رادیو ردپیل 📻 قرص قرمز
Open in Telegram
حال ما به کسانی شبیه است که از خوابی صدساله برخاستهاند: گیج و ناتوان از بازگشت به جهان سابق، دیگر نه میتوانند دوباره بخوابند، نه میتوانند آنچه دیدهاند را از یاد ببرند. 🎙مهمترین آموزشها و یادگیری بازی قدرت در جامعه را در اترکشن کد بخوانید: @HedonMe
Show more4 178
Subscribers
-624 hours
+8017 days
+1 11030 days
Posts Archive
⭐️ جلسهی پرسش و پاسخ:
درود بر یاران رادیو ردپیل، امروز جلسهی پرسش و پاسخ خواهیم داشت. سوالات خود را در بخش کامنتهای همین پست ثبت کنید. سوالها را از بالا به پائین پاسخ خواهم داد، هرکس زودتر پرسش خود را مطرح کند سریعتر پاسخ خواهد گرفت. تلاشم را خواهم کرد که هیچ سوالی بدون پاسخ نماند.
@Redpill_Matrix
+1
مربیانی که آگاهانه در پیامرسانهای حکومتی و نا-امن (نظیر «بله» و «روبیکا» و...) کانال زدهاند شایستهی پیگیری و حمایت نیستند. از خرید دورهها و خدمات آنان پرهیز کنید و به دیگران نیز گوشزد کنید که کانالهایشان را ترک کنند. کنش این افراد مصداقی بارز از فرصتطلبی و نانبهنرخروزخوری و خیانت به مردم است. مشاوره رفتاری که در نهایت به تضعیف اعتماد عمومی و منافع جمعی میانجامد.
این ادعاها که «مشاورهی رایگان میدهیم» و از این دست شعارها، چیزی جز ژستهای نمایشی و عوامفریبانه نیست. هنگامی که افکار عمومی به ماهیت رفتارشان پی برده و آنان را خائن تشخیص داده است و با موجی از اعتراض و انتقاد روبهرو شدهاند، طبیعیست که ژست دلسوزی بگیرند. این نمایشهای به ظاهر خیرخواهانه، تلاشی خام برای ترمیم چهرهای مخدوش است. پس فریب این وعدهها را نخورید و به آنها اعتنا نکنید.
@inkfornone
👑 درود بر رفقا
در این مدت نگران تکتک شما یاران بودهام، از صمیم قلب امیدوارم خودتان و خانوادههایتان در سلامت کامل بسر ببرید.
رفقا یکسری از تحلیلهایی که در کانال شخصیام مینویسم شاید بسیار بدیهی باشد، اما از جایی که حقیقتا عدهی بسیاری این حقایق را نمیدانند و بیسوادی مربیها نیز در این زمینه بارز است (همچون محمد راد که بطور واضح جیرهخوار حکومت است) رسالت خود را در این میدانم که حقیقت را بدون سانسور و یافتهها و مطالعاتی که سالها از مکاتب مختلف داشتهام را در اختیار دوستان قرار بدهم.
تحلیلهایی که مینویسم را ذخیره کنید زیرا پس از ۲۴ ساعت آنها را حذف خواهم کرد. (پستی که دربارهی سیاست ارعاب و تجزیه نوشتهام را تا جایی که میتوانید منتشر کنید، سیاست ارعاب مهمترین ابزار حکومت برای بقای خود و فریب توده است).
از کانالهای حکومتی همچون محمد راد لفت بدهید و به دیگران نیز تاکید کنید این افراد روشنفکرنمای جیرهخوار را دنبال نکنند. کسانی که به اینترنت وصل هستند ریاکش قلب بدهند. مراقب خودتان و خانوادههایتان باشید.
یاران من، آنچه در کانال شخصیام مینویسم از روی هیجان یا موضعگیری لحظهای یا خوشایند این و آن نیست. آنچه میگویم حاصل سالها خواندن و فکر کردن است، دانشیست که از لابهلای کتابها، تاریخ، علم سیاست و تجربهی عینی بیرون آمده و امروز، من وظیفهی اخلاقی خودم میدانم بیکموکاست آنچه خواندهام را در اختیار شما بگذارم. این تحلیلها برای جلب توجه یا منافع کوتاهمدت هم نوشته نمیشوند. معیار من تنها یک چیز است: منفعت مردم ایران و درک دقیقتر از واقعیتی که زیر لایههای ترس، تبلیغات و تحریف دفن شده.
