uzumaki.
Open in Telegram
a greater woman stays cool but I howl like a wolf at the moon and I look unstable. intj.
Show more202
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
202
اینترنت رو دارن قطع میکنن مثل اینکه، اگر قطع کردن و چیزی شد و بنظرم این روزها همچین چیزی نیازه، خواستم بنویسم براتون اگر نیومدم و برنگشتم، همچین چیزی اینجا باشه. متاسفم بابت اینکه به قولهام عمل نکردم و نشد اون رویاها و ارزوهامونو باهم زندگی کنیم. متاسفم من آدم مسئولیت پذیری بودم بابا خیلی کارها میخواستم برای تو و مامان بکنم ولی خب نشد، میخواستم مبینا رو از ته دل خوشحال کنم، هانیه هم همینطور. من به همتون قولهایی دادم، من آدم بدقولی نیستما. فقط خواستم بدونید من برای شماها زندگی کردم. دوستتون دارم.
202
Repost from تو نمیمیری ژوزه🐎
زنه تو نیشابور ایستاده جلوی پسری که نمیشناسه و لگد میخوره و نمیذاره ببرنش.
پسرا جلوی تیر میایستن تا یه دختر نجات پیدا کنه ولی همه کشته میشن.
پدری که وسط اون همه جنازه دنبال سپهرش میگرده ولی تا به یه زن میرسه انگار درد خودش یادش میره و میگه:« آخی! این زنه!».
مادری که جلوی پسرا و دخترا میایسته تا بهشون شلیک نکنن ولی خودش به رگبار بسته میشه.
پسری که میدونه چی در انتظارشه ولی درو باز میکنه و تا جایی که میتونه آدما رو توی ساختمون راه میده و خودش یه تنه میایسته پشت در که نذاره خونخوارا بیان تو ولی اولین نفر گیر میفته.
پدری که میره سراغ جنازهی بچهش ولی وقتی میفهمه یکی از بچههای اونجا زندهست بیخیال جنازهی بچهی خودش میشه و اونو میبره بیرون.
مردی که پسری زخمی رو به خونه میبره و وقتی پسر تموم میکنه جنازهشو نگه میداره تا دست این حرومزادهها نیفته.
پسری که وسط دود و آتیش دوست زخمیشو کول کرده و داره فرار میکنه.
من نمیدونم خوابم یا بیدار. نمیدونم این چیزایی که میبینم و میشنوم و میخونم زندگی ماست یا دارم تو یه مرحله از یه بازی با بالاترین سطح از خشونت دست و پا میزنم.
نمیدونم دارم چیکار میکنم و باید چیکار کنم، فقط میدونم باید اینا رو برای خودم و با دست خودم بنویسم.
202
من بهت قول میدم رها زندگی رو دوست داشته باشم و بیشتر از این حسش کنم، قول میدم جای تو عاشق تهران باشم. تو عاشق زندگی بودی و من نه، تو رفتی و من اینجام. چقدر حقیقت تلخیه.
202
من دارم نفس میکشم، صبحها بیدار میشم میرم سرکار، شب برمیگردم، غذا میخورم، به موزیک گوش میدم، به کارهای دانشگاه میرسم ولی هر روز تا چشمام رو باز میکنم ذهنم میره سمت تک تک این اتفاقات، فکرم میره سمت اینکه امروز چه خبری میشنوم. وقتی دارم حاضر میشم برای کارم صداهای این چندوقت که شنیدم توی ذهنم تکرار میشه، وقتی دارم به صفحه گوشی نگاه میکنم صدای بابای سپهر که داره دوازده دقیقه دنبال پسرش میگرده بخش میشه، وقتی دارم غذا میخورم صدای مامان صهبان که میگه من این حور و پری رو بیست و سه سال خودم بزرگ کردم الان باید تو قبر ببینمش برام بخش میشه، وقتی دارم عادی با ادم رو به رومحرف میزنم صدای بابای مانی که میگه بابا مانی برو منم میام پست زمینه مغزمه. وقتی دارم با مامانم صحبت میکنم صدای مامان دانیال که میگه خامنهایی الان حکومت کن برام تداعی میشه. وقتی به موزیک گوش میدم و به موزیکهای هری میرسم قیافه رها و اون شوق زندگیش میاد به ذهنم، وقتی دارم مینویسم هزاران هزاران اسم به فکرم میاد و از این متنفر میشم، متنفر میشم که انقدر زیادن که نمیدونم از کی از کدومشون از داستان از رویای کدومشون بگم و بنویسم. ولی یادم میمونه، همشون توی قلبم و ذهنم دارن زندگی میکنن، انقدر بهشون هر روز فکر میکنم که حس میکنم عزیزهایی از دست دادم که نمیشناختمشون.
202
Then say they didn't do it to hurt me, but what if they did? You wouldn't last an hour in the asylum where they raised me.
Cause you lured me, and you hurt me, and you taught me. I am what I am 'cause you trained me.
Who's afraid of little old me?well, you should be.
202
Repost from Moris News
به نام خدای رنگین کمان؛
بچهها نخندین.. درود به ملت شریف ایران، من هم فرزند کسی هستم. مبین مامان، اومدم مامان. سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم. اگرم هر بلایی سرم اومد میخوام خبرش مثل بمب بترکه. سپهر من کجایی بابا؟ من نمیترسم، چهل و هفت ساله مردم. من این حور و پری رو بیست و سه سال خودم پروردم، تو قبر نگاش کنم؟ مانی بابا تو برو منم میام. مگه ما چی هستیم که برای ما تانک میارن؟ ما اگه پول داشتیم اسلحه بخریم خب میرفتیم نون میخریدیم. اگر آزاد شد.. خوشحالی کن به جای من. ما تو این شهر غریبیم. به رونیکا چی بگم؟ بچهام هشت سالشه. به مامان چیزی نگو. عزیز اینا برای ورزشه. اینا برای طناب دارشون دنبال گردن میگردن. الهی تیکه تیکه بشی، مرگ بر خامنهای. وای محسن. سهم بچهی من توی مملکت من پنج تا گلوله بود. سکوت ما خیانت است. آقا اونور هم جنازه هست؟ اوه تا دلت بخواد. حیدر حیدر کنان به بچهی من شلیک کردن. پهلوونمو اینجا کشتن. هواپیما آتیش گرفته. ندا نترس، ندا بمون. بچه ها تیر خوردم؟ نمیرم فقط. آقا این خطو میشناسی؟ تیر خورده. نفس نمیکشه. خامنهای الان حکومت کن. رو خون بچههامون حکومت کن. ما را به خاطر بیاور که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم. متهم ابراز پشیمانی نکرد. بچهها کمک، ناموساً کمک. شما خودتونم میدونید با آبان نابود شدید و این آبان ادامه داره..
@Moris_news
202
من دستم نمیره چیزی بنویسم، اصلا بنویسم که چی بشه؟ انقدر اسم جاویدنام دیدم، انقدر عدد پر پر شدن بچهها زیاده، انقدر حجم کابوس و شکنجهها بالاست، انقدر چیزهای وحشتناکی میشنوم و میبینم. فقط میتونم خودمو زندگیمو جونمو باهم بالا بیارم. نمیتونم واقعا از حد من خارجه، انقدر غم و گریه دارم تا سالیان بعد هم در من باقی میمونه. نمیدونم اسم این گوه زندگیه یا کابوس، ولی باید تموم بشه، انقدر ترسناکه و تاریک که نفسم گیر کرده. یک ثانیه بهش فکرکن، تمام جرم و جنایتهای این شغال هارو بذار کنار توی این چهل و هفت سال، این چندوقت وحشتناکترین و بزرگترین جنایت کل تاریخ دنیا رغم خورده، خیلی چیزها هستن که ما هنوزم نمیدونیم و این بدترش میکنه. نمیدونم چطوری داریم ادامه میدیم. تو تیر خوردی و من هر روز اینجا دارم میمیرم عزیزم.
202
Repost from Grief chapter
نمیتونستیم پیامک بدیم. زنگ بزنیم. اینترنت بخوره تو سرم. دوازده روز مطلق اختلال و خاموشی. آدمهایی که فقط بخاطر نبودن آنتن مردن. جهان ساکت بود. جهان و مردمش، به کل مارو نادیده گرفتن. تک تک کسایی که میتونستن حداقل فقط صحبت کنن، ساکت شدن. هیچکس هیچکاری نکرد. هیچوقت بعد از این یکماه وحشتناک انسان قبلی نمیشم. دنیا برای من یه شکل دیگهای شد. این همه مرگ و سوگ و بیاعتنایی میلیاردها آدمی که میتونستن کاری کنن اجازه دادن اسباب بازی سیاسی چندتا مرد باشیم. نه فقط یک دیکتاتور، بلکه کل دنیا اجازه داد که محکوم به فنا و مرگ باشیم.
202
دلم برای تک تک بچهایی که بخاطر این حرومزاده ها پر پر شدن خونه، برای زندگیهایی که اتفاق نیفتادن، خاطرهایی که ساخته نشدن، خنده هایی که هیچوقت شنیده نشدن، عشقهایی که تبدیل به خاکستر شدن. به خاطر یک مشت حرومزاده، بچههایی که تو جنگ هشت ساله شهید شدن یا جانبازن، کوی دانشگاه، اتفاق سال هشتاد و هشت، اعتراضات ۹۶ و ۹۸، هواپیمای اوکراینی، کرونا، انقلاب زن زندگی آزادی، و این روزها. اگر بخوام تک تک رو بگم باید چهل سال بنویسم، اینها اشغالهایی هستن که چه غیر مستقیم چه مستقیم آدم کشتن و جنایت کردن. من فقط میسوزم و تبدیل به اشک میشم و درد و عصبانیت. ای انسان این آزادی چی بود که لایقش نبودی؟
202
the big bad man and his big bad clan. their hands are stained with red. how quickly, they forget they aren't gonna help us too busy helping themselves, they aren't gonna change this we gotta do it ourselves they think that it's over but it's just begun.
