en
Feedback
𝑷𝒂𝒑𝒊𝒍𝒍𝒐𝒏

𝑷𝒂𝒑𝒊𝒍𝒍𝒐𝒏

Open in Telegram

ایلیام و گهگاهی پاپیلون؛ اینجا از روزمره می‌نویسم. . . . https://t.me/HarfChatBot?start=e850ef945804

Show more
376
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-230 days
Posts Archive
مهم‌تر از شدن یا نشدن، اینه‌که آدم‌ پای مسئولیتش‌هاش بمونه. می‌دونی؟

این فیلم رو سال 1386 ساختن. ببینید روی یه‌دونه از این دکه‌‌های رهگذر چی نوشته: "نسیه هم می‌دهیم." جالب بود.
این فیلم رو سال 1386 ساختن. ببینید روی یه‌دونه از این دکه‌‌های رهگذر چی نوشته: "نسیه هم می‌دهیم." جالب بود.

آنچه می‌جویی تویی و آنچه می‌خواهی‌ تویی پس ز تو تا آنچه گم کردی ره بسیار نیست - عطار

باز دلم مثل همیشه خالیه...

دلم از خیلی روزا...

مرنج از بیش و کم، چشم از شراب این و آن بردار// که این ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد - فاضل نظری

مرنج از بیش و کم، چشم از شراب این و آن بردار که این ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد - فاضل نظری

ماشین با شتاب از گودال آب رد شد و عابر را خیس کرد. عابر هیچ نگفت و به انتظار ماند. پایان. زندگی این روز‌ا همین تیکه قاب از امروز بود. انگار ديگه هیچی اونقدری نیست که بگیم: آخ، درد داشت. سِر شده‌ايم. سر. برای درد گرفتن زخمی عمیق‌‌تر بزنید. چاقویی برنده‌تر بیاورید. ما را حتی ماشین‌های بی‌شعور، در روز‌های بارانی هم بر سر فحش نمی‌آورد. چه برسد به...

یه بار از خودت بپرس، اونجوری که نشون می‌دی واقعا هستی؟ یا فقط دوست داری که اونجوری دیده شی؟

یه بار از خودت بپرس اونجوری که نشون می‌دی واقعا هستی؟ یا فقط دوست داری که اونجوری دیده شی؟

با گرفتن گواهی‌نامه شما راننده نمی‌شید. می‌دونی چی می‌گم؟

نخونده چطوری لایک می‌کنید اخه 😂

می‌خواستیم بریم کوه و تو مسیر تو یکی از این شهرا، دوستم گفت: من عاشق این شهرم. ببین چقدر سرسبزه. و هی اینو می‌گفت و بچه‌ها اذیتش می‌کردن و بعضی‌ها هم تایید. من تو دلم می‌گفتم واقعا به این درخت‌ها می‌گن سرسبز؟ شمال نیومدی که ببینی و... رسیدیم به کوه و یکی از بچه‌ها گفت بیا این قله رو بریم بالا. همه باهم رفتیم و نزدیک قله دوباره اون جمله‌ش رو گفت. اونجا همه چی خشک شده بود و بوته‌ها هم زرد و قرمز بودن. اون خیلی جدی و با ذوق می‌گفت وااایی، چقدر سرسبزه اینجا. خواستم بهش بگم بابا... که یکی از بچه‌ها در گوشم گفت حسن کور رنگی داره. یه لحظه ساکت شدم و دیگه چیزی نگفتم. هربار که اون می‌گفت اون‌ورو، چقدر سرسبز و خوشگله، منم می‌گفتم آره، قشنگه واقعا... فکر کردم شاید اون داره درست می‌بینه و ما اشتباه. ها؟

کاش تهش به خودت بگی: می‌ارزید.

گفت: امیدی دیگه پیدا نمی‌شه. گفتم: شاید باید امیدی ساخت. گفت: از اون حرف‌ها بودا. گفتم: دیدی کامو چقدر سیاه و پوچ می‌نویسه؟ می‌دونمم می‌دونی که چه زندگی عجیب غریبی داشته گفت: آره، خب؟ گفتم: حالا می‌‌دونی یه همچین آدمی چی می‌گه؟ می‌گه: آنجا که امید پایان می‌‌گیرد. برماست که آنرا بی‌آفرینیم.

می‌‌فرمایند که: تو نیم‌ رو می‌بینی من پیچش رو (:
می‌‌فرمایند که: تو نیم‌ رو می‌بینی من پیچش رو (:

05 Yarab _ NafisMedia _ NafisMedia.mp319.68 MB