Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
🏳️🌈𝔾𝔸𝕐 ℙ𝕆ℝℕ🏳️🌈
Open in Telegram
https://t.me/oligarch20 این عشق جاودانست😉 🔥داستان های سکسی و هات🔥 🌟معرفی ستاره های گی🌟 اینجا مخصوص پسراست 🚫
Show more1 138
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-5230 days
370
Post views
No data24 hours
No data48 hours
32.51%
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
1 138
راه پله کمی ایستادم و گوش تیز کردم. صدایی نمی اومد که کسی بیدار شده باشه پایین. آروم برگشتم بالا. بهش پیام دادم بیا. صدای پریدنش توی تراس که اومد فهمیدم که بالاخره اومد. در تراس رو باز کردم و توی چارچوب به اون طرف نگاه می کردم .همه جا تاریک بود و فقط نور اطراف و چراغ برق خیابون فضا رو کمی روشن کرده بود، محمد با یه نایلون کیسه ای کوچیک و گوشی توی دستش خم شده بود و داشت نگاه می کرد. من رو که دید اومد سمتم. داخل اتاق شد. یه کم هیجان و استرس داشت و حرف نمی زد. گفت : شبیه دزدها. بعد بیرون رو کمی نگاه کرد و گفتم: نترس کسی نمی بینه. وسط اتاق ایستاده بودم بهم نگاه کرد و بعد یه کم آروم تر شده بود. نزدیک ام اومد و دستش رو دورم حلقه کرد و از بالا توی صورتم نگاه می کرد. گفت: بالاخره اومدم. بعد کشیدم سمت خودش و چند بار لبم رو بوسید و کمی نگاهم کرد و بعد شروع کرد به لب گرفتن. دستاش روی کمرم بود. شورت نپوشیده بودم. فقط شلوارک و حلقه ای ستی که بود. یه کم از روی شلوارک کونم رو مالید و بعدش دستش کرد داخل و دستای مردونه و کمی زبرش روی کون صاف و صیقلی من مالیده می شد. آروم گفت : چه کون صاف و نرمی داری پسر. انگار فکر نمی کرد اینقدر بزرگ و نرم باشه. توی مشت اش گرفته بود و فشار میداد و می مالید. موهای بدنم کمه ولی همون موهای طلایی و قهوه ای رو هم دیروز که خونه خودمون بودم توی حموم شیو کرده بودم. خیلی موقع ها این کارو نمی کنم چون اونقدر نیست که طرف خوشش نیاد. ولی اینبار دلم می خواست خیلی شیک و سکسی باشم جلوی محمد. یه انگشتش رو آروم روی سوراخم می کشید و مشغول لب گرفتن بود و گاهی هم صورتم رو می بوسید و گردنم رو می خورد. رفتم در اتاق رو بستم و چفت در رو انداختم و برگشتم و عقب عقب آروم من رو برد سمت تخت. طاق باز روی تخت خوابیدم و خودش کنار تخت اول پیراهن و بعد شلوارش رو درآورد. حالا توی اون روشنایی کم اتاق میتونستم بدن ورزیده و مردونه اش رو ببینم. سرشانه و سینه هاش پهن بود و نه خیلی فیتنسی ولی بدنش خوش فرم بود. اومد روی تخت و با صدای تخت یه کم نگاه کرد و گفت: نشکنه ؟ گفتم نه. مثل زنی که شب زفاف توی بستر مردی می خوابه. طاق باز خوابیده بودم و داشتم نگاهش می کردم که الان میخواد باهام چیکار کنه. حلقه ام رو از تنم در آورد و بعد شلوارک رو کشید و هر دو رو کنار تخت انداخت. حالا لخت و فقط با یه جوراب مچی سفید روی تخت بودم. همونجوری روم خوابید و شروع کرد به لب گرفتم و بعد گردنم رو خوردن. دستام رو بالای سرم برده بودم و بدنم رو سپرده بودم به محمد. یه کم با دستش سینه هام رو مالید و با انگشتاش نوک سینه هام رو بازی می داد و بعد شروع کرد به خوردن سینه هام. این کارش دیوونه کننده بود. با دستام موهاشو سرش رو نوازش می کردم و اون مشغول خوردن و لیسیدن سینه هام بود. سرش رو بلند کرد و با همون حالت پچ پچ کنان گفت: چه چیزی هستی تو پسر. بعد انگار بخواد هیجان اش رو نشونم بده. سینه هام رو توی مشتش فشرد و کشید. حس عجیبی بود. کمی درد و کمی قلقلک. از روم بلند شد و بعد دودولم که شل و ول و کوچولو لای پام بود را بین پاهام کرد و پاهام رو بهم فشرد. دستم رو ناخودآگاه بردم سمت وسط پام و اون هم داشت با فشردن و مالیدن رونام از بدن و پوست سفید و نرم و شیو شده ام لذت می برد. زوری شورتش رو درآورد و کیرش رو توی دستش گرفت. عکس هاش رو دیده بودم. خیلی شق و رق بود و برخلاق کیرهایی که کمی خم هستند این خیلی صاف بود. کمی خیز برداشت و کیرش رو به لای پام و رونهام می زدم و میمالیدم. کمی اومد بالاتر و پاهاش دو طرفم بود و خودش رو بالای شکمم نگه داشته بود. کیرش وسط سینه هام بود و به سینه هام و نوک سینه هام و وسط اش می مالید. دستم رو گرفتم دور سینه هام و کمی برجسته کردم و سر کیرش رو به نوک سینه هام می مالید. دلم می خواست سینه هام بزرگ باشه و کیرش رو لای سینه هام بکشه. اما کوچیکتر از اون بودن ولی وقتی کیرش رو لای سینه هام و وسط سینه هام می کشید دیوونه میشدم. با دستش کیرش رو نزدیک صورتم آورد و چند تا آروم به لپام زد و بعد روی لبهام کشید. کمی سرش خیس بود و خیسی اش رو روی لبهام حس می کردم. دهنم رو باز کردم و کیرش رو با دست داخل دهنم کرد. با زبونم خیسش کردم و آروم شروع کرد داخل دهنم به عقب و جلو کردن. کیرش شق شده بود ولی کم کم داخل دهنم می کرد و دستش رو از روی کیرش برداشت و روی زانوهاش خودش رو نگه داشته بود و من سرم رو روی کیرش عقب و جلو می کردم. سخت بود و گردنم اذیت می شد. بهش گفتم سختمه این شکلی . از روم بلند شد و کنارم دراز کشید و بهم گفت برعکس برو پایین. سرم به سمت پاهاش کردم و روی پاهاش اومدم و کونم سمتش بود. خودش رو بالا کشید و تکیه داد به بالای تخت و کیرش رو با دستم گرفتم و شروع کردم به ساک زدن. کیرش شق شده ب
1 138
داستان کده | رمان:
شب و روی تخت خودم
#دانشجویی #گی
موضوع داستان همجنسگرایی و گی است، اگر خوشتون نمیاد ادامه ندید. مامان بزرگم گفت : چرا اینقدر شام کم خوردی عزیزم؟ گفتم سبک می خورم. ظهر توی دانشگاه خیلی خوردم. گفت جوونی عیب نداره. میسوزونی همه رو. یه کم نشستیم پای تلویزیون و توی این مدت محمد هی پیام می داد. انگار خیلی حشری بود و صبر نداشت. نزدیک ساعت 9 بود مامان بزرگ پارچ آب رو یخ ریخت و گذاشت یخچال و گفت : میثم جان آب یادت نره. باخودت ببر بالا. ساعت 9 دیگه پدربزرگ و مادربزرگم می رفتن می خوابیدن و منم همیشه می اومدم بالا که سروصدا نکنم بیدار شن. خونه اشون توی یکی از شهرهای اطراف بود و آخر هفته ها از دانشگاه میرفتم اونجا. دانشگاه آزاد ما نزدیک تر بود به خونه اونها تا خونه خودمون. یه خونه ویلایی طوری قدیمی که دو طبقه و نیم بود، پایین خودشون بودند و بالا هم پذیرایی طوری بود برای مهمانی ها و یه تراس کوچیک و یه سوئیت هم بالا یه طرف کارگاه ها و ساختمون هاشون بود و طرف دیگه ام همسایه که خونه اش یه طبقه بود. تابستون ها و بهار توی پشه بند و توی تراس می خوابیدیم اگر اونجا می رفتیم. رفتم بالا و از تراس رد شدم و رفتم توی سوئیت. استرس و هیجان خواب رو از کله ام پرونده بود. قرارمون ساعت 11 بود که دیگه همه میرن برای خواب و محمد هم می تونه بیاد. پیام داد که خوبی؟ همه چیز اوکیه؟ گفتم آره. گفت یه کم دیرتر می شه . میام . نوشتم اشکالی نداره. توی گوشی مشغول شدم. محمد یه کارگاه داشت همون سمت کوچه. چند باری هم رو دیده بودیم و صحبت و نخ دادن های من باعث شده بود که اوکی بشیم باهم. خودش که می گفت اولین بار یکی دوماه پیش که با حلقه ای و شلوارک توی تراس بودم و اون هم روی پشت بوم کارگاه بوده دیده بود من رو. بدن سفید و تپلی من و صورت ام که خب به قول اون خوشگل پسری باعث شده بود که توجهش جلب بشه. خب من قد متوسطی داشتم، بدن توپور و پوست سفید و موهای قهوه ای. چشمام کمی روشن بود و لبهام که خوب توی دبیرستان خیلی ها ازم لب میگرفتن برای لب های یک پسر خیلی دخترونه به حساب میومد. همیشه دوست داشتم لاغر باشم و فیت تر ولی خب هیچوقت نه رژیم جواب میدهد و نه تنبلی میذاشت که ورزشی چیزی کنم. بخاطر همین از وقتی که یادمه تپل بودم.