کمتر کسی جرئت نوشتن این واقعیتها را دارد، و همانطور که میبینید دیگر مربیها موضعی کاملا بیخطر و حکومتی به خود گرفتهاند. اما شرافت فکری من اجازه نمیدهد چیزی جز حقیقت را بنویسم، حتی اگر هزینه داشته باشد. ممکن است یکسری از رفقا این نوشتهها ناراحت، دلخور یا خشمگین شوند. وانگهی من یکایک شما را دوست دارم، حتی آنهایی که با من مخالفاند. فراموش نکنیم که رسالت ردپیل در همین است! بیرون کشیدن ذهن آدمها از ماتریکسی که قدرت و دولت سالها با دروغ، ترس و روایتهای دستکاریشده ساخته است.
@HedonMe
یاران من، آنچه در کانال شخصیام مینویسم از روی هیجان یا موضعگیری لحظهای یا خوشایند این و آن نیست. آنچه میگویم حاصل سالها خواندن و فکر کردن است، دانشیست که از لابهلای کتابها، تاریخ، دانش سیاسی و تجربهی عینی بیرون آمده و امروز، من وظیفهی اخلاقی خودم میدانم بیکموکاست آنچه خواندهام را در اختیار شما بگذارم. این تحلیلها برای جلب توجه یا منافع کوتاهمدت هم نوشته نمیشوند. معیار من تنها یک چیز است: منفعت مردم ایران و درک دقیقتر از واقعیتی که زیر لایههای ترس، تبلیغات و تحریف دفن شده.
ممکن است یکسری از این نوشتهها ناراحت، دلخور یا خشمگین شوند. من یکایک شما را دوست دارم، حتی آنهایی که با من مخالفاند. اما شرافت فکریام اجازه نمیدهد چیزی جز حقیقت را بنویسم، حتی اگر هزینه داشته باشد. فراموش نکنیم که رسالت ردپیل در همین است! بیرون کشیدن ذهن آدمها از ماتریکسی که قدرت و دولت سالها با دروغ، ترس و روایتهای دستکاریشده ساخته است.
🖤 ایران و جمهوری اسلامی
در میان این حجم از اطلاعات آشفتهی سیاسی، بیسوادی بارز مربیها در این زمینه و تحلیلهای جهتدار و آلوده، لازم است جایی باشد که واقعیت بیپرده و بدون بازی روانی منتقل شود، تا مخاطب بجای بلعیدن روایتهای ساختگی به درک عمیق از وقایع برسد.
تحلیلهای سیاسی مرا از وقایع در کانال شخصی من بخوانید:
T.me/inkfornone
@inkfornone
🌨 حادثه: شبی که تنهایی ماشه را کشید
❄️ مونترال کانادا، ۲۰ فوریه ۲۰۱۹
⏰ ساعت: ۱:۳۵ بامداد
جیک روی صندلی ماشین خود در تنهایی و سکوتی غریب نشسته بود. دستانش روی فرمان میلرزید و یک تفنگ نیمهاتوماتیک روی صندلی کناری بود. از ضبط صوت ماشین نوای محزون یک ترانهی قدیمی پخش میشد و بیرون از ماشین، برف نرم و بیصدایی با اندوه بیپایان روی سنگفرشهای خیابان مینشست. او مقابل یک کلوپ شبانه ایستاده بود، جایی که جسیکا، دختری که مدتها عاشقش بود آنجا کار میکرد. بارها او را صدا زده بود و التماس کرده بود، اما هربار که به طرفش میرفت تا حرف بزند دختر با چشمانی خشک و صدایی بلند او را «بازنده» خطاب میکرد: «گمشو! مزاحم نشو! بازندهی لعنتی»
❄️🩸 اما امشب همه چیز فرق داشت.
نور نئون صورتی کلوپ سایهای مبهم روی شیشهی ماشین انداخته بود. جیک از آینهی ماشین نگاهی به خود انداخت: چشمهایی گودرفته، تهریشی زبر و صورتی که سالها گریهی شبانه را در خود پنهان کرده بود. دستش را به سمت اسلحه برد، اما یک لحظه با مکث و تردید از خود پرسید: هنوز راهی برای دیده شدن هست؟
در همان لحظه در کلوپ باز شد، جسیکا در کنار مرد بلندقدی که بازویش را دور شانهی او انداخته بود بیرون آمد. صدای زنگ خندهی جسیکا در خیابان پیچید، آن دو وارد ماشین شدند و بوسهای رد و بدل کردند. جیک اما از شدت خشم و تحقیر به خود میلرزید، گویی همهی سالهای تنهایی و بیکسی در آن لحظه فشرده شده بود. انگشتش روی ماشه نشست، شیشه را پایین کشید و با یک نفس عمیق در را باز کرد.
