885
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-8430 days
Posts Archive
885
https://t.me/Veelombra/5540
من با دستای خودم خواهر ۱۷ ساله ام رو خاک کردم فکر نمیکنم هیچ شری در چشمم به این اندازه بزرگ بشه. عمرم رو میذارم برای اینکه از بین ببرمش
885
وقتی بفهمی تو چه لجنی داری زندگی میکنی، قدم بعدیتو مثل کسی که روی زمین خشک راه میره برنمیداری.
885
Repost from N/a
مهران سماک، فوتبالیست سابق، به علت خوشحالی از باخت «تیم ملی» فوتبال، به ضرب گلوله کشته شد.
885
Repost from N/a
بعد از فتح دمشق، موسیقی انقلابی «بلبل انقلاب»، عبدالباسط ساروت در دمشق پخش میکنند.
885
Repost from N/a
حمص، ششم ژانویه ۲۰۱۱، میدان ساعت
آنکه میکروفون در دست دارد و میخواند، عبدالباسط الساروت، دروازهبان تیم ملی فوتبال جوانان سوریه بود، که در درگیریهای حماهٔ زخمی شد و در راه انتقال به ترکیه جان باخت.
885
Repost from N/a
عبدالباسط ساروت، دروازه بان تیم ملی سوریه و خواننده آهنگ انقلابی، از دنیای هنری و ورزشی خداحافظی کرد و زندگیش رو وقف خشونتورزی نظامی علیه رژیم بعث کرد. در سال ۲۰۱۹ در بمباران هوایی کشته شد.
885
Repost from N/a
بهمن ماه سال ۱۳۹۵ یزدگردی، تهران.
«مملکت را فقط به صاحبالزمان تحویل میدهیم.»
«حفظ نظام از جان امام زمان واجبتر است.»
885
Repost from N/a
دژخیمهای بعث در همون زمان روی خرابههای ادلب و حلب و غوطه مینوشتند «اسد او نحرق البلد» اسد یا کشور را میسوزانیم!
و «لا اله وطن و لا وطن الا بعث!» هیچ خدایی جز وطن نیست و هیچ وطنی جز بعث!
885
Repost from N/a
+1
حمایت فایا یونان از «تیم ملی سوریه»
فایا یونان و خواهرش، سه سال بعد از شروع انقلاب سوریه، و در اوج منفوریت رژیم بعث در اتحادیه عرب و جهان، آهنگی برای رژیم خواندند در ستایش خشونتستیزی و پایان جنگ به نفع اسد خونده بود.
885
Repost from N/a
+2
حمایت از «تیم ملی» سوریه توسط «مردم» سوریه.
۶۸ روز قبل از جامجهانی، دولت سوریه به دوما حمله شیمیایی کرد و در سایر مناطق، بمباران بشکهای و کشتار هدفمند غیرنظامیها ادامهدار بود...
885
در اینجا با صورتی از اندوه مواجهایم که دیگر نه حادثه است و نه حتی حافظهی حادثه؛ بلکه عادت حادثه است، تهنشینِ رنجی که از شدت تکرار، از هیئت واقعیت بیرون رانده شده و به هیئت «زیباشناسی» درآمده است. اندوهی که نه بر انسان عارض میشود، بلکه انسان آن را همچون صناعتی میآموزد؛ همچون لحنی، همچون امضایی، همچون سبکی که باید در آن زیست کرد تا اصلا به رسمیت شناخته شد. گویی در این اقلیم نوظهور واژگان، درد دیگر اگر بیصورت باشد، بیاعتبار است. رنج باید آراسته شود تا قابل دیدن گردد، باید قاب گرفته شود تا اصلا اجازهی حضور بیابد. و از همینجاست که فاجعه آغاز میشود: حقیقت از ساحت وقوع رانده میشود و به ساحت نمایش تبعید میگردد. کلمات در اینجا نه ابزار کشف، که ابزار تثبیتاند؛ تثبیت حالتی که پیشتر باید میگذشت. اندوه، به جای آنکه سپری شود، نگه داشته میشود؛ نه در جان، بلکه در فرم. و فرم، اینچنین آرام و بیصدا، بدل میشود به زندان لطیفی که در آن رنج، بهجای فرسودن، خود