البته نه خیلی چاق ولی قابل توجه برای مردا و پسرایی که گوشتی و تپل دوست دارند. توی استخر و یا شمال کنار دریا چشم های روی تنم رو حس می کردم. البته دستمالی شدن و تیکه انداختن و یکی دوباره هم پیشنهاد بوده. من دوران دبیرستان کیس مناسب دو سه تا از هم مدرسه ای ها بودم، دستمالی و اینها تا رسید به سافت هایی که با یکی دو نفر داشتم. اما از وقتی رفتم دانشگاه سکس درست حسابی رو تجربه کردم. همین هم باعث شد کمی به صورت و ابروهام و مدل موهام برسم و شلوارهای تنگ و تیپ های رنگی تر داشته باشم. راستش به شدت لذت می بردم وقتی مردی یا پسری بهم نگاه می کرد و حس می کردم داره توی ذهنش به کردن من فکر می کنه. دو سه تا سکس اول رو با پسری چند سال از خودم بزرگتر همون ترم اول دانشگاه و توی نت آشنا شدن داشتم. تمایل به اینکه مردی یا پسری از من یا از نظر هیکل یا سن بزرگتر باشه باعث می شد که خیلی توی هم سن هام دنبال کیس نباشم. اولا فکر می کردم که یه نفر ثابت آدم پیدا میکنه و تمام . ولی خب مردها بعد از یکی دوبار یا باید تغییر بدی خودت رو یا می خوان کیس های دیگه و صورت ها و بدن های دیگه ای رو امتحان کنند. به جرات می دونم بگم گی با عشق و پارتنر ثابت داشتن به شدت سخت و نایاب ه توی این جامعه با این شرایط و باقی مسائل. میمونه موضوع سکس اش که حداقل به شکل یه لذت و ارضا شدن دوره ای آدم انجامش بده. راستش منم دومی رو انتخاب کردم. اینکه بخش جسمی و جنسی اش رو برای خودم اوکی کنم. شاید این وسط کسی هم بود که آدم باهاش هم سلیقه و عقیده بود و رابطه جدی تر داشته باشه. کمی توی اینستا چرخیدم و یه کم عکس هایی که از بدن و کیرش فرستاده بود رو توی تلگرام تماشا کردم. محمد حدود 35سالش بود. مجرد بود. چون شاید ریش داشت و هیکلی بود و پوست اش آفتاب سوخته و تیره تر بود سن اش بالاتر می خورد. خیلی رفتار مردونه ای داشت و معلوم بود که خیلی کار بدنی می کنه و دستها و انگشت های بزرگ و بازوهاش ورزیده بود. رگهای دستش وقتی آستین کوتاه داشت یا آستینش بالا بود خیلی برام جذاب بود. توی ذهنم پهلوهای تپلی و سفید و لخت ام رو توی دستای قوی اش که نگه داشته و داره از پشت تلمبه می زنه تصور می کردم. با صدای ویبره به خودم اومدم، خوابم برده بود. چند تا پیام داده بود. ساعت از 11 رد شده بود. چون جواب نداده بودم فکر کرده بود بیخیال شدم. بهش گفتم میرم سرویس خودم رو آماده کنم، نیم ساعت دیگه پیام دادم بیا. رفتم بیرون اتاق. چراغ تراس رو خاموش کردم. رفتم طبقه پایین و توی دستشویی خودم رو خالی کردم. دم
1 138
د ارضا شدم ،و هردو حدود نیمساعت توی همون حالت موندیم ، بعد از اون ،دوباره شروع به بوسیدن و خوردن هم کردیم و تا صبح پنج بار باهم سکس کردیم و هر دفعه انگار دفعه اول بود … امیدوارم خوشتون اومده باشه . نوشته: S-M
1 138
دنی واقعا خوش فرم و عضلانی بود ،،، کلی ازش تعریف کردم که ماشالا چه بدن خوبی داری ،، حمید گفت تو که بهتری من سیاهم به چه درد میخورم اخه ،، و کلی از این شوخیا ، و همزمان آمد و کنار من نشست و گفت واقعا خوشحالم که باهات آشنا شدم ، و هردومون شروع کردیم به تعارف تیکه پاره کردن ،، اما نگاهمون به همدیگه هرلحظه داغتر و پر معناتر میشد ، واقعا ازش خوشم آمده بود ،، الان دیگه این من بودم که همش نگاهم به بدن فوق سکسی حمید بود ،،، کم کم احساس مستی باعث شد که هردومون ، روی زمین دراز بکشیم ، فضای عجیبی بود ، کم کم هردو ساکت شدیم ،شاید اون لحظه هردو به یه چیز فکرمیکردیم، همينطور که کنار هم بصورت تاق باز دراز کشیده بودیم ،ناخداگاه، صورت هردومون در یه لحظه به طرف هم چرخید ، نگاهمون به هم گره خورد ، اون لحظه، سکوت بود و سکوت، فقط با نگاهی عمیق و پر از خواستن با هم ارتباط گرفتیم ، حمید چرخید و درست روبروی من قرار گرفت ، انگار فلج شده بودم ،نمیتونستم تکون بخورم ،بازم نگاهم کرد و بهم نزدیک شد ،طوری که نفسش به صورت و لبهام برخورد میکرد، دستشو گذاشت روی صورتم و گفت ،امید تو خیلی ،،، و ادامه حرفش باچسبوندن لبهای داغش رو لبهام قطع شد، یه لحظه انگار برق 220 ولت بهم وصل شد ، توی اون هوای گرم تابستون ،تمام بدنم یخ کرد ، واااای باورم نمیشد ، حتی به ذهنم خطور نمیکرد که حمید همچین حسی داشته باشه ،بعدش با یه حرکت خودشو انداخت روی من از روبرو همو بغل کردیم و عین دوتا مار بهم پیچیدیم ،طوری لبهای همو میخوردیم که انگار از قحطی آمده بودیم ، چنددقیقه ای تو همون حال بودیم ،دستشو از زیر رکابی برد داخل و سینه های منو لمس کرد ،وااای تو هوا بودم منم موهای قشنگشو چنگ میزدم و محکمتر لباشو میخوردم ،، همینطور که سینه هامو میمالید، ،به خودم امدم دیدن هردو لخت تو بغل هم هستیم فقط با یه شرت و روی زمین غلط میخوریم ، حمید از بالا شروع کرد به بوسیدن بدنم و همینطور ادامه داد تا رسید به شکم و نافم ، داشتم دیونه میشدم ، اروم با همینطور که به بوسیدن و خوردن بدنم مشغول بود ،با دو دستش ، شرت منو کشید پایین و شروع به خوردن کیرم کرد وای ضربان قلبم رو 1000 بود انگار ، طوری منو میخورد که داشتم بیهوش میشدم ، بعد چندلحظه ،چرخید و منو روی خودش کشید ، و جالا نوبت من بود که یه دل سیر اون بدن خوشگشو بخورم ،نشستم روی شکمش ،توی چشای قشنگش نگاه کردم و به لبهاش هجوم بردم ، آروم آروم به طرف گردن و بعد سینه های عضلانی و دوستداشتنیش حرکت کردم ،همینطور که بدنشو لیس میزدم و میمیبوسیدم، صدای آه حمید به هوا رفت ،فقط من بودم و حمید،، فضایی که پر از شهوت و آرامش بود ، هیچ ترسی نداشتیم از اینکه کسی صدامونو بشنوه ،بوی دلپذیر بدن حمید منو مست تر کرده بود و هردو داشتیم حسابی لذت میبردیم،،،حمید خودشو کاملا در اختیار من گذاشته بود ،چشمای قشنگش مست و نیمه باز بود و از روی سینه های نازش بوسیدم تا رسیدم به لبه شرتش ، کیر خوشگش زیر شرت سفیدرنگش که رنگ پوستشو زیباتر میکرد، خیمه زده بود ،از روی شرت کلی بوسیدمش و بعد با یه حرکت شرتشو تا زیر زانو پایین کشیدم ،کیرش عین فنر جلوی صورتم شق و خوش فرم ایستاد واااای چی میدیم ،یه کیر خوش فرم و سبزه و دوستداشتنی، حدود 18 سانت ، شروع کردم با لبهام به نوازشش از بالا به پایین و از پایین به بالا، وقتی به بالاترین قسمتش رسیدم تمام سعیمو کردم که اون کیر خوشمزه و خوش عطرو توی دهنم جا بدم و با این کارم آه حمید به هوا رفت و با دوستش موهای منو چنگ میزد و منو بطرف خودش فشار داد ، حمید که حسابی قرق لذت بود ،،منو به طرف خودش کشید و با یه حرکت منو روی زمین خوابوند و خودشو باتمام وجود انداخت روی من ،وااای گرمای بدنش دیونم میکرد، کیرخوشگشو لای پام عقب وجلو میکرد و همزمان گردن منو میمیبوسید و میخورد ، همینطور از بالا به طرف پایین حرکت کرد و کمرو بعدهم باسن منو حسابی بوسید و شروع به لیسیدن کرد ،دیگه داشتم از هوش میرفتم ،برگشتم به طرفش و با نگاه بهش التماس کردم که زود اون کیر نازشو توی بدن من فرو کنه ، واون خیلی زود پیام منو دریافت کرد ، کیرشو با آب دهن حسابی خیس کرد و سرشو گذاشت ، ورودی سوراخ من و محکم منو بغل کرد ،جوری که احساس میکردم توسط یه شکارچی قدرتمند شکار شدم و هیچ راه فراری ندارم ،، اروم اروم عقب و جلو میکرد، خیلی حرفه ای ،بعد چند دقیقه تمام کیرشو تو وجودم حس میکردم ، داغ و محکم ، و بعد شروع به تلمبه زدن کرد ، من کاملا خودمو رها کردم تا حسابی لذت ببره ، اونقدر هردومون حشری شده بودیم که نمیفهمیدیم زمان چطور میگذره ،، حرکاتش تندتر و تندتر شد و با یه فشار محکم ، که با فریاد من همراه شد ،تمام شیره وجودشو توی من خالی کرد ،شاید باورتون نشه برای اولین بار منم در این وضعیت همزمان با حمی
1 138
داستان کده | رمان:
داغ مثل تابستان
#گی
