𝐃𝐄𝐍 𝐅𝐑𝐈𝐄𝐍𝐃𝐋𝐘🖤
Open in Telegram
••WLC TO MY CHNL🍷 👇🏿 𝐃𝐄𝐍 𝐅𝐑𝐈𝐄𝐍𝐃𝐋𝐘🖤 👇👇لینک ناشناس https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1834813-rFC12Un https://t.me/overdose_012 کانال دوم ما 👇🏻👇🏻👇🏻 https://t.me/Flower_my12
Show more25
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-69530 days
Posts Archive
Repost from N/a
کانالی سرشار از آرامش پیشنهاد ویژژژژژه 👇👇
https://t.me/addlist/M39euYL71es4NjNl
♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ🌸💕
💕💐ــــــــ ♡ﷺ♡ــــــــ💐💕
♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡ ♡ﷺ♡
https://t.me/addlist/M39euYL71es4NjNl
https://t.me/addlist/M39euYL71es4NjNl
✅ فرصت محدوووده زووود عضو بشین🙃🥹 بــراے شــرڪــت در تــب لــیــســت پــر جــذب مــا بــه آیــدے زیــر مــراجــعــه ڪــنــیــد🦋🌸⬇️
🆔: @Ahamd071
بــراے شــرڪــت در تــب لــیــســت پــر جــذب مــا بــه آیــدے زیــر مــراجــعــه ڪــنــیــد🦋🌸⬇️
🆔: @Ahamd071
Repost from N/a
لیستی از بهترین کانال های اسلامی تلگرا😘❤️
یه هدیه عالی دارم واست بزن رو نقطه ها 😍😍👇👇
⠀ ⠁ ⠂ ⠃ ⠄ ⠅ ⠆ ⠇ ⠈ ⠉ ⠊ ⠋ ⠌ ⠍ ⠎ ⠏ ⠐ ⠑ ⠒ ⠓ ⠔ ⠕ ⠖ ⠗ ⠘ ⠙ ⠚ ⠛ ⠜ ⠝ ⠞ ⠟ ⠠ ⠡ ⠢ ⠣ ⠤ ⠥ ⠦ ⠧ ⠨ ⠩ ⠪ ⠫ ⠬ ⠭ ⠮ ⠯ ⠰ ⠱ ⠲ ⠳ ⠴ ⠵ ⠶ ⠷ ⠸ ⠹ ⠺ ⠻ ⠼ ⠽ ⠾ ⠿ ⡀ ⡁ ⡂ ⡃ ⡄ ⡅ ⡆ ⡇ ⡈ ⡉ ⡊ ⡋ ⡌ ⡍ ⡎ ⡏ ⡐ ⡑ ⡒ ⡓ ⡔ ⡕ ⡖ ⡗ ⡘ ⡙ ⡚ ⡛ ⡜ ⡝ ⡞ ⡟ ⡠ ⡡ ⡢ ⡣ ⡤ ⡥ ⡦ ⡧ ⡨ ⡩ ⡪ ⡫ ⡬ ⡭ ⡮ ⡯ ⡰ ⡱ ⡲ ⡳ ⡴ ⡵ ⡶ ⡷ ⡸ ⡹ ⡺ ⡻ ⡼ ⡽ ⡾ ⡿ ⢀ ⢁ ⢂ ⢃ ⢄ ⢅ ⢆ ⢇ ⢈ ⢉ ⢊ ⢋ ⢌ ⢍ ⢎ ⢏ ⢐ ⢑ ⢒ ⢓ ⢔ ⢕ ⢖ ⢗ ⢘ ⢙ ⢚ ⢛ ⢜ ⢝ ⢞ ⢟ ⢠ ⢡ ⢢ ⢣ ⢤ ⢥ ⢦ ⢧ ⢨ ⢩ ⢪ ⢫ ⢬ ⢭ ⢮ ⢯ ⢰ ⢱ ⢲ ⢳ ⢴ ⢵ ⢶ ⢷ ⢸ ⢹ ⢺ ⢻ ⢼ ⢽ ⢾ ⢿ ⣀ ⣁ ⣂ ⣃ ⣄ ⣅ ⣆ ⣇ ⣈ ⣉ ⣊ ⣋ ⣌ ⣍ ⣎ ⣏ ⣐ ⣑ ⣒ ⣓ ⣔ ⣕ ⣖ ⣗ ⣘ ⣙ ⣚ ⣛ ⣜ ⣝ ⣞ ⣟ ⣠ ⣡ ⣢ ⣣ ⣤ ⣥ ⣦ ⣧ ⣨ ⣩ ⣪ ⣫ ⣬ ⣭ ⣮ ⣯ ⣰ ⣱ ⣲ ⣳ ⣴ ⣵ ⣶ ⣷ ⣸ ⣹ ⣺ ⣻ ⣼ ⣽ ⣾ ⣿
بزن رو نقطه ها ببین به کجا هدایت میشی 😍
https://t.me/addlist/M39euYL71es4NjNl
https://t.me/addlist/M39euYL71es4NjNl
#کپی_بنر_صدقه_ای_جاریه
•➰
بهترین استوری های عاشقانه 🤍✨
بیوگرافی ، رمان ، تکست ، پروفایل
دخترانه پسرانه حله جوین شو تا پاک نشده 🥹💚✨
