𝐇𝐢𝐫𝐚𝐞𝐭𝐡
Open in Telegram
242
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
242
در آخر
من ماندم و خاکستری از امید هایی که آتش گرفت
دفتری پر از رویاهای پژمرده شده
و داستانی که هیچگاه فاش نمیشود
242
بین سیاهچال عمیق چشمات پرتره ای رو دیدی که بی شباهت به خودت نیست، دور از من اما غم انگیزی...
تو در تار و پود قلب من پنهان شدی؛
هرجا بری به من برمیگردی
242
برایم اهمیتی ندارد
سال هایی که فرا می رسند
و سال هایی که از بین می روند،
تویی تنها زمان
که عقربه های ساعت نابودش نمی کنند.
نزار قبانی
242
سرم از خاطرات تلخت سنگینی میکند
چشمانم درد را فریاد میزنند
تمام وجودم اشک میریزد
برای آخرین نفس به قلبم چنگ میزنم
میتوانی بارها حالم را بپرسی!
لبانم چیزی جز خوبم را تقدیمت نمیکنند
242
شاید باید مهربونیمو برای چشمای اشک آلود تو به خرج میدادم!
تو تنها کسی بودی که ارزششو داشتی