سلام دوستان ،، امیدوارم که حال دلتون خوب باشه… حدود ساعت 6 بعدازظهر یه روز تابستون از باشگاه که اومدم بیرون ،یه راست رفتم خونه ، خیلی حوصله نداشتم چون با یکی از دوستام سر یه مسئله ای بحثم شده بود ، به محض ورودم به خونه رفتم تو اتاقم کوله همراهمو یه طرف پرت کردم و روی تخت دراز کشیدم، تو افکار خودم غرق بودم که با صدای مادرم به خودم آمدم ،،، امید جان خوبی ؟چرا اخمات تو همه ،روزای دیگه لااقل یه چیزی میگفتی ، نه سلامی نه … چیزی شده ؟ گفتم نه مامان فقط یکم خسته ام ، بابا کجاست ؟ گفت ،، بابات مهمون داره رفتن باغ ،توهم اگه دوست داری ،آماده شو برو اونجا ، هم به بابات کمک میکنی ،هم حال و هوات عوض میشه ،،، گفتم ،، نه مامان اصلا حوصلشو ندارم ،بعدم هروقت بابا مهمون داره کلی کار باید انجام بدم ، حداقل یه نفر هم سن من اونجا نیست که لااقل حوصلم سرنره ،،، همینطور که داشتم با مامانم صحبت میکردم، گوشیم زنگ خورد ،،، بابا بود ،،، سلام بابا خوبی ؟ سلام امید جان،خوبی ،، میدونی که مهمون دارم ،،،، بله بابا خبر دارم ،،، خب داری میای سر راه چندتا نون و … بگیر بیار ،، آفرین پسر خوب ،،، من دیگه نتونستم مخالفت کنم ،، فقط گفتم چشم ، سریع یه دوش گرفتم و آماده شدم از خونه زدم بیرون ،سر راهم چیزایی که پدر دستور داده بود رو خریدم و رفتم به طرف باغ ،،، وقتی رسیدم بابام مهمونا رو معرفی کرد، مهمونا سه نفر بودن ، که خوشبختانه یکیشون برخلاف انتظارم یه پسر خوشتیپ بود که به همراه پدر و عموش برای یه معامله از یکی از شهرهای خوزستان اون شب مهمون ما بودن ،،، اسم پسره حمید بود، یه پسر سبزه ،نسبتا قد بلند و جذاب و چهارشانه با موهای مشکی و یه ته ریش که زیبایی صورتشو دو چندان کرده بود ،،،، من طبق معمول شروع کردم کارهایی رو که پدر دستور داده بود انجام بدم ، حمید امد سمت من و با انرژی خاصی گفت ،کاری هست که بتونم انجام بدم ؟ گفتم نه مرسی ، بعد از کمی تعارف و صحبت های معمولی حمید هم به من ملحق شد ، از همون لحظه که حمیدرو دیدم ، و به هم معرفی شدیم ، برخورد خیلی گرمی داشت ،یه پسر جذاب با یه لبخند دلنشین و دوستداشتنی بود،، منم خوشحال بودم که لااقل امشب قرار نیست حوصلم سر بره ، حمید پسر شوخ و باحالی بود و من درست نقطه مقابل اون بودم ،یه پسر درونگرا و کم حرف ، با قد متوسط ،پوست روشن و موهای خرمایی که کنار حمید خیلی به چشم میومد (البته منظورم رنگ روشن پوستمه)،،، تو این مدتی که منو حمید کارهارو انجام میدادیم، متوجه سنگینی نگاهش شدم ،احساس میکردم تمام حرکات منو زیر نظر داره ، وقتی باهم صحبت میکردیم مستقیم نگاهش به چشمام بود ، البته حس بدی به من نمیداد و احساس میکردم از روی کنجکاویه ،، خلاصه بعد از یکی دوساعت که همه کارهارو انجام دادیم ،بعد از شام ،بابام رو کرد به من و گفت امید جان ، ما قراره برای یه کاری بریم بیرون ،تو و حمید اینجارو جمع جور کنید و برید خونه ،بعد ماهم میایم ،،، گفتم چشم بابا ،بعد رفتن اونا ، حمید گفت ،امید جان ،، میشه یه خواهشی بکنم؟ یه مکثی کردم و گفتم البته ،،، گفت میشه امشبو همینجا بمونیم؟ هوای به این خوبی حیف نیست بریم خونه؟ البته اگه اشکالی نداره … گفتم ، خواهش میکنم ،چرا که نه ،فقط اجازه بده به بابام خبر بدم که ما اینجا میمونیم ،، زنگ زدم به بابام ،، بهش گفتم که حمید دوست داره تو باغ بمونیم ،، بابام گفت اشکالی نداره ،فقط مراقب خودتون باشید و صحبت های پدرانه … بعد اینکه اونجارو مرتب کردیم ، حمید گفت، ، امید میدونی امشب چی کم داریم ؟ گفتم چی ؟ خندید و گفت ،، دوتا پیک مشروب ،،، گفتم اگه شانس داشته باشی فکر میکنم، داشته باشیم ، باید برم جاساز بابا رو چک کنم ،،، حمید گفت ،اشکالی نداره؟ بابات ناراحت نشه ،،،، گفتم نه ناراحت نمیشه چون خودم گاهی بهش دستبرد میزنم ،، حمید لبخندی از روی خوشحالی زد و گفت ایول ، فکرشو نمیکردم امشب اینقدر بهم قراره خوش بگذره ،منم گفتم اتفاقا منم میخواستم نیام ، چون هردفعه که بابام مهمون داره کلی حوصلم سر میره ،خوشحالم که امشب تو اینجایی،، بعد این صحبتها، رفتم و وسایل رو آماده کردم و چند تا پیک باهم خوردیم ،، با اینکه مدت کمی از آشناییمون میگذشت ولی با هم صمیمی شدیم ،حمید هم حسابی صحبتش گل کرده بود ، و از دوستاش و خودش که تو شهرشون چجوری حال میکنن تعریف میکرد، من که حسابی گرم شده بودم ،گفتم حمید جان با اجازت من لباسمو عوض کنم ،رفتم و طبق معمول یه شلوارک و یه رکابی مشکی پوشیدم ،, وقتی برگشتم ،،، حمید یه نگاهی به سرتاپای من کرد و گفت پسر تو چقدر سفیدی ، من شبم تو روزی و زد زیر خنده ،،،، گفتم خب توهم پاشو لباستو عوض کن میخوای تا صبح با همین لباسا بشینی ،، عوضش تو خیلی جذابی ،، حمیدم خدید و عین فنر از جا پرید و لباساشو عوض کرد ،، وای که چه ب
1 138
ا سریع سریع میگایید از همون اول شروع کرد تند تند گاییدن من منم که رو ابرا که دو تا کیر رفته تو کونم چنان تلنبه میزد که کیر منم راست شده بود و میگفت کونی خوب میگامت از این به بعد هروقت خواستم باید بهم کون بدی این کون فقط واسه گاییدنه کونت خیلی بزرگه و واسه کیر منه کونی دوست داشت موقع گاییدنم تحقیرم کنه منم خوشم میومد از اینکارش حسن دیر ارضا بود حدود نیم ساعت تلنبه زد شدید آخر سوراخم داشت درد میگرفت گقتم بیارش دیگه درد میکنه گفت کونی داری کون میدی دردشم باید بکشی اومدی گاییده شی هنوز هننز مونده آبم بیاد میخوام بگامت حسابی کونتو غار کنم به عزیز گفتم میشه برام فیلم بگیری با گوشیم باز کردم بهش دادم اونم شروع کرد فیلم گرفتم از کون دادنم و حسن گفت صبرکن چهار دست و پا شو و من همینکارو کردم گفت کیرمو در میارم با دستات کونتو باز که که تو فیلمت بیافته چه غاری ساختم برات و کیرشو کشید بیرون منم با دستام دو طرف کونمو کشیدم عزیز میگفت جوووون عجب سوراخی درست کردیم براش حسابی بازش کردیم بازم ده دقیقه گایید و گفت دیگه باید بیام باز بخواب و باز همون حالت قبل تند تند شروع کرد گاییدنم بعد یه مدت صدای نفس هاش تند تند شد دیگه وقتش بود بیاد آبش و من قشنگ بزرگ و بزرگ شدن کیرشو حس کردم م یهم پرتاب آبش تو سوراخم که خیلی خوب حسش کردم و جون جون عزیز و همون لحظه آب منم اومد و دیگه آروم شدیم. بعدش بهم گفتم برو یه دوش بگیر رفتم حموم و یه مدت بعد عزیز هم اومد و باهم حموم کردیم کیرش لای کونم دستش هم کیرمو میمالید و منکه تو اوج لذت بودم و یبار دیگه آبمو آورد برام و این شد داستان کون دادنم به حسن و عزیزخان که تا الان بهترین کون دادنم بوده و یه مدت این سکس سه نفرمون ادامه داشت هر هفته دوبار دو نفری منو میگاییدن و واقعا آدمای مطمئنی بودن. نوشته: Aminkooni
1 138
داستان کده | رمان:
کون دادنم به حسن و عزیز فاعل های سن بالام
#مرد_میانسال #سن_بالا #گی
با سلام و خسته ایندفعه میخوام داستان کون دادنم رو به حسن و عزیز رو بنویسم که یکی از خاطرات خوب کون دادنم بوده برام تا الان امین هستم و این داستان واسه 28 سالگیم هستش که عین واقعیته و یکی از عالیترین خاطراتم بوده.بعد قرار اول با حسن آقا که 50 ساله و یه کیر کلفت 17 سانتی داشت دو سه روز بعد بهش زنگ زدم که بازم مکان جور کنه بهش کون بدم بسکه کمر سفتی داشت و عالی کرده بود تو قرار اول اونم بهم گفت فعلا که مکانش جور نیست و اگه شد خبرم میکنه منم گفتم باشه بعدش گفت یه مکان هست ولی مال رفیقشه و گفته اونم باشه و دو نفری بکنیم این امین کونی رو حسن آقا هم بهم پیشنهاد داد که چی میگی عزیز یه مرد 49 ساله با یه کیر 20 سانتی هست که باریکه گفت کیرش منم گفتم فکر کنم خبر میدم بهش.فرداش از حسن پرسیدم خودت چیه نظرت گفت عزیز قابل اعتماده دهنش هم قرصه حسابی حال میکنی مطمئن باش بعد من گفتم اگه تایید میکنی باشه قرار گزاشتیم که فردا ساعت شیش عصر سمت ترمینال گرگان منتظرش باشم و شب رفتم حسابی تمیز کردم و فکر اینکه چطوری به دو نفر باهم اولین بار کون بدم و فردا ساعت پنج راه افتادم رسیدم محل که حسن زنگ زد گفت من نیم ساعت بعد خودم میام عزیز میاد دنبالت و شروع کنید تا بیام منم که همون لحظه یه پراید بوق زد از مشخصات لباس شناخته بود پرسید آقا امین گفتم بله گفت عزیز هستم رفیق حسن و منم سوار ماشینش شدم و حرکت کردیم به سمت خونه باغش که روستای نزدیک گرگان بود یه ربع بعد رسیدیم و رفتیم تو خونه عزیز بهم کفت میخوای شروع کنیم یا حسن بیاد منم چون چون اول بار بود گفتم حسن بیاد و منتظر بودیم حدود بیست دقیقه که صدای ماشین حسن اومد و وارد شد و سلام دادیم بهم حسن گفت شروع کنید تا من خودمو یکم بسازم و رفت سر بساط شیره و من و عزیز لخت شدیم با یه شرت بودم عزیز هم اومد سمتم و همدیگه رو بغل کردیم حسن هم لخت شد با شرت شیره میکشید یکم لب گرفتیم و عزیز شرت منو داد پایین و با دستاش رو کونم میکشید و انگشتشو تو سوراخم میکرد منم عاشق انگشت شدن و اوف اوف میکردم با کیرش