رادیو ردپیل 📻 قرص قرمز
Open in Telegram
حال ما به کسانی شبیه است که از خوابی صدساله برخاستهاند: گیج و ناتوان از بازگشت به جهان سابق، دیگر نه میتوانند دوباره بخوابند، نه میتوانند آنچه دیدهاند را از یاد ببرند. 🎙مهمترین آموزشها و یادگیری بازی قدرت در جامعه را در اترکشن کد بخوانید: @HedonMe
Show more4 178
Subscribers
-624 hours
+8017 days
+1 11030 days
Posts Archive
📚 وبالگریزی (قسمت دوم)
⛓ روشهایی که زن با آن مرد را کنترل میکند:
«چرا زنگ نزدی»، «کجا بودی»، «چکار میکردی»، «با کی بودی» و... روشهایی که زن در آنها به کنترل شما در زمانهایی که به او اختصاص ندارند علاقه نشان میدهد. اینها همه عنتست هستند، و روش درست مواجهه با آنها اینست که به طور ضمنی، با تمسخر او نشان بدهید که به هیچ عنوان احتمال فتح شدن شما وجود ندارد. اگر قصد ارتباط بلندمدت با زنان را ندارید، هرگونه چشمانداز تعهد و پایبندی بلافاصله پس از نخستین سکس باید قطع بشود.
🔖 نکتهی مهم:
دقت بکنید که پیش از سکس مقدار بسیار اندکی آسیبپذیری لازم است تا از خطر «افراط در بازی» جلوگیری بکنید و دختر را فراری ندهید، اما پس از رسیدن به سکس میباید سردتر و سردتر رفتار بکنید. شما آنچه را که میخواستهاید بدست آوردهاید و اکنون دیگر «خطری» وجود ندارد، همه چیز یک پروسهی برد/برد است: اگر بماند، در مقام کنیز جنسی شما مانده، و اگر برود، از شر وبال آویزان سیریش خلاص شدهاید. پس به طور تلویحی به دختر نشان بدهید که اگر تلاش برای کنترل شما را افزایش بدهد، همین مقدار اندک از ارتباطی که با شما دارد را هم از دست خواهد داد.
📍تبصره: برای دوستانی که مبتلا به سندروم بتاچگی میباشند و مدام دنبال ایراد اخلاقی گرفتن از نوشتههای من هستند تاکید میکنم، این آموزشها مشروط بر آنست که نمیخواهید ارتباط بلندمدت و ازدواج و تعهد و... با زن داشته باشید، یعنی زمانیکه تنها میخواهید در نقش بکن فصلی او ظاهر شوید.
🖇 نشانگان علاقه:
«دوست دارم»، «عاشقتم»، «عشقم»، «گلم»، «وای میمیرم برات» و هرگونه ابراز علاقهی خارج از قاعده یک عنتست عظیم است برای قرار دادن شما در موقعیت کسی که نمیخواهید باشید:
بیشتر مردان اینرا نمیدانند و گمان میکنند که ابراز علاقه نشانگان موفقیت در بازیست، که البته تصور درستیست، ولی فقط معطوف به یک جنبه از آنست، روی دیگر سکه اینست که «موفقیت بیش از حد» هم داریم و زن دارد به نحو هوشمندانهای شما را به نقشی که میخواهد خودش وا میدارد. شما نه «عزیز» کسی هستید و نه دخول از در عقب پس از قرار اول و دو شب بعد از آشنایی نشانهی «عشق» است. جالب است که زنان از مرد بتا توقع همسری بیچشمداشت دارند، اما یک «دوستت دارم» ساده را با لحنی ادا میکنند که اگر پاسخ متقابل دریافت نکند انگار آخرالزمان فرا رسیده. از دختری که بیش از حد متعارف، زودتر از زمان معقول و یا با لحن و طرز بیان پر از توقع به شما ابراز علاقه میکند همچون زبالهی بیمارستانی بگریزید.
🔖 معرفی کردن شما به دوستان، آشنایان و خانواده میتواند یک زنگ خطر بزرگ دیگر باشد:
زنان بطور ژنتیکی دوست دارند مرد برجستهای که فتح کردهاند را به دیگر زنان نمایش بدهند و از این طریق قدرت خود را در قبیله به رخ بکشند، اما زمانی که هنوز «فتح» نشدهاید چنین کردن یعنی تلاش برای فتح غیرمستقیم و زیرجلی.
یک نشانهی دیگری که من در وبالترین دخترانی که در زندگیام حضور داشتند دیدهام علاقه به تداوم ارتباط جسمی بعد از انزال مرد است. زن در مرحلهای غریزی (که تنها مرحلهی آگاهی زنانه است!) میداند مرد پس از سکس و انزال کوچکترین علاقهای به تماشای ریخت او ندارد، اما زن با تحمیل کردن بدن خودش به او، یک موقعیت روانی بسیار یکجانبه به سود خود و به زیان مرد پدید میآورد. هرگز زیر بار این فریبکاری نروید، بلافاصله پس از سکس خانه را ترک کرده، یا اگر هم نمیتوانید همهی ارتباطات جسمی با زن را قطع بکنید.
🔖 ادامه دارد...
@HedonMe
📚 وبالگریزی (قسمت اول)
سوی دیگر بازی که یک بازیکن واجب است آنرا بداند اما در مدیا چیزی از آن نمیبینیم، مرحلهی پس از ایجاد جذابیت است: بریدن بند علاقه در زن به نحوی که دست از سر شما بردارد.
