| تـٰٖــٰٖـیـٰٖــٍٰـمـٰٖــار |
Open in Telegram
417
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-3430 days
Posts Archive
میدونی
مشکل از اونجایی شروع شد که با سلولسلولِ وجودمون فهمیدیم قرار نیست هیچی درست بشه و هیچوقت کسی نمیاد که هرچی خلاء تو زندگیمون داریم پُر کنه، ولی این امیدِ کوفتیِ تهِ وجودمون، همش منتظره یهروز خوب بیاد
عشق برای مردها، مثل یک زخم عمیق میماند؛ به همین دلیل، بیآنکه چراییاش را بدانند، از کسی که بیشتر از همه دوست دارند، میگریزند!
آنها از این زخم میهراسند؛
این دست خودشان نیست که بیدلیل،
همه چیز را ول میکنند و میروند...
👤 #آلبر_کامو
📚 #سوءتفاهم@timar_2
دیگران مانع اُنسند، خوش آن خلوتِ وصل
که همین ما و تو باشیم و نباشد دگری...
#هلالی_جغتایی
Repost from | تـٰٖــٰٖـیـٰٖــٍٰـمـٰٖــار |
بغلم کن؛
بغلم کن بزار یادم بره یه انسانِ غمگین و خستهم.
| @timar_2 |
وقتی انسانی از درد دیوانه میشود،
دیگران نه دردش را، بلکه تنها دیوانگیهایش را میبینند.
در فشن شوی روزگار، مدلِ دلهره بودم. هربار، طرحی نو از استرس بر تنم مینشاندند...
رهایش کردم،
بیآنکه برای آخرینبار در چشمانش غرق شوم.
گویی از جنگ برگشتهام؛
تمام روح و تنم خسته است.
من برای داشتنش، بهاندازهی کافی زخم برداشته بودم…
اما نشد.
من استاد حرف زدن در سکوتم! کل زندگیام در سکوت حرف زدهام و در سکوت تراژدیهای زیادی را با خودم زندگی کردهام.
#داستایفسکی
اگرچه نباید اما اگر خواستی من را بشناسی، بدان که از من هیچ چیز نمانده.
از آخرین بار که چیزی درونم حس میشد مدتی نامعلوم میگذرد و من خیال ندارم این مدت نامعلوم را شرح دهم.
اگر خواستی من را بشناسی، در غار تنهایی یا میان قصهها و یا در بین غمها من را جستجو نکن، من دست آموختهی نگفتهها و ندیدهها و نخواستهها و نبودنها هستم.
من بدون اینکه رویدادها را مورد کنکاش قرار دهم، میدانم هرچه میزان پذیرش بالاتری داشته باشم، توانایی خود را بیشتر و بیشتر گسترش دادهام.
اگر به تو بگویم دست کم شانزده ساعت از هر بیست و چهار ساعت را در عالم خیال با تو حرف میزنم باید باور کنی. اگر به دفعات نامه نمینویسم از سر بیمیلی نیست، بلکه به خاطر آن است که نمیدانم چگونه باید با رعایت حد و مرزها بنویسم...
نامه از لف به اسوتا/ کتابِ «فقط برایم نامه بنویس»
من: "دایره ای با اضلاع ۵ و ۷ و ۱۱ و ۱۳ درجه سانتی گراد و زوایایی به مساحت صفر کیلوگرم"
