Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
🏳️🌈𝔾𝔸𝕐 ℙ𝕆ℝℕ🏳️🌈
Open in Telegram
https://t.me/oligarch20 این عشق جاودانست😉 🔥داستان های سکسی و هات🔥 🌟معرفی ستاره های گی🌟 اینجا مخصوص پسراست 🚫
Show more1 138
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-5230 days
370
Post views
No data24 hours
No data48 hours
32.51%
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
1 138
لخت تو بغلش دراز کشیدم و به این فکر میکردم که چی شد که اینجوری شد.یعنی از فردا رابطه منو نوید چجوری میشه و هزار تا سوال دیگه که یواش یواش چشمام سنگین شد و خوابم برد… پایان نوشته: مسیحا
1 138
سید بهتری؟ گفتم اره بهترم. حوله رو برداشت و رفت تو آشپزخونه و با یه ظرف تو دستش اومد نشست پهلوم. تا اومدم پاشم گفت بخواب کار دارم. در ظرف رو باز کرد ،یه روغن توش بود یکم مالید به دستش و شروع کرد کیرم و تخمم رو باهاش ماساژ دادن.یکم که گذشت دردم اروم شده بود و کیرم دوباره راست شده بود. همینجوری هم داشت با دستای کوچیکش کیرمو میمالید. یکم که گذشت دوباره گفت مسیح منو بخشیدی؟ گفتم اره ن : مسیح میخوای جبران کنم؟ م : چجوری ؟ لابد منم بزنم تو تخمت ن : نه مثل مامانم برات میخورم یا اصلا مثل بابام که مامانم رو میکرد تو منو بکن چشمام گشاد شد گفتم میفهمی چی میگی نوید یا جو گرفتت؟ ن : نه به خدا من تورو خیلی دوست دارم برا همین نمیخوام ناراحتت کنم برا اینکه جبران کنم حاضرم اون کارهایی رو که گفتم بکنم م : چرت نگو بابا ، یعنی من الان بگم بخور میخوری؟ بدون اینکه جوابی بده یه نگاه بهم کرد و کیرم کرد تو دهنش دهنم باز مونده بود از حرکتش هم برا جالب و با حال بود هم تعجب کرده بودم که نوید داره این کارو میکنه برام. اونم سفت و سخت مشغول خوردن بود و تند تند داشت بالا پایین میکرد کیرمو، البته بعد که تجربم بیشتر شد فهمیدم خیلی خوب نمیخورده . بهش گفتم از کجا یاد گرفتی؟ همون که دیدی مامانت انجام میداد؟ ن : اولش رو آره ولی بعد رو خیار خیلی این کار رو کردم. تازه یه کار دیگم کردم م : چیکار کردی؟ ن : همون خیار رو کردم تو کونم تا بفهمم چه حسی داره م : خب چه حسی داشت؟ ن : اولش خیلی دردم میامد ولی الان به نظرم دردش کمتر شده و وقتی خیار رو میکنم تو کونم زیر تخمام قلقلک میاد با تعریف ها و خوردنش کیرم سیخ سیخ شده بود.نوید بلند شد باز روغن ریخت رو کیرم .گفتم چیکار میکنی؟ نوید گفت هیس مسیح هیچی نگو.شاید کارم غلط باشه ولی میخوام با تو انجامش بدم. بعدشم اومد بالای مبل و پاهاشو گذاشت دو طرف شکمم و نشست روم و کیرمو گرفت دستش و تنظیم کرد و نشست رو کیرمو فرو کرد سر کیرم رو تو کونش. انگار بهم برق وصل کرده باشن کیرم وارد یه جای فوق العاده داغ شده بود که عین کش دور کیرم رو گرفته بود. زبونم بند اومده بود و نمی فهمیدم دورم چه اتفاقی داره میافته. قیافه نوید رو که دیدم متوجه شدم صورتش از درد سرخ شده و لبای خوشگلش رو که انگار دفعه اول بود میدیدمش رو گاز گرفته از درد اما هی بیشتر خودش رو روی کیرم فشار میداد. تقریبا نصف کیرم رفته بود تو کونش که دیگه حرکت نکرد. گفتم نوید خوبی؟ گفت هیچی نگو مسیح. هم خیلی درد دارم هم انقدر دوست دارم که میخوام تو نفر اول باشی که ازم این لذت رو میبری. تو اون حالت و وسط فشار نصفه نیمه ای که رو کیرم می آورد گفتن از همون اول سال ازت خوشم اومده بود و سعی میکردم بهت نزدیک بشم. در عوض هر بار میومدم سمتت مسخرم میکردی و بهم میگفتی گوجه فرنگی تا اون روز که تونستم ازت آتو بگیرم. اولشم نمیخواستم به اینجا بکشه ولی انقدر بهت علاقه پیدا کردم که نشد. بعدشم یواش یواش اومد پایین و لباشو چسبوند به لبم. چون تجربه داشتم قبل باهاش همراهی کردم و دوتایی هرچند نابلد ولی حسابی لبای همو خوردیم. تو این حین نوید سعی میکرد رو کیرم بشین پاشو کنه. داشتم لبشو میخوردم که حین کردم یکم بیشتر از معمول داره لبامو میک میزنه و میکشه تو دهنش و یه صدای هوم یا آه خفه می گفت که دیدم یه چیزی ریخت رو شکمم و خیس شد شکمم.چند ثانیه همینجوری موندیم تا نوید از روم بلند شد ولی هنوز کیرم تو کونش بود. گفتم چی شد؟ گفت هیچی انقد حال داد که آبم اومد. بعدش تند تر رو کیرم بشین پاشو کرد تا حس کردم داره آبم میاد. دیگه بعد چند دفعه تجربه اومدن آبم میفهمیدم داره چه اتفاقی می افتد ولی این بار بازم فرق میکرد. وقتی به نوید گفتم یکم سرعتش رو بیشتر کرد منم پهلوش رو گرفتم و سعی کردم عمیق تر ارضا بشم و محکم تر تلمبه بزنم انقد تند این اتفاق افتاد و عمیق ارضا شدم که اصلا نفهمیدم کل کیرمو کردم تو کون نوید بیچاره و اونم از فشاری که بهش آوردم و درد رنگش کبود شده.اومدن آبم که تموم شد تازه فهمیدم چی شده خواستم در بیارم کیرمو که با صدای گرفته گفت یواش تورو خدا بذار خودش در بیاد.کونم خیلی درد گرفته مسیح. یکم که صبر کردیم کیرم خوابید و یواش از کونش اومد بیرون.همزمان با بیرون اومدنش یه عالمه آب کیر از کون نوید سر خورد روی بدن خودم و مبل و زمین. نوید خوابید پهلوم و چشماش رو که نگاه کردم نیمه باز بود. تازه داشتیم میدیدم این پسر چقدر خوشگله. چشمای عسلی روشن که تا حالا بهش دقت نکرده بودم و لبهایی کوچولو و جمع و جوری که انگار بهش رژ لب زدن.چشماش رو بوسیدم و گفتم ببخشید اذیت شدی نوید جونم. یه خنده ای کرد و گفت به تو خوش گذشت؟ گفتم آره خیلی حس خوبی بود واقعا ممنونم. نوید گفت همین که بهت خوش گذشته برام کافیه.چشماش رو بست و خوابید منم طاقباز و
1 138
داستان کده | رمان:
برای اولین بار در مدرسه (٣ و پایانی)
#خاطرات_نوجوانی #مدرسه #گی
...قسمت قبل از اون ماجرا چند روزی می گذشت، نه نوید سمتم می آمد نه من کاری بهش داشتم. محمد هم ازم پرسید چی شد نوید پیچوندمش و گفتم با حرف حلش کردم. چهارشنبه رفتم مدرسه و نوید اول صبح بهم گفت مسیح امروز عصر باید بیای خونمون. گفتم باز چرا مگه قرار نشد بیخیال بشی، من که کاری که گفتی رو کردم. نوید گفت آره ولی میخوام اینبار دوستانه بیای و بیشتر حال کنیم.مامانم اینا رفتن مسافرت به خانوادت بگو شب میای پیش من. شام از بیرون میگیرم کلی خوش میگذرونیم. به اجبار قبول کردم با اینکه میدونستم دیگه آتویی ازم نداره که بتونه اذیتی کنه.با خوانوادم هماهنگ کردم که شب بمونم پیش نوید. رفتم خونشون ، در رو که باز کرد یه تیشرت لش پوشیده بود با یه شلوارک بسکتبال که جنس پارچش خیلی لخت و لیز بود. دست دادم بهش و رفتم تو، تا آخر شب هیچ اتفاقی نیفتاد جز بگو بخند و بازی و شوخی های معمول. شام رو که خوردیم نوید رفت نشست رو مبل زانوشو خم کرد تو شکمش و فرو رفت تو مبل و تلویزیون نگاه کرد یه جوری گشاد نشسته بود که پاچه شلوارکش افتاده بود پایین رونش و یه مقداری از کیرش که خواب بود و سرش کج رو به کنار بود از روبه رو مشخص بود.معلوم بود شورت پاش نیست چون شلوارک جوری جمع شده بود که یه تکون کوچیک لازم بود تا سوراخ کونشم مشخص بشه. انقد این پسر سفید و بی مو بود که آدم باورش نمیشد. منم مات کیر خوابش بودم که کلش از لای پاچه شلوارکش معلوم بود.نوید منو نگاه کرد و یه نگاهی به خودش و بیرون افتادن کیرش کرد بعد با خنده گفت هوووووی چه خبرته مسیح انگار تا حالا ندیدی مال کسیو. گفتم راستش مال محمد رو همون روز برا اولین بار دیدم و بعدشم که مال تورو دیدم دیگه برا کسیو ندیدم. گفت خب بیا ببین بعدشم شلوارکش رو از پاش دراورد و باز همونجوری زانوش رو جمع کرد و نشست. چشمام داشت در میومد از دیدن این صحنه وجالبتر اینکه کیرش همونجوری مونده بود و راست نکرده بود، یه مقداری از سوراخ کونشم مشخص بود که اونم رنگش روشن به نظر می آمد.نوید گفت میخوای توهم لخت بشی؟ گفتم : تو دوست داری منم لخت بشم؟ ن: آره خب چرا که نه من که لختم میبینی که منم به تابعیت از نوید شلوار و شورتم رو در اوردم و نشستم کنارش رو مبل. ن: مسیح چرا کیرت انقدر گندست حتی از مال محمدم بزرگتر بود اون روز دیدم م : نمیدونم به خدا من برا کسیو ندیده بودم که بدونم مال من بزرگتره ن : میشه بهش دست بزنم دیگه؟ م : والا الان که لختم و کنارت نشستم فکر نکنم اگر قرار بود نبینی یا دست نزنی لخت میشدم نوید نشست کنارم و شروع کرد با کیرم و تخمم بازی کردن و مالیدنشون. صورتشو نزدیک کیرم کرد و داشت کامل براندازش میکرد و تخمام رو هم همینجور با دقت نگاه میکرد.بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت مسیح یه سوال بپرسم راستشو میگی م : اهوم ن : تا حالا کسی برا کیرت رو خورده؟ م : نه چطور؟ ن : من دیدم یکی برا یکی دیگه میخورد م : کی میخورد برا کیو؟ ن : مامانم برا بابام برق ازم پرید بلند شدم صاف نشستم و با تعجب گفتم جلو تو اینکار رو میکردن؟ ن : نه خره تو اتاق خودشون بودن فکر میکردن من خوابم. منم بلند شدم برم آب بخورم دیدم صدا میاد از اتاقشون وقتی دقت کردم دیدم دارن این کار رو میکنن. کیر تو تقریبا اندازه مال بابامه مسیح م : بعدش چی شد ن : هیچی باهم سکس کردن و بابام گذاشت تو کون مامانم فکر کنم م : تو اونم دیدی ن : اره دیگه اولش خشکم زده بود ولی بعدش که دقت کردم دیدم کیرم سیخ شده ولی پیش خودم فکر میکردم مامانم خیلی داره حال میکنه هم وقتی برا بابام می خورد هم وقتی بابام میکردش م : اوه اوه تو چقدر تجربه داری گوجه فرنگی ن : نگو دیگه بهم گوجه م : خب گوجه فرنگی هستی دیگه نوید یهو عصبانی شد و محکم با مشت زد تو تخمم و گفت دیگه بهم نگو گوجه فرنگی. از درد به خودم میپیچیدم و تخمم رو گرفته بودم تو دستم. خیلی درد عجیبی گرفته بود.نوید که به خودش اومد فهمید چه گندی زده و هول شده بود و هی میگفت مسیح ببخشید معذرت میخوام نمیخواستم انقد محکم بزنم ، تو رو خدا ببخشید. خیلی دردت گرفته مسیح؟ دستت رو بردار ببینم چی شد. منم هلش دادم گفتم عوضی این رفاقتته ولم کن. بلند شدم شورتم رو بپوشم که نوید زودتر برش داشت و گفت ببخشید به خدا نمیخواستم اینجوری بهش بشین برات میمالم دردش خوب بشه.اصلا بذار حوله گرم کنم بزارم روش برات بهتر بشه منم که هنوز درد داشتم بدون اینکه جوابشو بدم همونجوری بدون شورت نشستم رو مبل. نوید دوید تو آشپزخونه و یه حوله با یه سطل آب گرم آورد و حوله رو کرد تو آب و چلوند و گذاشتش رو تخمم و کیرم. خیلی دردش کمتر شد ولی بازم درد میکرد.بهم گفت دراز بکش که بتونم برات کمپرسش کنم.منم دراز کشیدم و اونم تند تند حوله رو تو آب گرم فرو میکرد و وقتی گرم میشد میچلوندش و میذاشت رو تخمم. بعد چند بار تکرار نوید پر
1 138
سکس با پسر سوراخ صورتی تهرانی
#گی
سلام. داستان گیه گفتم قبلش بگم من ۲۳ سالمه با قد ۱۸۰ و وزن ۷۹ قیافمم به نظر خودم بد نیست معمولیه ولی به خاطر ریش پر و چشم و ابروی کشیده تقریبا همه باهام اوکین خب از داستان بگم من واسه یه دوره ای از طرف محل خدمتم (سربازم) رفتم تهران و یه چند روزی موندم. روز آخر وقت آزاد پیش اومد و هورنت نصب کردم و پیام ها میومد. اکثرا یا تاپ بودن یا کیس نبودن ولی یه نفر پیام داد که واقعا به دلم نشست. من برخلاف بقیه که بات دخترونه و لاغر دوست دارن من بات های مردونه و هیکلی رو دوست دارم. این پسره هم که پیام داد یه هیکل بدنسازی خوب و چهره ریش دار مردونه با ریش های بور و یه کون بزرگ و خوش فرم داشت. عکس که داد و اوکی شدیم لوکیشن هم فرستاد و منم راه افتادم رفتم خونشون قشنگ شمال و ته تهران بود. خلاصه رسیدم و رفتم تو و واقعا مثل عکساش عالی و جذاب بود اول کمی صحبت کردیم و پذیرایی کرد و شوخی کردیم تا رفتم نزدیکش نشستم. یه شلوارک کوتاه مشکی تنگ پوشیده بود که رون های ورزشکاری و بزرگش زده بود بیرون ازش و یه رکابی سفید که صد برابر سکسی ترش کرده بود و موهای بلند بور و ریش مرتب. رفتم رو مبل کنارش نشستم و به شوخی چند بار زدم رو رونش که کمی هم مو داشت و شروع کردم به خوردن گوش و گردنش و بدجور داشت لذت میبرد جوری که کونشو کرد بهم و چسبوند به کیرم و شروع کرد به لرزیدن همزمان رفتم سمت لبای خوشرنگ و بوسیدمش. بعد گفت بریم تو اتاقش و رفتیم رو تختش. لباسای همو درآوردیم و یه کم سینه ها و لباشو خوردم و بعد وایسادم که ساک بزنه. جلوم زانو زد و نشست و شروع کرد ساک زدن. یه آینه هم پشتش بود و همزمان داشتم کون و سوراخش و عضلات پشت و کمرش رو میدیدم و تند تند ساک میزد دیدم پایه اس شروع کردم تو دهنش تلمبه زدن کیرم خیلی بزرگ نیست واسه همین تا ته میکرد تو گلوش. دستا و بازوهاشو گرفته بودم و تلمبه میزدم تو دهنش. دیگه تحمل نیاورد و رفت رو تخت داگی وایساد و قشنگ لای کون گنده نرمش رو باز کرد. یه کم وازلین زدم به کیرم و سوراخش و گذاشتم دم سوراخش. مثل تنور داغ بود و چون چرب بود با کم فشار حسابی لیز خورد تو و آهش در اومد. چون بور بود سوراخش یه چیزی بین قرمز و صورتی خوشرنگ بود. خلاصه جا که باز کرد شروع کردم تلمبه زدن و سرعتمو بیشتر کردم. کون گنده اش مثل ژله میلرزید و محکم تلمبه میزدم کونش رو با دستام محکم گرفته بودم و میکوبیدمش بعد یه کم خودش شروع کرد عقب و جلو کردن و داشت حال میکرد. تو اون حالت با کون بزرگ و کمر باریک و شونه و بازوهای ورزیده و ورزشکاری واقعا بهترین نما رو داشت. کم کم حس کردم داره آبم میاد و گفت بریز رو کمرم و همین کارو کردم. تا الان اینقدر آب ازم نرفته بود و بیحال افتادم کنارش. سوراخش قشنگ باز شده بود. بعدش یه کم براش ساک زدم آب اون هم بیاد ۲۰ ثانیه نشد که آب اونم اومد و بعدش یه کم بغل هم بودیم و حرف زدیم و منم چون بلیط داشتم باید زودتر میرفتم و دیگه به راند دوم نکشید و ازش خداحافظی میکردم. بهترین تجربه سکسم بود واقعا مرسی که خوندید. نوشته: Auli
1 138
ردم ،دوباره رفتم سراغ لباش و حسابی از اون لبای جمع جور و خوشمزه لذت بردم ، چندلحظه بعد ، نشستم روی سکو و ازش خواستم بین پاهام قرار بگیره به حالت دوزانو نشست و زیپ شلوارمو باز کرد ،کیرم داشت منفجر میشد و عین فنر پرید بیرون ،بلافاصله شروع کرد به خوردن کیرم ، خیلی حرفه ای و باحال کیرمو میخورد ، داشتم به اوج لذت میرسیدم، که بهش اشاره کردم که بلندشو و برگرد رو به دیوار و یهو شلوارو شرتشو تازیر باسنش کشیدم پایین، واااااااااای چی میدیدم ، یه کون ناز و تپل که اصلا بهش نمیخورد، همچین کونی داشته باشه ، یه کون سبزه و بدون یه تار مو ،اینقدر حشری شده بودم که رفتم پایین و یکم سوراخشو لیسیدم ،باورم نمیشد که برف امروز باعث بشه همچنین کون نازی نصیبم بشه ، یکم سوراخشو خوردم ،گفت بکن دیگه طاقت ندارم ، بلند شدم و با تف حسابی کیرمو خیس کردم و آروم گذاشتم در سوراخش ،جووووووون چقدر داغ بود ، کلا از شهوت سرمارو حس نمیکردیم، آروم فشار دادم سرش سرخورد و حدود یک سوم کیرم رفت توش ، یه آهی کشید و گفت آخخخ آروم ، دوباره کشیدم بیرون و باز یکم خیسش کردم و گذاشتم روی سوراخش و آروم شروع به عقب وجلو کردن شدم ،هردفعه که فشار کوچیکی میدادم بیشتر فرو میرفت توش و بعد از چنددقیقه کامل کیرم توی گرمای کونش غرق شده بود و شروع کردم به تلمه زدن ،دیگه نمیتونستم بیشتراز این جلو خودمو بگیرم با چندتا تلمبه محکم همزمان اونو بطرف خودم کشیدم و تا دسته فرو کردم و همزمان آبمو با فشار توی کون خوشگلش خالی کردم ،اینقدر بهم چسبیده بود و لذت برده بودم که حیفم آمد اونم از این لذت بهره مند نشه ،قبل اینکه حسم کامل از دست بره، برش گردوندم و شروع کردم به خوردن کیرش ،اون که دیگه داشت از شهوت میمرد ،سر منو محکم با دستاش نگهداشت و توی حلقم چندتا تلمه محکم زد و با اینکه داشتم خفه میشدم ،تحمل کردم و با فشار تمام آبشو تو دهنم خالی کرد ،،،، هردومون از این سکس اتفاقی حسابی لذت برده بودیم و بعد اینکه خودمونو مرتب کردیم ، کلی از هم لب گرفتیم و شما هامونو رد و بدل کردیم ،،، قرار شد با هماهنگی قبلی بازم همو ببینیم،،، خلاصه اینکه آدم هیچوقت نمیتونه حدث بزنه چه اتفاقی قراره بیفته ،دقیقا جایی که هرگز به ذهنت خطور نمیکنه ،ممکنه یه نفر پیدا بشه که کاملا کیست باشه و تو همون نگاه اول جذبش بشی و از این بهتر نمیشه که این حس دوطرفه باشه ،،،، اینم از خاطره باحالی که همین چند شب پیش برام اتفاق افتاد ، امیدوارم که از خوندنش حسابی لذت برده باشید ،،، ببخشید اگه کوتاه بود ، برای همه همجنسگرایان عزیز آرزوی چنین سکسی رو دارم ،،، موفق باشید نوشته: S.M
1 138
داستان کده | رمان:
اولین برف...