چیزی که باید بدانید اینست که فقط «برخی» زنان وبال نیستند، «همهی» آنها پتانسیل سریش شدن دارند، و اگر مردی را چنان جذاب و خواستنی بیابند که به دفعات ارزشمندترین دارایی خود را در اختیار او بگذارند، احتمال آنکه حاضر نباشند بیدردسر و به آسانی دست از سر او بردارند بسیار اندک است. ما اغلب دربارهی سوی دیگر بازی، که خلاصی از شر پریود عاطفی زنان است چیزی نمیشنویم، اما یک بازیکن مبتدی نیازمند بهرهمندی از تکنیکها و روشهایی آزمایششده جهت مراقبت از خود در برابر تلاش زنان برای تثبیت یا گسترش ارتباط هستند. ماده خوکهای فمینیست اغلب از یادآوری این حقیقت که «زن به مرد سکس بدهکار نیست» نوعی لذت خودآزارانه میبرند، اما فراموش میکنند که به یاد زنان آورند: «مرد به زن تعهد بدهکار نیست».
زنان در پذیرفتن این حقیقت که هیچیک از سوراخهای نمناک بدنشان، ولو تنها داشتهی ارزشمند آنها، برای نگاه داشتن مردان آلفا بسنده نیست به شدت مشکل دارند. مردی که روزی ده تا از شما بهتر با سوراخهایی از مال شما تنگتر را حواله میگیرد بسیار بعید است که فردای سکس با شما علاقهای به زنگ زدن داشته باشد، یا اگر هم داشت، بعید است که بخواهد چیزی جدیتر از بکن فصلی شما باشد. حقیقت اینست که مردان «فقط» زمانی برای تثبیت و تشدید و تعمیق ارتباط عاطفی با یک زن اقدام میکنند که او را بهترین گزینهای که میتواند گیرشان بیاید تشخیص دادهاند، و اگر شما او را چنان جذاب یافتهاید که تا قبل از قرار سوم بند کرست را برای او شل بکنید، یعنی زنان دیگری در حد شما هم نظر مشابهی دربارهی او دارند.
بهترین و شاید تنها روش برای جلوگیری از دردسرهای بعدی که زنان سیریش باعث آنها میشوند، تشخیص نشانگانیست که ایشان در آغاز رابطه نشان میدهند، شما اگر بدانید چگونه زنانی و به چه شکلی وبال میشوند میتوانید به موقع، و قبل از پدید آمدن مشکلات بزرگی از قبیل «حاملگی اتفاقی» و «شکایت ازلهی بکارت» و... خود را نجات بدهید. زنان از بلوغ عقلی و عاطفی یک نوجوان ننر نامسئول بهرهمند هستند، و برای رسیدن به آنچه میخواهند از هیچ عمل رذیلانهای فروگذار نیستند، و بازی روشیست که شما با بهرهبرداری از آن، خود را برای زنان تبدیل به «خواستنیترین» چیز ممکن و متصور میکنید.
🔖 ادامه دارد...
@HedonMe
🌃 ایرینا زاروتسکا
شاید در ذهن برخی از دوستان این پرسش شکل بگیرد که چرا من به عنوان یک مرد ردپیل، در این مقاله به مرگ ایرینا زاروتسکا، دختر ۲۳ سالهی اوکراینی پرداختهام. در حالیکه هزاران مرد در سکوت خبری جان باختهاند و هیچکس صدایی از آنان نشنیده است. اکنون چه تفاوتی است که مرگ یک دختر چنین برجسته شود و حتی شما نیز همانند رسانههای زنمحوری آنرا در بوق و کرنا کنید؟
این انتقاد وارد است و من هم بارها به تفصیل از این بیعدالتی رسانهای سخن گفتهام. اما این چیزی از فاجعه بودن اتفاقی که برای ایرینا رخ داده نمیکاهد. من به عنوان بازتابی از یک بحران عمیقتر در ساختار اجتماعی و روح زمانه به آن خبر پرداختم. بحرانی که بیتفاوتی، ترس و زوال مسئولیت جمعی را به نمایش میگذارد.
بله، پژوهشهای جامعهشناسی رسانه نشان میدهند که پوشش خبری حوادث به شدت تحت تأثیر جنسیت قربانی قرار دارد. مرگ زنان در رسانهها به مراتب بیشتر برجستهسازی میشود. نمونهی بارز آن همان جنبش «زن زندگی آزادی» و واکنشهای جهانی نسبت به مرگ مهسا امینی میباشد. این حادثه به دلیل بار فمینیستی خود، توجه نامآورترین رسانهها و چهرههای هالیوودی را به خود جلب کرد: زنی که قربانی قانونی کاملا ضدزن شد و به سبب نقض قانون حجاب اجباری و عدم آزادی زنان در ایران جان خود را از دست داد. چه چیزی بیشتر از این میتواند «فمنیستی» باشد؟ اینست که نام مهسا امینی لرزه بر جهانیان انداخت و معروفترین چهرههای هالیوودی و بزرگترین رسانههای جوامع زنمحوری، از آن به عنوان نقض جدی حقوق بشر و فاجعهای ضدانسانی یاد کردند.
این واقعیت نشان میدهد که در نظام رسانهای معاصر، زنان کاملا در مرکز توجه قرار دارند، درحالیکه مرگ مردان غالبا به حاشیه رانده میشود یا کمتر مورد تحلیل و بازتاب اجتماعی قرار میگیرد. با این حال تفاوت پوشش خبری هیچگاه از ماهیت تراژیک مرگ ایرینا نمیکاهد، بلکه صرفا نشاندهندهی ساختارهای نابرابر رسانهای و اجتماعیست که جنسیت قربانی را عاملی تعیینکننده در میزان دیده شدن فاجعه قرار میدهد.