https://t.me/+NlowC0C-5PowZTdl
https://t.me/+NlowC0C-5PowZTdl
دوستا استارت کنین چن روز دگ قراره لیست بشه.گفته شده قیمت اولیه هرسکه ۱۰دلاره.خیلی هم راحته تسکا روزانه انجام بدی و لینک خو بهمه ری کن خلاص😍😇استارت بزن اندازه عمرخو سکه بگیر
دوستان برای شما کانالای اوردم که بکل تلکرام پیدا نمیکنین🥰😍💋✨
https://t.me/+7vGiGD55mfg4Y2Jl
https://t.me/+7vGiGD55mfg4Y2Jl
https://t.me/+7vGiGD55mfg4Y2Jl
برای شرکت درلیست ما به این ایدی پیام
بدین👇👇👇👇
@Hania_Jan
Repost from هرات تایمز | Herat Times
🔴 دقایق قبل در #هرات یک پسلرزه خفیف رخ داد.
@HeratTimess | هرات تایمز
#بهپایانرسیدایندفتر
#نویسنده_M
#پارت_60
چای ها بیاوردم
زن کاکا :خوبی دگه شقایق جو بیخی از ما انگار کردی یک خبری نمیگیری
مه:ببخشین زن کاکا جو بخدا خیلی درگیر درسا و کورس هستم هیچ جا نمیرم
زن کاکا:ای مادر یله کن رد درسا اونایی که خوندن چی شدن
مه:بلکه مه بشم دگه زن کاکا جان دعا کنین مام بخیر داکتر شم
زن کاکا یک رقمی چشما تو دور دادن انگار از گپه مه خوشنا نماد
گفتن بخیرر
به قصه یو نشدم
یک ساعتی تیر شد
به ای یک ساعت دو کیلو لاغر شدم از بس جاوید عبرت نگاه میکد سر مه درد گرفت باز
دگه حوصله نگاه ها هیز یو ندیشتم
وخیستم گفتم با اجازه مه میروم بالا کمی درس دارم مگری بخونم
داشتم میرفتم ته پله بودم که صدا کاکا مه میآمد
که میگفت خب برار همو رقم که گفتم بری امر خیر آمدیم نام خدا دختر تو هم کلون شده و خبر هم داری که جاوید جان دو سه ماه بعدی میره بخیر آلمان کار ها و دعوت نامه او آماده شده گفتم به فکر او بشم مه و مادر یو گفتیم کی بیترراز دختر برار مه خود جاوید جان هم به دختر کاکا خو خوشه
شما چی میگین برار
بخیر از طرف دختر خو هم سم صحی دل جم باش که اور میبوریم به خارج و بهترین زندگی بری او میسازیم
گپاینا که شنیدم نخ دل مه کشیده شد
به جا خو بشیشتم و اشکا م بریخت
فکر مه طرف سمیر بود
خدایا بلاخره ای کار خو بکد
میفهمم بابا مه قبول میکنه بدون ای که از مه چیزی بپرسه
#بهپایانرسیدایندفتر
#نویسنده_M
#پارت_59
یک هفته بعد
....
