بزرگ غمهای کوچیک رو تو خودش حل میکنه. اونقدر کوچیک که میشه گذشت و برنگشت.
376
مورچهای بود که بر سر سبزی درختی لم داده بود. بادی آمد. سر خورد. پیچ خورد و، و درون قطرهای آب غرق شد.
376
فهمیدم شدن، نشدن بعضی چیزها لزوما به توانایی داشتن یا نداشتن ربطی نداره. آدم گاهی فقط به یکی نیاز داره که قوت قلب باشه.
376
زندگی کاکتوسه. نه باید تو مشتات سفت بگیریش. نه باید رهاش کنی. یه جاهایی بالا پایین میشه ولی کمکم انقدر کاکتوس میخشک کنی که دستت میاد.
376
جدیدا که میخوام بنویسم انگار هر حرفی زیادیه و هر نکتهای تکراری. انگار جوهر خودکار تو جیبم رنگ پس داده و اصلا دستم به نوشتن نمیره. انگار... نوشتن سخت شده و دلم نمیخواد براش زور بزنم. شاید اقتضاء این زمانه که در سکوت و سرما طی شه و گهگاه شعر، فانوس روزهای نانوشته شه.
376
فلک در قصد آزارم چرایی
گلم گر نیستی خارم چرایی
ته که باری ز دوشم برنداری
میان بار سربارم چرایی
- باباطاهر
376
به روی دلبری گر مایلستم
مکن منعم گرفتار دلستم
خدا را ساربان آهسته میران
که مو واماندهٔ این قافلهستم
- باباطاهر
376
زندگی تکرار مکرراته. ولی تکراری که تکراری نمیشه. دقت کردین هیچ دو غروبی مثل هم نیست؟ و هیچ دو طلوعی؟ و هیچ دو دوستت دارمی؟
376
استادم خودکشی کرد.
+ اِع اِع اِع... کاش میشد براش کاری کرد. چی میشه یه آدم مرگ رو بر زندگی ترجیح بده؟
- شاید بهتره بپرسی، چی میشه یه آدم زندگی رو بر مرگ ترجیح میده؟
376
جرعهای آب بودم که بین خط چینهای سنگ فرشِ زمین سر میخورد. بر سر چهارراهیها چند شاخه میگشت. نازک و نازک و نازکتر میشد. آنقدر نازک که در زمین فرو رفت و دیگر سر از خاک در نیاورد. جرعه آب مرد؟ نمیدانم. زنده است آیا؟ نمیدانم؛ ولی هر آنچه که شد و هر آنچه که هست میدانم، آبی دیگر روی زمین در جریان نیست. او گم شد. او جایی از درون گم شد؛ و هرکجا که هست سلامت بادش. و هرکجا که هست زنده بادش. جرعه آب، دیگر جرعه نیست. شاید در درختی رفته باشد و سبز شده باشد. شاید به ته چاهی رسیده باشد و ماری آبی در آن غوطه میخورد. شاید خیلی هم آن ته مهها نرسیده، فقط خاک را نمناک کرده باشد برای کرمی خاکی. شاید اصلا هیچ شده باشد، ابر شده باشد. شاید... هر چه هست. جرعه آب، دیگر جرعهای آب نیست. بزرگ و وسيع شده است. میدانم، این را خوب میتوانم بفهمم. خوب میتوانم بفهمم که چیزی که در درون گم شده باشد. در زمان پیدایی دیگه آن چیز قبلی نیست. آری، این را خوب میتوانم بفهمم.
گم شدم در خود نمیدانم کجا پیدا شدم
شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم
