357
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
357
نـسیم خـنکی مـیوزید و گـونه هـایم را بـه نـرمی نـوازش میکـرد ، مـاه درخـشان تـر از شـب هـای قـبل به نـظر مـیرسید و سـتاره ها در کـنار مـاه بـه رقـص در آمـده بـودند.
عـجیب بـود . .
سـکوت هـمه جـا را فـرا گـرفته بـود. مـدتی بود کـه بـه ماه خیـره شـده بودم.
هـیونجین هـمانند ماه میدرخـشید ؛
شایـد همیـن ویـژگیِ مشـترکش ، هـوانگ را بـه یـادم مـیآورد ، زیباییِ وصف نشدنی !
قـطره های اشـک از چـشمانم به آرامـی میغـلتیدند و گونـه ام را میسـوزاندند ، روحـم خـواستار وجـودش بـود اما دیگـر مـایی میـان مـن و او وجـود نـداشت.
قـلبم از درد سیـنه ام را میفـشارد و افکـارم مـغزم را احـاطه کـرده بـودند ، نیـازمند سکـوت افـکار و خـاموشی ذهـنم بـودم
آخـرین یادداشـت لـے یونگبـوڪ
357
Repost from ㅤ ݃ su̸ck my ƀlood
⏤ ⚝ فـور کنـ ـید ،، آیدیـتون رو بزآرید تا با توجـه به وایـ ـب دیلیـتون یه لقبـ بهتـون بدمـ ㅤㅤ﹙ اسـپم نباشـ ـید ﹚
357
Repost from پلاک سئول
در نیمـہهایِ شب، پشت دیوارهای قلعه بین
دلهره و هراس دم دمایِ رفتن میبوسیدمت،
در زیر آسمانی ڪـہ ستاره و ماه عاشقانـہ دل
و قلوه رد و بدل میڪردن، به آن دو عاشق
خانـہ ڪرده در آسمان نشان میدادم ڪـہ در
عشق ھمتایی ندارم. شبنمهایِ خوابیده را
بیدار میڪردم و غنچههایِ رز را صدا میزدم
تا شاھد باشن شاهزاده امشب چه غوغایی
به پا ڪرده است.
اما باز هم ماه بود ڪـہ به خیالبافیِ پسرڪ
میخندید...