#گی
سلام ،داستانی رو که میخوام تعریف کنم ، همین چند شب پیش تجربه کردم … چند روز بود که هوا ابری بود و قرار بود اولین برف امسال بباره ، همانطور که میدانید چند سالی میشه که برف حسابی نباریده مخصوصا توی شهر ما که متاسفانه رودخونه هم چند سالی میشه که خشک شده و این چهره غمگینی به شهر ما داده ، احتمالا متوجه شدید که از کدوم شهر صحبت میکنم ،،،، ساعت حدود 5 صبح بودکه از خواب بیدار شدم که برم دستشویی، یه لحظه از پنجره اتاقم یه نگاهی به بیرون انداختم ، وااای چی میدیدم ، آسمون بلاخره دست از خساست برداشته بود ،،، همه جاسفیدپوش شده بود و همچنان برف زیبایی میبارید، از خوشحالی کلا خواب از سرم پرید،، تصمیم گرفتم آماده بشم و برم بیرون زیر بارش برف قدم بزنم ،، خیلی آروم و بی صدا آماده شدم طوری که بقیه اهل خونه بیدار نشن زدم بیرون ،،، چون نزدیک رودخونه زندگی میکنیم، مسیرمو طوری انتخاب کردم که به رودخونه ختم بشه ،، خیلی هوای دلپذیری بود ، به جز من افراد دیگه ای هم آمده بودند که از این هوا لذت ببرند ولی تعدادشون زیاد نبود ،،، روی رودخونه شهرما پلهای تاریخی زیادی وجود داره ،،، وقتی رسیدم به رودخونه رفتم روی پل و از اونجا مشغول تماشای برف و لذت بردن شدم ، هوس سیگار کردم و یه نخ سیگار روشن کردم و به قدم زدن ادامه دادم ، هیچ کسی روی پل نبود ،، همینطور که جلو میرفتم یهو متوجه شدم از طرف مقابلم از اون دور یه نفر داره میاد ،،، همینطور که قدم میزدم نزدیکتر شد ،،، یه نگاهی کردم و دیدم یه پسره با اندام لاغر و قدی حدود 170 بود ، وقتی نزدیکش شدم ،درست وقتی داشتم از کنارش رد میشدم ، و تو افکار خودم قرق بودم ، یهو متوجه شدم که منو صدا زد ،، سلام ،، آقا ببخشید سیگار داری یه نخ هم به من بدی؟ منم با خوشرویی گفتم البته ،بفرمایید و سریع یه نخ سیگار بهش دادم ، گفتم خیلی هوای خوبیه ،،، گفت آره عالیه ،،،منم وقتی دیدم برف میاد اومدم بیرون که بیشتر لذت ببرم و ادامه داد،،، اشکالی نداره باهم قدم بزنیم ؟ گفتم البته که نه ، و با هم شروع به قدم زدن کردیم ، یه پسر سبزه ، بانمک بود و خوش برخورد ،،، بلاخره به انتهای پل رسیدیم ، و گفتم موافقی بریم تو بستر رودخونه؟چون اونجا برف بیشتری جمع شده و راه رفتن روی برف بیشتر حال میده و بعد از موافقتش ،رفتیم پایین و داخل بستر رودخونه که برف بیشتری هم جمع شده بود قدم زدیم ، یکمی که گذشت ،گفت شماسردتون نیست؟ گفتم نه خیلی ،به نظرم خیلی هم باحاله ، گفت یکم دستام یخ کرده ، من بدون هیچ منظوری دستشو گرفتم و اصلا فکرشم نمیکردم که قراره چی بشه ،، گفت وای چقدر دستات گرمه و منم دستاشو یکم مالیدم ،و گفتم اگه موافقی میخوای بریم یه جا کمی بشینیم؟ اونم باسر تأیید کرد و گفت کجا ؟ همه جا برف نشسته و خیسه ،گفتم بریم زیر پل ، حرکت کردیم ، وقتی رسیدیم زیر پل دوباره دونخ سیگار روشن کردم و روی سکوی زیر پل کنارهم شونه به شونه نشستیم ، هردو مون ساکت بودیم و سیگارمیکشیدیم،هرکدوم غرق در افکار خودمون بودیم ،بدون اینکه بدونم چه اتفاقی قراره بیفته ، یهو دستشو رو دستم گذاشت و یه فشارکوچولو داد،،، یکم مضطرب بود ،توی نور ظعیفی که از روشنایی های اطراف میومد ، به صورتش نگاه کردم ،انگار خجالت میکشید توی صورتم نگاه کنه ، سیگارمو پرت کردم و بادست صورتشو به طرف خودم برگردوندم، یه لبخند ملیح روی صورتش بود ،هردو به هم نگاه میکردیم بدون اینکه کلمه ای حرف ردوبدل بشه ، یهو یه چیزی تو دلم فرو ریخت و انگار سرمای هوا تموم شد ، خیلی آروم صورتمو به صورتش نزدیک کردم و لباشو بوسیدم ، یه لحظه پشیمون شدم و فکرکردم ناراحت شده ،خواستم معذرتخواهی کنم که اجازه نداد و لباشو به لبهام چسبوند ، واااای برق سه فاز منو گرفت و دست کردم تو موهاش و حسابی لباشو خوردم ، اونم بیکار ننشست و دستشو از روی شلوار گذاشت رو کیرم که داشت از حرارت و شهوت منفجر میشد ، بعد چندلحظه بلندشدیم و به طرف دیوار هلش دادم و به دیواره زیر پل تکیه داد و درحالی که گردنشو میخوردم ، اروم کمربندشو باز کردم و دستمو کردم داخل شرتش و کیر داغشو گرفتم ،یه کیر حدود 16 یا 17 سانت خوشگل و نسبتا کلفت داشت ، که از شهوت سرش یکم خیس شده بود ، بعد از اینکه حسابی لبها و گردنش رو خوردم ، چون نمیشد لباسشو باز کنم از زیر پلیورش دستمو کردم تو و همزمان که به طرف پایین حرکت میکردم سینه های کوچولوشو میمیمالیدم، وااای که تو اون لحظه چه حالی میداد ،امدم پایین ، یه شلوار اسلش مشکی پوشیده بود ،آروم شلوارشو کشیدم پایین و کمی از روی شرت کیرشو بوسیدم یکم که گذشت اروم شرتشو کشیدم پایین و کیر قشنگش پرید بیرون ،، سر کیرشو ماچ کردم و اروم شروع کردم به خوردن و لیسیدن کیر خوشگلش ، با این کارم آهی کشید و با دستش سرمنو به طرف خودش فشار میداد ،بعد اینکه کیرشو حسابی خو
1 138
درد دارم و تمارض میکردم که شاید دلش بسوزه برام و ولم کنه اما خب فایده ای طبیعتا نداشت، من خوابوند به پشت شلوارم پ تو یه حرکت در آورد تا زانو کشید پایین پیرهنم و یخورده داد بالا، دستم و آورد از پشت که روی کونم و بپوشونم که با یک دست جفت دستامو چفت کرد و با دست دیگش کونم و شروع کرد مالیدن من بلند بلند جیغ میزدم و گریه میکردم، از لای پام دولم (خیلی کوچولو بود و چون ۸ ماه قبلش ختنه هم کرده بودن منو بخاطر بخیه ها دیگه کوچیکتر هم جلوه میکرد چون بخیه ها جمعش کرده بود و چون تازه بود یه رنگ بادمجونی و قرمزی داشت وگرنه من داشتم کم کم بلوغ میشدم دلیل کوچیک بودنش این بود) این از بین پام خواست دولم و بخوره که نتونست منو برگردوند که من تا باهاش چشم تو چشم شدم شروع کردم با جیغ و گریه التماس کردن که یجوری خوابوند زیر گوشم من تا پنج دقیقه نمیدونم بگم تو حالت کما بودم تو حالت اغما بودم ! خاموش شدم ! میفهمیدم داره چکار میکنه اما نمیتونستم هیچ تکونی بخورم! این تخم و دول منو میخورد من نه راست کردم نه چیزی تو اون استرس نمیشه راست کرد که … من به خودم آمدم از ترس چک خوردن با صدای آروم و هق هق کنان التماسش میکردم، منو برگردوند شلوارش و کشید پایین سرم و به عقب برگردوندم بزور از بین کاپشن و پیراهن جمع شدم دیدم یه کیر سیاههههه کوتاه و بزززززگ از نظر قطر تو دستشه ! خیللللی قطور بود و زشتتتتتتتتتتتت، یه تف زد رو سوراخ کونم کیرش و که گذاشت رو سوراخم دستم و ول کرده بود از ترس چنگ انداختم به کیرش به طوری که کیرش زخمی شد، عصبی شد انگشتش و مثل حالتی که میخوای در بزنی جمع کرد زشت پشت سرم که خیلی درد داره اگر متوجه شدین چه حالتی منطورمه، و کیرش و ناگهانی کرد تو، با همون حرکت اول کامل رفت تو با اینکه من هم تنگ بودم من هم تا حالا حتی کسی غیر مادرم که منو میبرد حمام حتی کونم و ندیده بود، صدای پاره شدنه به چیزی و حس کردم قشنگ شنیدمش از داخلم، نفس نمیتونستم بکشم اون لحظه مطمئن بودم میمیرم .… شک نداشتم که میمیرم، بعد چند ثانیه که کبود شده بودم یه لحظه نفسم برگشت، چنگ مینداختم به قالی که از زیرش فرار کنم، دستم و گرفت تا کرد به سمت گردنم با یک دست گردن و دستم و گرفت شروع کرد بدون هیچ رحمی تو سوراخم عقب و جلو کردن … حس میکردم داره ازم یک مایع داغی میریزه بیرون که خون بود (شقاق ایجاد شده بود و پارگی درجه دو روده غیر از خوده سوراخ که یه اسم جالب داشت)، وقتی داشت تقه میزد حتی نمیتونستم جیغ بکشم انگار تمام بدنم پر شده بود، صدای بلند درب زدن امد هیچ اعتنایی نکرد و فقط داشت منو میکرد، همسایه بالایی به مامورها زنگ زده بود، مامور از بالای در سرش و دیدم که داشت سرک میکشید اون هم مارو دید، دوتا مامور از بالای در آمدن داخل اینو دستبند زدن ولی کسی به من دست نمیزد من همون طوری رو زمین بودم تا اینکه دیدم آمبولانس آمد و غش کردم … تو بیمارستان یک لحظه چشمامو باز کردم دیدم از پشت شیشه مامانم داره گریه میکنه و دوباره خوابیدم، دوباره بیدار شدم دیدم این بار پدر و مادرم پیش تخت من خوابیدن و پرستار تا منو دید اومد جلو، بخورده که به خودم امد درد شدیدی احساس کردم که تا به پرستار گفتم انگار خودش میدونست و سریع یه آمپول تو سرم تزریق کرد و من دوباره خوابیدم تا روز عمل، من شیش ماه نمیتونستم تکون بخورم حتی، یک سال از مدرسه عقب افتادم، منی که تمام نمراتم بیست بود به زور ۱۱ ۱۲ میگرفتم دیگه… تمام آینده ی من بخاطر شهوت یک مرد به باد رفت ! بخاطر سی ثانیه لذت!!! تماممممم زندگی من بر باد رفت همیشه با خودم میگفتم اگر اون اتفاق نمی افتاد الان من کجا بودم ؟ دو سال بعد تو سن ۱۵ سالگی بودم که اون فرد اعدام شد بخاطر همین پرونده و اینکه از قبل هم پرونده داشت و این سومین پرونده زورگیریش بود… تمام نوشته: محمد امین
1 138
داستان کده | رمان:
تجاوز به آینده ی من
#مدرسه #تجاوز #خاطرات_کودکی
