𝑷𝒂𝒑𝒊𝒍𝒍𝒐𝒏
Open in Telegram
ایلیام و گهگاهی پاپیلون؛ اینجا از روزمره مینویسم. . . . https://t.me/HarfChatBot?start=e850ef945804
Show more376
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-230 days
Posts Archive
376
این فیلم رو سال 1386 ساختن.
ببینید روی یهدونه از این دکههای رهگذر چی نوشته: "نسیه هم میدهیم."
جالب بود.
376
مرنج از بیش و کم، چشم از شراب این و آن بردار// که این ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد
- فاضل نظری
376
مرنج از بیش و کم، چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد
- فاضل نظری
376
ماشین با شتاب از گودال آب رد شد و عابر را خیس کرد. عابر هیچ نگفت و به انتظار ماند. پایان.
زندگی این روزا همین تیکه قاب از امروز بود. انگار ديگه هیچی اونقدری نیست که بگیم: آخ، درد داشت. سِر شدهايم. سر. برای درد گرفتن زخمی عمیقتر بزنید. چاقویی برندهتر بیاورید. ما را حتی ماشینهای بیشعور، در روزهای بارانی هم بر سر فحش نمیآورد. چه برسد به...
376
یه بار از خودت بپرس، اونجوری که نشون میدی واقعا هستی؟ یا فقط دوست داری که اونجوری دیده شی؟
376
یه بار از خودت بپرس اونجوری که نشون میدی واقعا هستی؟ یا فقط دوست داری که اونجوری دیده شی؟
376
میخواستیم بریم کوه و تو مسیر تو یکی از این شهرا، دوستم گفت: من عاشق این شهرم. ببین چقدر سرسبزه. و هی اینو میگفت و بچهها اذیتش میکردن و بعضیها هم تایید. من تو دلم میگفتم واقعا به این درختها میگن سرسبز؟ شمال نیومدی که ببینی و...
رسیدیم به کوه و یکی از بچهها گفت بیا این قله رو بریم بالا. همه باهم رفتیم و نزدیک قله دوباره اون جملهش رو گفت. اونجا همه چی خشک شده بود و بوتهها هم زرد و قرمز بودن. اون خیلی جدی و با ذوق میگفت وااایی، چقدر سرسبزه اینجا. خواستم بهش بگم بابا... که یکی از بچهها در گوشم گفت حسن کور رنگی داره.
یه لحظه ساکت شدم و دیگه چیزی نگفتم. هربار که اون میگفت اونورو، چقدر سرسبز و خوشگله، منم میگفتم آره، قشنگه واقعا... فکر کردم شاید اون داره درست میبینه و ما اشتباه. ها؟
376
گفت: امیدی دیگه پیدا نمیشه.
گفتم: شاید باید امیدی ساخت.
گفت: از اون حرفها بودا.
گفتم: دیدی کامو چقدر سیاه و پوچ مینویسه؟ میدونمم میدونی که چه زندگی عجیب غریبی داشته گفت: آره، خب؟ گفتم: حالا میدونی یه همچین آدمی چی میگه؟ میگه: آنجا که امید پایان میگیرد. برماست که آنرا بیآفرینیم.
