𝓜𝓸𝓷𝓵𝓲𝔃𝓪
Open in Telegram
چشمایش وصف خورشیدی بود که وقتی طلوع میکرد همه ی جهان من در هم می ریخت! نویسنده ای از سودای شادمهر! #ژانویه24
Show more665
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
665
اصن میدونی اگ دست من بود .میزاشتمت تو قفس . خودم بهت آب و دونه میدادم . خودم واست آواز میخوندم .خودم تر و خشکت میکردم . نمیزاشتم احدی بهت نزدیک بشه.
665
گاهی اوقات دلت میخواد فریاد بزنی و زجه بزنی ک بهش بفهمونی چقد میخایش...
ولی اون بهت لقب دیوونه و عصبی رو میده
آره من ته ته دیوونگیم . دیوونه طُ
665
"یه جا شادمهر دعوای دونفری که عاشق هم هستن رو خیلی قشنگ توصیف میکنه؛ میگه:
«روبروت آینه گذاشتم
زندگیمونُ ببینی!
من ببازم تو نبردی..
665
یه شب بهم گفت :
یه جمله بگو که حالِ الان منو نشون بده ، هیچی نگفتم .
گفت خودم بگم ؟! گفتم بگو
گفت : " قلبم بوی تو رو گرفته "
اونجا فهمیدم یه عاشق خیلی بهتر از یه نویسنده حرف میزنه .
665
یه شب بهم گفت :
یه جمله بگو که حالِ الان منو نشون بده ، هیچی نگفتم .
گفت خودم بگم ؟! گفتم بگو
گفت : " قلبم بوی تو رو گرفته "
اونجا فهمیدم یه عاشق خیلی بهتر از یه نویسنده حرف میزنه .
665
داغم، سرم درد میکنه،چشام درد میکنه، گلوم درد میکنه، معدهم درد میکنه،
قفسه سینهم درد میکنه،تموم استخونام درد میکنه،
دلتنگیم درد میکنه:(
روبراه نیستم، دلتنگتم میفهمی:،(
