en
Feedback
رادیو ردپیل 📻 قرص قرمز

رادیو ردپیل 📻 قرص قرمز

Open in Telegram

حال ما به کسانی شبیه است که از خوابی صدساله برخاسته‌اند: گیج و ناتوان از بازگشت به جهان سابق، دیگر نه می‌توانند دوباره بخوابند، نه می‌توانند آنچه دیده‌اند را از یاد ببرند. 🎙مهمترین آموزش‌ها و یادگیری بازی قدرت در جامعه را در اترکشن کد بخوانید: @HedonMe

Show more
3 939
Subscribers
-15524 hours
+8167 days
+96230 days
Posts Archive
🔷 نقدی بر باشگاه مشت‌زنی 🔹 اثر دیوید فینچر 🔷 درس‌های ردپیل از فایت کلاب 🔹 قسمت اول 🛎 هشدار اسپویل کامل فایت‌کلابراوی، نمادی از مرد مدرن: ما همه با ضعف شروع می‌کنیم، با ترس، با خجالت، با نگاه‌هایی که دنبال تایید است. راوی فایت کلاب همان مرد مدرن است: مودب، سربه‌زیر، منظم، خالی، خجالتی، مطیع. زنی در زندگیش هست، ولی نمی‌تواند با او رابطه برقرار کند. شغلی دارد، ولی از آن تنفر دارد. خانه‌ای پر از محصولات برند دارد، ولی خودش را در آن گم کرده. ⛓‍💥 و بعد، تایلر را ساخت، نه بیرون از خودش، بلکه از درونش. تایلر، نسخه‌ی وحشی و سرکوب‌شده‌ی خودش بود: همان مردی که زن‌ها با او تخت را پاره می‌کردند. همان مردی که با لبخند، سیستم را آتش می‌زد. همان مردی که قانون نمی‌شناخت، خجالت نمی‌کشید، ترحم نمی‌کرد. تایلر نماد آرزوهای سرکوب‌شده‌ی راوی بود. تمام چیزهایی که او نداشت، تایلر آنها را داشت: زیبایی ظاهری، فیزیک جنسی، کاریزما، فرماندهی. راوی در جلسات ترک اعتیاد گریه می‌کرد، تایلر در زیرزمین، مشت می‌زد و پادشاهی می‌کرد. هر زنی که راوی را نادیده می‌گرفت، به تایلر تسلیم می‌شد. هر قانونی که راوی رعایت می‌کرد، تایلر زیر پا می‌گذاشت. و هر غروری که راوی نداشت، تایلر داشت. فایت کلاب، روایت بیداری مردی‌ست که فهمید: نسخه‌ی فعلی‌اش باید بمیرد تا مردانگی‌اش زنده بماند. شاید شما هم همین جا قرار دارید. محصور در چهره‌ی ملایم، تربیت شهری، ادب بی‌دلیل، احساس گناه بی‌مکان. ⚔ ولی یک تایلر درونتان است که هنوز زنجیر است... و فقط وقتی زنده می‌شود که آنرا آزاد بکنید. نه با تحصیلات، نه با حرف‌های قشنگ، نه با نمره‌ی آیلتس، با مشت، با فریم، با بازی قدرت. شما قرار نیست با «خوب بودن» زنده بمانید. شما باید با قوی شدن، برنده شوید. @HedonMe

🔹 نقدی بر باشگاه مشت‌زنی 🔷 اثر دیوید فینچر 🔹 درس‌های ردپیل از فایت کلاب دوستی پرسیده بود چرا من انقدر به فیلم «فایت کلاب»
🔹 نقدی بر باشگاه مشت‌زنی 🔷 اثر دیوید فینچر 🔹 درس‌های ردپیل از فایت کلاب دوستی پرسیده بود چرا من انقدر به فیلم «فایت کلاب» ارجاع می‌دهم و چرا تایلر (قهرمان فایت‌کلاب) در نظر ردپیلیست‌ها چنین شأن افسانه‌ای دارد؟ 🧼 پاسخ ساده است: «تایلر دردن» نماد مردی‌ست که زنجیرهای نظم مصنوعی مدرن را می‌درد و از خاکستر مرد بتای مصرف‌زده، پادشاهی بدوی و رهاشده می‌سازد. او تجسم همان «بازیابی فریم مردانه» است که ما موعظه‌اش می‌کنیم. 🛎 هشدار: پست بعدی داستان فیلم فایت کلاب را فاش می‌کند. اگر هنوز این شاهکار را ندیده‌اید، خواندن را متوقف کنید و بی‌درنگ به تماشایش بنشینید. تجربه‌ی نخستین مواجهه با آن، تنها یکبار ممکن است، و ارزشش را دارد که آنرا دست‌نخورده حفظ کنید. @Redpill_Matrix