را بازتولید میکند. من به این تکرار ظریف مشکوکم؛ به اینکه چگونه انسان، به جای عبور از زخم، آن را به زبان میآورد تا از عبور معاف شود. و زبان، با تمام سخاوت ظاهریاش، این معافیت را امضا میکند. آنگاه زخم دیگر نه چیزی برای درمان، که چیزی برای روایت است؛ و روایت، آرامآرام جای تجربه را میگیرد. در اینجا ما با نوعی وارونگی مواجهایم: آنچه باید زیسته شود، نوشته میشود پیش از آنکه رخ دهد؛ و آنچه رخ داده، تنها به شرط نوشتنی بودن، به رسمیت شناخته میشود. بدینسان، زندگی در حاشیهی متن قرار میگیرد و متن، در مرکز هستی مینشیند؛ بیآنکه ضرورتی برای حقیقت داشته باشد. و اندوه، در این مرکز، به تدریج از امر درونی به امر نمایشی بدل میشود. نه به معنای دروغین بودن، بلکه به معنای «قابلنمایش شدن»؛ و همین کافیست تا از سنگینی اصیل خود تهی گردد و به وزنی سبک اما مکرر فروکاهیده شود. من اینجا از نوعی اخلاق پنهان سخن میگویم؛ اخلاقی که نمیگوید «رنج نکش»، بلکه میگوید «رنجت را درست نشان بده». و این «درست نشان دادن»، بهتدریج جای «درست زیستن» را میگیرد. شاید مسئله این باشد: ما در عصری بهسر میبریم که در آن، تجربه پیش از آنکه فرصت وقوع داشته باشد، باید قابلیت روایت شدنش را اثبات کند؛ و اگر نکند، گویی اصلا رخ نداده است. و در چنین نظمی، واقعیت نه بر اساس شدت زیست، که بر اساس قابلیت بیان سنجیده میشود. از همینروست که من به این اندوه زیباشده، به این رنج قابگرفته، به این سکوت واژهمند مشکوکم؛ زیرا در پس این همه بیان، چیزی آرام و بیصدا در حال حذف شدن است: لحظهای که هنوز نام نداشت، هنوز فرم نداشت، و درست به همین دلیل، هنوز حقیقت داشت.
885
Repost from سه نخطه.(vol3)
هزینه جناب یوسف به کمک شما و کلی ادم دیگه جور شد و همچنین یه سری کمک خارج از کشور
برای خانم آرزو گفتن فعلا هزینهای نزنید و دست نگه دارید چون امکان داره لایحه تغییر کنه
مرسی از همگیتون که توی این کار سهیم بودید و فوروارد کردید و هر مبلغی که در توانتون بود پرداخت کردید❤️
...
885
Repost from سه نخطه.(vol3)
سلام دوستان
ما داریم برای یک خواهر و برادر که تو اعتراضای دی ماه توی مشهد گرفته بودنشون و دادگاه براشون حکم جریمه داده مبلغ جریمه شون رو جمع می کنیم
برای قرار یوسف استوار ۲۰ ساله مبتلا به اوتیسم خفیف وبیش فعالی ۳سال حبس تبدیل شده ب جریمه نقدی ۱۰۰م
باید پرداخت بشه تا پایان خرداد
برای آرزواستوار ۲۹ساله
سه سال حبس تبدیل به جزای نقدی ۲۰۰م
ارزو برای پرداخت مبلغش مهلت بیشتری گرفته شده تا اواسط تیر فرصت هست
علاوه بر اینها حدود ۴۰ م از اقساطشون هم عقب افتاده که اخطار منجر به پیگرد دریافت کردن
یک مادرن که همسر ندارن
و هم خودشون رو هم سه بچه شون رو گرفته بودن و این مدت طبعا چون کار هم نکردن پولی هم ندارن متاسفانه
ممنون میشم هرکس هرچقدر در توانش هست کمک کنه که بتونیم این مبلغ رو جمع کنیم می دونم شرایط همه خیلی سخته ولی مطمئن باشید حتی مبالغ خیلی کم شما هم خیلی موثره
اگر کسی شماره کارت خواست یا اطلاعاتی میخواست دریافت کنه یا با واسطه این امر صحبت کنه بهم پیام بده
@vincent_van_pb
...