اگر با این داستان شق کردی یا حال کردی برو روانشناس … (خیلی کثیفه نخون «تجاوز») فقط سیزده سالم بود اسمم محمد امین ( اسم واقعی ) بچه ی خیلی خوشگل افتخار مادر و پدرم باهوش زرنگ خوش سیما، بسیار مودب به طوری که پدر و مادرم جلوی خودم به بچه هاشون میگفتن یاد بگیر، زن و مرد تو فامیل و دوست و آشنا عاشقم بودن همه بهم الکی پول میدادن (زمان قدیم الان چهل سالمه) هرکی منو میدید اون زمان یه هزاری دو تا هزاری حداقل میداد بهم بدون هیچ دلیل خاصی، اما من همیشه دوست داشتم بیشتر تو اجتماع باشم، تو فضای بسیار بسته ای زندگی میکردم، حق تو کوچه رفتن نداشتم، حق بازی کردن با بقیه و نداشتم هرجا میرفتیم اگر با بابا بودم باید پیش بابا مینشستم اگر با مامان بودم به همین منوال، تو مدرسه شارگر ممتاز بودم، مدیر و ناظم و … همه دوستم داشتن، اما وقتی خیلی چهره ی زیبایی داشتی باشی دشمن هم زیاد داری و حسود هم خیلی بیشتر ! به طوری که اکثر بچه های فامیل و مدرسه از من متنفر بودن اونم بدون دلیل! من همیشه سرویس داشتم برای مدرسه رفتن، یروز سرویس که آقای محمدی بود اومد دنبالم دم در خونه منو سوار کرد من از سمت راننده عقب سوار شدم (از سمت راننده یعنی قسمت راننده در راننده عقب صندلی عقب بشینم) در و کامل انگار نبسته بودم یا در مشکل داشت ما رسیدیم تو خیابون کمی که ماشین سرعت گرفت و با سرعت پیچید من همینطور که به در تکیه داده بودم در باز شد من افتادم کف خیابون یه پیکان از روی پای راستم رد شد (شکست) راننده هم که حواسش پرت شد زد پشت یه مینی بوس، من پام و گچ گرفتن دو هفته اول مدرسه نرفتم از هفته سوم چون میترسیدم عقب بیفتم و اون زمان چیزی بنام مدارس آنلاین نبود خواستم برم که تاکسی تلفنی میومد دم در من سوار میشدم با عصا میرفتم عقب تنها می نشستم و میرفتم مدرسه و همون موقع برگشت هم میومد دنبالم یه پیرمرد تقریبا پنجاه و پنج ساله… دو هفته ای گذشته بود سرویس خودمون که ماشینش هنوز داغون بود و سرویس جایگزین هم چون وسط سال بود هنوز پیدا نکرده بودن برامون من با همین آقا میرفتم میومدم، با اینکه پول کمی میگرفت و فقط یک نفر بودم اما کامل راضی بود، یک روز که تو مدرسه زنگ دوم خوردم زمین و هوا سرد بود پام خیلی درد گرفت (تو سرما کلا درد میگرفت تا همین حالا بعد بیست و اندی سال) از ناظم خواستم زنگ بزنه تاکسیم بیاد دنبالم وسطای زنگ دوم بود که ناظم صدام کرد که تاکسی آمده، با پدر و مادرم هماهنگ کردن که دارم برمیگردم خونه، من از این تاکسیمون هیچی ندیده بودم! انسان ساکت و آرومی بود ولی همیشه موقع پیاده شدن فقط میدیم به رون پای من نگاه میکنه از خط نگاهش متوجه شده بودم. تو راه داشتیم برمیگشتیم بعدظهر بودم اون زمان زنگ دوم بود داشتم برمیگشتم خونه اون ساعت خیابون خیلی خلوت بود، یه لحظه ناله کردم گفت چی شده ؟ براش تعریف کردم که خوردم زمین و پام تیر میکشه (خودم بهمن هه هه هه) خلاصه زد بغل خودش و به عقب انداخت شروع کرد تو تخم چشمم نگاه کردن و رون پامو مالیدن و تغییر تو نفس کشیدن و چشماشو میشد به راحتی دید ! گفتم ببخشید لازم نیست پایین پام درد میکنه اصلا اینجا درد نمیکنه، دست و آورد بالا تر دولم و مالید دستش و گرفتم گفتم ترو خدا آقا من از این کارا بلد نیستم (نمیدونم چرا اینو گفتم فقط از استرس بود ما اون زمان مثل بچه های الان نبودیم همه چی حالیمون بود اینقدر کون کن زیاد بود حواسمون و باید حسابی جمع میکردیم بچه کلاس پنجم دبستانی کونه بچه های دیگه میگذاشت، یا بچه ی رده ی راهنمایی ریش سبیل داشت البته یه بدبختی مثل من کوسه و سفید مفید و بچه خوشگل بود «اون زمان این آپشن نبود بدبختی بود»). برگشت به حالت عادی گفت بریم تا خونم یه وسیلست برداریم بعد بریم، گفتم آقا تروخدا منو بزار خونه، به داد سرم کشید، گفت باشه نشنیدی بچه ؟ گفتم یه چی ا خونمون بردارم بعد میریم دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه، من در حالی که از ترس خشک شده بودم و بغض داشتم عقب ماشین نشسته بودم رسیدیم در خونشون، از ماشین پیاده شد در عقب و باز کرد گفت پیاده شو بیا جلو بشین باید وسیله بزارم عقب، گفتم آقا تروخدا نه، گفت د میگم برو جلو بشین کاریت ندارم، بزور خودم و کشیدم با پایه سنگین که تو گچ بود پیاده شدم تا پیاده شدم سریع منو گرفت بکشونه تو خونه، یه پیرمرد همسایش دید گفت آقا ماشالا چکار داری میکنی ؟ کفت هیچی بچه خوارمه داره بی قراری مادرش و میکنه، من گفتم آقا تروخدا کمک، گفت صبر کن آقا ماشالا، که بهش گفت خفههههه شو، منو کشید تو خونه، پیرمرد بیچاره تا در خونه هم امد پلی نه زورش میرسید نه توانش و داشت، منو برد داخل خونه، مثل یه بالشت زیر بغلش بودم کف دستش از صورت من بزرگتر بود، رفتیم داخل خونه تا وارد سالن شد منو زد زمین، من با کمترین حرکتی الکی نشون میدادم خیلی
1 138
نو دک کرد گفت چی میگفت ؟ گفتم هیچی آقا فقط سوال می پرسید من جواب دادم. من واقعیتش به علی ته دلم اطمینان کردم واقعا از چشماش میشد فهمید با بقیه فرق داره و پسره خیلی خوبیه. (واقعا هم بود خیلی آقا بود با اون سن خیلی فهمیده بود) من کم کم با این دوست شدم، این تمام راز ها و به من میگفت میومد بعد مدرسه دنبالم میرفتیم دوچرخه سواری( اولین سال بود تو زندگیم دوچرخه میخریدم و بلد نبودم و حتی خوده این خیلی بهم کمک کرد) . یروز رفتیم حتی قنات قورباغه و ماهی لجنی بگیریم (قدیم بود تو قناتا) که یه عده از بچه لاتای مدرسه از دور داشتن میومدن علی گفت فرار کن سریع اونا تا منو دیدن امدن دنبالم و من فقط سوار دوچرخه شدم فرار کردم دیدم علی جلوشون وایساد ولی نفهمیدم چی شد. فرداش تو مدرسه نیومد زنگ دوم که آمد با دست باندپیچی آمد با پدرش باباش امد تو کلاس اونی که زده بود علیو کشید بیرون دوتا ناظم ها نمیتونستن جلوشو بگیرن خیلی قوی بود … خلاصه اینکه علی و حسابی کتک زدن اینا … من علی و واقعا دوست داشتم میرفتیم سونی بازی میکردیم با هم بودیم… هیچچچچچوقت حتی دست به کونم به اشتباهی هم نزد … واقعا آقا بود. مدرسه ما ته ته یه کوچه ای بود که دو تا مدرسه بود بعدش زمین کشاورزی که توش قنات بود و از اون به بعدش یک کیلومتر اونور تر یه سالن بود فکر کنم چون من هیچوقت نرفتم ولی شبیه سالن بود. یک روز منتظر علی بودم از دستشویی بیاد دوچرخه هامون و باز کنیم که بریم دوچرخه سواری بعد بریم خونه بچه خوشگله آمد صدام کرد گفتم بله (من خیلی قنات و اینا دوست داشتم من خونه قبلیمون این فضا و این چیزا رو نداشت منم به شدت همیشه تحت الحفظ و زیر نظر بودم نمیتونستم این چیزارو ببینم) گفتم بله گفت بیا پشت مدرسه. چرا ؟ یه سمندر خیلی رنگی و خوشگل اونجاست. من دیدم واقعیت یه جوری رفتار میکنه، ولی باز رفتم دنبالش، نقشه بود، تا از شونه خاکی پشت مدرسه رفتیم پایین، یازده نفر منتظرم بودن … دوتا همکلاسی بقیه همه کلاس سومی (سوم راهنمایی) مثل گرگ بهم حمله کردن، تو صدم ثانیه لختم کردن، بزرگ ترینشون تو یک چشم بهم زدن سوراخ منو باز کرد و درید … تند تند بدون هیچ انسانیتی منو میکرد، من حتی وقت نکردم به خودم بیام … اینقدر سریع همه چیز اتفاق افتاد… من نمیدونستم خجالت بکشم نمیدونستم درد بکشم نمیتونستم جیغ بکشم …. فقط چنگ میزدم رو خاکا و تو مشتم خاک جمع میکردم … هیچ امیدی نداشتم … تا اینکه علی و بالای سرمون دیدم، خواست درگیر بشه که با ریگ زدن تو سرش علی هم رفت … تنها امیدم رفت … داشتم زیر کیر آتیش میگرفتم و اشکککککک میریختم تا حالا اونجوری اشک نریختم … بعد پنج دقیقه صدای دویدن شنیدم …اینجا واقعیت بیشتر خجالت کشیدم.. بابای مدرسه و دو تا ناظمامون بعدشم مدیر امدن بالای سرمون اینا تا دیدن (نفر دوم داشت میکرد یازده نفر بودن) همه فرار کردن من موندم کون لخت با دردی که نمیتونستم خودم و تکون بودم، علی خودش و پرت کرد پایین همون لحظه ناظم هم امد پایین زد تو سینه علی لباس منو کشید بالا یعنی شلوارمو و منو بغل کرد برد تو مدرسه… خلاصه من تو مدرسه خوابیدم زنگ زدن آمبولانس و … فقط علی و می دیدم به من نگاه میکرد و گریه میکرد چقدددددددر علی پسر خوبی بود … واقعا دوست دارم الان پیداش کنم … چون دیگه ندیدمش .… گذشت و من تو خونه چشم باز کردم تا دو هفته هر روز علی میومدخونمون و تنها کسی بود که باهاش حرف میزدم … و هر بار اشک می ریخت منو میدید این پسر فوق العاده بود بسیااااار دوست داشتنی… بعد دو هفته که خوب شدم نقل مکان کردیم به محله قبلی و پدر و مادرم نذاشتن برم مدرسه تا وقتی نقل مکان کنیم … اون زمان گوشی و اینا نبود علی حتی تلفن هم نداشتن… ولی از همینجا بهش درود میفرستم … مرد بود و مطمئن هستم هنوزم مرد واقعیه … نوشته: شاید نیما
1 138
داستان کده | رمان:
بزرگمرد علی...