✈️ تفاوت میدان بازی در ایران و غرب 🚥 قسمت سوم 🌉 غرب: جغرافیای گفتگو 🌃 ایران: سرزمین سوءظن بسیاری از آموزه‌های پیکاپ که از غرب آمده‌اند، برای مردی طراحی شده‌اند که در سایه‌ی بارها و کلاب‌ها تنفس می‌کند. برای فرهنگی که زن و مرد، در معاشرت آزاد، در هم‌صحبتی بی‌پرده، و در لمس بی‌اضطراب بالیده‌اند. کتاب‌هایی که اوپنرهایشان با یک نوشیدنی آغاز می‌شود، با لمس دست بر شانه ادامه می‌یابد و با بوسه‌های آتشین پایان می‌گیرد. متونی که در یک بستر فرهنگی آزاد نوشته شده‌اند، در جایی که زن، غریبه را دشمن نمی‌پندارد، و مرد، معاشرت را مزاحمت تلقی نمی‌کند. در ایران، یک بازیکن حرفه‌ای باید نه فقط تکنیک، بلکه «بافت فرهنگی» را بشناسند. اینجا صرفا بلد بودن اوپنر یا داشتن فریم قوی کافی نیست. در این خاک، مردی که می‌خواهد اغواگر باشد، باید جامعه‌شناس هم باشد. باید بداند که زنان غربی محصول «آموزش جنسی» هستند، در حالی‌که دخترهای این دیار محصول «سانسور جنسی» هستند. بازیکن ایرانی باید بداند کلمات وقتی از خیابان‌های اروپا وارد کوچه‌های ایران می‌شوند چطور معنا عوض می‌کنند. باید بفهمد که خنده‌ی یک دختر در تهران، معنایی دیگر دارد تا در پاریس. که «نه» گاهی یعنی «بله»، اما نه همیشه. و هر نگاه، هر کلام، هر تماس از سوی دختر، حاصل پیشینه‌ای‌ست نانوشته، لایه‌لایه از شرم و احتیاط، تجربه و ترس. اگر مرد از رمز آن بی‌خبر باشد، نه فقط بازی را می‌بازد، که حتی نمی‌فهمد چگونه حذف شده است. در ایران، اغواگر بودن یعنی بافت فرهنگی را مثل پوست بدن زن لمس کنید، زن باید احساس کند با مردی طرف است که «او را می‌فهمد». مردی که صدایش، نگاهش، ایستادنش، حتی سکوتش، از جنسی دیگر است. در ایران، هر مکالمه‌ای با یک زن، سفری‌ست از سوء‌ظن به آرامش. و اگر شما بلد باشید این سفر را با شکوه و متانت طی بکنید، او در پایان راه، لبخندی خواهد زد که آغاز بازی‌ست. @Redpill_Matrix

✈️ تفاوت میدان بازی در ایران و غرب 🚥 قسمت دوم 🌉 غرب: جغرافیای گفتگو 🌃 ایران: سرزمین سوءظن پیکاپ ایرانی باید از جنس جراحی ب
✈️ تفاوت میدان بازی در ایران و غرب 🚥 قسمت دوم 🌉 غرب: جغرافیای گفتگو 🌃 ایران: سرزمین سوءظن پیکاپ ایرانی باید از جنس جراحی باشد، نه چکش. آرام، با زبان بدن مطمئن، با لبخند کمرنگ، با تن صدای نرم و فاصله‌ی درست. شما باید به زن اثبات کنید که با «مردی متفاوت» طرف است، نه آن مرد خیابانی که فریاد زد: «چه خوشگلی!» و نه آن راننده‌ای که تعقیبش می‌کند. و اینجاست که بخش بزرگی از آثار پیکاپ غربی که در بارها و کلاب‌ها نوشته شده‌اند، در ایران نه تنها ناکارآمد، بلکه گاه فاجعه‌بارند. متنی که برای زنی با ذهنیت آزاد نوشته شده، وقتی بر زنی با حافظه‌ی جمعی از ترس و تعرض اجرا می‌شود، تبدیل به سوءبرداشت و دفع می‌گردد. در سرزمینی که دختر از مکالمه با غریبه زخم خورده، «اوپنر مستقیم» ممکن است همچون چاقویی بدون غلاف تهدیدآمیز تلقی شود، مگر آنکه زن، در لحظه‌ای خاص، با فریمی خاص، آنرا نه تهدید که نشانه‌ای از جسارت و تمایز تعبیر کند. بازی در ایران، بازی تشخیص زمین مین‌گذاری‌شده است. نه فقط دانستن تکنیک، بلکه درک موقعیت روانی زن، همان لحظه، همان مکان. @Redpill_Matrix

