305
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1930 days
Posts Archive
درین لحظه افکارم منجمد شده بود، یک زندگی منحصربفرد عجیب در من تولید شد، چون زندگیم مربوط به همه هستیهایی میشد که دور من بودند، به همه سایههایی که در اطرافم میلرزیدند و وابستگی عمیق و جداییناپذیر با دنیا و حرکت موجودات و طبیعت داشتم و بوسیله رشتههای نامرئی جریان اضطرابی بین من و همه عناصر طبیعت برقرار شده بود - هیچگونه فکر و خیالی به نظرم غیرطبیعی نمیآمد - من قادر بودم به آسانی به رموز نقاشیهای قدیمی، به اسرار کتابهای مشکل فلسفه، به حماقت ازلی اشکال و انواع پی ببرم زیرا درین لحظه من در گردش زمین و افلاک، در نشو و نمای رستنیها و جنبش جانوران شرکت داشتم. گذشته و آینده، دور و نزدیک با زندگی احساساتی من شریک و توام شده بود.
- بوف کور ، صادق هدایت.
کاش یه درخت پیر چند صد ساله توی فوجی بودم. کنار جاده ترجیحا که اگر سوپرا رد شد بتونم ببینم.
تنظیماتم به کل از دیشب بهم ریخته. گرممه توی این سرما با شلوارک و تیشرت نشستم توی بالکن، قهوه تلخ خوردم، شیرین نکردم. یه پاکتم سیگار کشیدم که بدم میاد.
فرستادن اولین بسته ها خیلی دوست داشتنی بود ولی الان فرستادن پنجاه تا بسته دوست داشتنی و شیرین تره.