بازی میکردم کیرشو آوردم بیرون یه کیر دراز راست افتاد بیرون رفتم که ساک بزنم و اول بوسش کردم و شروع کردم از بس دراز بود نصف بیشتر جا نمیشد تو دهنم و منم که دیگه خجالت رو کنار گزاشته بودم قشنگ براش ساک میزدم و حسن هم که نگاه میکرد و میگفت رفیق حال میکنی از این کونی اونم میگفت خیلی و بمن هم میگفت بخورش کونی همشو بخور مال خودته منم که منتظر این که امروز چقدر کیف کنم زیر دو کیر گاییده میشم بعد حدود یه ربع ساک زدنم عزیز گفت خب دیگه برگرد که اون کون بزرگتو که از وقتی دیدمش منتظرشم حسابی برات بگام منم چهار دست و پا شدم عزیز هم سر کیرشو میمالید به سوراخم و یه تف زد به کیرش گفت شل کن کونی که دارم میام منم منتظر و وارد شدن کیر سفتش به سوراخمو قشنگ خس میکردم و حدود نصفشو کرد توش و کشید بیرون و یه تف دیگه زد چون به حسن هفته قبل کون داده بودم سوراخم عادت داشت و لذت میبردم از گاییده شدنم و بعدش عزیز با یه فشار تا ته کرد توم و قشنگ چسبید به کونم و به حسن گفت رفیق چه حالی میده عجب کونی داره من چون کیر به این درازی نرفته بود تو سوراخم یکم درد داشتم گقتم یکم نگه داره عزیز حدود یکی دو دقیقه نگه داشت بعد شروع کرد به تلنبه زدن و صداش خونه رو پر کرد حسن هم زیر شرت کیرش راست شده بود و داشت یه فیلم سوپر زنده میدید که آماده برای کیر کلفتش عزیز هم تند تند میکرد و منم دیگه فقط اه اه میکردم و دیگه عالی بود برام جوری که لبامو گاز میگرفتم و حالت عوض کردیم و عزیز پاهامم گزاشت رو شونش و فیس تم فیس کرد تو و قشنگ وارد شدن کیرش به کونم رو زیر کیر خودم میشد دید کیر من هم خوابیده بود همیشه وقتی کون میدم کیرم میخوابه چون لذت من از سوراخم میاد حسابی داشتم گاییده میشدم نزدیک نیم ساعت غزیز فقط داشت تلنبه میزد که حسن گفت رفیق بیا که نوبت منه این کونی رو بگام بهم گفت امین امروز کونتو پاره میکنم حسابی منم گفتم کون من واسه شماست فقط بکنید کونمو و عزیز گفت کجا بیام که گفت پس من دوست دارم رو صورتت بیام و دوست دارم وقتی که کونی بکنم روصورتش بریزمم آبمو گفتم عالیه و تند تند کرد گاییدنمو و بعد یه مدت کفت دارم میام بشین منم نشستم جلوی کیرش و عزیز آه اه کرد و پاشیدن آب داغ کیرش رو صورتم که قشنک همه صورتم پر آب کیرش شد و حسن گفت جون ایول منم خوشحال از اینکه تونسته بودم آبشو بیارم چون وقتی کون میدم آب طرف رو میارم یعنی حسابی حال کرده از سوراخم بعد دستمال گرفتم و صورتمو پاک کردم و حسن اومد بهم گفت دراز بکش قشنگ رو زمین چون حسن عقیده داشت اینطوری تنگ تر میشه سوراخم و منم دراز کشیدم و حسن اومد پشتم و یهو کیر کلفتشو کرد توم از کلفتی کیرش خیلی حال میکردم و نحوه کاییدنش هفته پیش که کل
1 138
ت با آب سرد تازه فهمیدم تو باغیم بعد بردم داخل لباسامو تنم کرد فت خودت بلند شو نتونستم خیلی درد داشتم ولی باز بلند شدم یجوری راه میرفتم معلوم بود خیلی موقع راه رفتن درد داشتم گفت نمیخاد خودتو اذیت نکن بیا بشین گوشیمو بهم داد نگاه ساعت کردم ساعت 9 و نیم بود خیلی ترسیدم 10 تا تماس از دست رفته از مامانم داشتم زنگ مامانم زدم مامانم با لعنت بهم گفت کجایی منم گفتم امروز مشتری مهم آمد مغازه مجبور بودم بعد گفت دروغ میگی کجایی راستشو بگو که علی گوشی رو گرفت گفت راست میگه خاله پیش ماهه مامانم خیالش راحت شد علی گفت خودم میرسونمت ساعت 10 بعد قطع کرد گوشیو داد دستم باز بغلم کرد گفتم خودم میام گفت اسسسس منظورش این بود ساکت سوار ماشینم کرد و با سرعت زیاد 120 /140 حرکت کرد سمت شهر تو راه گفت این قضیه بین خودمونه من چیزی ازم کم نمیشه آبروت میره دلم برات میسوزه به کسی نگو من جواب نمیدادم بعد بردم دم مغازه برام کلی خوراکی خرید از پاستیل بگیر تا آب می ه و چیپس و این چیزا بهم داد گفتم نمیخام گفت بگیر گفتم گرفتم از منو رسوند خونه با اینکه دردم می اومد با راح رفتن عادی خیلی دردم شدید میشد ولی مجبورم جلو خانوادم عادی راه رفتم و رفتم اتاق تو اتاق خواهرم یه جوری نگاه کرد رفتم زیر پتو بی صدا گریه کردم به چت جی بی تی گفتم گفت به خانوادت بگو ولی من نگفتم فرداش نه رفتم مدرسه نه رفتم گوشی فروشی ولی پس فردا مجبورن رفتم که خدارو شکر علی فقط آمد کلید ماشینم گرفت منو نگاه کرد یکم سرشو انداخت پایین وقتی از مغازه زد بیرون من بقضم گرفت ولی گریه نکردم شب دوباره آمد بهم از بیرون اشاره کرد بیا من رومون گذاشتم اونور که دوباره نگاهش کردم یجورایی که انگار دستار میداد اشاره کرد بیا من رفتم گفت یه لحظه بشین تو ماشین کارت دارم گفتم نه تروخدا اذیتم نکن ولم کن گفت با تو بشین گفتم نه گفت بهت گفتم بشین بچه من نشستم اونم نشست تو ماشین دستمو گرفت گفت ببخشید بخدا اون روز قصد اذیت کردنت رو نداشتم ببخشید و دستمو میبوسد بغلم کرد گفتم ولم کن یکی میبینن گفت شیشه ها دودین گفتم من میرم دیگه گفت منم میبخشی برای اینکه ولم کنه گفتم آره آمد جلو روی گوشه لبم آروم یه بوسی زد گفت برو من اولش به فکر خودکشی بودم اما بعد منصرف شدم و حالا حالم بهتره من هنوز هم ماجرا داشتم اگر دوست داشتید تعریف میکنم ببخشید داستان طولانی شد نوشته: بچه بدبخت ضعیف
1 138
داستان کده | رمان:
روزی که پسر بودنمو با تجاوز ازم گرفتن
#تجاوز #خاطرات_نوجوانی
سلام دوستان من اولین بارمه که داستانمو اینجا مینویسم و به اشتراک میزارم و امیدوارم درکم کنین و خوشتون بیاد من حسام هستم یه پسر 14 ساله ام با قد 165 که واقعا بدون اغراق خوشگلم و پوست سفید بدن لاغر و اصلا مویی تو بدنم ندارم همش کرکین ظریف ولی نسبت به بدنم کونه بزرگی نداشتم اما خوش فرم بود ولی قیافم واقعا مظلوم به شدت دخترونه حتا صدای دخترونه به خاطر همین تو مدرسه اذیتم میکنن اما زیاد هم زورشون بهم نمیرسید با جسه کوچیکم میتونستم از خودم یکم دفاع کنم بخاطر همین اصلا انگشتم نمیکنن بیشتر کتکم میزنن من تازه دو ساله با سکس و این چیزا آشنا شدم همین دوماه پیش بود تازه مدرسه ها باز شد منم عصر ها میرفتم گوشی فروشی لوکسی که تو شهرمون بود و صاحبش واقعا پول دار بود من اونجا گلس میزاشتم قیمت میدادم و جارو میکشیدم صاحب مغازه یه پیر مرد حدود 60 ساله که 2 تا دختر ازدواج کرده داشت با یه پسر عزیز دوردونش بود اسمش علی رضا بود که من به اسم علی می شناختمش 26 سالشه که واقعا پسره لوس بار نومد با اینکه تو خانواده با رفاه بالا زندگی میکرد و قلدر محل و شهر بود من باهاش سلام علیک داشتم به خاطر پدرش اون همیشه یه جوری منو نگاه میکرد بعضی موقع باهام شوخی میکرد ولی من ازش خوشم نمیومد و یه جورایی ازش میترسیدم. بگذریم حدود دو ماه پیش داشتم پیاده از گوشی فروشی برمیگشتیم فاصله گوشی فروشی تا خونه 20 دقیقه پیاده روی بود داشتم راه میرفتم سمت خونه تو فکر بودم که با صدای بوق یکم جا خوردم علی بود پسر صاحب کارم سوار پژو پارس باش بود البته خودشم دویستو شیش داشت گفت میرسونمت گفتم نه ممنون خودم میرم دوباره آمد دنبالم گفت سوار شو ناز نکن گفتم نه مرسی که نگه داشت پیاده شد گفت مگه نمیگم سوال شو بقض کردم گفتم بابا خودم میرم از مچ دستم گرفت دره شاگردو باز کرد پرتم کرد تو ماشین سوار شد سرمو ناز کرد بهم لبخند زد ماشین بو عرق سگی میداد من زدم زیر گریه گفت چته بابا مگه چیکارت کردم اشکامو پاک کرد گفت کاریت ندارم الان میرسونمت بدت میاد این همه راهو یک دقیقه برسی من هم بخاطر زورگویی و اینکه دستم فشار داد گریه کردم و متوجه قصدش نبودم حرکت کرد دیدم داره یه جا دیگه میره اولش چیزی نگفتم بعد گفتم داری اشتباه میری اینجا نیست گفت خودم میدونم خونتون کجایه دارم از یه جا دیگه میبرمت تا زودتر برسیم منم یکم نرسیدم بعد دیدم نه از شهر خارج شد زدم زیره گریه یکم زدم تو سینش و تو دست و کتفش که هیچ کاری نکرد از شدت گریه و ترس نمیدونم بی هوش شدم یا خوابم برد بعدش دیگه یادم نمیاد یه بار دوباره چشمامو باز کردم دیدم یه دستش زیر رونمه یه دستش رو کمرم و بغلم کرده داره میبره تو خونه دوباره چشمامو بستم بعد دوباره به هوش آمدم دیدم روی مبل گذاشته منو خوابونده زیاد نای