✈️ تفاوت میدان بازی در ایران و غرب 🚥 قسمت اول 🌉 غرب: جغرافیای گفتگو 🌃 ایران: سرزمین سوءظن در جهان غرب، معاشرت با غریبه‌ها بخشی از متن زندگی‌ست. در صف کافه، در ایستگاه قطار، کنار یک نیمکت خالی در پارک. زنان و مردان، پیرها و جوانان، با لبخندی مختصر می‌توانند گره‌ی آغاز یک دیالوگ را بزنند. و اگر زنی نخواهد، لبخندی می‌زند، «نه» می‌گوید، و بی‌خشونت عبور می‌کند. آنجا بازی خیابانی، اگرچه هنوز قضاوت می‌شود، اما واژه‌ای فحش‌گونه نیست. دختر غربی به هم‌صحبتی با مردی که نمی‌شناسد باکی ندارد. برای او آشنایی تصادفی یک تجربه‌ است، نه توهین، نه تجاوز، نه تهدید. 🌍 اما اینجا ایران است. جایی که دختران از کودکی با ترس آموخته‌اند که مرد غریبه یعنی خطر. جایی که سالها مزاحمت بیمارگونه، متلک‌های زشت و نگاه‌های درنده، تمام سرمایه‌ی اجتماعی معاشرت را به نابودی کشانده. در اینجا هر سلامی زنگ خطر است. هر لبخندی، مظنون، و هر مکالمه‌ای، با انگ‌ و برچسب، با گارد، با اخم، یا با نادیده‌گیری پاسخ داده می‌شود. در ایران، مردها یاد نگرفته‌اند چطور زن را خطاب کنند، و زن‌ها یاد نگرفته‌اند چطور «نه» بگویند، بدون آنکه بر خود بلرزند یا طرف را دشمن خود بدانند. دختر غربی را براحتی می‌توانید بشناسید، چون خودش را به روشنی عرضه می‌کند. می‌گوید چه می‌خواهد، با چه کسی خوابیده، به چه چیز تن نمی‌دهد و در ازای چه چیزی بازی را ترک می‌کند. اما دختر ایرانی چیز دیگری است: او محصول دو سده سرکوب است، با لایه‌هایی از تزویر، شرم، کشمکش بین عرف و خواسته، سنت و آزادی، فانتزی و واقعیت. او مستقیم نمی‌گوید چه می‌خواهد. شما باید بخوانید، بفهمید و آنرا از لابلای ناگفته‌ها کشف کنید. @Redpill_Matrix

🔒 زندان جنسیت، انفجار میل (قسمت دوم) این تمام ماجرا نیست. حجاب، رقابت جنسی میان زنان را کاهش داده است، چراکه دیگر بدن به عرص
🔒 زندان جنسیت، انفجار میل (قسمت دوم) این تمام ماجرا نیست. حجاب، رقابت جنسی میان زنان را کاهش داده است، چراکه دیگر بدن به عرصه‌ی نمایش و داوری وارد نمی‌شود، و تنها چهره است که میدان مسابقه را می‌سازد. اما در سوی مقابل، رقابت جنسی مردان را به شدت افزایش داده: عطش را تشدید کرده، تقاضا را طغیان‌گر کرده، و مرد را به موجودی اسیر در گرسنگی مزمن بدل نموده که برای اندک نگاهی، حاضر است حیثیت خود را نیز قربانی کند. در نتیجه ما با ظهور نسلی از جوانان روان‌پریش، عقده‌ای و جنون‌زده مواجه هستیم. جوانهایی که خیال جنسی‌شان دیگر از مرزهای بدن واقعی فراتر رفته و به انحرافات خزنده پناه برده: از فتیش جوراب و ساق و صدا گرفته، تا ولع شهوانی به اندام‌های محجوب. جامعه‌ای پر از مردانی که با یک تصویر محو از گوش یا مچ پا تا آستانه‌ی جنون می‌رسند. بیماری‌هایی که نه از افراط، که از فقر مزمن جنسی زاده شده‌اند! از سرزمینی که «زن» در آن، همان‌قدر دست‌نیافتنی‌ست که نان شب. 🔖 منبعی که از آن وام گرفته‌ام: برای فهم عمیق‌تر این پدیده، مطالعه‌ی کتاب The Woman Racket را پیشنهاد می‌کنم. اثری جنجالی از سازوکار امتیاز جنسیتی در عصر مدرن. @HedonMe