#همکلاسی #تجاوز #خاطرات_کودکی
یه قانون نانوشته هست که اگر خوشگلی شاید نهایتاً بتونی دوتا دوست تو مدرسه داشته باشی، البته نهایتاً! همیشه فقط میتونی با کسی دوست باشی که اونم خوشگل باشه، مدارس ایران اگر توجه کرده باشین (دولتی ها) اینجوریه که یا یه سری خیلللللللی فقیرن (طوری که با دمپایی پاره میان مدرسه) یا گروه لات ها هستن (گروهی که ازش متنفرم) یا طبقه متوسط هستن (اینا کلا تماشاچی هستن) یه گروه دیگه اونایی که کم کم دارن پولدار میشن و کم کم سال های بعد تو مدرسه دولتی نمیبینیشون، یک سری دیگه هستن که خیلی کم هستن ولی بازم خیلی دوست و رفیق ندارن، اینا بچه خواهر و بچه ی خوده معلم ها یا مدیر و ناظم هستند، گروه آخر بچه خوشگلا هستند، که خوده مدیر و ناظم از بچه خوشگلا برای کنترلشون میخوان (با سیاست) که با فلانی فقط برو بیا (یه بچه خوشگل دیگه) اونی که خوشگل باشه میفهمه چی میگم، این داستان زمان ما تا آخر دبیرستان ادامه داشت و مثلا فکر میکردن ما نمیفهمیم ولی میفهمیدیم … هرسال آرزو میکردم کاشکی امسال بچه خوشگل زیاد باشه تو مدرسه و دایره ی رفاقت من بیشتر بشه و مجبور نباشم با کسی که بچه خونگیه و خیلی لوسه تا آخر سال کنار بیام، خونمون و عوض کرده بودیم کلاس دوم راهنمایی بودم، رفته بودیم به یه محله که از محله قبلی ما هم بدتر بود منطقه مهاجر نشین بود کلا، مهاجر نه فقط افغانی مثلا از تمام شهرهای ایران آمده بودن اینجا و منطقه معروف اونا بود (البته نه آدم حسابی ها) اینم بگم تو دسته ای که گفتم من جزء دسته ی خوشگلا و بسیار فقیر بودم (خداروشکر الان اینطور نیست ولی بماند چرا ما ده پونزده سال تو بدبختی دست و پا زدیم…اونایی که بابای پخمه دارن بدون تعریف من میتونن با همین یک کلمه بفهمن چی شده) خلاصه من سیزده ساله بودم و اون سال میشدم چهارده ساله تا وارد مدرسه جدید شدم شُک شدم! درسته من پایین شهر بود مدرسه قبلیم ولی باز همه از همون شهر بودن و اصیل زاده ! اما اینجا انگار هرچی اعدامی و درب و داغون شهرهای دیگه بود امده بودن !!! قیافه های عجق وجق ! تیپ های شیش جیب و لاتی (الان سی و چهار سالمه) قیافه های کشیده و فک و صورت استخونی ! اصلا یه چیز زامبی !!! تنها بچه خوشگلی که بود یه مهاجر از ترکیه بود فامیلیشم ترکی بود اینا بشدتتتتتتتتتتتتت مذهبی بشددددددتتتتتتتت باباشم تو حوزه علمیه بود (ترکیه ای نه ترک ها نه ترکیه) تپل سفیییییییییید بشدت من سفید بودم ولی این سفیده وایتکسی بود دیگه… این پسره سال گذشته هم همین مدرسه بوده و قضا کون قدر گذاشت ما متوجه شدیم به به کارنامه ی دوست عزیزمون گهیه ! کونیه مدرسه هست و من باید با این آقا رفاقت کنم ! :| همه و برق میگیره مارو ننه جون ادیسون … خلاصه ما یه عمر از دست بکن های مدرسه فراری بودیم الان با یکی افتادیم که بغل دستی ما بود و آهن ربای بکُن جمع کن … هربار میومدن پیش این یه دست نوازشی هم رو سر ما کشیده می شد بالاخره … نمیدونم حکمت خدا چیه هرکی خوشگله تا قبل بلوغ (بلوغ کامل یعنی ۱۸ ۱۹سالگی ) خیلی ریزه میزه و کوچول موچوله (و هرچی لاته اول هیکل گنننده بعد همینطوری میمونن و دیگه بزرگ نمیشن) خلاصه ما کوچولو بودیم اینا درشت و دستی یا نوازشی میکشیدن میترسیدیم بگیم (البته همه رده های من میدونن ما همیشه مخبر مدرسه بودیم و رابطه بسیار خوبی با ناظم ها داشتیم چطور ؟ الان میگم هرکی بچه باز بود و راحت لو میدادیم و ناظم راحت می پرسید کجا دست زد چکار کرد و ما هم کامل میگفتیم چون ما تو این شرایط بودیم دلیلی برای خجالت نبود و اگر نمی گفتیم این چیزارو که دیگه کیر از پس یقه امون میزد بیرون) . یک روز سر صحبت و با این پسره باز کردم گفتم تا حالا از اون کارا کردی ؟ خندید گفت آره. مگه درد نداره؟ نه فقط دو سه بار اول درد داشت. خب نمیترسی برن بگن تو رو کردن؟ نه چرا بترسم؟ وقتی بهشون میدم دیگه نمیرن به کسی بگن تازه خرج من هم میکنن، چه حسی داره ؟ نمیشه گفت که. چرا ؟ خجالت نکش بگو. نه نمیشه یعنی خودت باید تجربه کنی بلد نیستم بگم. گمشووووو بابا …. تو کلاس داشتیم این صحبت و میکردیم یه پسره بود خیللللللی ماه بود داداشش هم تو مدرسه بود سه سال رفوزه شده بود که اگر امسال هم رفوزه می شد باید میرفت بزرگسالان خلاصه … شنیده بود و دیده بود تو مدرسه من با این حرف زدم. تو زنگ تفریح ما حق نداشتیم از یک محدوده ای که تو دید ناظم هم هست دور بشیم کلا پنج متر جا بود (بخدا اینا واقعیته اونایی که بودن تو این شرایط بیان بگن) این پسره اومد پیش من گفت نیما نیما … گفتم بله. گفت ببین با این حرف نزن این بچه کونیه. من که باهاش حرف نزدم. چرا دروغ میگی دیدم داری باهاش حرف میزنی. آره کلا دو تا سوال درسی داشتم. ببین من مثل بقیه نیستم از من به تو گفتن این کونیه مواظب باش تو مثل این نیستی باهاش حرف نزن … ناظم امد ای
1 138
سکس با پسر کیرکلفت فامیل
#فوت_فتیش #گی
با سلام اسم من آرشه ۲۵ سالمه از بچگیم عاشق دادن بودم حتی توی دوران مدرسه دوست داشتم برای همکلاسی هام ساک بزنم ولی نشد چند باری کیرشونو دست مالی کردم شاید یکی خوشش بیاد اوکی کنه براش ساک بزنم.ما یه فامیل داشتیم کوچک تر از من بود به اسم بردیا تعطیلات میرفتیم شهرشون اطراف شیراز منو میبرد توی دستشویی می گفت بیا کیرامونو لیس بزنیم نوبتی اون خیلی کیرش کوچیک بود چون بچه بود همین روال گذشت ک یکم بزرگتر شد شب می رفتیم توی باغ های اطراف خونه برای هم ساک میزدیم و تهش یه دست جق میزدیم …یه بار شب موقع خواب منو بردیا تنها افتادیم تو اتاق همه خوابیدن من دستشو گرفتم بردم تو شلوارم کیرمو بماله ک رفت سمت کونم سوراخمو انگشت کرد من از اونجا خوشم اومد برگشتم به پشت خوابیدم کونم رفت سمتش دیدم کیرشو درآورده اومده زیر پتوی من داره سر کیرشو با سوراخ من تنظیم میکنه اون شب یکم سوراخمو باز کرد ولی نزاشتم ابش بیاد چون دردم گرفته بود. چند وقت گذشت اومدن خونه ما توی اتاق تنها بودیم ک داشتیم حرف میزدیم دیدم به کیرش اشاره میکنه دوزاریم افتاد هوس کون کرده بهش گفتم سوپر خوب دارم بیارم نگاه کنیم گفت باشه اوردم نگاه کردیم دیدم داره کیرشو میماله گفتم کیرتو دربیار جق بزن راحت باش درآورد داشت میزد گفت حال نمیده یکم بیا لیس بزن واسش ساک زدم پاشد گفت برگرد کرد توی کونم ولی باز دردم گرفت وسطش ول کردیم روی خواهر منم کراش بود با عکس خواهرم جق زدیم گذشت دوباره ما رفتیم خونشون گفت شب پیش من میخواد بخوابه شب همه خواب بودن لخت شد کیرشو کرد تو کونم حسابی تلمبه زد تا ابش اومد بعد نوبت من شد گفت من نمیتونم واست ساک بزنم خودت جغ بزن گفتم لااقل پاتو بزار تو دهنم من جغ بزنم چون فیتش پا دارم پاهای اینم خیلی بی مو بود گذشت چند وقت تا اینکه من معتادش شده بودم هوس کیر کردم بهش پیام دادم گفت خانوادم خونه نیستن پاشو بیا خواهرشم نبود خودش خونه تنها بود پاشدم رفتم ۱۰ شب رسیدم خونشون توی شیراز بود رفتیم داخل لباس عوض کردیم اون لخت شد نشست سیگارکشیدن من چون سیگار نمیکشم نشستم نگاهش کردم دیدم داره با کیرش ور میره یهو پاشد کیرشو اورد لب دهنم گفت بخورش منم شروع کردم ساک زدن بعد لختم کرد نشوند منو زمین کیرشو تف زد دید داخل نمیره کیرش کلفته ۱۸ سانته بعد رفت وازلین اورد تلمبه ک میزد سینه هامم فشار میداد تا ابش اومد و رفت دراز کشید من هنوز ابم نیومده بود دوباره رفتم زیر پاهاش نشستم لیس زدم شروع کردم جغ زدن ابم ک اومد یه چند ساعت خوابید پاشد گفت بریم جا بندازیم بخوابیم رفتیم جا انداختیم دیدم دوباره دستمال و وازلین و اورده تو اتاق گفت یه راند دیگ میخوام بکنمت منم شروع کردم ساک زدن بعد دوباره لختم کرد شروع کرد منو گاییدن ابش ک اومد توی کونم خالی کرد پشتشو کرد بهم خوابید منم دوباره با پاهاش جغ زدم صب ک شد حشرم زده بود بالا ولی دیگ کونم توان نداشت شروع کردم جغ زدن بهش گفتم پاشو کیرتو بکن توی دهنم کیرشو واسش ساک زدم ابم ک اومد خواستم برم گفت بخور اب منم بیاد اینقدر واسش ساک زدم ابشو تو دهنم خالی کرد بعد بهم گفت پاشو برو خونتون منم اسنپ گرفتم رفتم خونه از اون روز به بعد چندبار توی شیراز دیدمش ولی دیگ بهم نگاه نمیکنه.چون چندبار گفت خواهرتم بیار بکنم ولی نتونستم. نوشته: آرش
1 138
من و سید احمد بکنم (۱)
#خاطرات_نوجوانی #گی