تقلا نداشتم آمد جلو لباشو گذاشت رو لبام آمد روم خوابید و لبامو میخورد من نیمه هوشیار بودم بعد دست به کونم زد بعد کیروش در اورد 18 سانتی حدودا میشد اندازه دقیقشو نمیدانم ولی واقعا بزرگ بود و کلفتیش هم معمولی بود آورد جلو صورتم من یکم تموم خوردم خواستم برم پایین از مبل که با لگد. دو بار زد تو شکمم و یک کشیده ای محکم زد تو گوشم که باز از درد به خودم پیچیدم و اشک از چشمام سرازیر شد کیرشو زد رو لبام فکم گرفت دهنمو باز کرد کیرشو گذاشت تو دهنم تو گلوم میبردش منم داشتم خفه میشدم ولی در نمیآورد اسم از چشمام میومد که در اورد نفس کشیدم سرفه کردم خواستم بالا بیارم دوباره 5 سانیه گذاشت تو حلقم و در اورد بعد تو دهنم تلمبه میزد و بعد دید که حالم بده و نمیتونم نفس بکشم کیرشو از تو دهنم در اورد باز به بوس آبدار زد رو لبام من هم حال خودمو نداشتم و نیمه هوشیار بودم آب آورد یکم داد خوردم یکم زد به صورتم فکر کردم ولم کرد که دیدم کامل لخت شد و آمد سمت شلوارم در اوردش رون و کونمو میبوسد و قربون صدقم میرفت میگفت چقدر شب ها تو حصرت موندم بلاخره بهت رسیدن و بدون مقدمه تف زد رو سوراخم و دوباره کیرشو بزور تا آخر گذاشت تو حلقم با خفه شدم بعد در اوردش که کیرش حسابی تفی شد سرشو یکم مالید بی مقدمه گذاشت توم آخه فکر کنم فکر میکرد من قبلنا کون دادم و الان درد ندارم که یهو درد شدیدی آمد تو بدنم نفسم قطع شد و شکمم تیر کشید احساس کردم یه چیز آبکی از کونم داره چکه میکنه بدون مقدمه تلمبه زدن وایی چقدر درد کشیدم واقعا حالم بد بود داشتم بی هوش میشدم دوباره کوبید تو گوشم البته وسط این کارا خیلی قربون صدقه آه ناله اینا میکرد بعد 5 دقیقه احساس داقی تو کونم کردم فهمیدم آبش آمد که کیرشو در اورد باز افتاد روم شروع کرد لب گرفتن ازم و خوردن لبام با ولع بعد یکدفعه وهشت زده شدم یکم خون رو فرش ریخته بود روی باسنم هم خون بود روی کیر علی هم خون بود خیلی ترسیدم منم برد تو حیات منم شس
1 138
Repost from Donnie C. Bowie movie
اوه اوه چقدر فوقالعادست این فمبویمون چسیتی و بات پلاگ حتی فیشنتم پوشیده براتون بدنشم که نگم معرکست 🤯
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📥 مشاهده و دانلود نود 📥
🔗 - ری اکشن بزنید
1 138
یه پسر کم سن سکسی تو استخر
#گی #استخر
سلام تازه اومدم شهوانی و این اولین داستان که… این داستان چند هفته پیش برام اتفاق افتادش ۴۵ سالمه و ساکن کرجم و عاشق استخر و جکوزی و… هفته پیش رفتم استخر محل که تقریبا شلوغ بود که بخاطر تعطیلی مدارس بخاطر آلودگی هوا بودش …بگذریم مایو ایی که دارم بلنده تا زیر زانو هستش ولی جنسش جوریه که آب میخوره قشنگ بدن نما میشه به خاطر رنگ سفیدش که البته قسمت جلو و پشت مایو از زیر آستر داره که کیر و کون دیده نشه… خلاصه یکمی شنا کردم و دیدم که بچه زیادی شوخی میکنن و سر صدا در اومدم و رفتم قسمت سونا جکوزی که خوشبختانه خلوت بود و آبش حسابی داغ لبه حوضچه نشستم و پاهامو انداختم تو آب تو حال خودم بودم که ۳ نفر اومدن داخل سنشون بین ۱۳ تا ۱۶ بود اگه اشتباه نکنم یکم نشستن و حرف و شوخی باهم که یکیشون گفت بریم دیگه بسه و در اومدند که برن که یهو یکیشون گفت شما برید من یکم بشینم تو آب گرم و بیام.رفتن او دوتا اونم نشست تو آب داغ یه لحظه متوجه شدم پسره زیر زیرکی حواسش به منه هی نگام میکنه گفتم شاید آشنام براش کنجکاو شده …تو خودم بودم که گفت بهم چرا نمیای تو آب فقط پاهاتو کردی تو آب مکث کردم که یه جوابی بدم که زیاد پیله نشه که یهو گفت میترسی بسوزه تعجب کردم از حرفی که زده گفتم منظورت چیه چی بسوزه…که گفت خداییش بزرگه حتی وقتی خوابه معلومه چیه…هنگ بودم که خودش متوجه شد با سر اشاره کرد به بدنم که دیدم بله اون قسم آستر مایو جمع شده رفته کنار و جناب سالار داره خودنمایی میکنه که سریع درستش کردم گفتم ببخش حواسم نبود اینطوری شده …که گفتش نگفتم بهت که درستش کنی که بهش گفتم پس منظورت چیه هنوز گیج و منگ بودم که جناب سالار یه تکونی بخودش داد و حسابی قد کشید و پسره فهمید و گفت من مشکلی ندارم اگه هستی بریم داخل سونا بخار اون لحظه اصلا مغزم کار نمیکرد بخودم اومدم دیدم داخل سونام نشستیم و اومد کنار گفت جون ببینمش تا کسی نیومده دست آورد جلو بند مایمو باز کرد و گرفت دستش سالارو ماشاالله سالار هم حسابی قد کشیده بود عرض اندام میکرد …پسر یه دستش کیر من یه دستشم تو شورت خودش گفتم درش بیار ببینم چی داری از خدا خواسته سریع قبول کرد و انجام داد دیدم یه کیر فندقی خوشگل صورتی از نوع قلمی جمع و جور داره…بهش گفتم تا حالا تجربه داشتی که گفت ننه با این سن و سایز ولی دوست دارم…از چشام فهمید پایه ام باهاش و شروع کرده ساک زدم اونم با چه ولعی🤤 یکم خورد پاشد بشین من آمار دوستامو بگیرم بیام سریع برگشت و گفت زود تموم کنیم که حیف نشه متوجه شدم که بله کونی که خارش میکنه خودش سفارش میکنه من رو پله سونا بودم و اونم اومد جلوم حالت رکوع شد بخارم که زده بود و تف کوچولو انداختم و با یه فشار کوچیک سر سالار رد شد و صدای ناله از لذتش در اومد چندتایی تلمبه زده بودم که دیدم داره سفت میکنه خودشو و فهمیدم داره میشه که چنتا محکم زدم و با دستم کیر فندقی قلمیشو گرفتم و آبش سریع پاشید انصافا آب زیادی ازش اومد و خیلی پر فشار بود …اون شد منم در آوردم سالار و اومد نشست و گرفت دهنش حالت ساک و جلق شروع کرد گفت خواست بیاد بگو در بیارم که بریزه رو صورتم و منم خالی شدم رو صورتش و رفتیم سریع شستیم و برگشتیم حوضچه آب گرم …سرحال که اومد گفت تا حالا اینجوری حال نکرده بودم خلاصه رفیق شدیم و شماره بازی کردیم و بعد اون یه روز در میون زیر خوابمه و یکی دیگه از دوستاشم که از خودش خیلی بهتره آورده نوشته: Shahed Ali
1 138
آشنایی در بسیج
#گی
سلام این داستان برمیگرده به چند سال پیش الان ۳۶ دارم اون موقع ۲۷ سال داشتم از خودم بگم قد۱۶۸وزن۷۷ سبزه هستم کون نقلی دارم دوستم از من چند سال بزرگ تر بود تو بسیج باهاش آشنا شدم خیلی پسر مودبی بود کم کم باهاش گرم گرفت باهم سالن فوتبال میرفتیم از اونجا شروع شد من خیلی شهوتی میشدم میدیم اون باهام خیلی راحت بود کم شوخی دستی به کون دست میزد ولی من واسه خودم نمیذاشتم تا این که یک روز باهم رفتیم کافه از اونجا شروع شد چند تا فیلم گی باهم دیدم کونم به خارش افتاد اون فهمید که من خوشم اومده کم کم به دست زد من یکم خجالت می کشیدم ولی دست به کونم میزد از شهوت میمردم ولی اون روز رفتم خونه باهم پیام بازی کردم گفت ازت خوشم میاد راستی قبل این دوران کودکی کون داده بود یه قرار گذاشتم با هم بریم خونه شون روز موعود رسید رفتم خونه شن باهم احوال پرسی کردیم تعارف کرد باشین من نشستم اونم اومد پیشم نشست دست گذاشت رو رونم کمک باهم بازی کرد یه خبر دار شدم دادم بهش لب میدم کیرم شق شده بود لباس هارو در آوردم تا کونم دید گفت جووون عجب کونی داری دست میکشید رو کونم من اینقدر شهوتی بود چند بار بکونم دست زد داشت آبم میومد ولی خودم کنترل کردم .براش ساک زدم کیرش بلند شد منو داگی نگه داشتم با سوراخ کونم بازی کردم با انگشت ولی آبم اومد دیگه بهش گفتم آبم اومد گفت اشکال نداره به کارش ادامه داد اسم رضا بود گفتم رضا آروم بکن درد میگیره اون گفت چشم کاری میکنم درد نگیر کونی من آروم کیرشو روسوراخ کونم گذاشت یکم در داشتم ولی در خوبی بود کرد تو سوراخم آروم بازی کرد با سوراخم ارو کمر میزد دوباره داشت آبم میومد نزدیک۱۰ دقیقه منو کرد آبم اومد آب اون ابول همشو خالی کرد تو کونم یه لذت خاسی داست دیگه شدم کون ش تا چند سال منو میگیرد ببخشید نتونستم خوب بنویسم دوست دارم شما حامد نوشته: حامد
1 138
م کم دوباره با دیدن فیلم داغ شدم یک جق مجلسی زدم و بعدم جامو بردم تو اتاق بچه ها پیش اونا خوابیدم ساعت حدود ۵ بود و از اون طرف فکر میکنم یک اینا بود بیدار شدم که واسه خاله و بچه ها تعجب داشت من چرا تا این ساعت خوابم وقتی بیدار شدم هادی خونه نبود رفته بود و فقط روی گوشیم پیامی ازش بود که دوستت دارم ادریس بابت دیشب دمت گرم میبینمت باز کمی دلگرم شدم به پیامش جواب شو با قربونت عزیزی دادم و بعد مشغول باقی کارهام شدم اگه دوست داشتین و براتون دل نشین بود پارت های بعدی رو مینویسم اگرم نه که امیدوارم خوب نوشته باشم بوس به کله تک تک تون نوشته: edris gorjee
