en
Feedback
نامه ها.🏴

نامه ها.🏴

Closed channel

اینجا آروم قدم بزنید، برقصید، بخندید و داستان منو ورق بزنید. نامه های خالی. @reyh_rk

Show more
253
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
مامان از دور حواسش بهم بود و اونم کادوی یارا کنار گل و کیک مامانه. بابا اون نوشته رو وسط دفترم و توی روز تولدم یک روزی که من نمیدونم کی بوده نوشته. سهیلا امروز اون شمع رو همه‌جا برد و روشن کرد تا تولدم باشه. سنجاقک نماد تولد دوبارست و امروز باد این بال سنجاقک رو برام آورد. فکر کنم زندگی جالبه.

عکس‌هام رو هم بالاخره پست کردم. میتونید برید ببینید.

photo content
+4

_ soon enough you're 21. سالی که گذشت اونقدر پر از همه چیز بود که مطمئن نیستم همه چیز رو به خاطر بیارم. اونقدر سخت و پیچیده بود که هنوز زخم‌هاش بازن، اما همونطور که در نامه‌ای که برای خودم نوشتم گفتم، همیشه یک نور کوچیک وجود داره، مثل خانواده، مثل دوستام و مثل تو کوچولو، مثل تویی که همه این‌ها به خاطر وجود تو بود و هست. پس همون‌طور که مامان همیشه میگه "نگران چیزی نباش." یادت نره زندگی، یه وقت یادت نره زنده‌ای! هنوز آهنگ بهتری پیدا نکردم، حالا سومین سالیه که این آهنگ شب تولدم همراهمه و دومین سالی که این نامه رو روی این مبل و توی این خونه می‌نویسم. زندگی می‌چرخه و می‌چرخه و در نهایت داستان خونه پیدات می‌کنه، حتی اگه خونه نباشی. یادت بمونه که ما بهم قول دادیم، در واقع، من بهت قول دادم که همه چیز بهتر میشه، نمیدونم تونستم به قولم عمل کنم یا نه، اما میدونم که حالا با وجود همه چیزهایی که باهم از سر گذروندیم، می‌تونیم بهتر باشیم، نه این که چیزی رو بهتر کنیم. حالا دیگه می‌دونیم که وجود داریم و این اشکالی نداره، این بهترین چیزیه که داریم. _برای ریحان کوچک که رفت تا جاش رو به سال بعد بده.

Video message00:31

مامان به طرز عجیبی سوپرایزم کرد. مائده و یارا رو لینک کرد تا برام تولد بگیرن و از ثانیه‌ی اول تا الان که این رو می‌نویسم اشک
+1
مامان به طرز عجیبی سوپرایزم کرد. مائده و یارا رو لینک کرد تا برام تولد بگیرن و از ثانیه‌ی اول تا الان که این رو می‌نویسم اشک توی چشمامه و بغضیم. جدی جدی خوشحالم که وجود دارم و آدم های قشنگی کنارمن.

دلیل دوستیم با مشهدی‌ها:

برات شمعای جدیدی که دزدیدم میارم تولدتو تا اول مهرماه ادامه بده🥹

چیزی که درباره ارجمند دوست دارم و هربار من رو برمیگردونه تو دفترش(به جز چایی) اینه که هیچوقت تورو ناامید رها نمیکنه. همیشه ته جیبش یک چیز کوچیک خوشحال کننده برای امید و آرزوهای خاک خوردت هست. احتمالا بهترین بخش‌های زندگی آکادمیکم این زوج هستن.

photo content

چون سهیلا گفت براونی رو نشان بدهم و چون بله روی همه چیز شمع میذارم و با هر وعده‌ غذایی تولدمه.

+1

یانگ گفت الان بیدار میشم و از اون موقع یک سال گذشته.

Repost from N/a
جوان تصمیم گرفت به براونی و چایی نه بگه و به خوابش ادامه بده. یانگ اولویت‌هاش تو زندگی مشخصه.

رضایت مشتری در کامنت🙏

ببخشید همگی اعضای حاضر در این خونه باهم داریم به سمت دیابت میریم و خیلی خوش میگذره. (براونی درست کردم.)

Video message00:13

جوان، پیر شدم بیا بیرون.

بنده هر جور حساب میکنم نمرم در انقلاب اسلامی از ۱۷ حساب میشد چون آلردی نمره حضور در کلاس رو نداشتم، بعد استاد بزرگوار به بنده ۱۸ دادن. و من الله توفیق. ممنون غلامرضا، ایشالا تو شادیات جبران کنم.

یانگ عزیز پس از مدتی مطالعه.
یانگ عزیز پس از مدتی مطالعه.