سلام دوستان سیا هستم الان سنم بالاست و میخوام خاطره بچگیام رو بگم من از ۱۵سالگی عاشق گی بودم فرقی نمیکرد فاعل یا مفعول هرکی نفر مقابلم بود از لذت غش میکرد. بیشتر با هم سن های خودم اینکارو میکردم تا یه روز ک رفته بودم مسجد داشتم برمیگشتم یکی از صدام کرد صدا تقریبا آشنا بود ولی فقط شنیده بودمش باهاش حرف نزده بودم برگشتم دیدم سید احمده سید احمد ۳۵ساله جانباز و اسیر عراق بود هر دفعه تو محل اینو میدیدم میگفتم این تو سن پایین اسیر بوده چقد عراقی آ کون این گذاشتن اصن فک نمیکردم که یه روزی میرسه خودم معتاد کون دادن بهش میشم. برگشتم و سلام و احوالپرسی و چیکار میکنی یهو بی مقدمه گفت یه چیزایی درباره ت شنیدم بگو راسته یا نه گفتم سید من از کجا بدونم چی شنیدی که بگم راسته یا نه ، چسبیده به خونه شون مغازه داشتن در مغازه رو باز کرد و گفت بیا تو اینجا جاش نیست منم که نمیدونستم چه خبره رفتم داخل، شروع کرد به چای دم کردن گفت تو پسر خوبی هستی ، درس خون ، با ادب ، پدر مادر با آبرو چرا اینکارا میکنی ؛ گفتم سید جان من هنوز منظورتو متوجه نشدم ، گفت ای بابا مگه چند تا کار میکنی که نمیتونی تشخیص بدی منظورم چیه ، سیگاری و میگم دیگه چرا سیگاری میکشی بدبخت میکنی خودتو ، ابروی خونواده تو میبری نکن اینکارا رو اگه دنبال خلاف کردنی میخای کاری کنی بیا اینجا مغازه پیش خودم ۲پیک عرق بدم بخوری ولی دنبال دود نرو ، شروع کردم به انکار که دیدم ۲تا استکان اورد و یه شیش خانواده عرق ، یه کم واسه من یه کم بیشتر واسه خودش، سومی رو ک خوردیم گفت با هر بی سروپایی میشینی هرکاری میکنی همه جا میپیچه منم گرم شده بودم گفتم جون سید دیگه نمیکشم گفت کشیدن ک هیچی من شنیدم با بچه ها وقتی خونه هاتون خالی میشه میرید یه کارایی میکنی و هم زمان اومد جلو در و کرکره داد پایین من که پشتم بهش بود گفتم سید کرکره نمیکشیدی داشتم میرفتم و همزمان پیک ۵ام یا ۶مو سر کشیدم یه لحظه یه صدای زیپ مانندی شنیدم تا برگشتم دیدم چی میگی یه کیر خوب انگار با دستگاه CNC تراش دادی گفتم سید احمد مست کردی نشاشی رو ما، یه خنده ای کرد و گفت یه کم میگیری دهنت (ما قبلش فقط لاپایی حال کرده بودیم، ساک ماک نداشتیم، نمیدونم کی بهش چی گفته بود)گفتم جون سید بیخیال شو من تا حالا ازین کارا نکردم گفت من چکار دارم چی گردی الان مگه میخای چی کنی یه لحظه بگیری دهنت تمومه ، اون اصرار و من انکار بخودم اومدم دیدم کیرشو چسبونده به لبم گفتم باداباد ، کیرش خواب بودم اول ادای تنگا رو دراردم و فقط سرشو میک میزدم که نم نم راست شد(۱۲ یا ۱۳سانت) و بود و اون اب اولیه هه ک مثه اب میمونه هر چند ثانیه مزه شو تو دهنم حس میکردم گفت الان سرشو بخوری یا همشور چ فرقی میکنه منم ک دیگه مست کرده بودم و شهوت زده بود بالا شروع گردم ب حسابی خوردن چشاش چپ شده بود و هی میگفت جون جون جون ازین ببعد مادرشو میگام هرکی نزدیکت شه خوب ک راست کرد گفت پاشو خم شو همش فک میکردم خم شم نکنه بکنه تو ما همیشه لاپایی بودیم دیدم بله یه تف گنده انداخت رو کیرشو و هی تنظیم میکنه رو سوراخ کونم فقط هر دو تا مست بودیم نمیشد گفتم سید من نمیتونم خیلی درد داره دیدم موکت پهن کرد گفت بیا یه کم بخور خیسش کن پشت ب زمین دراز کشید و منم شهوتی و مست و از ترس پاره نشدن کون شروع کردم ساک مجلسی پر تف به امید اینکه آبش بیاد و نکنه تو بعد یه کم خوردن گفت پاشو خودت بشین روش اروم اروم هرجوری ک دردت نمیگیره بشین روش دیدم نه کارم تمومه بعد گفتم ک کیرش خوش تراش ، دلتون نخواد نشستم روش دقیق تنظیم کردم سر سوراخ بازی بازی یه کم کلاهکش رفت تو تازه فهمیدم چه کار دارم میکنم برق از سرم پرید مستی پرید گفتم سید کار من نیست و پا شدم … ادامه دارد… نوشته: SiA60
1 138
ضربه میزد و کیرش با نبض زدن آب و تو روده هام پمپاژ میکرد … کارش که تموم شد، و کیرش و کشید بیرون و گردنم و ول کرد، با صورتی خیس مثل درختی که قطعش کردن سُرخوردم رو دیوار امدم پایین و رو زانو افتادم، آبش داشت از سوراخم که الان از یک نقطه ی کوچیک شده بود یه فضای باز بزرگ و کامل حس میکردم، چقدر سخت بود، اون لحظه تو فکر بودم، که اگر منم پدر و مادر داشتم این اتفاق برام می افتاد ؟ بدنه ی سینما خیلی کثیفه … من چندین سال مداوم با بازیگرها و هنرمندها بودم، حمید با من هر روز سکس داشت، ماهی یک بار با خاله, از نظر مالی خیلی ساپورت بودم، بیشترین پولی که به من داد در طول سال ۱۹۰ میلیون بود ولی خب ماشین میخرید برام گوشی میخرید … اما حتی پسرش منو صد بار کرد، حتی همسرش میدونست منو میکنه … داستان و همینجا تموم میکنم لطفا لایک نکنید، چون اگر لایک کنید تا یک هفته دیده میشه ولی اینجوری شاید کلا صد نفر ببینن اونجوری زیاد میبینن داستان میشه… ممنون وقت گذاشتین. دروغ نیست حالا دیگه خودتون میدونید. بدنه ی تخیل و واقعیت برای خواننده کاملا واضح هست نوشته: دانیال
1 138
ودم و جمع میکنه و وارد کونم میکنه، خیلی لزج بود تو سوراخم، گفت دانیال بابا کونت و تکون بده، من میخواستم زودتر تموم بشه همش ترس داشتم یکی ببینه، از اونجایی که بلد بودم برقصم چون با خاله هر وقت آهنگ میگذاشت میرقصیدیم، من شروع کردم کونم و قر دادن و انگشتش تو کونم بود، همونطور که تکون میدادم یهو حسکردم داره انگشتش و با فشار میکنه داخل من قر دادن و متوقف کردم، انگشتش و کامل کرد تو سوراخ جیغه بلندی کشیدم یه آخخخخخخخخخخخخخخخخ بلند که من گفتم آخخخخخخخخ حمیدددد هم نفساش تند شد و فکر کنم ارضا شد و آبش امد، خیللللللی درد داشت، میسوختم بدون ملاحظه انگشتش و کامل کرده بود تو سوراخم کامله کامل، خواست انگشتش و بیاره بیرون خیلی میسوخت نصفش و که کشید بیرون جیغ زدم حممممید آروم، آروم انگشتش و خارج کرد که سوزش عجیبی داشت زد یه جا بغل و یه مشت دستمال کاغذی کشید بیرون و لای کونم و روی سوراخم و دستش و پاک کرد، و حرکت کردیم، نیتونستم درست بشینم حس باد معده و سوزش داشتم گفتم حمید میشه منو ببری خونمون؟ که گفت چرا بابا جان ؟ گفتم نمیتونم. گفت چی نمیتونی ؟ گفتم درد دارم. گفت نترس بابا الان خوب میشه. متم هیچ نگفتم. خجالت داشت تمام روحم و میخورد، منی که تا حالا کسی غیر دکتر برای چکاپ و خاله و مامان بزرگ و شاید مامان (نمیدونم من بچه بودم چیزی از پدر و مادرم و یا خاطره ای ندارم) لختم و ندیده … حالا توسط یک بازیگر مورد تجاوز قرار گرفتم ! و دستش و کرد تو شلوارم و انگشتاشو کرد تو کونم! رسیدیم سر پروژه فیلمبرداری، قبل پیاده شدن گفت لبخند بزن با همه سلام کن عادی رفتار کن … منم پیاده شدم بچه های پروژه بازیگرای بزرگ همه با من صحبت کردن گفتیم خندیدم خیلی خوش گذشت دور آتیش بودیم و داشت کم کم یادم میرفت اتفاقات، هر چند دقیقه یه پلان برداشت می شد حمید هم خیلی جدی بود هم بازیگری میکرد هم با کمکش کارارو راست و ریست میکرد … یه نفر از بازیگرها خدا بیامرزتش چقدر شریف و خوب بود از همون لحظه اول که منو دید انگار میدونست قضیه چیه و دلسوزانه رفتار می کرد باهام ولی با عصبانیت خاصی بهم نگاه میکرد، وقتی حمید سرش شلوغ شد اینم پلانش و گرفته بود اومد پیشم شروع کردم سلام و احوالپرسی بعد گفت چقدر قرارداد بستین؟ گفتم هیچی، گفت آهاااااااا اصلا حرفی از قرارداد نزدین؟ گفتم نه . گفت حمید میخواد بهت بازیگری یاد بده ؟ من خیلی خوشحال گفتم بله، بله و که گفتم عصبی شد رفت. نزدیک ظهر بود همه میخواستیم ناهار بخوریم که یه قسمت و ۲۶ بار گرفتن و هربار به دلایلی بازیگرا نمیتونستن و حمید خیلی عصبی شد، گفت توقف و همه میخکوب بودن چون وقتی عصبی میشد واقعا بد عصبی میشد، هیچکس جیک نمیزد، امد طرف من دست منو گرفت با خودش کشید و شروع کردیم رفتن، به مسئول گفت به بچه ها ناهارشون و بدین تا من برمیگردم، دست منو میکشید راه میرفت و سیگار روشن کرد، سیصد متری دور شدیم که سرعتش و زیاد کرد رفت تو ساختمون بعدی درو بست پشت درو انداخت گفت دستتو بزار رو دیوار دستم و گذاشتم با یه حرکت شلوار و شرت منو کشید پایین، برگشتم و در حالی که کمی دلا شدم شلوارم و بکشم بالا گفتم آقا حمید تروخداااااااااا، یه کشیده زد تو صورتم دستم و از ساعد کرفت گذاشت رو دیوار، من اشک میریختم ولی از ترس بدون صدا، صدای زیپ شلوار پارچه ایش و شنیدم یه لحظه صورتم و برگردوندم دیدم یه کیر کلفت و بسیاااااااار سیاه و راست شده ای و گرفته دستش داره خیسش میکنه، روم و کردم به دیوار داشتم از ترس و خجالت میمردم, کمی زانوهاش و خم کرد که همسطح من بشه لای کونم و خیس کرد، کیرش و گذاشت دم سوراخم، با لرز از ترس در حالی که اشک میریختم با صدایی مقطع از هق هق گفتم آقااااااا حححح ممممیدددددد ترو تروووووخخخخخ داااااا، اصلا بهم توجه نکرد. به هیچ کس غیر خودش توجه نمیکرد، یه انسان پست و رذل … که حتی دخترش و زنش ازش متنفرن و فقط پسرش اونم بخاطر پول کمی میونه باهاش داره… بی رحم سنگدل … کیرش و جا داد تو سوراخم، تیکه تیکه شدنم و حس میکردم, حدود پنج ثانیه بدنم مثله یه تیکه چوب سیخ شد، بعد از اون جیغی کشیدم که هیچ دختر بچه ای نمیتونه اونجوری جیغ بکشه، جیغ که کشیدم سرم و فشار داد به دیوار راه پله ها و جوری که انگاربراش مهم نباشه یا اینکه لذت ببره از جیغ من تلمبه هاش و عمیق تر کرد، لرزش لپم و بدنم و احساس میکردم که با هر ضربه اش چجوری میلرزه، سرم و به دیوار چسبونده بود، دست گذاشت رو گردنم، صورتم و کج کرد، امد جلو صورتم و از لب تا چشم لیس زد و محکم تلمبه میزد تو سوراخ کونم، میسوختم، میساختم، اون لحظه ناخودآگاه گفتم مامان، از اسم مامان گریم گرفت، لحظاته سختی بود، سفت تر شدن کیرشو تو سوراخم با روده ام حس کردم، بدنش و با فشار به بدنم چفت کرد و با یه تکون های میلیمتری دیدم ولی با قدرت به من
