نعناء خشک شده.
Open in Telegram
میانشعلههایاتشجهنمبوسیدمت،چشمانمرابازکردم،دربهشتبودم . سلام. رِی هستم؛ نویسنده بیبند و بار. تمامی قهوههایی که اینجا سرو میشود، سرد خواهد بود.☕️ . @Idkwhatishouldnameditbot
Show more499
Subscribers
-224 hours
-77 days
-3730 days
Posts Archive
دیدنش برای من لذت بخش نبود.
حتی نمیتونستم بگم که هیچ اهمیتی نداره و از کمار بیخیال عبور کنم.
زجرآور بود. بیشتر از هرچیزی که فکر کنی زجرآور بود.
اوایل فکر میکردم به قدری قوی هستم که بتونم همهچیز رو فراموش کنم و به زندگیای که قبل از وجود داشت برگردم اما لحظه بعد به این فکر کردم که زندگی قبل از تو چطوری بوده. در اصل هیچ زندگیای قبل از تو وجود نداشته.
همه چیز خاکستری و تار بود... نه... هیچ رنگی نداشت، حتی من. منم قبل از تو هیچ رنگی نداشتم. حتی سیاه یا سفید هم نبودم. الان میفهمم، من بدون تو به جایی تعلق نداره.
هیچ عطر یا معرفهای ندارم. تو تمام چیزی بودی که من داشتم. نه. هستی.
شاید دیگه شبها کنار هن نمیخوابیم، برای قرار شام رستوران رزرو نمیکنیم یا بعد از نهار برای هم کتاب نمیخوانیم اما تو همیشه برای من هستی.
دیدن تو کنار کسی که به نظر میرسید تازه باهم آشنا شدید و قرار بود مثل ما شبها باهم بخوابید، برای شام رستوران رزرو کنید و بعد از نهار برای هم کتاب بخوانید جهنم بود.
دقیقا همونطوری که دستهای فریبنده تو، دور من میپیچید و قول نرفتن میداد، دور تن اون پیچیده بود.
شاید... نه هیچ شایدی وجود نداره. من تمام خودم رو برای ما خرج کرده بودم.
تو، پست ترین و دروغگو ترین آدم زندگی من بودی.
تروخدا اگه ریکت میدید زیاد بدید اینطوری یدونه دوتا سه تا وسواس پیدا میکنم کلا ریکت میبندم😭
شبی عجیب زیر نور ستارگان پرسید مست هستم یا نه.
اما من به ماه قسم خوردم که نوشتن، مرا سرمست میکند.
من دریاچه میشیگان رو شنا میکنم
کفش هام رو می فروشم
بدنم رو میدم تا دوباره برگردم
توی اتاق
تا با تو تنها باشم
تا با تو تنها باشم
گذاشتی بدنت متروک بمونه..