زندان جنسیت، انفجار میل (قسمت اول) 📊 تحلیلی جامعه‌شناسانه از سرکوب جنسی، تفکیک جنسیتی و پیامدهای آن بر روان و هویت مرد ایرانی از نخستین سال‌های کودکی، پسرها را از دخترها جدا می‌کنند، مدرسه‌شان، زمین بازی‌شان، حتی مسیر نگاهشان را مرز می‌کشند. به آنها نمی‌گویند زن کیست، فقط می‌گویند: نگاه نکنید، نزدیک نشوید، حرف نزنید! و اینگونه زن برای آنها بدل می‌شود به موجودی اسرارآمیز، پوشیده، دور از دسترس، نه چون درکی از زن ندارند، بلکه چون هیچ تجربه‌ای از زیستن در کنار او ندارند. در سرزمینی که انسانها را در قفس‌های جداگانه‌ی جنسیتی زندانی می‌کنند، و تن زن را در لایه‌های حجاب می‌پوشانند، میل مردان نه می‌میرد، نه رام می‌شود، بلکه میل آنها به هیولایی بی‌ حد و مرز بدل می‌گردد. حجاب و تفکیک جنسیتی در ایران نه عفاف آفریده، نه آرامش به همراه داشته، و نه احترامی در پی آورده است. تنها دستاورد آن، مردانی‌ست سراسر از عطش، لبریز از عقده و گرفتار در رقابتی مرگبار برای کم‌یاب‌ترین کالای این اقلیم: زن. پسران ایرانی در جغرافیایی پرورش می‌یابند که رویت ساده‌ی ران پای دختری می‌تواند تمام سامانه‌ی روانی‌شان را مختل سازد. در نتیجه مردانی تولید می‌شوند که تمام هویت خود را تنها با یک متغیر تعریف می‌کنند: دسترسی به زن. در این مختصات، زن دیگر یک انسان نیست. او به نماد کمیابی بدل شده، کالایی طلایی، غنیمتی جنگی، طعمه‌ای مقدس که مردان باید بر سر آن بجنگند تا در عصر نداری، زنده بمانند. در غرب، میل جنسی در جریان طبیعی خود رها می‌شود و نهایتا به تعادلی نسبی می‌رسد. اما در ایران، میل جنسی مرد به زندان افکنده می‌شود، انباشته می‌گردد، فشرده می‌شود تا روزی که منفجر گردد! آنگاه یا در کالبد تاریک تجاوز متجلی می‌شود، یا در پیله‌ی خودارضایی بی‌پایان فرو می‌رود، یا در چاه افسردگی‌های مزمن سقوط می‌کند، یا به خشونتی کور پناه می‌برد، یا در کوچه‌پس‌کوچه‌ها به دنبال سایه‌ی دختری سرگردان می‌شود، همچون تشنه‌لبی که در کویر سراب می‌جوید. @HedonMe

▪️ردپیل ایرانی: ▪️نبرد در میدان مین زن‌سالاری از جامعه‌ی غرب بگذریم. آنچه در آن سوی مرزها رخ می‌دهد، گرچه آموزنده و قابل تامل
▪️ردپیل ایرانی: ▪️نبرد در میدان مین زن‌سالاری از جامعه‌ی غرب بگذریم. آنچه در آن سوی مرزها رخ می‌دهد، گرچه آموزنده و قابل تامل است، اما درمان زخم‌های ما نیست. نسخه‌ای که برای بورلی‌هیلز نوشته شده، در خیابان ولیعصر کارایی ندارد. بازی اینجاست که خون می‌طلبد، و اینجا مرد است که باید قانون بازی را از نو بفهمد. اکنون دیگر زمان آن رسیده که ردپیل را از سطح اقتباس‌های خام بیرون بکشیم و در بافت اجتماعی، تاریخی و روانی خودمان بازخوانی کنیم. ردپیل اگر قرار است به مرد ایرانی کمک کند، باید در زبان خودش، با دشمنان خودش، و در میدان جنگ خودش سخن بگوید. در ادامه، به بررسی مباحث ردپیل در بستر بومی خودمان خواهم پرداخت. از نحوه‌ی بازی در ایران تا فرگشت بقا در میدان مین زن‌سالاری پنهان. این آغاز راهی‌ست برای مردانی که دیگر نمی‌خواهند قربانی باشند. از شما خواننده‌ی گرامی مجددا تقاضا می‌کنم کانال را در صفحه‌ی خود معرفی فرمایید تا این صدا به گوش جان‌های بیشتری برسد. هرچه این مسیر پرچالش بیشتر دیده شود، انگیزه‌ی من برای پرداختن به لایه‌های عمیق‌تر و تخصصی‌تر این نبرد خاموش افزون‌تر خواهد شد. @Redpill_Matrix

▪️تطهیر فاحشه: 🐎رویای سفید در پایان شب سیاه 🎆 او هزاربار فروخته شد، و یکبار خریداری شد، و دختران اینرا «موفقیت» می‌نامند. ر
▪️تطهیر فاحشه: 🐎رویای سفید در پایان شب سیاه 🎆 او هزاربار فروخته شد، و یکبار خریداری شد، و دختران اینرا «موفقیت» می‌نامند. رایلی رید ازدواج کرد و فمینیسم آنرا جشن گرفت. رایلی رید یک عمر تن‌فروشی کرد، جلوی دوربین، زیر نورافکن، با لبخندی که نه از لذت، بلکه از عادت می‌آمد. در صنعتی که بدن زن را چون گوشت بسته‌بندی‌شده معامله می‌کنند، او خود را فروخت، بارها و بارها، به هزاران نگاه، به میلیون‌ها کلیک. و اکنون، رسانه‌ها با هیاهو اعلام می‌کنند: «رایلی ازدواج کرد!» انگار نه انگار که تاریخچه‌ی تمام‌رخ او در هزاران گیگابایت ذخیره شده! انگار شوهر کردن، تطهیر است، نه تظاهر. دخترهای جهان به این پایان نگاه می‌کنند و با خود می‌گویند: «پس من هم می‌توانم هزار تن را طی کنم، و در انتها با لباس سفید بدرخشم». بی‌آنکه بفهمند رایلی‌ها شاید شوهر کنند، اما هرگز احترام نمی‌خرند. کسی به کالایی که هزاربار لمس شده، با شوق نگاه نمی‌کند، حتی اگر روی آن روبان زده باشند. آنکه خود را روزگاری در بازار عرضه کرده، هرگز از برچسب کالا رهایی نمی‌یابد، حتی اگر نام خانوادگی خود را عوض کند‌. @Redpill_Matrix