1 138
مایه گذارهای تولیدی هستن که به نوعی دوستای عمو هادی و همکارشن مثل خاله که با دوتا همکارهاش مسئولیت دفتری و مالی رو به عهده داره با این فرق که کامران طلاق داده زنشو و سهیل اصلا ازدواج نکرده اینطور که شنیدم اونا هم یک بخشی از این شرایط شون بخاطر گرایش شون بود و این طور بود که هرازگاهی باهم شیطنت داشتن حداقل این چیزهایی هست که خود عمو هادی گفته برام خیلی اروم لبخندی زد و جواب داد خیلی حس خوبی داره من واقعا لذت بردم البته خالت هم خوب چیزیه ادریس با یک حالت خنده برو بابایی گفتم و اونم گفتم نمیرم ننه صحبت مون یکی دوساعتی درباره همین چیزها ادامه داشت که دیگه ساعت تو سالن حدود سه و نیم صبح رو نشون داد عمو بلند شد و با گفتن شب بخیری سمت بالکن رفت تا گوشی شو بیاره منم تو این فرصت تصمیم گرفتم اون شب دلم رو یک دل کنم یا میشه اونی که میخوام یا نمیشه واسه همین تشک خودمو کنار تشک عمو هادی انداختم دوتا بالش و دوتا پتو و پارچ اب و لیوان گذاشتم اومد داخل گوشی شو زد تو شارژ خودشم تیشرت شو در اورد با رکابی خوابید سر جاش با دیدن اون دست های مردونه و بدن اصلاح شده اش دلم یک لحظه بدجور براش رفت با حالت شیطونی گفتم عمو گرم نیست هوا به نظرت چجوری خوابت میبره با رکابی؟ دیدم چشماش باز شد نگاه جالبی بهم کرد و گفت میگی چیکار کنم؟ پیشنهادی داری؟ حدس زدم میدونه چی میخوام بگم گفتم موافق لخت خوابیدن نیستی؟ چشماش برق زد با یک صدای مردونه و جذاب گفت اوکی ولی تو چی؟ منی که خدا خدا میکردم اینو بگه اروم گفتم خجالت میکشم پیش تو لخت باشم لبخند گرمی زد و گفت میخوای خودم لختت کنم؟ من که دیگه رو هوا بودم اره ای گفتم که نفهمیدم چطور لباش با لبام چفت شد جوری لبامو میخورد و زبون شو فرو میکرد که حس کردم جدی میخواد قورتم بده چند ثانیه نگذشته بود که منم مدل خودشو یاد گرفتم و باهاش همراهی کردم نشست روبروم دستاشو برد بالا گفت امشبو پایتم رکابی شو که دراوردم بدنش مثل یک الماس میدرخشید بغلم کرد و شروع کرد خوردن گردنم تا اومدم چیزی بگم زیپ سویشرتم رو داد پایین و با نوک انگشت شروع کرد بازی بازی با ممه هام اخ که چقدر عالی بود همون چیزی که میخواستم بود حسابی که گرم شدم کل لباسامو دراورد و من لخت مادرزاد شدم خودشم همه رو دراورد و اومد روم دراز کشید بغل کردنش بی لباس حس فوق العاده عالی داشت اونایی که با پارتنر شون تجربه کردن میفهمن چی میگم گرمای دوتا بدن که بهم میخوره لذت غیر قابل وصفی داره در گوشم گفت ممه هات خوردنیه؟ تا اومدم بگم هرجور میلته شروع کرد به لیس زدن و مکیدن ممه هام و من بودم که داشتم تو آغوشش از حال میرفتم دو یا سه دقیقه که گذشت دیدم گفت اماده ای؟ گفتم واسه چی گفت یعنی نمیدونی منم سری بالا انداختم که مثلا منظورتو نمیفهمم گاز ریزی به ممه ام زد و گفت امشب یا میکنمت یا ممه هاتو کبود میکنم دیگه خوددانی با اینکه حسابی حشری بودم ولی شنیده بودم دفعات اول تا مقعد جا باز کنه درد و سوزش و حتی خونریزی داره با این حال نمیتونستم مقاومت کنم اوکیی گفتم و برگشتم به پشت خوابیدم فقط ازش خواستم تا واسه پیشگیری و رعایت سلامت جفت مون کاندوم بزنه اونم گوش داد به حرفم حالا چی؟ تاخیری خاردار با طعم انار خنده ام گرفته بود که انگار دارم واسه شب یلدا بهش میدم انار اخه؟ مثلا چی میشد البالو باشه یا پرتقال؟ اولش فقط سرشو میکرد تو درمی آورد منم خوش خیال اخ جون اخ جون که خیلی خوبه و من اذیت نیستم و … ولی نگو هادی جون برنامه داره تا صبح و منم حواسم نیست که یکدفعه با یک ضربه همه شو جا داد داخل درد و سوزش خیلی بدی حس کردم اشکم دراومد با خودم به غلط کردن افتاده بودم اومدم بلند شم کشید بیرون دوباره همون جوری یکبار دوبار سه بار این حرکت تکرار شد برگشت گفت کونی من کیه؟ قربونت لختت برم اخه دم گوشم قربون صدقم میرفت منم کم کم عادت میکردم فکر کنم پنج دقیقه ای گذشت که دیدم حرکتش تند شد ادریس دوستت دارم ادریس بکنت منم بعد از این گفت و گفت که یکدفعه پاهاشو سفت کرد و یک مایع داغ و لزج رو بین پاهام حس کردم نفساش تند شده بود و تالاپ تولوپ قلبشو میشنیدم وقتی خودشو کامل خالی کرد از روم بلند شد رفت دستشویی منم دستمالی برداشتم و پاهامو تمیز کردم چند دقیقه بعد اومد و مشغول پوشیدن لباسش شد معلوم بود حالا که دیگه عطشش برطرف شده یادش اومده ما باهم چه نسبتی داریم یا شایدم واسه خاله عذاب وجدان داشت فقط تونستم بگم ازم متنفری؟ سری تکون داد و گفت نه اگه تو نباشی منم نه ارومی گفتم و ازش خواستم رازدار باشه اونم با انگشت جلو دهن به حالت سکوت پشت به من کرد و بعدم خیلی زود خوابش برد من با کلی فکر و خیال تو ذهنم لباسمو پوشیدم روی مبل نشستم و فیلتر شکنم رو روشن کردم تو سایت ایکس همستر یک پورن گی پیدا کردم میخواستم منم اروم شم بعد بخوابم ک
1 138
داستان کده | رمان:
شبی که رویام به حقیقت تبدیل شد
#گی
سلام من ادریسم و چیزی که مینویسم شاید از نظر شما خیلی خاص و ویژه نباشه اما من سعی میکنم چیزی که بوده رو با جزئیات بنویسم امیدوارم که خوش تون بیاد من ۲۵ سالمه و تهران زندگی میکنم پدر مادرم آدمای خوب و زحمت کشی هستن منم از وقتی یادم میاد همه چی به نوع خودش خوب بود یک داداش بزرگ ترم دارم به اسم ایمان که ازدواج کرده الان سرخونه زندگی خودشه و البته دوتا برادرزاده شیطونم دارم قضیه از زمانی شروع شد که بعد از واکسیناسیون و بهبودی شرایط کرونا بحث رفت و آمد و عروسی ها دوباره گرم شد اقوام پدری من کرمانی و اقوام مادری من شمالی هستن یک روز خاله ام با مادرم تلفنی حرف میزد شنیدم گفت عروسی فامیل های آقا هادی منظور شوهر خالمه نزدیکه و دارن براش اماده میشن و از اونجایی که خیلیا میدونن من عاشق رقص و بزن بکوبم خاله از مامان خواست اجازه بده منم برم تو مراسم شون باشم و این شد که تقریبا سه یا چهار روز بعد از این موضوع راهی شمال شدم رسیدم خونه خاله و بعد از اینکه کلی قربون صدقم رفت از شرایط درسی و کاری من پرسید و بعدم حرف به فاصله و شرایط سخت دوره کرونایی رسید لازمه که بگم اون روزها من ترم اخر دانشجوییم بود خاله و شوهرش هر دو شاغلن و هر دو کارگاه تولیدی لباس دارن روزها عمو هادی اونجا رو میگردونه و مراقب کارگرهاس شبا خاله و دوتا حسابدارها کارهای دفتری رو انجام میدن به نوعی دفتردار و حسابدار اونجا خاله و دوستاشن خاله من سه تا بچه داره دو دختر و یک پسر به ترتیب ۱۰ سال و ۸ سال و ۴ سال اون شب چون همه میدونستن آشپزی من خوبه مسئولیت شام رسما افتاد گردن من کتلت سرخ کردم با کمی برنج یکمم کنارش سالاد گذاشتم همه خوردن و حسابی دلتون نخواد تعریف کردن عمو هادی رفت تو بالکن سرش تو اینستاگرام بود خاله هم بچه هارو خوابوند و رفت سرکار تا صبح بیاد منم که اینجا مشغول چایی خوردن بودم و حواسم گرم تلویزیون بود که تقریبا نیم ساعتی گذشت حسابی خسته و بی حال بودم میخواستم برم بخوابم دیدم آقا هادی گوشیشو خاموش کرد در رو باز کرد اومد داخل تشکر دوباره ای بابت شام کرد و بعدم به شوخی گفت وقت شوهر دادنته اگه مامان بابا بگذارن خندیدم و فدات شم کوتاهی گفتم اما نمیدونستم قراره چه اتفاقی بیفته عمو هادی رفت سمت کمد و شروع کرد لباس برداشتن متوجه شدم میخواد بره دوش بگیره اومد سمت حموم و دری که روبروی در اتاق بچه ها بود باز کرد دیدم رفت داخل و لباس های تمیز رو گذاشت تو رختکن بعدم اومد بیرون و شروع کرد دراوردن لباس هاش اول تیشرت و رکابی بعدم شلوار و جوراب شو درآورد رسما یک آدم لخت بود با یک شورت جذب که خیلی راحت میشه کیر شق شدشو دید من تا اون موقع دید خاصی به شوهر خالم نداشتم ولی ناخودآگاه دلم براش لرزید آخه از بچگی از اینکه لخت باشم یا کسی پیشم لخت باشه لذت خاصی می بردم مخصوصا که یکی از قشنگ ترین فانتزی هام لخت خوابیدن با پارتنرمه چند ثانیه ای به بدنش خیره بودم که متوجه صداش شدم ادریس؟ ادریس جون خوبی ؟ به خودم اومدم و با گفتن بله ممنون جوابشو دادم عمو ازم خواست تا از حموم میاد دوتا چایی بریزم یکم حرف بزنیم منم که فرصتو مناسب دیده بودم بیشتر راغب شدم که باهاش گپ بزنم ده دقیقه نشد که از حموم در اومد لباسشو پوشید و بعد اومد رو زمین کنار من نشست بهش لبخندی زدم و عافیت بخیری گفتم عمو هادی آدم شیطون و بلاییه واسه خودش از دوست پسر و دوست دختر و سفرهای خارجی و خلاصه هر طور که فکرشو بکنید ادم پایه و لارجی به حساب میاد اینارو میدونم چون بارها درباره همه شون باهم حرف زدیم ولی تا حالا نشده بود مثل اون شب بخوام وسوسه رابطه باهاش داشته باشم نمیدونم اون موقع چرا و چطور اما میدونم من اون ادریس همیشه نبودم یک چیزی درونم آتیش گرفته بود و من رو رو از خودم بیخود کرده بود تو فکر خودم غرق بودم که با بشکن عمو هادی به خودم اومدم حواست کجاست خوبی ؟ بله ممنون چی شده فکرت کجاست؟ جایی نیست همینجام عمو واقعا؟ نکنه دلت پیش کسی مونده شیطون!! تا اینو گفت با خودم گفتم بهترین وقته واسه امتحانش یا میشه یا نمیشه واسه اینکه شک نکنه اینطور سر حرفو باز کردم که والا عمو من مدتی هست تو فضای مجازی از طرف دوستم پیشنهاد رابطه دارم و از طرفی خودمم گاهی کنجکاوم تجربه کنم که چجوریه ولی نمیدونم درسته یانه بعدم طوری که خیلی معلوم نشه سرمو انداختم پایین چشمم که به کیرش افتاد دیدم باد کرده میخواد بترکه توقع نداشتم حرفم روش تا این حد تاثیر بگذارد یعنی اونم دلش میخواست باهم باشیم؟ بعد از چند ثانیه سکوت دیدم با حالت شک داری گفت به نظرم تست کن ببین چطوریه خوشت اومد ادامه بده اگه نه که میفهمی تایپ تو و حس تو این نیست یک لحظه خواستم از شدت هیجان بپرم بغلش ولی خودمو کنترل کردم ازش پرسیدم شما با سهیل و کامران بودی اوکیه؟ چطوریه؟ کامران و سهیل از سر
1 138
اولین سکس اشکان
#اولین_سکس #خاطرات_نوجوانی #گی
سن دوستان من از شهرهای استان اردبیل هستم الان 26سالم اسمم مستعار. (اشکان) بریم سر اصل مطلب از بچگی که 15سالم اینا بود از خودم بگم یه پسر سفید کونم درشت اندام خوبه مو هم ندارم خیلی ها تو کف من بودن من قسر در میرفتم البته خودم خوشم میومد ولی نمیشد وارد رابطه بشم به جاش با خودم ور میرفتم گذشت که 18سالم شد میرفتم تو گروه ها کس چرخ میزدم گروه های گی دیدم یکی نوشته از شهرما 35سالمه دنبال مفعولم رفتم پی پیش یکم حرف زدیم این یکی مخ منو زد قرار گذاشتیم بریم خونش فرداش خلاصه فردا شد آقا اومد باماشین دنبالم چون استرس داشتم تا حالا وارد رابطه نشده بودم دست وپام میلرزید سوار ماشین شدم حرف نزدم اونم دلداریم میداد رسیدیم دم خونه رفتیم خونه هم کف بود بالا یه اتاق داشت رفتیم بالا گفت برم پایین بیام من تو اتاق عکس های عروسیشون بود با خانومش اومد بالا گفت بریم تو کار من که استرس داشتم خودش لباسمو دراورد خودشم لباس هاشو درآورد گفت بیا روتخت بغلم بغلم کرد قربون صدقم میرفت فقط از پشت چسپید بهم با کیرم ور رفت من اوج لذت با استرس بعد گفت بیا بخور بلد نبودم یکم خوردم براش اون لذت میبرد لامصب انقد خوشمزه بود دوست دارم کلان براش بخورم بعد گفت پاشو میخوام بکنم گفتم تا حالا ندادم گفت خیالت راحت اذیت نمیشی رفت ژل آورد کونم لیس زد میگفت تو عمرم همچین خونی ندیدم زل زد کاندم کشید رو کیرش کرد تو اول که سرش رفت سست شدم گفتم دربیار گفت عجله نکن الان دردش کمه میشه کیرش زیاد هم بزرگ نبود قبلان خودم با خیار اینا یه حالی کرده بودم بعد تا ته رفت کیرشو تو خودم حس کردم کم کم عادت کردم اونم تلمبه میزد اولین سکسم بهترین سکسمم بود بعد خودم گفتم دربیار خودم بشینم روکیرت درآورد نشستم روش خودم بالا پایین کردم اونم میخواستم همه پوزیشن ها رو امتهان کنم بعد گفتم پاهامو بنداز رو شونه بکن اونم میگفت هرجور بخوای میکنمت داشت تلمبه میزد خالی شد کاندوم داشت رفت خودشو شست اومد منم رفتم خودمو تمیز کردم تو راه بودیم گفتم میشه بازم بخورم گفت بیا ازخدام بود براش تو اره هم خوردم ولی دیگه همو ندیدم سکس دیگه ای هم دارم اگه بخواین بازم مینویسم نوشته: اشکان
1 138
Repost from Donnie C. Bowie movie
✨️پک 🌈10🌈 تایی✨️
اصل جنس خارجی🤤💦بپا نپاچه😝
#وطنی
🌈
📥مـشاهده و دانلود فـیلم ❤️
1 138
ید یه انگشتشو کرد تو، خیلی دردم گرفت تا حالا چیزی تو کونم نرفته بود خیلی درد داشتم ولی تحمل کردم. هوا کاملا تاریک شده بود بهش گفتم زود تمومش کن باید برم خونه، ساکمو گذاشتم زیر دودولم و کامل خوابیدم رو زمین، کونم کامل پهن شده بود، پاشد که شلوارشو بکشه پایین، کونمو که دید یه جون بلند گفت و نشست رو رونام. داغی کیر و تخماشو رو رونام حس میکردم، یه تف انداخت رو سوراخمو سر کیرشو گذاشت رو سوراخم. یکم فشار داد ولی اصلا تو نمیرفت، کیرش خیلی کلفت بود و کون منم صفر و دست نخورده. یکم تلاش کرد سرش یکم رفت تو و چنان دردى گرفت که من ناخودآگاه خودمو کشیدم جلو و نذاشتم ادامه بده. اونم خوابید روم و کیرشو کرد لای رونام و شروع کرد تلمبه زدن و دستش و اورد زیرمو ممه هامو گرفت و میمالید. حس کردن کیر داغش لای پام و مالیده شدن ممه هام انقد حشریم کرد که ابم اومد و ریخت رو ساکم موقع ارضا شدن پاهامو که سفت کردم اونم ارضا شد و ابشو ریخت رو سوراخم. یکم روم دراز کشید و هنوز ممه هامو میمالید و صورتمو بوس میکرد لیس میزد. بالاخره به آرزوم رسیده بودم و اب یه مردو با بدن سکسیم کشیده بودم. بلند شدم شلوارک و شورت زنان مو دوباره پوشیدم اونم شلوارشو کشید بالا و چندتا بوسم کرد و قربون صدقه بدنم و کونم رفت. ازم قول گرفت که دفعه بعد باید بذارم توش منکه حسابی درد داشتم گفتم امکان نداره پاره میشم ولی اون قبول نمیکرد. بعد چون دیر شده بود مجبور شد از همونجا بره خونه و از هم جدا شدیم یکم که راه اومدم ابش از لای کونم سر میخوردو میومد پایین. رو ابرا بودم. وقتی رسیدم خونه مثل همیشه مستقیم رفتم حموم و ابشو از لای کونم جمع کردم و یبار دیگه باهاش جق زدم. اون شب سه بار دیگه به یاد اتفاقاتی که افتاده بود خودمو ارضا کردم. این بود داستان اولین سکس من اگه دوست داشتین بگین که بازم براتون تعریف کنم. من کلی داستان از سکسایی که کردم دارم. نوشته: امیر
1 138
و بغلش کردم و صورتشو انداختم لایه ممه هامو حسابی فشارش دادم. وقتی ولش کردم یه لبخندی از رضایت تو صورتش بود و وقتی پشتمو کردم که برگردم تو دروازه یدونه اروم زد در کونم منم یه لبخند تحویلش دادم. دودول کوچولوم حسابی تحریک شده بود ولی شرتم انقدر تنگ بود که نمیتونست راست بشه. نوک ممه هام حسابی سفت شده بود و جوری باد کرده بود که قشنگ از زیر لباسم معلوم بود. تا اخر بازی جواد به هر بهانه ای میومد بغلم میکرد و هر بار دستشو میکشید لای کونم منم چیزی نمیگفتم فقط دلم ضعف میرفت.