en
Feedback
"رآوی"

"رآوی"

Open in Telegram

«روایت‌های رآوی» “پادکست‌ها در یوتیوب” https://youtube.com/@rawviy?si=jQYbtAXwCp41PuU_ ————————— https://t.me/HarfChatBot?start=497ad754d0e2 "ارتباط با رآوی" https://www.instagram.com/rawviy/profilecard/?igsh=eGxuZGllNGltZDVo “اینستاگرام رآوی”

Show more
1 947
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-430 days
Posts Archive
انسان‌ها دنبال معنا می‌گردن، چون جرأت ساختنش رو ندارن..!

انسان وقتی حقیقت رو می‌فهمه که دیگه به دردش نمی‌خوره..

وقتی زیاد قوی می‌مونی،یه روز می‌فهمی که هیچ‌کس بلد نیست ضعفت رو ببینه..!

آدم وقتی زیاد می‌شکنه، دیگه دنبال ترمیم نیست… فقط یاد می‌گیره با لبه‌های تیز خودش زندگی کنه..

در کوچه‌های دور، خانه‌هایی بود که درهایشان به داخل باز می‌شد. هرکس وارد می‌شد باید اول با خودش روبه‌رو می‌شد و خیلی‌ها پشت همان آستانه برگشتند و گفتند خانه خالی‌ست..

“گفتند مردم ستون‌های مملکت‌اند، بعد یادشان رفت ستون‌ها همیشه زیر سقف دفن می‌شوند..”

شب طولانی نیست، این چراغ‌ها هستند که یاد گرفته‌اند دیر روشن شوند..

تاریخ را فاتحان نوشتند، و حاشیه‌اش را مادرانی که اسم پسرهایشان از آمار حذف شد..

دولتی که از آینده میترسه؛ اول جوون‌هارو دفن میکنه،و بعد تقویم رو.. به قولی هیچکس نگفت بکشید؛گفتن حفظ نظم کنید و به گمونم برای شما حفظ نظم با جنازه‌ خیلی سریع‌تر انجام میشه..اما این جوونا نرفتن تا بمیرن،رفتن که زندگی کنن؛فکر کنم مرگ تنها چیزی بود که دولتتون براش جا داشت،به اسم دین انقدر پرچمتونو بالا بردید که دیگه چهره آدم‌ها دیده نمیشد؛ و برای شما هر چیزی که دیده نشه، قابل حذفه..! “رآوی می‌نویسد”

کودکی بادکنکش را رها کرد. بادکنک بالا رفت، نه از آزادی،از سبکی. پایین، آدم‌بزرگ‌ها چیزهای زیادی در دست داشتند و هیچ‌کدامشان پرواز بلد نبودند..؛

پل وسط شهر کشیده شده بود نه برای عبور، برای این‌که فاصله رسمیت پیدا کند. آدم‌ها تا لبه می‌رفتند، عکس می‌گرفتند، و برمی‌گشتند. آن طرف همیشه فقط یک احتمال بود..

من چیزای زیادی رو از دست ندادم، بیشترشون خودشون رفتن..

خیلیا دور و برتن، ولی هیچ‌کس کنارِت نیست..
+1
خیلیا دور و برتن، ولی هیچ‌کس کنارِت نیست..

“آدم‌ها بیشتر از مرگ، از دیده نشدن می‌میرن.”

وقتی چیزی رو زیاد توضیح می‌دی یعنی هنوز بهش شک داری..!

خیلی وقت‌ها آدم از آدم بودن خسته میشه، نه از دنیا..

عاقل‌ها زودتر می‌خوابن، مجنون‌ها دیرتر بیدار می‌شن..

من از زندگی نباختم؛ فقط فهمیدم بازی‌ایه که قرار نبود ببرم..

“بعضی شب‌ها انقدر با خودم حرف می‌زنم که می‌ترسم یه روز دیگه نتونم ساکتش کنم..”

آدم وقتی خیلی می‌فهمه، کم‌کم از بقیه عقب می‌مونه؛ نه چون کندتره، چون جلوتر از حد مجازه!