🪞از زن تا زینت: 🪟 سیر تکامل فاجعه‌بار روزی روزگاری، زن را معشوق می‌نامیدند. موجودی که در حیا ساکن بود و در تمنای عشق معنا م
🪞از زن تا زینت: 🪟 سیر تکامل فاجعه‌بار روزی روزگاری، زن را معشوق می‌نامیدند. موجودی که در حیا ساکن بود و در تمنای عشق معنا می‌یافت. امروز اما، زن مدرن در برابر دوربین می‌ایستد، شورتش را با لبخند پایین می‌کشد و نام آنرا «تجلی آزادی» می‌گذارد. ما اکنون در عصر بازیگر پورن به مثابه الگوی زن ایده‌آل بسر می‌بریم. دختر ۱۶ ساله، حرکات لب و بدن رایلی رید را تمرین می‌کند، و پسر ۱۸ ساله، در اتاقی تاریک با شلواری پایین‌کشیده، گمان می‌برد که معنای مردانگی را در این کلیپ‌های ۷ دقیقه‌ای یافته. زن دیگر نه معشوق است، نه مادر، نه حتی شریک. او بدل شده به زینت تصویری شهوت‌پرستها. بدلی در زرورق فیلترها، که هر روز باید سکسی‌تر، بی‌حیاتر، و قابل‌مصرف‌تر گردد تا لایکش کم نشود. و مرد تماشاگر همیشگی، همچون برده‌ای که دستش به زن نمی‌رسد، اما برای نگاه کردنش، باید تمام عزت نفسش را خرج کند. این، مدرنیته نیست! این کابوس است. و ما اینجاییم نه برای موعظه، بلکه برای گفتن حقیقتی که رسانه‌ها سانسور می‌کنند: زن وقتی خود را کالا می‌کند، مرد را از انسانیت تهی می‌سازد. @Redpill_Matrix

🧨 رایلی رید و پورنوکراسی جهانی در سده‌های پیشین، «روسپی» موجودی پست بود که جامعه، حتی در تساهل‌ترین شکل خود، او را در حاشیه نگاه می‌داشت. فاحشه، یک «تابو» بود. همزمان که وجودش را تحمل می‌کردند، هویتش را انکار می‌کردند. اما در عصر لیبرال دموکراسی جنسی، دیگر نه تنها روسپی بودن ننگ نیست، بلکه یک فضیلت رسانه‌ای‌ست. 🚽 رایلی رید را نگاه بکنید! فاحشه‌ای که در برابر هزاران دوربین هزاران بار ساک زده، خایه خورده، کون داده، تحقیر شده، کتک خورده، بروی او شاشیده‌اند، رکورد گنگ‌بنگ را جابجا کرده و... اکنون آمده در پادکستها می‌نشیند و درباره‌ی عشق و ازدواج و مادر شدن و خودشناسی دم می‌زند! مضحک‌تر از این ممکن نیست. این یعنی پیروزی «فاحشگی» بر تمدن. ما وارد دوران Pornocracy شده‌ایم، عصر حاکمیت پورن، که در آن قدرت اجتماعی زنان نه از فضیلت اخلاقی، بلکه از تعداد فالوئرهایشان می‌آید. هرچه بیشتر دهانشان را باز کنند، بیشتر دیده می‌شوند. هرچه بیشتر پاهایشان را وا کنند، بیشتر ستایش می‌شوند. و در این نمایش مضحک، مردان تماشاگران خاموشی هستند که این سیرک را با کلیک‌هایشان زنده نگه می‌دارند. این انحطاط جنسی تمدن است. رایلی رید فقط یک فاحشه نیست، او نماد عصری‌ست که در آن، زن با فروختن سکس «قدرت» به‌ دست می‌آورد، و مرد با خرج کردن قدرت‌ خود، فقط «حق تماشا» می‌خرد. وقتی که یک دختر ۱۴ ساله روی تیک‌تاک تقلید حرکات این فاحشه را می‌کند، و زمانی که مرد ۳۵ ساله با افسردگی جنسی، ساکت می‌نشیند و با ویدئوهای او خودارضایی می‌کند، بدانید که جامعه‌ای در حال احتضار است. رایلی رید، لانا رودز، میا مالکوا و... اینها پیامبران لیبرالیسم جنسی می‌باشند. فاحشگانی که جهان با آنها جشن پایان مردانگی را گرفته. و اگر شما هنوز مرد هستید، باید این پیام را بفهمید: هر کلیپ این فواحش، گلوله‌ای‌ست به مغز نرینگی شما. @HedonMe