📲 کاربران فضای مجازی: پرسش دیگری که این روزها در مدیای غربی میخوانم اینست که آیا این حادثه میتواند به سیطرهی فرهنگ ووک در آمریکا مربوط باشد؟
بله، بطور محتمل این حادثه با سیطرهی فرهنگ ووک در آمریکا در ارتباط است. نه به عنوان علت مستقیم، بلکه به عنوان بستری که نظام قضایی و اجتماعی ایالت متحده را شکل داده است. نفوذ گستردهی ایدئولوژیهای فمنیستی و جنسیتمحور در دستگاه قضایی و سیاست آمریکا باعث شده که ویژگیهایی مانند زن بودن یا سیاهپوست بودن به عنوان «امتیاز ذاتی» در نظر گرفته شود. این امتیاز گاهی منجر به کاهش سختگیری قضایی میشود، به این معنا که مجرمان زن یا سیاهپوستان متهم به جرائم سنگین، ممکن است کمتر تنبیه شوند یا از تخفیفهای قضایی بهرهمند گردند.
در مورد این مرد سیاهپوست نیز مستندات قضایی نشان میدهند که این فرد پیشتر با مشکلات قانونی جدی مواجه بوده و طبق استانداردهای عدالت کیفری میبایست در زندان نگهداری میشد، نه آنکه آزادانه در جامعه پرسه بزند! احتمال قوی وجود دارد که سیستم با در نظر گرفتن هویت او، به صورت ضمنی یا آشکار درمجازاتش تخفیف قائل شده باشد، تخفیفی که به وضوح امنیت جامعه را به خطر انداخت.
این مثال نمونهای روشن از پیامدهای فساد سیستماتیک است. ساختاری که تحت سیطرهی ایدئولوژی ووک، نه تنها عدالت را تحریف میکند، بلکه رفتار فردی و امنیت جمعی را نیز به مخاطره میاندازد. جامعهشناسان پیشتر بارها تأکید کردهاند که وقتی ارزشهای اخلاقی و قضاوتهای عقلانی در دادگاهها به نفع گروههای خاص تحریف میشوند، نتیجه چیزی جز ناکارآمدی و نارضایتی عمومی نیست. این واقعیت، تراژدی مرگ ایرینا را نمود عریانی از انحراف عدالت مدرن در بستر فرهنگ ووک معرفی میکند.
@Redpill_Matrix
همانقدر که شهرهای عظیم و پرهیایو در ظاهر پر از انسان به نظر میرسند، در باطن خالیتر از هر برهوتی میباشند. سبک زندگی مدرنیته و ارتباطات دیجیتال که روزی وعدهی نزدیکی و پیوند میداد، عملا رشتههای سنتی حمایتی را مانند خانواده، همسایه، قبیله، جمع و... از هم گسسته است. انسان مدرن در میانهی شلوغی بیپایان، بیش از هر زمان دیگری خود را جدا-افتاده و بیپناه مییابد. تنهایی دیگر یک حس گذرا نیست، به شکل خاموش و خزندهای به یک بحران روانی بدل شده است: سندروم زندگی مدرنیته.
بشر مدرن هرگز تا این حد احساس جدایی و تنهایی و دوری از قبیله نداشته است. در چنین فضاییست که پدیدههایی چون اونلیفنز ظهور میکنند. این صنعت، تنهایی مردان را به کالای مصرفی بدل ساخته است. به او میگوید: «تو لازم نیست تنها باشی. من اینجا هستم، فقط برای تو» و این وعده گرچه دروغی آشکار و تجاریست، اما برای ذهن خسته و جدا-افتادهی مردان همچون هروئین عمل میکند. همانند قرصی آرامبخش که درد را نمیزداید، اما لحظهای آنرا خاموش میسازد.
پدیدهی Girlfriend Experience یا «تجربهی معشوقه» یکی از ارکان اصلی تجاریسازی تنهایی مردان در فضای مدرن است. مرد امروز دسترسی بیحد و مرز به پورن رایگان دارد، اما آنچه در پورن به او عرضه میشود، تصاویری سرد و ماشینی و بیجان است. او صرفا تماشاگر غریبهای است که هیچ پیوندی با ماجرا ندارد. اونلیفنز دقیقا بر همین خلاء سوار میشود و به مردها «فانتزی رابطهی شخصی» را میفروشد: اینکه بتوانند پیام بفرستند، «پاسخ اختصاصی» دریافت کنند (که در اغلب موارد افرادی مامور هستند پاسخ کاربرها را بدهند، اما کاربرها تصور میکنند با آن دختر کذایی در ارتباط هستند)، و چنین بیندیشند که آن عکس برهنه یا ویدئوی بدننمایی فقط برای آنها تولید شده است. این همان توهم مالکیت و صمیمیت است، چیزی که صنعت پورن، بهسبب ماهیت بیچهره و همگانی خود از عهدهی آن برنمیآید.
راز دیگر این تجارت در «منطق کمیابی» نهفته است. وقتی یک دختر معمولی، مثلا همکلاسی دیروز یا دختری از محلهی خودتان (یا همان آرکتایپ پرطرفدار the girl next door) در اونلیفنز محتوا میگذارد، ارزش روانی آن برای مردان چندین برابر میشود. چرا؟ چون در ذهن ایشان این رابطه «دستاول» و «انحصاری» جلوه میکند. دختر محلی در مقایسه با پورناستارهای جهانی که برای هزاران مخاطب محتوای ماشینی تولید میکنند، «واقعیتر» و ملموستر به نظر میرسد. همین حس نزدیکی و تفاوت است که قیمت روانی بالاتری میسازد و مردان را نیز به پرداخت گزافتری وامیدارد.
