دژاوو
Open in Telegram
393
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-830 days
Posts Archive
393
یه لبخند ساده پروند عقل از سر ما
دچارت شدم خمارت شدم
فهمیدم تنهاییمو کجا ول کنم
دوست ندارم فشاری به تو وارد کنم
خودم ناراحتم میخوام خوشحالت کنم
بودم آدمی که مبهوت مردد
محزون پر از غمه
مغرور گذشتشه
فکر میکردم تنها دلیل علاقه داشتن از کمبود محبته
خودم نفهمیدم چم شد یهو
توضیح نخواه ازم ممنونت میشم
اگه تب کنم اونقدر که بسوزه تنم
تو هر خوابی که ببینم هذیونت میگم
ما که به دنیا زنجیر شدیم
عوضش میتونیم کنار هم تغییر کنیم
مشکلم تنهایی نبود فهمیده نشدن بود
مثل مورفین بهم تزریق شدی
انگار ،انگار دارم اغراق میکنم دربارت ولی این حرفا رو احساس میکنم دربارت.