در این آزمایش کوچک من شرکت بکنید، نه به‌ مثابه یک نظرسنجی ساده، بلکه همچون معیاری برای سنجش نفوذ فاحشگی در ضمیر جمعی ما. اگر
+1
در این آزمایش کوچک من شرکت بکنید، نه به‌ مثابه یک نظرسنجی ساده، بلکه همچون معیاری برای سنجش نفوذ فاحشگی در ضمیر جمعی ما. اگر این زن را می‌شناسید، لایک بزنید‌، اگر برایتان نا-آشناست، دیسلایک. آمار نهایی، نشان خواهد داد که تا کجا رایلی ریدها به بطن فرهنگ مردان نفوذ کرده‌اند، و اگر اکثریت او را می‌شناسند، ناچاریم درباره‌ی او بنویسیم. نه به نیت معرفی، بلکه برای کالبدشکافی یک بت جنسی دیگر، با لبخند پهن و گشادی که پیش‌نمایش واژن اوست. @HedonMe

💄قیافه‌ی زن ایرانی ۲/۲ اگر در پی رابطه‌ی جدی هستید، اول زن را پاک کنید: یعنی آرایش را، یعنی نور را، یعنی فیلتر را، یعنی نقش
💄قیافه‌ی زن ایرانی ۲/۲ اگر در پی رابطه‌ی جدی هستید، اول زن را پاک کنید: یعنی آرایش را، یعنی نور را، یعنی فیلتر را، یعنی نقش را. بعد تصمیم بگیرید. همانطور که بازار مسکن را بدون مصالح نمی‌خرند، نرخ کص را هم بدون شستن نباید قیمت‌گذاری کرد. و آنگاه که زن را از نور و فیلتر و خط چشم و رژ و لنز و سایه و بوتاکس عریان کردید، نه از لباس، که از نقاب، باورتان نخواهد شد این همان زنی‌ست که دیروز خیالتان را خیس می‌کرد. آنچه پیش رویتان می‌ماند، نه یک ملکه، که دختری‌ست معمولی، با پوست خسته، لک‌های جا افتاده، لبهای لاغر، پیشانی پرچین و نگاهی که دیگر فتیش نیست، فقط چشم است. آن روز تازه می‌فهمید چیزی که در ذهن خود ساخته بودید چقدر از چیزی که بود فاصله داشت. @Redpill_Matrix

💄قیافه‌ی زن ایرانی قیافه‌ی زن ایرانی واقعی نیست. مثل پول ایران تورم دارد. آن چیزی که در خیابان می‌بینید، صورت حساب‌شده‌ای‌ست
💄قیافه‌ی زن ایرانی قیافه‌ی زن ایرانی واقعی نیست. مثل پول ایران تورم دارد. آن چیزی که در خیابان می‌بینید، صورت حساب‌شده‌ای‌ست از زاویه‌ی دوربین، نور، فیلتر، آرایش سنگین، عمل بینی، فیلر لب، بوتاکس پیشانی، کشیدن پوست، لیفت ابرو، کاشت مو، تتوی ابرو، رنگ پوست سولاریومی، لباس فیت‌شده‌ی کون‌نما، لنز رنگی و... لیستی که انتها ندارد. این زن نسخه‌ی فتوشاپ‌شده‌ی خودش است، حتی در واقعیت. به همین دلیل نباید با «صورت آرایش‌کرده» تصمیم عاطفی بگیرید، مردی که فریب زیبایی مهندسی‌شده را می‌خورد، در نهایت در بستر زنی بیدار می‌شود که دیگر شبیه هیچکدام از خاطراتش نیست. زن ایرانی، پروژه‌ی مشترک تکنولوژی، بازار لوازم آرایش، کلینیک‌های زیبایی و الگوریتم اینستاگرام است. وقتی او را می‌بینید، در واقع محصول مشترک پنج صنعت را در خیابان می‌بینید، نه یک انسان. و اگر شما هنوز تصور می‌کنید که جذب «خود واقعی» او شده‌اید، بدانید که پروژه موفق عمل کرده، چون مردان ساده‌دل، ماده‌ی خام بقای سیستم‌ هستند. #Red_pill @Redpill_Matrix