صدای «تق» باز شدن درب ماشین در سکوت برفی خیابان پژواک شد. هوا سرد بود، اما داغی جنون در رگهایش میجوشید. در حالیکه تفنگ خود را برداشت و از ماشین پیاده شد همچنان صدای موسیقی از ضبط صوت ماشین به گوش میرسید. یک ملودی سوزناک دربارهی عشقی ازدسترفته که حالا تبدیل به پسزمینهی قتل شده بود. کفشهایش روی برف صدا میدادند و همچون روح پوسیدهای که پس از سالها آزاد شده باشد در خیابان قدم میزد. خیابان خالی بود و تنها نور نئون صورتی و مهآلود کلوپ صحنه را چون رویایی کابوسوار روشن میکرد. جسیکا و آن مرد در ماشین روبهرو بودند. مجددا بوسهای زدند و باهم خندیدند. صدای خندهی آنها مثل یک سیلی سنگین بر صورت و غرور جیک نواخته میشد.
🌨🩸جیک روبهروی ماشین آنها ایستاد و با دست راستش تفنگ را گرفت، دستی که دیگر نمیلرزید. در چشمانش فقط یک چیز دیده میشد: پایان.
اولین گلوله شیشهی جلو را شکست، جسیکا و دوستپسرش وحشتزده جیغ کشیدند، اما جیک فریاد نمیزد، سکوتش بلندتر از هر صدایی بود.
گلولهها مثل سالهایی که هدر رفته بودند یکییکی شلیک شدند. ابتدا دو گلوله به سینهی پسر اصابت کرد و یکی هم صورت او را درید. جسیکا در ماشین را باز کرد و جیغزنان سعی میکرد فرار کند، اما گلولهای دیگر زانویش را شکافت و او را زمینگیر کرد. در همان زمان جیک به آرامی قدم برداشت و بالای سر معشوقهی خود ایستاد، اما بدون اینکه چیزی بگوید اسلحه را بالا آورد و با بیرحمی تمام دختر را به رگبار بست، خون جسیکا فواره زد و مثل قطرات شراب تیره صورت جیک را رنگآمیزی کرد.
در باز شد و دو دختر دیگر سراسیمه از کلوپ بیرون پریدند، یکی از آنها گوشی خود را بیرون کشید تا با پلیس تماس بگیرد، اما هنوز شمارهای نگرفته بود که گلولهای در شکمش نشست. دیگری بلافاصله پا به فرار گذاشت و جیک به سوی او دوید. مثل گرگی که بوی خون را چشیده باشد پشت سرش رفت و تیر آخر را پشت گردن دختر نشاند...
برف همچنان میبارید. نرم و آرام، بیخبر از آنچه گذشته بود. اما زمین دیگر سفید نبود. مردم از پشت پنجرهها نگاه میکردند و صدای آژیر از دوردستها به گوش میرسید. جیک برگشت و درحالیکه قطرات خون از صورتش میچکید در ماشین خود آرام گرفت. تفنگ را برداشت و بیصدا روی چانهی خود قرار داد. در آن لحظه تنها چیزی که باقی مانده بود برفی بود که بیهدف و بیمعنا میبارید. درست مثل زندگی جیک، همیشه در حرکت، همیشه در حال سقوط.
پایان.
@HedonMe
این تفاوت بلاگرهای جریان اصلی با پیکاپ زیرزمینیست. آنها از شما «شوهر خوب سیستم» میسازند، نه معشوقهی جذاب. ماموریت آنها تربیت مرد مطیع و ازدواجیست، مردی که امضا میکند، قسط میدهد، سکه میشمارد، برای زنان دُم تکان میدهد و اسمش را «عشق» میگذارد. تنها از مزایای ازدواج میگویند چون برای کار خود «ویترین» لازم دارند، از معایب آن نمیگویند که آن ویترین فرو بریزد.
