Eror 1000 + 1
Open in Telegram
181
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-330 days
Posts Archive
غمگینم میکرد اما نمیتوانستم رهایش کنم، گمان میکردم او آخرین کسی است که در من حسی ایجاد میکند.
از باشگاه داشتم برمیگشتم پیرمرده داشت لقمه ی حروم این نظامو که تهش نون پنیر بود به زور میچپوند توی دهنش
چشمش خورد به شیروخورشید دور گردنم، اومد حرف بزنه لقمه پرید توی گلوش سیاه شد🦦
حناق بگیری بسوز و بمیر مرتیکه کیری
کاش شقایق ی روز باسن مبارکشو جمع کنع باهام بیاد اترک🦦 دلم میخاد برم ریوا پولام بزنم به🐄
انرژی زنانم در پایینترین حالت ممکنشه. اگه چک برگشتی از کسی دارید روی من میتونید حساب کنین.
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