وانگهی فراتر از لذت بصری، اونلیفنز نیاز بنیادین دیگری را نشانه میرود: عطش تأیید و توجه. مردی که به یک دختر در این پلتفورم پول میپردازد، ناخودآگاه انتظار دارد پاسخ شخصی بگیرد. حتی یک جملهی کوتاه، مثلا «thank you babe»، برای ذهن او حکم بمب دوپامین و مادهی مخدری روانی دارد، جرعهای کوچک از اعتیاد به توجه زنانه. اما پورن با تمام فراوانی و تنوعش هرگز چنین پاداش اجتماعی و تأییدی را به آنها نمیدهد.
در روانشناسی سرمایهگذاری نکتهی کلیدی اینست که پرداخت پول، ذهن مرد را وارد چرخهای از مالکیت خیالی میکند: «من پول دادهام، پس این دختر به نوعی مال من است»، همین توهم سرمایهگذاری او را وادار میکند باز هم خرج کند تا مبادا هزینههای قبلیاش بیمعنا جلوه کند. از اینجاست که راز اصلی اونلیفنز آشکار میشود: این پلتفورم نه بازاری برای سکس، که کارگاهی برای فروش فانتزی صمیمیت، توجه و تجربهی دوستدختر است. پورن رایگان بدن را سیر میکند، اما اونلیفنز ذهن را معتاد ساخته و آنرا گروگان میگیرد.
@Redpill_Matrix
💰Bhad bhabie
دختر ۱۹ سالهای که توانست تنها در یکسال، از فقر و بیچارگی به درآمدی نجومی برسد. او فقط در اولین روز حضور خود در اونلیفنز سه میلیون دلار دراورد! این فاحشه سالیانه ۵۲ میلیون دلار از اونلیفنز درامد دارد.
💸 شاید برایتان محل پرسش باشد، چرا زمانی که پورن آزاد و رایگان وجود دارد، مردها همچنان به دختران اونلیفنزی پول میدهند و جیب آنها را پرتر میکنند؟
🪧 پاسخ در پیام بعدی...
@HedonMe
برخی مدرسان سطحینگر در فضای مجازی چنین وانمود میکنند که «دیگیم» پدیدهای صرفا غربی است و در ایران کارآیی ندارد! گویی که خیابان و میدان عمومی تنها در اقلیمهای اروپایی یا آمریکایی قابلیت بازی و جذب دارد. این سخن بیش از آنکه حقیقتی جامعهشناختی باشد، اعترافی شخصی به ناتوانی است. آنکس که در بازی خیابانی شکست میخورد، آسانترین راه را انتخاب میکند: نفی اصل بازی.
واقعیت اما چیز دیگریست. در همین جغرافیای ایران، گروهی از بازیکنان با بهرهگیری از «دیگیم» در خیابان عمل میکنند و فلهای دختران را زمین میزنند. پس مسئله نفی امکان نیست. مسئله تفاوت ساختارهای اجتماعی است.
بازی خیابانی در ایران به مراتب بیش از غرب نیازمند مهندسی و ظرافت است. شما اگر همان الگو و ساختار دیگیم غربی را بیکموکاست در تهران یا اصفهان پیاده کنید طبیعیست که نرخ ریجکت شما دو برابر بیشتر از اروپا خواهد شد. آن روش در محیط فرهنگی خویش کاملا درست و کارآمد است، اما در ایران تنها با بومیسازی و انطباق با حساسیتهای اجتماعی میتواند نتیجهبخش باشد.
از همین روست که تأکید میکنم نخستین اصل دیگیم در ایران شناخت موقعیت است. بازیکنی که بافت اجتماعی، حساسیت فرهنگی و قواعد نانوشتهی محیط را نشناسد، گمان خواهد برد که خیابانها بستهاند! در حالی که در حقیقت، این اوست که بیکلید وارد شده است.
@HedonMe
✈️ تفاوت بازی در ایران و غرب
🚥 قسمت اول
🌉 غرب: جغرافیای گفتگو
🌃 ایران: سرزمین سوءظن
در جهان غرب، معاشرت با غریبهها بخشی از متن زندگیست. در صف کافه، در ایستگاه قطار، کنار یک نیمکت خالی در پارک. زنان و مردان، پیرها و جوانان با لبخندی مختصر میتوانند گرهی آغاز یک دیالوگ را بزنند. و اگر زنی نخواهد، لبخندی میزند، «نه» میگوید و بیخشونت عبور میکند. آنجا بازی خیابانی اگرچه هنوز قضاوت میشود، اما واژهای فحشگونه نیست. دختر غربی به همصحبتی با مردی که نمیشناسد باکی ندارد. برای او آشنایی تصادفی یک تجربه است، نه توهین، نه تجاوز، نه تهدید.
🌍 اما اینجا ایران است.
جایی که دختران از کودکی با ترس آموختهاند که مرد غریبه یعنی خطر. جایی که سالها مزاحمت بیمارگونه، متلکهای زشت و نگاههای درنده تمام سرمایهی اجتماعی معاشرت را به نابودی کشانده. در اینجا هر سلامی زنگ خطر است و هر لبخندی با انگ و برچسب و اخم و نادیدهگیری پاسخ داده میشود. در ایران مردها یاد نگرفتهاند چطور زن را خطاب کنند، و زنها یاد نگرفتهاند چطور «نه» بگویند، بدون آنکه بر خود بلرزند یا طرف را دشمن خود بدانند.