هرگز آمار شکست در ازدواج را نمیآورند! از آن دو سوم مردانی که ازدواجشان تَرَک برداشته، از دادگاه و مهریه و و پشیمانی و فرسایش روانی حرفی نمیزنند. نمیگویند «با زن ازدواج کنید و او را در بدترین سناریوهای ممکن هم ببینید»، چون اگر اینرا بگویید دیگر کسی داوطلب ازدواج نمیشود. نمیگویند بعد از مدتی که همهی حالتهای آن زن را دیدهاید، همسر شما اساسا به یک موجود غیرجنسی برایتان تبدیل میشود، پس از چندین سال تمایل جنسی شما به او شدیدا کاهش مییابد و صرفا بدلیل تحریک هورمونی با او سکس میکنید. در اکثریت ازدواجها میل میمیرد و رابطه به قرارداد خدماتی تبدیل میشود.
آنها شما را به رویای بلوپیلی فرامیخوانند، از زنی که پابهپای شما میسوزد و میسازد و اگر زمین خوردید دستتان را می گیرد و بلندتان میکند. اما واقعیت دخترهای امروزی چیز دیگریست: رابطهای که اگر جذابیت مردانهتان افت کند، خیانت میبینید و به زبالهدانی پرتاب میشوید. ازدواج واقعی زمین تا آسمان با قصههای شیرینی که اینها تبلیغ میکنند فرق دارد.
ازدواج یک تصمیم شخصیست، شما باید تمام مزایا و معایب آنرا کنار هم بگذارید و نهایتا تصمیم بگیرید آیا میخواهید ازدواج کنید یا نه. افرادی که پیکاپ اسلامی آموزش میدهند هرگز واقعیت ازدواج را به شما نمیگویند (واقعیت یعنی تمام مزایا و معایب آنرا کنار هم بگذارید، سپس خودتان تصمیم بگیرید، نه اینکه به شما بگویند ازدواج بکنید و اگر نکنید حسرت میخورید، این دیگر پیکاپ نیست، درس دانش تنظیم خانواده و جمعیت اسلامیست). پیکاپ زیرزمینی تلخ است چون واقعیت را میگوید: اول جذاب شوید، بعد انتخاب کنید. ازدواج شما باید پیامد قدرت شما باشد نه جایگزین آن. هر مسیری غیر از این، فقط کارخانهی تولید حسرت است، با بستهبندی اخلاق.
@Redpill_Matrix
دیشب مشغول تماشای ویدئوهای یوتیوب بودم که به کلیپ مشاورهای از دکتر هلاکویی رسیدم. زنی با او تماس گرفته بود و میگفت به شوهرش خیانت میکند و بابت اینکار عذاب وجدان دارد. این دکتر چهل دقیقهی تمام وراجی کرد، از کودکی تا ناخودآگاه زن را شخم زد و دو سطل لیبل و اختلال نیز روی او خالی کرد، اما حتی یک جمله از اصل ماجرا نگفت:
〰 اینکه زن وقتی خیانت میکند، اغلب نه بیمار است، نه شکسته، فقط شوهرش برایش دیگر جذاب نیست.
توصیف زن از شوهرش مصداق بارز یک بتای تیپیک بود، مردی پیشبینیپذیر و ملالآور که از صبح تا شب برای خوشبختی این زن میجنگد. اما اگر مردی برای زن «هیجان» نداشته باشد، هیچ فرقی ندارد که چقدر برای خوشبختی او تلاش میکند. آن مرد از رقابت انتخاب جنسی حذف میشود.
این رفتار در میان زنان شایع است و هرگز یک بیماری به حساب نمیآید. ریشهی آنهم همان استراتژی دوگانه و انقلاب جنسیتیست که میل زن را بیمرز کرده و مرد خانگی را به موجودی ملالآور تقلیل داده است. زن وقتی از شوهرش تنها «آرامش بیهیجان» دریافت کند، از درون شروع به گریز میکند. گاه آهسته، گاهی نیز بیرحمانه.
روانشناسی امروز کاملا بلوپیل است. دانشی که دستوپای مرد را میبندد تا مطیع، کنترلپذیر و بیدندان شود. تراپیستها دقیقا همین را میخواهند: هیولای درون مرد را قلاده بزنند تا با قواعد نظم مصنوعی مدرن سازگار شود.
وانگهی ما مدرسین زیرزمینی راه دیگری میرویم. کار ما رام کردن هیولای درونتان نیست، آزاد کردن آنست. آن بخش خام، تاریک، شکارچی و فراموششدهی مرد را بیدار میکنیم، همان چیزی که سیستم میترسد دوباره قد علم کند.