تایم باشگاه تموم شد و رفتیم تو رختکن که لباس عوض کنیم. من معمولا چون عرق داشتم با همون لباسا میرفتم خونه. اون روز فقط رفتم تو توالت و شرتمو دراوردم و به جاش اون شرت زنونه رو پوشیدم و روشم همون شرت ورزشیمو. از باشگاه که اومدم بیرون دیدم جواد با یه خنده موزیانه دم در منتظرمه. گفت امروز سمت خونه شما کار دارم میخوای با هم بریم. گفتم بریم ولی از کوچه باغا بریم چو سایه اس خنکه من خیلی گرممه. واقعا داشتم میسوختم. راه که میرفتم شرتو لای کونم حس میکردم داشتم میمردم از حشر. ممه هام هنوز سفت و قلنبه بودن و راحت میشد نوکشونو از روی لباسم تشخیص داد. باهم راه افتادیم سمت خونه ما و تو راه کلی حرف زدیم و خندیدیم و جواد وسط حرفا هی منو دست مالی میکرد و ممه هامو کونمو میمالید منم اعتراضی نمیکردم. یجا که دیگه قشنگ وسط کوچه باغا بودیم و هوام کم کم داشت تاریک میشد من الکی دولا شدم که بند کفشمو ببندم جوادم دو قدم از من عقب تر داشت حسابی کونمو دید میزد. عمدا کاری کردم که تیشرتم بیاد کنار سرت زنونه و سکسیم معلوم بشه، جواد که شرتمو دید یه آه بلند از حشر کشیدو از پشت چسبید بهم. تازه فهمیدم که کیرش چقدر بزرگه، کامل انداخته بود لای کونم و شرتمو با دست گرفت و کشید بالا. تخمام درد گرفت برا همین صاف شدم جوادم با یه دستش سینمو گرفت، فشار میداد و نوکشو میمالید، من الکی غر میزدم که نکن زشته ولم کن ولی اون اصلا نمیشنید و کیرشو که حسابی باد کرده بود میمالید به کونم. شرتمو ول کرد و شلوارکمو کشید پایین تا زیر کونم. وقتی چشمش به کون سفید تپلم تو اون شورت سکسی افتاد دیگه دیوونه شد. به زور خودمو ازش جدا کردم رفتم تو باغ بغلی که دیوار نداشت لای درختا با کون لخت میدوییدم اونم دنبالم. وقتی به اندازه کافی رفتم تو باغ و مطمئن بودم کسی مارو نمیبینه وایسادمو پشتمو چسبوندم به یه درخت، جوادم اومد و از جلو بغلم کرد یکم از هم لب گرفتیم و دستشو کرد زیر تاپم و ممه هامو میمالید. من خیلی رو ممه هام حساسم حسابی داشتم حال میکردم، لباسمو زد بالا افتاد به جون ممه هام یکیشو می خورد و یکیشو میمالید منم با دستام سرشو گرفته بودم و فشار میدادم به سینم. یه دستشو برد پشتم و کونمو میمالید. من چشامو بسته بودم و رو ابرا بودم. یه سر و گردن از من کوتاهتر بود برا همین کیرش افتاده بود لای رونامو وقتی خودشو بهم فشار میداد سر کیرش میخورد زیر تخمام. چنان با ولع ممه هامو میخورد که انگار از قحطی اومده و میخواد با ممه های من خودشو سیر کنه. منم دستمو بردم پایین کردم تو شلوار ورزشیش و کیرشو گرفتم تو دستم و میمالیدم. اونم با ولع ممه هامو میخورد، میک میزد و لیس میزد و یهو همشو میکرد تو دهنش. نوکشو گاز میگرفت و از پشت شرتمو داده بود کنار چ داشت با سوراخم ور میرفت. سعی میکرد انگشتشو بکنه تو ولی من خیلی تنگ بودم و اصلا نمیشد. من داشتم از لذت زیاد از حال میرفتم که یکم رفت عقب . منو هول داد پایین افتادم رو زانو و کیرشو اورد جلو صورتم که براش بخورم. اصلا دوست نداشتم ولی تو اون وضع احساس زنای جنده رو داشتم برا همین کیرشو مالیدم رو لبام و چندتا بوسش کردم. تازه داشتم میدیدم که چقد گندس، یکم ترسیده بودم ولی دیگه راه برگشتی نبود. سر کیرشو گذاشتم دهنم بوی بدی میداد ولی انقدر حشری بودم که حالیم نبود سر کیرشو میک میزدم سعی میکردم بیشتر بکنم تو دهنم اونم یکم خم شده بود و باز ممه هامو میمالید نوکشو گرفته بود لای انگشتاشو هی فشار میداد منم همینطوری که براش ساک میزدم ممه هامو میمالیدم. ممه هامو چسبوندم به هم و کیرشو گذاشتم لای ممه هام. حسابی لای ممه هام گم شده بود و جواد تند تند تلمبه میزد. بازم شروع کردم به خوردن و لیسیدن کیرش که یهو نگهم داشت، فهمیدم آبش داره میاد. برم گردوند منم چهار دست وپاشدم منتظر بودم که کیرشو بذاره لای کونم داشتم از حشر میمردم. شرت توریمو کشید پایین و دودول کوچیکمو که حسابی باد کرده بود از لای رونای تپلم کشید عقب. گفت با این هیکل چقدر کیرت کوچیکه. با عشوه گفتم این کیر نیست اسمش دودوله. خندید و گفت واقعا که دودوله. لای کونمو با دستاش باز کرد و شروع کرد به لیسیدن سوراخم داشتم دیوونه میشدم سرشو با دست فشار میدادم لای کونم بعد از اینکه حسابی لیس
1 138
داستان کده | رمان:
اولین سکس زندگی امیر
#اولین_سکس #گی #زنپوشی
سلام دوستان. اولین باره که میخوام داستانمو اینجا بنویسم پس اگه کم و کاستی داشت به بزرگی کیرتون ببخشید. اسم من امیره. یه پسر قد بلند و تپل و سفید که از بچگی دوس داشتم دختر بودم. همیشه دوس داشتم لباسای زنونه بپوشم و بقیه باهام مثل یه دختر رفتار کنن. هیکل من از بچگی شبیه دخترا بود، رونای پر و سفید با یه کون پهن و قلمبه و سفید که وقتی راه میرم مثل ژله میلرزه و کمر باریک و از همه مهم تر سینه های خیلی بزرگ. همیشه تو مدرسه بچه ها منو میمالیدن و برام راست میکردن. من بهشون رو نمیدادم اما خوشم میومد که میتونم تحریکشون کنم. از اول راهنمایی تو حموم با فکر کیرایی که برام راست میشد یا وقتایی که همکلاسی ها کون و ممه هامو میمالیدن جق میزدم. کونمو تو اینه میلرزوندم و ممه هامو میمالیدم تا ابم بیاد. سال دوم راهنمایی که بودم تو یه کلاس فوتبال اسم نوشتم. بچه های باشگاه همه با شلوار بلند و لباس تیم های ورزشی میومدن اما من با یه شلوارک خیلی کوتاه و تنگ که کون و رونام حسابی توش دلبری میکرد و یه تاپ ورزشی که سینه های تپلم حسابی توش خودنمایی میکرد میرفتم. همین لباسا و هیکل سکسیم باعث میشد همه سعی کنن بهم نزدیک بشن و همیشه منو تو تیم خودشون بخوان.من دروازبان بودم و همین بهانه ای بود که منو اول انتخاب میکردن. تو باشگاه یه پسری بود به اسم جواد. جواد خیلی ریز و لاغر بود. خیلی بازیکن خوبی نبود ولی همیشه با خواهش و التماس سعی میکرد تو تیمی باشه که من هستم و هر بار که من توپی رو میگرفتم با اشتیاق منو بغل میکرد و این وسطا خودشو به من میمالید و چون قدش از من کوتاه تر بود وقتی بغلم میکرد صورتشو فشار میداد لای ممه هام. من سعی میکردم به روی خودم نیارم اما کاملا میفهمیدم که داره میمیره که ممه هامو بلیسه و کونمو بکنه. یبار که مثل همیشه اومد بغلم کرد دستشو از پشت گذاشت رو کونمو مثل خمیر مالیدش بعدم قبل از اینکه ازم جدا بشه یه گاز از نوک سینم گرفت. من تو شلوغی چیزی بهش نگفتم اما خیلی ناراحت شدم که چه فکری پیش خودش کرده. خلاصه جواد خیلی تو کف من بود و هر بار بعد باشگاه با اینکه مسیرش کاملا با من فرق میکرد تا دم در خونمون با من میومد و تو راه از در و دیوار حرف میزد. یه شب بعد از باشگاه تو راه شروع کرد حرفای سکسی زدن، ازم پرسید که دوس دختر دارم یا نه، گفتم نه مامانم اجازه نمیده، خندید گفت با این وضع ( یه اشاره به هیکلم کرد) تو باید دوست پسر بگیری نه دوست دختر. قند تو دلم آب شد ولی سعی کردم اخم کنم که فکر کنه خوشم اومده. یه خنده ای کرد و به راهمون ادامه دادیم. باز شروع کرد به حرف زدن و گفت که یه دوس دختر داشته که ازش جدا شده چون خیلی لاغر بوده، یهو با دستش زد زیر ممه من و گفت ممه های تو خیلی ازون بزرگتر و سفید تره. من خودمو زدم به اون راهو گفتم پس یعنی تو از دخترای چاق خوشت میاد؟ گفت:پسر و دخترش خیلی فرق نداره ولی من عاشق بدن تپل و ممه های بزرگم. دقیقا مثل تو. باز یه نگاه معناداری به ممه های من کرد که قند تو دلم آب شد. منکه دیدم پررو شده دو تا فحش بهش دادمو گفتم خجالت بکش اگرم چاق دوس داری میتونی بری مخ مرتضی رو بزنی اونکه از من چاق تره. گفت مرتضی خیلی چاق و اصلا بدنش نرم نیست تو خوبی قربون اون کون قلنبت.و یکی محکم زد رو کونم. من عصبانی شدم برگشتم یقشو گرفتم گفتم یبار دیگه به من دست بزنی میزنم دهنتو سرویس میکنم. همونجور که گفتم من قدم بلنده و هیکلم خیلی گنده تر از جواد بود برا همین ترسید و گفت باشه بابا شوخی کردم یقه رو ول کن. منم ولش کردم و پشتمو کردم به راهم ادامه دادم، دنبالم نیومد و میدونستم از پشت داره با چشاش کونمو که تو اون شلوارک تنگ میلرزه رو دید میزنه منم قدمو محکم تر برداشتم که خوب بلرزه و رونامو میمالیدم به هم که حسابی حشریش کنم. اون شب به یاد جواد سه بار جق زدن با فکر اینکه جواد با اون هیکل لاغر و کوچولو افتاده به جون بدن نرم و گوشتیم حسابی حشریم میکرد. ازین داستان چند ماه گذشت. جواد که انگار واقعا ازم ترسیده بود دیگه خیلی کاری بهم نداشت و منم هرچی تلاش میکردم که حشریش کنم سمتم نمیومد. من یه سری لباس زیر زنونه و چند تا جوراب داشتم که از دختر عموم پیچونده بودم، بعضی وقتا که خونه تنها میشدم میپوشیدم و با تصویر کون و رون ممه هام تو آینه جق میزدم. یبار عموم با زن و بچش اومده بود خونمون و من چندروز نتونستم خودمو ارضا کنم چون اصلا وقت خالی و زمان مناسب گیرم نمیومد. وقتی داشتم ساکمو جمع میکردن که برم باشگاه یهو چشمم خورد به یه شرت صورتی و توری ازینا که میره لای کون. نمیدونستم مال کیه و چرا اونجاست، فقط انداختمش تو ساکم و رفتم باشگاه. اون روز بعد از مدت ها دوباره با جواد تو یه تیم بودیم و جواد یه گل خیلی خوب زد و منکه داشتم میمردم از حشر از دروازه تا وسط سالن دوییدم
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