دختر غربی را براحتی میتوانید بشناسید، چون خودش را به روشنی عرضه میکند. میگوید چه میخواهد، با چه کسی خوابیده، به چه چیز تن نمیدهد و در ازای چه چیزی بازی را ترک میکند.
اما دختر ایرانی چیز دیگری است: او محصول دو سده سرکوب است، با لایههایی از تزویر، شرم، کشمکش بین عرف و خواسته، سنت و آزادی، فانتزی و واقعیت. او مستقیم نمیگوید چه میخواهد. شما باید بخوانید، بفهمید و آنرا از لابلای ناگفتهها کشف کنید.
@Redpill_Matrix
📲 خواجههای دیجیتال
امروزه شبکههای اجتماعی برای زنان به حرمسراهایی بیپایان تبدیل شدهاند. مرد مدرن دیگر پهلوان میدان نیست، او را از اسب انداختهاند و بر تختی از پیکسل و نوتیفیکیشن بستهاند. هر زن با یک حرکت انگشت هزاران مرد را به صف میکند، همانگونه که پادشاهان قدیم با یک اشاره خواجگان بیشمار را به خدمت میخواندند.
مرد امروزی خیال میکند که هنوز مرد است، اما چیزی فراتر از یک سگ ولگرد و دم تکانده برای تأیید زنان نیست. او زیر هر عکس قلب قرمز میگذارد، زیر هر استوری واکنش میریزد و در هر دایرکت التماس میکند. این مرد دیگر شکارچی نیست، خواجهی دیجیتال است.
زن مدرن به مرد نمیخندد، به ارتش بردههای آنلاینش میخندد. مرد مدرن نیز با خوشخیالی و خِفّت، خود را تقدیم معبد زنسالاری میکند. هر لایک یک سجده است و هر ریاکشن، زنجیری تازه بر گردن.
اکنون بازار جنسی از میدان شکار طبیعی به نمایش سیرک بدل شده است. زنان روی صحنهاند، مردان در تماشای صحنه و هرکدام برای جلب توجه زنان حاضرند خود را دلقکتر از دیگری نشان بدهند. چنین است که تمدن مدرن، از درون به وسیلهی زنانگی و از بیرون به وسیلهی سرمایهداری خواجههایش را پرورش میدهد: مردانی که زندهاند، اما دیگر مرد نیستند.
@inkfornone
📲 خواجههای دیجیتال
امروزه شبکههای اجتماعی برای زنان به حرمسراهایی بیپایان تبدیل شدهاند. مرد مدرن دیگر پهلوان میدان نیست، او را از اسب انداختهاند و بر تختی از پیکسل و نوتیفیکیشن بستهاند. هر زن با یک حرکت انگشت هزاران مرد را به صف میکند، همانگونه که پادشاهان قدیم با یک اشاره خواجگان بیشمار را به خدمت میخواندند.
مرد امروزی خیال میکند که هنوز مرد است، اما چیزی فراتر از یک سگ ولگرد و دم تکانده برای تأیید زنان نیست. او زیر هر عکس قلب قرمز میگذارد، زیر هر استوری واکنش میریزد و در هر دایرکت التماس میکند. این مرد دیگر شکارچی نیست، خواجهی دیجیتال است.
زن مدرن به مرد نمیخندد، به ارتش بردههای آنلاینش میخندد. مرد مدرن نیز با خوشخیالی و خِفّت، خود را تقدیم معبد زنسالاری میکند. هر لایک یک سجده است و هر ریاکشن، زنجیری تازه بر گردن.
اکنون بازار جنسی از میدان شکار طبیعی به نمایش سیرک بدل شده است. زنان روی صحنهاند، مردان در تماشای صحنه و هرکدام برای جلب توجه زنان حاضرند خود را دلقکتر از دیگری نشان بدهند. چنین است که تمدن مدرن، از درون به وسیلهی زنانگی و از بیرون به وسیلهی سرمایهداری خواجههایش را پرورش میدهد: مردانی که زندهاند، اما دیگر مرد نیستند.
@inkfornone
این اسکرینشات را یکی از دوستان دخترم که امشب با من صحبت میکرد فرستاد و گفت که به عضویت گروهی درآمده و اندکی در آن چت کرده است. همین کوتاهترین تعامل کافی بود تا صندوق پیامهای او زیر بار هجوم مردانی که در ضعف و گرسنگی جنسی دستوپا میزنند غرق شود. زمانیکه شما میخواهید در آنلاینگیم به دختری نزدیک شوید، باید بدانید که صفحهی شخصی او دقیقا چنین صحنهای است، و شما اگر خودتان را از جمع مردان ضعیف و نیازمند متمایز نکنید، ناگزیر به صف همان گله خواهید پیوست.
این تصویر نمایشگر کامل سازوکار بازار جنسیتی دیجیتال است! جایی که مردها به محض دیدن فرصت، بیملاحظه به سمت منبعی از توجه و زیبایی هجوم میبرند و دنیای مجازی را به صحنهای برای نمایش حرص و درماندگی خود بدل میکنند.
🔖 روی عکس کلیک کنید تا کامل باز شود. تحلیل آن در پست بعدی.
@Redpill_Matrix
📚 جایگاه غیرت در بازار جنسیتی
پیش از آنکه بپرسید «غیرت برای من یک امتیاز است یا نقطهضعف»، به عنوان یک بازیکن ابتدا باید سازوکار «غیرت» را در بازار جنسیتی شناسایی کنید. تنها با درک مکانیسم آنست که میتوانید در هر موقعیت تصمیم بگیرید چگونه و با چه شدتی واکنش نشان دهید. بر این پایه برای درک انواع غیرت ابتدا مقالهی «تفاوت غیرت آلفا و بتا» را بخوانید و بعد به مطالعهی ادامهی این پست بپردازید.