@Redpill_Matrix
🌎🔥 جهنمی به نام UC Santa Barbara
🍇 بهشت دختران فاحشه، دوزخ مردان باکره
دانشگاه «UC Santa Barbara» جاییست که اگر در آن شما ژن آلفا نداشته باشید، به معنای واقعی کلمه باید با دست خودتان روزی صدبار خایههای خود را ببُرید و قورت بدهید. شهری در لب اقیانوس، محصور در ویلاهای اعیانی، با دخترانی آفتابسوخته، بدننما و حشری که هر شب با پسرانی خوشچهره، قدبلند و قایقدار میرقصند، میمکند، مینوشند و میدهند. پارتیهای آنجا یک دورهمی ساده نیست، مهمانیهای یوسیاسبی در واقع نمایشگاه ژنتیک و عرض اندام است. هر شب دختری خوشاندام و زیبارو خود را به آغوش مرد آلفایی میاندازد که اگر همان مرد به او بگوید «برو بمیر» دختر با لبخندی گرم و دهانی گشوده خواهد مُرد.
و اگر شما مردی مثل الیوت راجر باشید، باکره، محروم، تنها و پر از خشم و خیال، دیگر آن دانشجویی نیستید که در پارتیها و دورهمیهای شبانه دعوت میشود. شما بدل به همان مردی میشوید که روحش در سایهها میپوسد و فرسوده میگردد، زیرا هیچ دختری حتی حاضر نیست باد معدهی خود را نثارتان کند.
الیوت راجر در چنین جهنمی نفس کشید! همهچیز در آن دانشگاه بر ضد او بود: نه ژن داشت، نه کاریزما، نه قد، نه بازی. اما چیزی خطرناکتر داشت: غرور کاذب! فکر میکرد اگر دخترها بفهمند که او چقدر «پسر خوبیست» عاشقش میشوند. و بعد از آنهم تصور میکرد اگر باکلاه، باعطر، با کتابهای پیکاپ و با واژههای تر و تمیز جلو برود، پس لابد دخترها برای بلعیدن خایههایش به پای او میافتند. گمان میکرد گیم یک دکمه است، میزنی و میگیری! تمام. و چون نگرفت از تمام بازی متنفر شد. از همهی بازیکنها، زنها، مردها و البته از خودش. امروزه هر هفته دهها نفر مثل الیوت به من پیام میدهند:
🙍🏻♂- استاد من ۲۵ سالمه و هنوز لب هیچ دختری رو نچشیدم.
🙍🏻♂- استاد من از زنها بیزارم ولی دلم یه بغل گرم میخواد.
🙍🏻♂- استاد من مگتاو هستم ولی از ته دلم یه عشق واقعی میخوام.
🙎🏻♂- استاد من گیم خوندم، گیم زدم، ولی جواب نگرفتم.
اینها همان نسل سوختهای هستند که در غیاب پدر، در محاصرهی پورن و در ستم دنیای زنمحور بزرگ شدند. وقتی اسم «بازی» را میشنوند، تصور میکنند یک شبه میتوانند از دستمال توالت عمومی به قاضی پروندهی کُس تبدیل شوند. گمان میکنند با یک جملهی بانمک و دوتا تکنیک سطحی میتوانند براحتی دخترهای +۷ را لخت کنند و با آنها بخوابند.
و زمانیکه در اولین ماه تلاش، در اولین مزهی شکست، با اولین پاسخ منفی خشک و تحقیرآمیز روبهرو میشوند، مکانیزم ذهن ناخودآگاهشان آنها را به خشمی الیوتوار سوق میدهد. گیم را فحش میدهند، از زنها عقده میگیرند، مربیها را شارلاتان مینامند و با زمین و زمان دشمن میشوند... اما یک چیز را نمیفهمند:
بازی برای پسرهای ضعیف و مردان امگا ساخته نشده. بازی باید نخست شما را مثل دندهی خوک در آتش شکست و تکرار بپزد. باید تحقیر شوید، رد شوید، کتک بخورید، توهین بشنوید، دیلیت شوید، بلاک شوید، لخت شوید و حتی خالی شوید، اما دست از تلاش برندارید.
من وقتی بیش از ده سال قبل نوشتن پیرامون بازی و دینامیک جنسیتی را شروع کردم، نسل اولها در ایران همانهایی بودند که شبیه الیوت بودند. دیدم که چه شد، دیدم که چطور بعضیها در سکوت بریدند، شلیدند، له شدند و ترکیدند. اما دیدم آنهایی را هم که ماندند، تمرین کردند، شکست خوردند ولی ادامه دادند، و امروز با دست راستشان شورت پایین میکشند و با دست چپشان امضا میدهند.
