189
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
189
هرچی بیشتر بهشون احترام بزاری
احمق تر شناخته میشی،
مثلا انقد به آدما فرصت دوباره دادیم
فکر کردن منتظر میمونیم تا برگردن!
189
هرگز نمیتوانست از انتهای وجودش غریبه شدن کسی را که قلبش را لمس کرده بود بپذیرد؛به همین خاطر اغلب از آدمها فاصله میگرفت؛ آدمهای جدید او را به یاد زخمهای قدیمیاش میانداختند...
189
هرگز نمیتوانست از انتهای وجودش غریبه شدن کسی را که قلبش را لمس کرده بود بپذیرد؛
به همین خاطر اغلب از آدمها فاصله میگرفت؛ آدمهای جدید او را به یاد زخمهای قدیمیاش میانداختند...
189
بعد از اینکه برای کسی تعریف میکنی چگونه ترک شدی؛ تازه میفهمی چه بر سرت آمده، چه بر سرت آورده.
189
آدم نیاز داره بدون اینکه چیزیرو یادآوری کنه،دیده بشه. کسی که بخوای هی بهش بگی منو ببین، بهم توجه کن، منو دوست داشته باش مفتم نمیارزه .
189
بین تمام حکایات و افسانههایی که شنیدم غم انگیزترین روایت عشق را در این دردنامه یافتم:
قلبم جایی رفت که جسمم نبود؛و جسمم جایی ماند که قلبم نبود...!
189
ی سری اهنگم هست که هر چقدر قدیمی تر میشن بار خاطراتی که باهاشون داری سنگین تر میشه و این آهنگ یکی از هموناست برای من:)
189
من زیبایی تو را از نزدیک دیدهام
و لبخندت را
صدای تو را بارها شنیدهام
از آسمان، در باران
نه از پشت سر
درست مقابل چشمانم میخندی
و اگر راز دار بیماریام هستی هنوز
دستم را بارها گرفتهای
هنوز از تو یک نفر جا مانده
تا از من، پنهانی پرستاری کند
هنوز از تو یک نفر جا مانده
که وقت سر به زیری
دستش را زیر چانهام میگذارد
و با همان دستی که اشکهای مرا پاک میکند
باران را از گوشهی چشمان خود نیز برمیدارد...
189
مدتی باران و تاریکی را گوش کردم
چه لذتی دارد از فردای نیامده نترسیدن گوش به باران دادن چای درست کردن و پادشاه وقت خود بودن.
