🇮🇷فـَــر فــا ز [و گاهاً جَبْ]🇵🇸
Open in Telegram
instagatam: https://www.instagram.com/findingnemov?igsh=cWxmcTF5dzhoaGY5 #خودشفقتی # توسعهفردی #اهمالکاری #کوچینگ #coaching :جانم بفرمایید https://t.me/HarfChatBot?start=f93a45802a1b
Show more431
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
کسی دوستداره باهام همراه بشه و یه کار عجیب غریب رو تا عید انجامبده؟
شاید از تخصصش یه خدمت یا محصول قابل فروش بسازه.
یا رزومهاشو قابل خریدتر کنه برای سال بعد
یا مثلا یه کاری که براش خیلی ممکنه نه بشنوه رو شروعکنه؟
بهنظرتون
چه کاری رو از قلم انداختم؟
تمرکز شعار تبلیغاتیم😂
روی مقایسه با یه محصول گرونه
و کالری پایین بعضیاشون نسبت به خوراکیای ناسالم و پرکالری.
نظرتونه مارکتینگ پرسِنا؟
حالا اینکه چطور میتونم تو این وضعیت امیدوار باشم رو درموردش فکرمیکنم ببینم چیه جریان😂
لیست کارایی که امروز انجامدادم:
🌱پیج رقبا رو چککردم.
🌱درخواست کمککردم از دوستایی که کانال و پیج خوراکی سالم داشتن (میوه خشک میخوایم بفروشیم)
یه لیست درستکردم از آدمایی که میتونستن کمککنن.
🌱یه لوگو با کنوا درستکردم.
🌱قیمت بستهبندی رو چککردم.
درواقع میترسم بگم
بعد نشه
بعد بشم یه انسان رهاکننده
هرچند من اینجا هیچوقت یه انسان بینقص از خودم نساختم😂
تو واقعیتم انقدر خط و خوط دارم که یه دونه خط اضافه تغییری ایجادنمیکنه!
منم دارم یه چالش برای خودم میذارم.
راستش داریم رو این فکرمیکنیم که با مامانم یه کسب و کار خانوادگی راهبندازیم!
درحال سب و سنگینکردنیم
و تصمیم گرفتیم با فروش شروعکنیم.
امروز جدیتر شروعشکردیم و
با جب و یکی دو نفر دیگه که فکرکردم ممکنه بتونن کمکمونکنن تو شروع صحبتکردم. جب و یه دوست دیگه خیلی استقبالکردن و حتی بیشتر از چیزی که میخواستم کمککردن🥹
میخوام ببینم تا عید چقدر میتونیم بفروشیم و جزییات فروشش چطوره و...
نمیدونم درموردش بگم یا نه🤔
Repost from 🇮🇷فـَــر فــا ز [و گاهاً جَبْ]🇵🇸
چند روز پیش داشتم فکرمیکردم چی شده که من با وجود فشاری که از درونم تحملمیکنم به خاطر عقایدم و تفاوتم با همهی فامیل و... باز روی عقیدهام وایسادم
یکیش این بود:
مخالفهای شریفی که دارم. اینکه هنوز دوستم دارن. هنوز بهم احترام میذارن
باااینکه میدونن باهاشون مخالفم یا شاید حتی فکرکنن احمقم
اما باز با احترام باهام رفتارکردن.
باز بهم اجازه دادن صحبتکنم یا اگر صحبتنکردم یا خودشون نخواستن بشنون به جای اینکه دوستیمونو بهم بزنن، سکوتکردیم دوتامون و درمورد چیزای دیگه که مشترکاتمون بوده حرف زدیم.
امیدوارم خودم هم مخالف شریفی باشم. چندتا مسئله باعثشده هنوز راه داشتهباشم تا اونجا ولی امیدوارم حداقل در مسیرش باشم.
ازینکه یه عده افراطی به هرکسی کوچکترین تفاوتی باهاشون داشته برچسبای سنگین زدن و از طرف خدا تصمیمگرفتن هم من غمگینم
و متاسفم که انقلابیای (!) جدید هم همون مسیر رو پیشگرفتن.
حالا منم میگم:
به عنوان کشوری که تنها راهکارمون توی روابط:
قطع ارتباط یا تحمله
و نه همدلی کسی یادمون داده، نه خودمون تمرینکردیم
خیلی بحثمیکنیم!
دیدین اونکه میگه:
بهعنوان کشوری که سرانه مطالعهی پایینی داره خیلی تحلیلگر داریم؟
یه مدت دقتکردم کدوم موضوعات هستن که به طور تکراری من درموردشون فکرمیکنم و فکرکردنم نتیجه نداره و وقتی خلقم پایینه اتفاقمیافته.