⚔ آیا غیرت برای زنان جذاب است؟
اولا زنها غیرت را تنها زمانی نکوهش میکنند که از سوی مرد بتا ابراز شود. علت آنهم روشن است، غیرت بتاچه سد راهیست بر استراتژی دوگانهی «آلفا کص میکند، بتا خرج میدهد» و آزادی زنان در انتخاب میان آلفا و بتا را مختل میسازد. زمانیکه مرد بتا همهی انرژی، پول و زندگی خود را خرج یک زن میکند، در مقابل انتظار دارد که دستکم آن زن فرزندان حلالزاده تحویلش بدهد. پس از منظر تکاملی غیرت مردان دقیقا برای این پدید آمده تا مطمئن شوند سرمایهای که به پای یک زن میریزند در نهایت به بار فرزند دیگری ننشیند. اینست که مردان در درازنای میلیونها سال تکامل ژنی بهروی معشوقهی خود «احساس غیرت» پیدا کردهاند.
ثانیا، ما بازیکنان میدانیم که غیرت مرد آلفا نه تنها از سوی زنان سرزنش نمیشود، بلکه برای آنها تجسم بهشت روی زمین است. زنها در ژرفای وجود خود آرزو دارند که مردی جذاب و ارزشمند بر آنها غیرتی شود، زیرا غیرت آلفا گواهی زنده از تعهد اوست، و تعهدی که زن جستوجو میکند همیشه از سوی آلفاست، نه بتا. هر زنی که در مقام ابژهی تمنای مردی آلفا قرار گرفته باشد میداند که این غیرت، نه قفس، که هیجان و افتخار است.
اینست که زنان از غیرت مرد آلفا چه مایه ذوقمرگ میشوند اما غیرت بتا را جزئی از «افکار عقبمانده» و «خاورمیانهای» میخوانند و برای آنکه مرد بتا کوچکترین کنترل و محدودیتی بر آنها نداشته باشد، غیرت را «عیب» و «شر» جلوه میدهند. این نقاب آزادیخواهی فریبی بیش نیست، و بازیکن واقعی فریب نمیخورد. او میداند که نمایش فصلی غیرت، مثلا ماهی یکبار بهصورت طوفانی و مقطعی، نه تنها عشق و علاقهی زن را نمیکاهد، بلکه شعلهی میل او را تشدید میکند. زن در ناخودآگاه خود میخواهد با مردی باشد که گاه دستش را روی گردنش بگذارد و نشان بدهد صاحب صحنه است. همین محدودیت برای او مهر تأیید ارزشمندی مرد است.
🧿 پیرامون غیرت زنان
حال به فمینیستهایی فکر کنید که با ژست اخلاقی غیرت مردان را نکوهش میکنند. اینان فراموش کردهاند که خود زنان در روابطشان صد برابر بیشتر از توقعات مرد بتا از شریک عاطفیشان طلب کنترل دارند. زن برای آنکه دسترسی خود را به منابع اقتصادی مرد بتا از دست ندهند حتی از نگاه شوهرش پاسداری میکند. من به چشم خود دیدهام زنی را که شوهر بتای مفلوکش را تا سرحد مرگ عنتست میکرد، چرا؟ فقط به این دلیل که بتاچهی پستانآویخته لحظهای کوتاه زنی دیگر را نگاه کرد بود! در اینجا غیرت زن همانند بچهبازی و تجاوز او بهراحتی توجیه میشود که «لابد دوستت دارد»، «عاشقانه برایت میسوزد»، «قدرش را بدان» و... اما وقتی مردی با نمایش مقطعی غیرت میخواهد مطمئن شود در آینده خرج فرزند بیسر و پای لات دیگری را نمیدهد، ناگهان این غیرت از منظر زنان به هیولایی اهریمنی بدل میگردد.
آیا تاکنون پیش آمده برای فمینیستی که مغزش را به تیغ لوبوتومی سپرده مفهوم Mate Guarding را توضیح دهید؟ توصیهی من اینست که وقت خود را تلف نکنید. اینکه مرد نمیخواهد کاکولد شود از نظر این افراد توهمیست که «فرهنگ مردسالار» در ذهن مردان کاشته است!
🪺 آیا بیغیرتی برای مردان جذابیت میآورد؟
از همه مضحکتر این مردان امگای درماندهاند که خیال میکنند بیغیرتی به جذابیت آنها اضافه میکند. گمان میکنند اگر از استراتژی دوگانهی زنان حمایت کنند و داوطلبانه مهرهی پیادهی بازی «آلفا کص میکُند، بتا خرج میدهد» باشند، زنان بالاخره پی میبرند که ایشان چه مایه روشنفکر و چه مایه برابریطلب هستند و سرانجام موفق میشوند بکارت خود را در سی سالگی به دختری هدیه بدهند! این «مردان» احساس تهوع و چندش را همزمان در زنان برمیانگیزانند، و این شاید تنها نقطهایست که من و زنان در آن اشتراک نظر پیدا کردهایم. بنابراین در پایان روز اگر غیرت در جای درست خود بهکار رود مهر تأییدیست بر ارزشمندی مرد، و اگر نابجا و بیش از اندازه خرج شود سندیست از حقارت او.