💄قیافه‌ی زن ایرانی قیافه‌ی زن ایرانی واقعی نیست. مثل پول ایران تورم دارد. آن چیزی که در خیابان می‌بینید، صورت حساب‌شده‌ای‌ست
💄قیافه‌ی زن ایرانی قیافه‌ی زن ایرانی واقعی نیست. مثل پول ایران تورم دارد. آن چیزی که در خیابان می‌بینید، صورت حساب‌شده‌ای‌ست از زاویه‌ی دوربین، نور، فیلتر، آرایش سنگین، عمل بینی، فیلر لب، بوتاکس پیشانی، کشیدن پوست، لیفت ابرو، کاشت مو، تتوی ابرو، رنگ پوست سولاریومی، لباس فیت‌شده‌ی کون‌نما، لنز رنگی و... لیستی که انتها ندارد. این زن نسخه‌ی فتوشاپ‌شده‌ی خودش است، حتی در واقعیت. به همین دلیل نباید با «صورت آرایش‌کرده» تصمیم عاطفی بگیرید، مردی که فریب زیبایی مهندسی‌شده را می‌خورد، در نهایت در بستر زنی بیدار می‌شود که دیگر شبیه هیچکدام از خاطراتش نیست. زن ایرانی، پروژه‌ی مشترک تکنولوژی، بازار لوازم آرایش، کلینیک‌های زیبایی و الگوریتم اینستاگرام است. وقتی او را می‌بینید، در واقع محصول مشترک پنج صنعت را در خیابان می‌بینید، نه یک انسان. و اگر شما هنوز تصور می‌کنید که جذب «خود واقعی» او شده‌اید، بدانید که پروژه موفق عمل کرده، چون مردان ساده‌دل، ماده‌ی خام بقای سیستم‌ هستند. #Red_pill @Redpill_Matrix

▪️تحلیلی نهایی بر آثار فروید من تمام آثار فروید را خوانده‌ام، سطر به سطر، با همان وسواسی که فیلسوفی به کالبدشناسی جهل مدرن نگاه می‌کند. از تفسیر خواب و تمدن و ملالش گرفته تا نامه‌نگاریها و تحلیل‌های او از سکس و دین و جامعه، و اگر بخواهم تمام آثار وی را در یک کلمه خلاصه بکنم: کصشعر. مردی که قرن نوزدهم را به خانه‌ی عنکبوتی نظریه‌هایی بدل کرد که از پستان مادر آغاز می‌شد و به فالوس پدر ختم. مردی که جهان را با لنز جنسی یک افسرده تحلیل کرد و از دل عقده‌هایش فلسفه‌ای استخراج کرد که به خیال خودش روانشناسی بود. اما در واقع چیزی نبود جز یک شمایل کص‌خورده از حقیقت انسان، دروغی خوش‌ساخت با لعاب علم. فروید معتقد بود مرد از پدرش می‌ترسد چون می‌ترسد کیرش را از دست بدهد. اما هیچگاه درک نکرد که مرد مدرن امروز، نه از کیر پدر، بلکه از کص دختر نرگسی بازار می‌ترسد، از تسلط سرد دختری که با یک تکان ران چپش می‌تواند صد مرد را به بند بکشد. از شهوتی که زن امروز را به تاجر تن بدل کرده و مرد را به گدای نگاه. این فروید بود که زن را تعریف می‌کرد: نه به مثابه‌ی فاعل، بلکه به مثابه‌ی فاقد. چون زنان کیر نداشتند، پس دچار «حسادت به کیر» بودند! واقعا؟ این همان تحلیل روانکاوانه‌ای است که قرار بود جهان را نجات بدهد؟ یا تنها تراوشات فکری یک ذهن بیمار است که هرگز نفهمید کص واقعی کجاست و چگونه جهان را می‌چرخاند؟ او می‌خواست علم باشد، اما متود نداشت. می‌خواست درمان کند، اما جز حرف مفت و خواب‌پرانی چیزی در چنته نداشت. همه‌چیز در جهان فروید استعاره‌ای از یک کیر افلیج بود که در ذهن خود مانده بود و هرگز موفق به دخول در واقعیت نشد. 😂 زن در روانکاوی فروید چیزی بیش از کص نبود، اما نه کص به معنای ابزار قدرت، که کص به مثابه حفره‌ای در نبود کیر. این دقیقا جایی‌ست که فروید سقوط می‌کند: جایی که ناتوانی‌ او از فهم قدرت جنسی زن، او را وامی‌دارد زن را نه موجودی مختار، بلکه معلولی از کیر تعریف کند. فروید، برخلاف تصور عام، نه دانشمند بود، نه حتی درمان‌گر. او تنها یک مرد سرخورده‌ی کیر‌محور بود که تاریخ، قدرت، جامعه و زن را با زیاده‌گویی‌های فاقد اعتبار علمی تفسیر کرد. جهان‌بینی‌ او سراسر کصشعر بود، اما چون با صدای جدی و واژه‌های سنگین ادا می‌شد، جماعتی گمان می‌کنند با «فلسفه‌هایی ناب» مواجه‌اند. روانکاوی فروید نه علم بود، نه درمان، نه فلسفه. یک خودارضایی ذهنی بود برای مردی که هرگز درک نکرد زن، کیر نمی‌خواهد، قدرت می‌خواهد، و آن را از طریق همان کصی می‌گیرد که فروید نفهمید. 🔖 پی‌نوشت: اگر در این متن از الفاظ بی‌پرده استفاده کرده‌ام، این نه از سر ابتذال، بلکه عین وفاداری‌ست به زبان ناخودآگاه فرویدی. کسی که روان بشر را به مدار آلت تناسلی کودک تقلیل داد، کسی که شخصیت را با فانتزی خوابیدن با مادر تعریف کرد و تمدن را نتیجه‌ی سرکوب میل جنسی دانست، شایسته‌ی نقدی‌ست به همان زبان که خودش با آن نسخه می‌پیچید. آنچه در این متن خواندید، صرفا بازنمایی صادقانه‌ی جهانی‌ست که فروید بنا کرد: جهانی که محورش نه خرد است، نه اخلاق، که صرفا «فالوس» است. @HedonMe

