en
Feedback
Arcadia

Arcadia

Open in Telegram
480
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-530 days
Posts Archive
هر بار که به او برمی‌خورد تجربه‌هایش را سراسر از یاد می‌برد، اشتیاق زندگی در او بیدار می‌شد و ناگهان همه چیز در نظرش رنگ سادگی و سرگرمی پیدا می کرد‌.

در بند هیچ چیز نبود.

قدرت زن‌ها آنقدر زیاد است که گاهی اوقات توجهٔ زنان دیگر را جلب می‌کند.

این اندیشه که زحمات ما بیهوده نیستند سبب می‌شود که مشکلات را تقریبا نادیده بگیریم.

در نهاد او چیزی است که بدون آن زندگی پر از ملال و اندوه می‌شود‌.

من از ته دل خندیدم و او از ته دل کیف کرد.

🎹🤍

تمام وقت خود را با وسواس و دقت عجیبی صرف خواندن و نوشتن می‌کرد.

سال نو مبارک🪻✨

دوست داشت پس از مرگش او را با قهقهه‌های زیبای خنده‌اش به یاد آورند.

دوست داشت پس از مرگش او را با قهقه‌های زیبای خنده‌اش به یاد آورند.

چیزی در وجود اوست که نمی‌دانم چیست.

من عاشق نور خورشیدم، از تماشای رد نور روی صورت آدم‌ها لذت می‌برم زمانی که رد نور باعث می‌شه چشم‌های قهوه‌ایت بیش‌تر بدرخشه، زمانی که خسته و افسرده‌ای و تابش نور روی صورتت باعث می‌شه چشم‌هاتو ببندی و شاید برای لحظه‌ای احساس زنده بودن کنی. خیلی از آدم‌ها حتی لحظه‌ای نمی‌تونند تابش نور رو تحمل کنند و این واقعا اذیتم می‌کنه که وقتی توی قطار نشستی و داری با تمام وجود از نور خورشید لذت می‌بری که همون لحظه دستی پرده رو به سرعت پایین می‌کشه.

نرم و لطیف. @Arcadiatopia

غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود.

وقتی به پول فکر می‌کنی انسانیتت را از دست می‌دهی.

آدمیزاد است دیگر.

ساکت و دل‌مرده شده بود.

پس کی تمام می‌شود این زمستان؟

انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.