@HedonMe
👠 ریشهی بیغیرتی و هویت کاکولد
در دل جامعهای که مردانش روزبهروز از شعور و غرور تهیتر میشوند، امروز «مردی» (!) را در توئیتر دیدم که افتخار میکند عکس نیمهلختی پارتنرش را با جهانیان به اشتراک بگذارد. او میگوید: «به غیرت اعتقاد ندارم» و «کاکولد یک گرایش سالم جنسی است».
بیایید لحظهای این فضاحت را تحلیل کنیم. مردی که لذتش را در نمایش برهنگیهای شریک جنسی خود میجوید، نه فقط از غیرت تهیست، که از فهم ابتدایی هویت مردانه و ارزش روابط نیز بیخبر است. غیرت همان چیزیست که حافظ غرور، ارزش و مرزهای طبیعی مردان است، چیزی که در ژنتیک، تکامل و تاریخچهی مردانگی هر نری حک شده است. وانگهی فرهنگ نوین ووک آنرا به چالش میکشد و کاکولدی را یک گرایش طبیعی و سالم میخواند، اما در واقع کاکولدی نمایش تهی شدن مرد از قدرت و نفوذ خود در بازی انتخاب جنسیست.
وقتی دخترها و پسرها زیر این توئیت با خشم فزایندهای کامنت میدهند «آبروی هر چه مرده را بردی!» کاملا محق هستند. واکنشهای این کاربران بازتاب یک حقیقت قدیمی است: مردی که بدن شریک عاطفیاش را به نمایش میگذارد، در اصل غرور و هویت ناچیز خودش را به حراج گذاشته است. بله، لذت ظاهری ممکن است وجود داشته باشد، اما هر لذت در برابر تحقیر و بیهویتی تنها یک توهم است.
📘 برای کسانی که میخواهند ردپیل باشند در این پست من یک درس ساده نهفته است:
غیرت نه محدودیت و اسارت، که رمز بقا و قدرت مردانگیست. بیغیرتی گرایش نیست، بیماریست. و کاکولدی نمایشیست از مردی که به جای ساختن سلطه و احترام به ورطهی تحقیر و ابتذال سقوط کرده است.
من یک زمانی تصور میکردم آندروجنی نشانهی آخرالزمان است و چیزی هولناکتر از زننمایی مردان و مردنمایی زنان وجود خارجی ندارد، اما تماشای این مردان و افرادی که بطور خودخواسته کاکولد شدهاند و همسرشان را به دیگران عرضه میکنند نظرم را در مورد اینکه سقوط بشریت تا کجا ممکن است تغییر داد! هیچکس نمیتواند حدس بزند عمق این سوراخ مستراح تا کجاست، و مردان ثابت کردهاند استعدادی خارقالعاده در حقارت و فضاحت دارند.
📬 اما در پایان ممکن است برایتان محل پرسش باشد، آیا شما به عنوان یک بازیکن باید در روابط خود غیرت خرج بکنید؟ بازی چه کدهایی در اینباره به ما میدهد؟ پاسخ این پرسش را در کانال جذب زنان به تفصیل توضیح خواهم داد.
@Redpill_Matrix
🔖 داستان از این قرار است:
این پسر دو تصویر نیمهلخت از پارتنر خود را در توئیتر منتشر کرده است، البته با رضایت کامل دختر. او در این توئیت نوشته: «عکسی که دوستدخترم در عمومی پست میکند» و «عکسی که او برای من میفرستد».
دوستدختر این پسر هم بنا بر خواست او، تصاویر نیمه-لخت خود را به اشتراک میگذارد و شبکهی مجازیشان تبدیل میشود به صحنهای برای نمایش خصوصیترین بخشهای رابطه.
البته این یک توافق دوطرفه و نمایش رضایت کامل از سوی طرفین رابطه است، اما اگر عمیقتر بنگریم چندین نکتهی مهم برای ما مردان ردپیل در آن نهفته است. تحلیل کامل این توئیت و پیامدهای آنرا در پست بعدی بررسی خواهیم کرد.
📽 روی عکس کلیک کنید تا کامل باز شود.
@Redpill_Matrix
🌃 قصههای هزار و یک شب:
🌠 سیر خونین بیداری جنسی مردان
مردی که سالها در دروغهای رمانتیک، قصههای دیزنیپسند و اخلاقیات زنازدهی جامعه غلتیده است، وقتی اولین بار با حقایق برهنهی بازی جنسیتی روبهرو میگردد، ناگهان با نخستین قطره از آگاهی ردپیل دچار شوکی کوبنده میشود. شوکی که در وهلهی نخست به شکل «نفرت از زنان» بروز میکند. چون حالا میفهمد که رسانه، آموزش، خانواده، سنت، مذهب، همه و همه همچون فاحشههایی پیر در ردای فضیلت، سالها دروغهای ریز و درشت در دهانش میریختند. دروغهایی شیرین که خودش با ولع و چشمان بسته آنها را میبلعید.
این آگاهی در ابتدا خود را در قالب «نفرتی کور» نشان میدهد، نفرت علیه سیستمی که زنان را بر تخت خدایی نشانده و مردان را بدل به گاو قربانی معبد زنسالاری کرده است. اما این نفرت یک عقدهی روانی یا انحرافی بیمارگونه نیست، مرحلهای از فرایند بیداریست! اولین زخمیست که حقیقت بر روان مردان میزند. منهم زمانیکه برای نخستین بار ردپیل را برگزیدم در همان تاریکی سرگردان بودم. ایستاده بر لبهی درهای که یا باید در آن سقوط میکردم، یا میآموختم چگونه از آن ویرانهها پلی بسازم برای نجات.