اگر شما معنای حقیقی گیم و دینامیک جنسیتی را درست درک کنید، درمییابید که بازی برای انتقام گرفتن از زنان و جندهبازی و کصکلکبازی و... نیست، برای بازپسگیری قدرت مردانهای است که نسل ما در جهنم مدرنیته از آن محروم شده. و اگر روزی خواستید در چنین آتشی زنده بمانید، خواه سانتاباربارا باشد خواه تهران امروزی، باید گیم را به مثابه یک شمشیر بُرنده در دست بگیرید و با آن بجنگید، وگرنه دهانتان پُر از آب منی فاتحان خواهد شد.
🖌 مربی: مبین فرحبخش
@HedonMe
🤩 نقشهی رشد مردانه (بر اساس مکتب کراوزر)
رشد مردان یک روند تکاملی و مرحلهبهمرحله دارد. مردان در مسیر آگاهی جنسی و قدرت شخصی از سه فاز عبور میکنند: بیداری، استادی و میراث.
کراوزر در یکی از یادداشتهای خود مینویسد: «لازم نیست تا ابد دیگیم کار کنید، اما ذهنیت دیگیم باید تا ابد در شما زنده بماند.» این جمله خلاصهی کل مسیر مردانه است.
⚪ فاز بیداری (Awakening)
این نخستین گام است. جایی که مرد با واقعیتهای بازی جنسی آشنا میشود. در این مرحله تمرکز بر شناخت انقلاب جنسیتی، تسلط اجتماعی و درک مفهوم فریم است. در این مرحله بازیکن باید مهارتهای پایه را بسازد: از زبان بدن و ارتباط چشمی گرفته تا کنترل انرژی جنسی و درک رفتار زنان.
این دوره در واقع تمرین و انضباط است. دوران تربیت درونی و صیقل دادن شخصیت مردانه.
به طور معمول این فاز بین یک تا سه سال طول میکشد.
⚪فاز استادی (Mastery)
در این مرحله، زنان دیگر برای شما رمز و راز نیستند. زنان قابلکنترل و پیشبینیپذیر میشوند، در این مرحله شما از سطح تئوری عبور کردهاید و به قول حضرت والتر وایت دیگر بازی نمیکنید، بلکه خود بازی شدهاید. در این فاز پیکاپ دیگر نقش «تکنیک» ندارد، بلکه بخشی از هویت شما شده است، همانگونه که برای نچرالهاست. شما نیازی ندارید پیشاپیش فکر کنید چه بگویید، جملات به صورت بداهه از ذهنتان جاری میشوند، چون ذهنتان در هماهنگی کامل با فریم شما قرار دارد.
در این مرحله دیگیم صرفا ابزاریست برای حفظ تیغ جذابیت، اما همچنان به سبک زندگی تبدیل نشده است. مدت تقریبی این فاز، سه تا پنج سال پس از آغاز مسیر است.
⚪فاز نهایی، میراث (Legacy)
آخرین مرحله، نقطهی آرامش مرد آگاه است. بازیکن در اینجا دیگر به دنبال تجربه و یادگیری نیست، بلکه در پی اثرگذاری و ساخت امپراتوری خویش است. زنان هم دیگر هدف او نیستند، بلکه پیامدهای طبیعی حضور و فعالیت او میشوند. در این مرحله جذب به صورت ناخودآگاه رخ میدهد. دخترها خودشان به سوی او میآیند، و اوست که دختران را فرندزون میکند.
دیگیم در این نقطه میمیرد، اما ذهنیت دیگیم (همان نیت شفاف، اقتدار درونی و صداقت جنسی) تا ابد در وجود او زنده میماند. پس یاران من، این مسیر یک فرایند چندین ساله است، اگر در آغاز کار هستید و موفق نمیشوید بدانید که بازی یک روند کوتاهمدت نیست، سه تا پنج سال طول میکشد تا از یک بازیکن مبتدی به یک بازیکن حرفهای تبدیل شوید. و در این راه بهتر است زیر نظر یک دیتکوچ مورد اعتماد بطور مداوم آموزش ببینید و تمرین کنید. اگر هم به تنهایی در این مسیر گام برمیدارید باید خودتان به خود روحیه بدهید و نگذارید نا-امیدی و دلسردی گریبانتان را بگیرد.
