en
Feedback
آناهِل؛

آناهِل؛

Open in Telegram

‏از آن فراز و این فرود غم مخور ‏زمانه بر بلند و پست می‌رود🤍🕊️

Show more
Iran145 939The category is not specified
229
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
مراقب اعتبارتون توی قلب و ذهن ادما باشید.

در این مدت ، زندگی به گونه‌ای سپری شده است که می توانم سال‌ها بدون آنکه هیچ اتفاقِ غم انگیزی رخ بدهد؛ غمگین بمانم.

شاید بگویید غم ترس ندارد… خوشحالم که هنوز این فکر را می‌کنید. فقط یک فرد، با طغیان فکری زیاد می‌فهمد که یک غم چقدر می‌تواند ترسناک باشد. چگونه میتواند آگاهی تورا تغییر دهد و تمام کارهایت را کنترل کند. اما من با آن خو گرفتم و با آن آرام شدم… درگیری های درونم آنقدر زیادند که چاره ای جز آرام بودن در دنیای بیرون را ندارم… منی که از خواب متنفر بودم حالا چندین شب است که میخوابم تا شاید کمی از افکارم را در خواب جا بگذارم. از طرفی دیگر میتوانم ساعت ها به خواب‌هایم فکر کنم تا حواسم از موضوعاتی که اذیتم میکنند پرت شود.

Repost from آناهِل؛
شاید بگویید غم ترس ندارد… خوشحالم که هنوز این فکر را می‌کنید. فقط یک فرد، با طغیان فکری زیاد می‌فهمد که یک غم چقدر می‌تواند ترسناک باشد. چگونه میتواند آگاهی تورا تغییر دهد و تمام کارهایت را کنترل کند. اما من با آن خو گرفتم و با آن آرام شدم… درگیری های درونم آنقدر زیادند که چاره ای جز آرام بودن در دنیای بیرون را ندارم… منی که از خواب متنفر بودم حالا چندین شب است که میخوابم تا شاید کمی از افکارم را در خواب جا بگذارم. از طرفی دیگر میتوانم ساعت ها به خواب‌هایم فکر کنم تا حواسم از موضوعاتی که اذیتم میکنند پرت شود.

شب پسرایی که بلدن گل بخرن بخیر، بقیه میتونن کابوس ببینن.

تنها آنهایی که قلب صافی دارند...؛
تنها آنهایی که قلب صافی دارند...؛

قبلا فقط اتاقم مرتب نبود، الان هیچی.

هر دفعه هر چیزی که نَموندُ دیدم!

من قبلاً مشکلاتمو با خواب حل می‌کردم،حالا خوابیدنم خودش شده یه مشکل.

احساسم دقیقاً شبیه نشستن پشت درِ اتاق عمله.

«چقدر غم‌انگیزه دیدن نیمه‌ی پنهان و تاریک آدم‌ها، درست زمانی که به نور و زیبایی‌شان ایمان آورده بودی.»

واقعا این جنگ به من نشون داد که میل به بقا اونقدر هم در من زیاد نیست.

‏"تو مسئول سرنوشت خودتی" مسخره‌ترین حرفیه که میتونی به یه ایرانی بزنی.

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم تابستون با حمله‌ی آمریکا شروع بشه.

ما حقمون نبود چنین وحشتی رو زندگی کنیم.

دلم برای مردمم میسوزه. ما هر کاری کردیم برای زندگی کردن؛ برای امیدواری, اما زندگی نکردیم.

اینجور مواقع می‌فهمی چقدر چیز برای از دست دادن داری و باید نگرانشون باشی.

نتیجه اعتماد به آدما تهش این میشه که شب امتحانت,دو روز قبل تولدت, یک هفته به دفاعت, نتونی از ناراحتی نفس بکشی.

این بار دیگه نمیخوام در موردش صحبت کنم، این بار فقط میخوام درموردش تا جایی که میتونم دور بشم ساکت شم و برم تو خودم.