۲-۳ تا موضوعبود.
هرمشکلی داشتمو به همون موضوعات ربطمیدادم.
"اگه فلانطور نمیشد، بهمان اتفاقنمیافتاد."
بعد از یه مدت دیدم نه واقعا خیلی ازین چیزایی که من دارم به اون مشکلم ربطمیدم خیلی ربطی بهش ندارن!
دیگه حواسمو جمعکردم که هروقت اون فکرا و داستان سازیای تکراری اومد تو ذهنم، همون اولا که خیلیییی تو عمق ماجرا نرفتم، حواس خودمو پرتکنم.
من خودم هنوز نتونستم خودمو راضیکنم که الان شرایطم طوریه که شاید لازمه کمی بیشتر به خودم امکان انجامدادن کارایی رو بدم که کمتر مفیدن.
اون بزرگسال درونم مدام میگه: "پاشو برو کارای مفید انجامبده، مگه چته که استراحتکنی؟"
بچهی درونمم گوشاشو گرفته و گوشی رو زمین نمیذاره.
ولی خداروشکر مدتیه حواسم به فکرام هست زمانی که خُلقم پایینه، که این نشخوارها رو حداقل کمتر به روزم اضافهکنم.
البته اینکه به خودمون بگیم:
"فکرنکن"
خیلی راهکار مناسبی نیست.
بهتر اینه که خوراک فکری جایگزین برای خودمون درنظر بگیریم.
حداقل برای بخشی از روز.
شاید یه رمان بخونیم یا هر کتاب و کانالی که خوندنش بهمون احساس همدلیمیده.
منظورم این نیست حتما بریم یه چیزی بخونیم یا یه کاری انجامبدیم که خیلی نیاز به تمرکزداره اگه تمرکزمون هنوز پایینه.
شده یه پادکست کوتاه، صحبتکردن با دوستمون درمورد یه موضوعی که هردومون خوشمون میومده، کتابی که خیلی انرژی نمیبره و...
تو این روزا
چون مودمون (خُلقمون) پایینه
احتمال اینکه درگیر نشخوار بشیم
و یهو چندساعت، خودمون و بقیه رو تو ذهنمون سرزنشکنیم، خیلی بیشتره.
منظورم سرزنشهاییه که ما رو تو قعر حال بدتر میبره و دیگه جونی برای تغییر برامون نمیذاره!
نه پیداکردن ایراداتی که بهمون کمکمیکنه.
حواسمون یه کوچولو به افکارمون باشه و بار اضافه سعیکنیم نیاریم رو سختیای که داریم تحملمیکنیم.
دیروز دیدم یه جایی گفتهبود:
این تصور که فقط "درست" و "غلط" وجودداره، بزرگترین مانع تصمیمگیریهای خوبه.
بعد به تصمیمهای مهم زندگیم فکرکردم. به اینکه چقدر موندن تو بلاتکلیفی اذیتمکرده بود و بدتر تو سکون نگهمداشتهبود.
به این فکرکردم آیا این مسیرایی که انتخابکردم، درستبودن؟ مطمئن نیستم. اصلا آیا درست و غلط وجودداشت؟ یعنی اگه مسیر دیگهای رفتهبودم الان خوشحالتر، پولدارتر، آرومتر یا... بودم؟
واقعا نمیدونم و نمیفهمم بقیه هم چطور با قاطعیت ازین میگن که مسیرهایی که انتخابشوننکردن، بهتر یا بدتر از مسیرفعلیشون بوده.
#نوش_جون
تو همین پست بالا سمانه مخالفت کرده😅 کامنت مخالف چی منظورتونه؟
من البته مدتهاست ممبرام تقریبا ثابن و اکثر افرادی که اینجان نظر منو میدونن. منم نظرشونو میدونم و اینجا بیشتر درمورد مسائل غیرجنجالی صحبتمیکنیم.
کامنت های مخالف رو پاک میکنید؟
اگه نه پس چطور ممکنه هیچ کامنت مخالفی نباشه؟
فکر کنم هر کی مخالفه اصلا نمیمونه تو کانال خب، نه؟
بعضی وقتا فکرمیکنیم این امتحانکردن باید با هزینهی زیاد باشه.
مثلا میخوای بری تولیدکنندهی صنایع دستی بشی
پس باید بری کلی دستگاه بخری
ولی درواقع باید این امتحانکردنو کم ریسک کنیم.
مثلا میتونی برای فروش به یه تولیدکنندهکی صنایع دستی کمککنی.
یا چند وقت بری پیشش کارکنی!