@HedonMe
🤩 نقشهی رشد مردانه (بر اساس مکتب کراوزر)
رشد مردان یک روند تکاملی و مرحلهبهمرحله دارد. مردان در مسیر آگاهی جنسی و قدرت شخصی از سه فاز عبور میکنند: بیداری، استادی و میراث.
کراوزر در یکی از یادداشتهای خود مینویسد: «لازم نیست تا ابد دیگیم کار کنید، اما ذهنیت دیگیم باید تا ابد در شما زنده بماند.» این جمله خلاصهی کل مسیر مردانه است.
⚪ فاز بیداری (Awakening)
این نخستین گام است. جایی که مرد با واقعیتهای بازی جنسی آشنا میشود. در این مرحله تمرکز بر شناخت انقلاب جنسیتی، تسلط اجتماعی و درک مفهوم فریم است. در این مرحله بازیکن باید مهارتهای پایه را بسازد: از زبان بدن و ارتباط چشمی گرفته تا کنترل انرژی جنسی و درک رفتار زنان.
این دوره در واقع تمرین و انضباط است. دوران تربیت درونی و صیقل دادن شخصیت مردانه.
به طور معمول این فاز بین یک تا سه سال طول میکشد.
⚪فاز استادی (Mastery)
در این مرحله، زنان دیگر برای شما رمز و راز نیستند. زنان قابلکنترل و پیشبینیپذیر میشوند، در این مرحله شما از سطح تئوری عبور کردهاید و به قول حضرت والتر وایت دیگر بازی نمیکنید، بلکه خود بازی شدهاید. در این فاز پیکاپ دیگر نقش «تکنیک» ندارد، بلکه بخشی از هویت شما شده است، همانگونه که برای نچرالهاست. شما نیازی ندارید پیشاپیش فکر کنید چه بگویید، جملات به صورت بداهه از ذهنتان جاری میشوند، چون ذهنتان در هماهنگی کامل با فریم شما قرار دارد.
در این مرحله دیگیم صرفا ابزاریست برای حفظ تیغ جذابیت، اما همچنان به سبک زندگی تبدیل نشده است. مدت تقریبی این فاز، سه تا پنج سال پس از آغاز مسیر است.
⚪فاز نهایی، میراث (Legacy)
آخرین مرحله، نقطهی آرامش مرد آگاه است. بازیکن در اینجا دیگر به دنبال تجربه و یادگیری نیست، بلکه در پی اثرگذاری و ساخت امپراتوری خویش است. زنان هم دیگر هدف او نیستند، بلکه پیامدهای طبیعی حضور و فعالیت او میشوند. در این مرحله جذب به صورت ناخودآگاه رخ میدهد. دخترها خودشان به سوی او میآیند، و اوست که دختران را فرندزون میکند.
دیگیم در این نقطه میمیرد، اما ذهنیت دیگیم (همان نیت شفاف، اقتدار درونی و صداقت جنسی) تا ابد در وجود او زنده میماند. پس یاران من، این مسیر یک فرایند چندین ساله است، اگر در آغاز کار هستید و موفق نمیشوید بدانید که بازی یک روند کوتاهمدت نیست، سه تا پنج سال طول میکشد تا از یک بازیکن مبتدی به یک بازیکن حرفهای تبدیل شوید. و در این راه بهتر است زیر نظر یک دیتکوچ مورد اعتماد بطور مداوم آموزش ببینید و تمرین کنید. اگر هم به تنهایی در این مسیر گام برمیدارید باید خودتان به خود روحیه بدهید و نگذارید نا-امیدی و دلسردی گریبانتان را بگیرد.
@HedonMe
❤️عقدهی مادریابی چیست؟
❤️تمام روابط جنسی/عاطفی مردان با زنان در این دو رانه خلاصه میشود:
⬅️ سکس: چگونه میتوانم او را بگایم؟ دلیل اکثر برخوردهایی که مردان با زنان داشتهاند از همینجا نشأت میگیرد.
⬅️ عقدهی مادریابی: دختر رویایی و ایدهآلی که در پسزمینهی ذهن تمام مردان وجود دارد، بخشی از آنیمای ذهنیست که طبق آن مرد تصور میکند عشق خطاپوشی آن بیرون وجود دارد که به رغم تمام مصائب او را دوست خواهد داشت و تا ابد در کنارش خواهد ماند.