اینکه شما دانشجوی ارشد روانشناسی هستید و می‌فرمایید «هرچه بیشتر می‌خوانیم کمتر می‌فهمیم»، خود بهترین گواه است که با یک مکتب ا
اینکه شما دانشجوی ارشد روانشناسی هستید و می‌فرمایید «هرچه بیشتر می‌خوانیم کمتر می‌فهمیم»، خود بهترین گواه است که با یک مکتب ایهام‌محور و شبه‌عرفانی مواجهیم، نه یک متود علمی. این دقیقا خاصیت شبه‌علم است: توهم معنا، در دل کلمات مجعول. شما با افتخار می‌گویید: «هرچه بیشتر این جفنگیات را می‌بلعم، کمتر می‌فهمم» (lol) بله دقیقا، چون فروید هم قرار نبود فهمیده شود، قرار بود دیکته شود. شما هنوز در مرحله‌ای هستید که وقتی فروید می‌گوید: «کودک پنج‌ ساله به مادرش نظر شهوانی دارد»، فکر می‌کنید این گزاره «عمیق» است، نه «هوس‌های ذهنی یک پیرمرد محروم جنسی». اگر شما نسبت به مادر خود حسی جنسی دارید، اینرا نباید با ژستی آکادمیک به جهان تعمیم دهید و نام آنرا «لیبیدوی کودکانه» بگذارید. این نه کشف روان انسان، که افشای روان نویسنده‌ی آن است. در دنیایی که علم، فیزیولوژی مغز و درمان شناختی-رفتاری را در آزمایشگاه می‌سنجد، اینکه ما هنوز دور آتش تئوری‌های نامفهوم یک یهودی قرن نوزدهمی حلقه بزنیم، فقط یه چیز را نشان می‌دهد: روانکاوی همچنان شبیه یک کیش با زبان کدگذاری‌شده‌ است تا یک متود علمی. 🔹 چرا علم امروز فروید را قبول ندارد؟ @HedonMe

🪞لانا رودز: آینه‌ی تمام‌نمای زن مدرن (قسمت آخر) او نماد زنی‌ست که تا قله‌ی تایید مردانه صعود کرد. بدن‌اش «برند» شد، هویت‌اش،
🪞لانا رودز: آینه‌ی تمام‌نمای زن مدرن (قسمت آخر) او نماد زنی‌ست که تا قله‌ی تایید مردانه صعود کرد. بدن‌اش «برند» شد، هویت‌اش، «مالکیت جمعی فانتزی‌ها»، و ذهن مردان سال‌هاست که در چنگ تکنیک‌های اغواگرانه‌ی او سرگردان است. اما امروز با لحنی مملو از تاسف از «شیء شدن» می‌نالد، در حالی که همچنان از همان شیء شدن ارتزاق می‌کند. لانا رودز، پارادوکس زن مدرن است: زنی که هم قربانی روایت می‌شود، هم کارگردان روایت. هم معترض است، هم سرمایه‌دار توجه. لباس مادرانه پوشیده، اما زاویه‌ی دوربین هنوز همان است. دیگر خبری از «صحنه» نیست، اما هنوز از امواج نگاه‌ مردان، برق دلار درمی‌آید. سلفی‌ها هنوز با همان زاویه، همان نور، همان بدن تربیت‌شده برای تایید. فقط کپشن‌ها عوض شده‌اند: «من اینجام برای پسرم...» او اثبات می‌کند که عصر ما، عصر پساتناقض است. زن هم می‌تواند شیء باشد، هم سوژه‌ی انتقاد از شیء شدن. همزمان لذت ببرد، فریاد بزند، و سود کند. و شما اگر هنوز تصور می‌کنید اخلاق یا صداقت در این بازی وزنی دارند، باید بگویم که به دنیای پسا-اخلاق خوش آمدید. @HedonMe