شاو ته آشپز خونه هی ظرفا میشوشتم
صدا بابا میآمد که مچم خودی کی گپ میزدن
میگفتن خوش میایین ها بخونه ایم
خودی خو گفتم خدا خیر کنه باز حتما رفیقا بابا ماین بیاین کی چای تیار کنه😕
بابا صدا کردن مر
رفتم گفتم چای و میوه تیار کن که مهمون میایه
گفتم کینه
گفتن خانواده کاکا تو میاین
خود ت هم یک لباس ادلی بپوش
لباس ها خو نگاه کدم
که بولیز مصطفی بر منه خودی شلوار دامنی
اول چای به برق زدم
بعد هم زودی رفتم بالا یک پیرهن بلند پوشیدم شال خو هم ور دیشتم برفتم پایین
چای و میوه خشک و تر تیار کدم
صدا در شد مثلی که بیامدن
مجتبی برفت دم سرا
خوش آمد کده بیامدن
تا حالی سابقه ندیشت اینا ایته سر زده بیاین خونه ما خدا رحم کنه که جاوید نباشه هیچی حوصله او نجس ندارم🙄🙄
رفتم دم دهلیز که خوش امد کنم
دیدم جاوید هم هسته😭😭 خیلی بد رقم هم نگا میکد باز یک سوری داره ای
خودی کاکا و زن کاکا خوش آمد کدم
نوبت او که شد گفت سلام خوبین رو خو او طرف کردم که بلکه گپ نزنه خوده مه
دیدم بابا با عصاب خرابی گفتن شقایق بچه کاکا تو خوده تو داره
گفتم شکر شما خوبین
بعد هم برفتم آشپز خونه چای آوردم
#بهپایانرسیدایندفتر
#نویسنده_M
#پارت_58
دیدم سوسن هم بیامد طرف م نگاه کرد
سوسن:شقایق چکار شده چری اشکا تو میریزه
مه:هیچی
سوسن:میگم بگو چکار شده مر سگ نکن
همه چی بری یو تعریف کدم
گفت میروم آبرو لاله پیش همه میبرم اور بیاب میکنم
نگدیشتم گفتم بیخیال ارزش ندارن
رفتم رو خو بشوشتم
برفتیم خونه
سوسن و ننه جان خیلی گفتن خودی نا برم خونه اونا
نرفتم خیلی سر درد بودم
فکر مه هم در گیر بود
رفتم خونه یکدوش گرفتم خیلی خسته بودم سر خو بگدیشتم
ساعت ۱۱ شاو بیدار شدم
به سمیر پیام دادم
گفتم شاید خاو باشه
ولی بیدار بود🥹
فدایو بشم تا حالی منتظر مه بوده
تا ۲ بجه ها اختلاط کدیم و یک عالم از مه تعریف کد که خیلی مقبول شدی چکار و فلان
😌😌
ساعت دو هر دو تا ما شب بخیری کدیمو خاو شدیم
چند بار ماستم از کار جاوید بگم بری یو
ولی نخاستم اور ناراحت کنم
هیچی نگفتم
#بهپایانرسیدایندفتر
#نویسنده_M
#پارت_57
ب چند تا آهنگ خودی هم برقصیدیم
ساعت ها ۴ بجه بود که عروس دوماد بیاوردن مه هم زودی برفتم شال و مانتو خو پوشیدم چون اینا رسم دارن که مرتکا اونا عم میاین داخل سالون زنانه و خودی دوماد میرقصن
عروس دوماد بیامدن
کیک خو قطع کدن
هی میرقصیدن
مه هم یک گوشه ایستاد بودم نگاه میکدم و روز عروسی خو و سمیر تصور میکدم و لبخند میزدم
به خیالات خو غرق بودم که یکی مر صدا کرد
رو گشتوندم دیدم دختر کاکا منه
لاله:شقایق یک دقه بیا بتو کار دارم
مه:باشه
دست مه گرفت از سالون بیرون شدیم
مر برد داخل عروس خونه
هر چی میگفتم چی مایی هیچی نمیگفت
تا داخل عروس خونه شدم دیدم در از او طرف بسته کرد
وی😳😳
او طرف نگاه کدم دیدم جاوید ایستاده یه
دل مه ماست بطرقه
خدایا چی گپه اینجی
هر چی در کش کردم وا نشو از او طرف محکم گرفته بود
دیدم جاوید کمی نزدیک شد
پا ها مه سستی میکرد دستا مه میلرزید
هر چی لاله صدا میکردم جواب نداد
جاوید:شقایق نترس تور بخدا آروم باش مه بتو هیچ کاری ندارم فقد مام خودی تو گپ بزنم
آروم باش فقد گوش کن بعد در هم وا میکنه
مه:مه خودی تو گپی ندارم بگو دره وا کنه
جاوید :فقد دو دقه گوش کن
نگاه کن شقایق اول و آخر از منی مه دیوونه وار عاشق تونم از تو نمیگذرم هر چی هم از مه فرار کنی بازم از منی
ایگذر دوری نکن شماره مه بلاک کردی هر جا مر میبینی راه خو کج میکنی طرف مه نگاه هم نمیکنی حتا جواب سلام م بزور میدی
ای کارا تو فایده نداره میفهمی که کاکا مه گپه برار خور زمین نمیاندازه کافیه فقد یک بار بگن
مه:صحیح مه گوش کردم حالی تو هم گوش کن
حال مه از تو بهم میخوره بفهمیدی یا نه رد مر یله دی
دیدم چشما او سرخ شد دست خو محکم مشت کرد بزد به دیوار بعد هم تیز در کش کرد برفت بیرون
مه هم رفتم داخل سالون دیدم محفل خلاص شده و همه گی ماین برن
وسایل ها خو جم کدم