روابط زن و مرد باید بر مبنای هشیاری کامل مرد نسبت به سوء استفادهی زن باشد. باید برگ برندهی زنان در رابطه را بگیرید و تنها راه اطمینان از آن کنترل زن با هدف تسلط بر رابطه است. شما باید با پدیدار شدن نخستین نشانهها برای باجگیری بلافاصله رابطه را قطع بکنید، هرگز چیزی بیش از آنچه گیرتان میآید (سکس) به زنان ندهید، بیدلیل به آنها اعتماد نکنید و توهمات مثبت دربارهی ایشان را یکجا دور بیاندازید.
مردان تصور میکنند عشقی که مادر به فرزند خود نشان میدهد را میتوانند از زنان انتظار داشته باشند، زیرا این دروغ را از بچگی به آنان خوراندهاند که زن از تو توقعی به جز سود مادی دارد و مثل قصهی شاه پریون پای خوب و بد با تو خواهد ساخت و هرچقدر هم زمین بخورید باز در بلند شدن کمکتان میکند! درحالیکه عشق مادر به خزانهی ژنتیک خود قابل قیاس با چیزی که زن از مرد میخواهد نیست! مردان اگر بدانند ازدواج چیزی نیست جز یک «قرارداد اقتصادی و اجتماعی» برای پذیرفتن بار کمرشکن آن هرگز رولت روسی بازی نمیکنند.
⚪ اگر بنا باشد تنها یک اصل را برای ازدواج با زنان به هر مردی بیاموزم، آن اصل «قانون بریفالت» در روانشناسی فرگشتی خواهد بود:
The female, not the male, determines all the conditions of the animal family. Where the female can derive no benefit from association with the male, no such association takes place.
🎥 برا فروریختن سقف باورهایتان پیرامون این عقده و آنیمای ذهنی، فیلم «بزرگراه گمشده» اثر دیوید لینچ فقید را پیشنهاد میکنم.
🌍 @HedonMe / #Red_pill
❤️عقدهی مادریابی چیست؟
❤️تمام روابط جنسی/عاطفی مردان با زنان در این دو رانه خلاصه میشود:
⬅️ سکس: چگونه میتوانم او را بگایم؟ دلیل اکثر برخوردهایی که مردان با زنان داشتهاند از همینجا نشأت میگیرد.
⬅️ عقدهی مادریابی: دختر رویایی و ایدهآلی که در پسزمینهی ذهن تمام مردان وجود دارد، بخشی از آنیمای ذهنیست که طبق آن مرد تصور میکند عشق خطاپوشی آن بیرون وجود دارد که به رغم تمام مصائب او را دوست خواهد داشت و تا ابد در کنارش خواهد ماند.
روابط زن و مرد باید بر مبنای هشیاری کامل مرد نسبت به سوء استفادهی زن باشد. باید برگ برندهی زنان در رابطه را بگیرید و تنها راه اطمینان از آن کنترل زن با هدف تسلط بر رابطه است. شما باید با پدیدار شدن نخستین نشانهها برای باجگیری بلافاصله رابطه را قطع بکنید، هرگز چیزی بیش از آنچه گیرتان میآید (سکس) به زنان ندهید، بیدلیل به آنها اعتماد نکنید و توهمات مثبت دربارهی ایشان را یکجا دور بیاندازید.
مردان تصور میکنند عشقی که مادر به فرزند خود نشان میدهد را میتوانند از زنان انتظار داشته باشند، زیرا این دروغ را از بچگی به آنان خوراندهاند که زن از تو توقعی به جز سود مادی دارد و مثل قصهی شاه پریون پای خوب و بد با تو خواهد ساخت و هرچقدر هم زمین بخورید باز در بلند شدن کمکتان میکند! درحالیکه عشق مادر به خزانهی ژنتیک خود قابل قیاس با چیزی که زن از مرد میخواهد نیست! مردان اگر بدانند ازدواج چیزی نیست جز یک «قرارداد اقتصادی و اجتماعی» برای پذیرفتن بار کمرشکن آن هرگز رولت روسی بازی نمیکنند.
⚪ اگر بنا باشد تنها یک اصل را برای ازدواج با زنان به هر مردی بیاموزم، آن اصل «قانون بریفالت» در روانشناسی فرگشتی خواهد بود:
The female, not the male, determines all the conditions of the animal family. Where the female can derive no benefit from association with the male, no such association takes place.
🎥 برا فروریختن سقف باورهایتان پیرامون این عقده و آنیمای ذهنی، فیلم «بزرگراه گمشده» اثر دیوید لینچ فقید را پیشنهاد میکنم.
🌍 @HedonMe / #Red_pill