من نیز همچون بسیاری از مردان، در آغاز راه قید هر رابطهای را زدم، نزدیک به یک سال تمام در خلوتگاه خود خزیدم، از هر زنی گریختم و با شمایل راهبی جنسی در انزوا زندگی میکردم. اما در آن یک سالی که مگتاو بودم و در سایهها میزیستم، در آن سکوت سرد و سنگین، حقیقتی دیگر ذرهذره از دل تاریکی قد کشید و خودش را به من نشان داد: انرژی جنسی خاموش نمیشود، فقط مسیرش را عوض میکند. و اگر راهی به بیرون نیابد، در درونتان میگندد، میپوسد و شما را رفتهرفته از درون میبلعد. این غریزه یا باید مهار شود و به خدمت درآید، یا شما را به زانو درمیآورد.
🌎 میل جنسی مردان تمدن را میسازد
برخلاف پروپاگاندای فمینیستی که مرد را موجودی سمی، سرکوبگر یا نیازمند تربیت اخلاقی تصویر میکند، ساختار بیولوژیک مردان برای فتح و جفتیابی طراحی شده است. این ساختار در واقع امضای تکامل بر کدهای ژنتیک ما مردان محسوب میشود. «میل به فتح کص» یکی از مهمترین موتورهای تکامل و تمدن انسانیست، از کشف قارهها گرفته تا اختراع آیفون (منبع)، میلی که ما برای رسیدن به قدرت و دسترسی به دخترهای مرغوب و نهایتا تولید مثل موفق داریم. اگر مردی آگاهانه این میل را در خود سرکوب کند در واقع خود را اخته کرده است!
این به همان سرنوشت محتوم مگتاو میماند: مردانی که وانمود میکنند تنهایی را انتخاب کردهاند، وانگهی حقیقت اینست که هیچ زنی حاضر نشده آنها را انتخاب کند. و اینگونه است که خودارضایی با صفحهای الکتریکی جایگزین معاشقه با گوشت و خون میشود! مردی تنها، محصور در مانیتوری پر از فیلم سوپر، دست به خایه و خیس از منی، درحالیکه دارد وانمود میکند به آرامش رسیده است... دروغی کریهتر از بلوپیل!
⚔ پایان مگتاو و خودارضایی، آغاز مبارزه و فرمانرواییست.
در پایان آن یک سالی که به خیال خود مسیر تنهایی را در پیش گرفته بودم در لبهی مرگ روانی قرار داشتم. انگار در سیاهچالهای جنسی گیر افتاده بودم که نه راه پس داشتم نه راه پیش، دقیقا مثل مردی که میان خایه و خنجر مانده باشد، چوب دوسر گوهی! تا زمانیکه علیرغم میل باطنی به سوی بازی روانه شدم، و آنجا بود که فهمیدم ردپیل را باید به عنوان آگاهی پذیرفت، نه به عنوان زنجیر. مگتاوها هم مثل ما حقیقت را دیدهاند، آنها هم به ماهیت فاسد بازی جنسی پی بردهاند. اما بجای اینکه این آگاهی را به سلاحی برای ساختن فریم مردانهی خود تبدیل کنند عقب کشیدهاند. چرا؟ چون جرئت بازی در میدان بیرحم واقعیت را نداشتند. چون بجای تاختن، خزیدند. چون ترجیح دادند بترسند تا بجنگند.
مردی که هم میل دارد، هم کیر دارد و هم دسترسی به کُس، یعنی مردی که واقعا پتانسیل نقد کردن نیروی جنسی خود را داشته باشد، هرگز نیروی جنسی خود را انبار نمیکند و بلادرنگ آنرا با سکس تخلیه میسازد. غریزهی جنسی مرد اگر «دسترسی» داشته باشد فورا «عمل» خواهد کرد. این قانون تکامل است. اما اگر عمل نکرد چه؟ در اینصورت یا کیر ندارد، یا دسترسی به کُص ندارد و یا دروغ میگوید. این دقیقا به تراژدی مگتاو میماند: «چون نمیتوانند، تصمیم گرفتهاند که نخواهند.»
ردپیل شما را بیدار کرد و تکانتان داد. آن پردهی خوشرنگ خودفریبی را درید و چشمانتان را به حقیقتی تلخ اما نجاتبخش گشود. اما بیداری اگر به عمل نینجامد چیزی جز بلاتکلیفی و فرسایش روانی در لبهی آگاهی نخواهد بود. اکنون لحظهی عبور از کمای سردرگمیست، زمان آن رسیده که از حالت تعلیق پساماتریکس بیرون آیید و گام در میدان نهید. زنستیزی دیگر بس است، سهم خویش را در روند بیداری ادا کرده است. اکنون باید برخیزید.
🖌 مربی: مبین فرحبخش
@HedonMe
خرفتی و حماقت این زن را بنگرید!
بسیاری از مردانی که تا سنین بالا وارد رابطهی طولانیمدت نشدهاند ـ یا حتی اساسا وارد هیچ رابطهای نشدهاند ـ نه بیمارند و نه دچار باگ شخصیتی. آنها فقط قربانی هایپرگمی زنان شدهاند! زنان با معیارهای توهمآلود و غیرواقعیشان، مردان شرافتمند و پاکی را که حاضر به افتادن در بازیهای سطحی آنها نیستند از بازار جنسیتی بیرون انداختهاند. این مردان ارزش واقعی خود را میشناسند و غرورشان را به پای زنان بیارزش مدرن نمیریزند، و به همین دلیل است که تنها ماندهاند. در حالی که امثال این زن فقط نمایشگر همان هایپرگمی و طمع زنانهای هستند که مسیر زندگی این مردان را مسدود کرده است.
@Redpill_Matrix