1 138
نکش، گفتم نه (آقا و حذف میکنم ولی شما قبل هر حمید یه آقا تصور کنید) گفتم نه حمید آخه … پتو رو کشید ناگهانی ! من پاهامو جمع کردم به هم فشار میدادم … نگاهش به رون پای من بود بلور … من ریزه میزه و خخخخیلی سفید و زیبا هستم، واقعا خوشگلم خداروشکر و تو دل برو چشمای درشت موهای بور بدنی بی عیب و نقص فقط گوشم بزرگه همین … چشمای حمید همونطور به رون من دوخته شده بود که با صدای دو رگه گفت پاشو عوض کن بریم … من عوض کردم یه لقمه خاله بهم داد خوردم و حرکت کردیم … جلو نشسته بودم حمید هم هیچی نمیگفت … گهگاهی به رون پای من که از نرمیه زیاد پهن شده بود روی صندلی نگاه میکرد … تا پروژه حداقل بدون ترافیک یک ساعت و نیم راه بود … چند دقیقه بود که سکوت عجیبی بین ما بود فقط بخاری صداش میومد … ماشین اتوماتی که تو زندگیم ندیده بودم. دیدم دست حمید آمد بغل رونم و روی رونم دستش و میکشید، خیلی خجالت میکشیدم اما از اول تا آخر هیچی نگفتم، کم کم امد دست بالاتر سعی کرد دکمه های شلوارم و باز کنه سره اولین دکمه فقط با یه ندای خیلی آروم گفتم نه خیلللی آروم ولی شنیده میشد … یلحظه زد بغل بدون اینکه نگاهی به من بکنه دونه دونه با یک دست باز کرد، من خخخخیلی گنگ بودم نترسیده بودم چون برام یک شخصیت خیلی معروف و دوست داشتنی بود ولی خجاااااالت داشت قلبم و از کار می انداخت… دست کشید از بین دکمه های شلوارم داخل و رو کیرم البته کیر که نه اندازه یه انگشت اشاره و قلمی بود … بعد از همون بین میخواست دولم و از بین اون راه بیاره بیرون شرتم و از قسمت کش گرفت هل داد زیر تخمام … دولم نیمه خواب بود بخاطر ترس و استرس یخورده راست کرده بودم که ادامه داد به حرکت و دول منو میمالوند … خیلی قشنگ این کارو انجام میداد، من خودم نمیتونستم جق بزنم بخاطر کوچیکیه دولم برای همین آب باز میکردم و با فشار آب حال میکردم و فشار و آب و متمرکز می کردم رو سر دولم … همینطور میمالوند من دیگه راست راست کرده بودم درسته کوچیک بود ولی مثل سنگ راست و سفت … من وقتی حال میکنم خیللللللی نفس ام تنگ میشه باید با تمام قدرت نفس بکشم. همینطور که میمالوند من راهی نداشتم دولم و از دست حمید آزاد کنم و خجالت میکشیدم با دستم، دستش و عقب بزنم و میدونستم این قضیه ادامه دار هست چون تو اتوبان با سرعت چهل تا از بغل جاده میرفت … من پشتم و فشار میدادم به صندلی ولی خب طبیعتا راهی نبود که بتونم دولم و از دستش آزاد کنم، پس نفس هام بلند شد و آه و اوه میکردم و نفسلم میلرزید… وقتی داشتم حال میکردم دیدم داره به من نگاه میکنه هر لحظه بهم نگاه میکرد و می دیدم از حال کردن من داره حال میکنه … من نفس های آخر قبل ارضا شدنم و کشیدم که متوجه شد داره آبم میاد و جیغ کشیدم و ارضا شدم، دستش و کامل گرفته بود جلوی سوراخ دولم و زد بغل (جایی که وایساد چند ثانیه بعد ارضا من بود و یه حالته عقب تری داشت نسبت به بقیه ی گاردریل ها) زد بغل دستش و برگردوند من صورتم و کرده بودم به سوت شیشه ی شاگرد که صورتم و نبینه خیلی خجالت میکشیدم … ولی زیر چشمی نگاه میکردم چکار میکنه … آبم و کف دستش دیدم دولم داشت میخوابید که با همون یک دست زیر دولم و یه دستی کشید که هرچی آب تو راه دولم بود تا زیر تخمامو کشید بیرون، گفت چقدر داغه دانیالم! م مالکیت! بفهم گفت صندلیت و بخوابون استراحت کن … هیچی نگفتم ولی با حالت بدن متوجهش کردم که اوکی ام… که خودش از روی صندلی بلند شد از بغلم صندلی و کامل خوابوند و قبل اینکه کامل صندلی تخت بشه لبامو میک زد … چرا دروغ بگم، خیللللی خوشم اومد وقتی لبامو خورد دوست داشتم بیشتر بخوره، اولین لب زندگیم بود، لذتتتتتت بخش بود، آبم همونطور تو دستش بود تمام این اتفاقات شاید سی ثانیه بعد ارضا شدنم بود که گفت دانیالم بخواب رو پهلوت، به زور گفتم خجالت میکشم، گفت نه دانیال به همون طرف، منم هیچی نمیگفتم مطیع …رام ! و به پهلو دراز کشیدم، پاهامو جمع کرده بودم تو شکمم، گفت یه خورده باسنت و بلند کن، بلند کردم با یک دست سعی کرد شلوار و شرتمو بکشه پایین که خیلی سختش بود، حمید گفت بیار پایین، از خجالت گریم گرفت بغضم ترکید گفتم خجالت میکشم، گفت دانیال بابا نترس، گفتم نمیترسم خجالت میکشم، گفت عروسم سورپرایزت میکنم … بالاخره راضیم کرد شلوارمو بکشم پایین تا نزدیک زانوهام، همونطور که سانت به سانت می کشیدم پایین بلند بلند گریه میکردم، راستش خیلی لوس بودم بچگیام زود گریه میکردم … با همون دستش که آبم توش بود دست کشید لای کونم و آبم و مالید لای کونم، آبم سرده سرد بود کامل حس میکردم سردیشو … اما با مالیدنای مکرر دست حمید سردی آبمو حس نمیکردم … وقتی کشیدم پایین و دست کرد لای کونم حرکت کرد و تو حرکت منو میمالوند و اینقدر به کارش مسلط بود که نفهمیدم چطوری انگشتت تو کونم و هی آب خ
1 138
داستان کده | رمان:
من و آقای کارگردان/بازیگر
#تجاوز #خاطرات_نوجوونی
سلام دانیالم ۱۵ سالگی رفتم برای تست بازیگری … از اونجا که طرف مقابل خیلی آدم کله گنده ای هست بازیگرایی و انتخاب میکرد که بیشتر استایل داشته باشن من تا ۱۹ سالگی تو تیم این آقا بودم ولی نه برای بازی ! بلکه برای بازیش … روز اول وقتی وارد اتاقش شدم، چشمم چهارتا شد چهارتا دختر دور و برش یکیشون روی پاش نشسته بود، انگور میگذاشت تو دهنش … بوی سیگار اتاقه لوکس و پر کرده بود، من که داخل شدم همون دختر که روی پاش نشسته بود گفت اوخودا چقدر نازه، من خیلی ریزه هستم یعنی بودم … رفتم باشگاه وزن گرفتم حلش کردم (وقتی گنده شد هیکلم ازم بدش امد) اون کارگردان و بازیگر هم با صدای بسیاااااااار خاص و دلنشینش گفت اوممم درسته … رفتم گفت پسر جان بیا جلوتر بابا، رفتم نزدیک میز به دخترا گفت برین بیرون، همه میخواستن برن غزل بلند شد بره گفت نه تو بمون، به من اشاره کرد بیا بغل غزل از رو پاش رفت دایین نشست سمت چپ میزش که پشتش شیشه بود و بلندترین برج بود اون زمان و ما طبقه ی آخر بودیم که یازدهم میشد، (البته نباید خیلی جزئیات و بگم چون من پانصد میلیون گرفتم که حرفی نزنم هیچوقت) وقتی رفتم بغل میزش شکمش خخخخیلی جلب توجهم و جمع کرد ! من تو هیچ فیلم و سریالی از این آقا ندیدم که شکم داشته باشه ! ولی باور کنید فردی که تو فیلم ها و سریالاش میدیدیم بدون شکم راحت میتونم بگم یک متر شکمش جلو بود … با پشت انگشتاش دست کشید رو گونه ام وقت خوب گل پسر چند سالته بابا ؟ گفتم ۱۵ گفتم اسمت چیه بابا جون؟ گفتم دانیالم، گفت خوب بازیگری کردی ؟ فکر نکنم؟ کلاس چی ؟ گفتم نه آقا. گفت خب موافقی یه تست ازت بگیریم. گفتم بله آقا. گفت خب گریه کن. سعی کردم فشار به چشم آوردم، دیدم واقعا سخته، به خاطرات بد فکر کردم اما فقط صورتم سرخ شد. گفتم نمیتونم آقا الان گریه کنم. گفت، در حالی که صداش انگار تو گلوشه خوب نمیشه پسر جان تو باید بتونی بابا این عادی ترین چیز هست. گفتم یعنی رد شدم؟ گفت نه بابا جان شما پیش من هستی در صحنه هم میای با من تا بازیگری و خودم یادت بدم ! باورم نمیشد … من اصلاً تو فکرشم نبودم ولی خب با همچین فردی ! اونم من ؟ که نه محبت پدری دیده بودم تو زندگیم نه بابایی نه مامانی بالا سرم بود، الان هم با یه کارگردان و هم بازیگر بزرگ هستم و از لحظه اول با محبت با من رفتار کرد و بابا صدام کرد که دلم قنج میرفت … چند دقیقه ای صحبت میکردیم که چه زمانی باید بیام چجوریه … (ساعت ۶ صبح باید می رفتیم سر پروژه تا زمانی که آفتاب غروب کنه … خاله در دفتر و زد و اجازه خواست وارد بشه … من با خاله ی ۲۴ ساله ام زندگی میکنم من پدرم فوت کرده مادرم هم رفته … با مادربزرگ زندگی میکردم که خاله ۱۹ سالگی ازدواج کرد و بیست و دو سالگی طلاق گرفت، با پول مهریه یه خونه خرید (خونه به نامش بود از اول منظور از خرید اینه که از شوهرش گرفت) و پول و گذاشت بانک هر ماه سود می گرفت پول کمی نبود ماهی صد و نود سود دهیش بود از بانک که غیر اون یه مبلغی هم دست یه کسبه بازار بود. خاله از لحظه ای که وارد شد من حس کردم یک رابطه ای بین خاله و آقایی بازیگر هست. اسم اون آقا رو میزاریم حمید، حمید بلند شد گفت به به خانم مشیری، خوب هستین ؟ خاله دست پاچه شد، گفت ممنونم آقا حمید و … آقا حمید رو کرد به من گفت فردا ساعت ۶ صبح میام دنبالت و من از اتاق رفتم بیرون و خاله بعد از ده دقیقه امد بیرون … خر نبودم پی بردم به ماجرا … تو راه خونه بودیم که مطمئن شدم ! چطور؟ میگم بهتون … چرا آقا حمید ازم نشونی نگرفت ؟ خاله بهش نشونی داده؟ افکار تو سرم بود خاله یهو ضربه ای بهم زد گفت داننننیال کجاااایی ؟؟؟ گفتم بله، خاله ده بار گفتم مرغ بریونی میخوری ؟ با این گوشتخوار نیستم (میخورم دوست ندارم) گفتم آها بله بله … بی غیرت نیستم ولی ته دلم خوشحال بودم … چرا ؟ چون کی بهتر از این فرد که با خاله دوست باشه ؟ اون شب گذشت شام و خوردیم و خوابیدیم … ساعت دم دم های شیش و نیم بود یه صداهای خنده قایمکی به گوشم میخورد و پچ پچ … ولی دوباره خوابیدم … برای خودم انگار سه ساعت خوابیده بودم اونقدر که شیرین بود اون خواب تو زمستون ولی کلا در اصل پنج دقیقه بود که خاله بیدارم کرد و دیدم با آقا حمید بالا سر من هستن … آقا حمید با صدای جذابش گفت پاشو بابا ساعت و ببین الان همه منتظر ما هستن … من خیلی خجالت میکشیدم سعی کردم به خاله بفهمونم که یجوری اقا حمید و ببره بیرون که بیام بیرون از پتو که برعکس شد ! آقا حمید رو کرد به خاله گفت شما برو این یه مشکل مردونست و یه خنده ی جنتلمنی کرد … خاله که درو بست، حمید گفت پاشو بابا عیب نداره این مشکل تمام ماست … (فکر میکردم من راست کردم که اصلا موضوع این نبود چون من کیرم خیلی کوچیک بود مشکل این بود من با شرت خیلی کوتاه میخوابیدم) . گفت پاشو بابا خجالت
1 138
هم سکس کنم. بهش گفتم حالا تا فردا. محمد نوشت: حالا دیگه نداریم. فردا باید حسابی آماده باشی . تو دیگه مال منی. نوشته: Ornetpub
1 138
که خودش رو خالی کنه. چند تا تلمبه تند زد ولی انگار نمی تونست کیرش رو کشید بیرون و گفت: ای پسر شیطون. این کونت دیونه ام کرده. بعد سریع من رو به پهلو چرخوند و بدون ملاحظه که صدا نیاد گفت جون، چند تا محکم سیلی زد به لپ کونم که هنوز با روغنی که زده بود چرب بود و سوزش و درد خوشایندی روی کونم احساس کردم.دلم می خواست بازم بزنه ولی کیرش رو داخل کرد و روی زانو خودش رو نگه داشت و دستش رو روی کمر و پهلوم تکیه داد و انگار عجله داشته باشه شروع کرد به تلمبه زدن . محکم و بی امان من رو میگایید. نفس نفس می زد و من زیرش ناله می کردم و چون خیلی حشری بودم خودم سرم رو برگردونه بودم و دهنم رو روی بالشت فشار می دادم که صدا نیاد. خیلی بی ملاحظه تلمبه می زد و سعی میکرد کیرش که میرسه به انتها فشار بده و من زیرش سر میخوردم و با دستاش نگه ام داشته بود. چند تا تلمبه آخرش خیلی فشار داد و درد داشتم و پریدم روی به بالا که نگه ام داشت و یه دفعه گرمای آب کیرش رو که داشت داخلم پر می شد رو حس کردم. نفس و ناله های ارضا شدن محمد توی فضای اتاق پیچید. کیرش رو کشید بیرون و توی دستش گرفت و من سرم رو برگردوندم و کیرش که توی اون نوی معلوم بود و قرمز شده بود و هنوز شق بود و برق زدن مایع ای که سر کیرش رو خیس کرده بود و کیرش که از داخل من خیس شده بود رو تماشا می کردم که یه نفس دیگه زد و یه پاشش کوچک داشت و آبش ریخته شد روی کونم که به سمت بالا و یه وری بودم ریخته شد. کیرش رو روی کونم چند تا ضربه زد و یه کم نگه داشت و بعد دوباره داخل کرد و آروم چند تا تلمبه زد و حس می کردم آبش داخلم داره با کیرش مالیده میشه و حس تشکیل و نرم کردن داخل سوراخم بود که اون التهاب و سوزشی که از تلمبه هاش بوجود اومده بود رو آروم کرد. کیرش رو کشید بیرون و کنارم دراز کشید. من همونجوری یه وری بودم. سرش رو نزدیک کرد و لبام رو خورد و بوسید و همونجوری که خسته با چشمایی خمار بهم گفت: خیلی باحالی پسر. دمت گرم. خالی ام کردی. کیرش رو با دستش می مالید و کمی بعد که آروم شد گفتم دستمال میدی بهم. بلند شد و از روی تاقچه بسته نایلونی دستمال رو برداشت و داد بهم. چند تا کشیدم بیرون و سعی کردم کمی خودم رو شل کنم که آبش بیرون بیاد و سوراخم رو پاک کردم و آبی هم که روی لپ کونم ریخته شد رو هم تمیز کردم. محمد کیرش رو تمیز کرد و گفت می تونم برم دستشویی. میترسیدم بره پایین و صدا بیاد و بابابزرگم بیاد چک کنه. بهش گفتم میترسم بیدار شدن. گفت تو حواست باشه من سریع میرم بی صدا. لباس پوشید و منم شلوارک و حلقه ام رو پوشیدم. پتو و بالشت و تخت رو مرتب کردم و رفتیم پایین و دم راه پله ایستادم به نگهبانی و محمد رفت سرویس و گفت من برم ؟ گفتم باشه. رفت بالا و خودم رفتم سرویس و خودم رو شستم و برگشتم بالا. نگاه کردم محمد انگار رفته بود. داخل اتاق شدم با صداش ترسیدم. نرفته بود. با شورت روی تخت دراز کشیده بود. گفتم نرفتی. با خنده آروم گفت : دلم نیومد. در رو بستم و چفت پشت اش رو انداختم. همینجوری خواستم برم روی تخت که گفت: لخت شو میثم جون. فکر کردم می خواد دوباره بکنه . گفتم من نمی تونم . اذیتم و درد دارم. گفت نترس خوشگله. لخت شو بیا توی بغلم. داشتم لخت می شدم که دیدم شورتش رو در آورد و منم لخت شدم و رفتم روی تخت و کنارش دراز کشیدم و اون هم پتو رو کشید روی دوتامون و یه کم لب گرفت ازم و برگشتم و از پشت بغلم کرد. سعی می کرد پاهام رو توی پاهاش نگه داره و بدنم رو توی بازوهاش نگه داره و بدنم رو بیشتر داخل بدنش نگه داره و به خودش بچسبونه. آروم با بدنم بازی می کرد و توی سکوت و تاریکی توی بغل مردی خوابیده بودم. من خب موقع سکس ارضا نمی شم و بعدش توی حموم یا او نطرف برام جق میزنه. هنوز شهوت داشتم. تمام بدنم از این حال تحریک می شد. آروم شده بودم. بعد از یه سکس داغ و سنگین حالا توی بغل مردی که بدنت رو داشته و داخلت ارضا شده خوابیدی و بدنت هنوز توی دستاش ه . خسته بودم و خوابم برد. نزدیک 3 اینا صبح بود که بیدار شدم. لخت توی بغل محمد خوابم برده بود. محمد هم خوابش برده بود. ترسیده بودم. آروم بلند شدم که بیدار نشه و رفتم سمت در و بیرون رو چک کردم. کل شهر در سکوت بود و همه خواب بودن. محمد بیدار شده بود و روی تخت نشسته بود. بهش گفتم میترسم صبح کسی بیاد بالا. لباس پوشید و راهی اش کردم و رفت. خودم لباس پوشیدم و روی تخت دراز کشیدم. ولی خوابم نمی برد. داشتم به اینکه توی بغل مردی تا صبح آدم بخوابه چقدر باحاله. محمد بهم پیام داد. بهش گفتم کاش می شد تا صبح بخوابیم ولی نشد. محمد گفت: من که سیر نشدم عزیزم. فردا که هستی؟ گفتم آره. گفت باشه پس قرار بعدی فردا. راستش هنوز التهاب کونم و درد داشتم. هیچوقت نتونسته بودم حتی اگر فرصت بود و پیش می اومد دو بار در روز یا دو روز پشت
1 138
ز بشه. یه کم لحنش تغییر کرده بود. توی گوشم گفت: دیگه مال منی. پسر خوبی باش. با پاهاش روی رون پام رو آروم میمالید و ادامه داد. اولین روز که این رانها و کون رو دیدم گفتم باید این خوشگل پسر مال من باشه. سرش رو آورد جلو شروع کرد به لب گرفتم و زبونش رو توی دهنم کردن و لبهام رو خوردن. بعد کمی متوقف شد و ادامه داد: ولی خودت اهلش بودی و کون رو دادی. بعد بدنم رو به سمت خودش توی بازوهاش سفت گرفت و گفت : دیگه کونی خودمی. بعد کیرش رو کمی بیرون کشید و آروم داخل کرد و من آروم و خفه ناله می کردم و شروع کرد ادامه دادن این حرکت. هنوز کمی درد و فشار داشتم ولی ورود کیر شق اش داخل سوراخم تنم رو داغ می کرد و حشری ترم می کرد. حالا توی سکوت شب و فضای تاریک اتاق صدای برخورد بدنش می اومد و بعد کیرش تا جایی که سوراخم جا داشت فرو می رفت داخل و همزمان صدای آه و ناله من با هر بار ورود و بعد صدای برخورد بدنش به بدنم. کامل روم خوابیده بود و من رو توی بازوهاش اسیر کرده بود با لذت داشت کونم رو می گایید. گرمای بدنش، حجم و سفتی بدن و موهای بدنش روی بدن لخت و شیو شده من و کیرش که خیلی منظم داخلم عقب و جلو می شد تمام بدنم رو تحریک می کرد و شهوت توی جونم بیشتر می شد. چشمام رو بسته بودم و داشتم از زیر بدن مردی خوابیدن لذت می بردم. دستاش رو برد زیر بدنم و به یه دست سینه ام رو توی دستش محکم گرفت و فشار میداد و دست دیگه اش رو برد لای پام و کمی پاهاش رو باز کرد که بتونم پاهام روباز کنم و دودولم که زیرم بود رو با دست داد لای پام و با پاهاش پاهام رو بهم فشرد و دست دیگه اش رو لای پام گرفت و شروع کرد کمی محکم تر و با ضربه داخلم تلمبه زدن و گاییدن کون بی دفاع ام. لبهام رو می خورد و زبونش توی دهنم بود. از این حالت خوشم می اومد. بدنم کامل در اختیارش بود و حالا حتی نمی تونستم تکون بخورم. وقتی کیرش رو محکم می کرد داخل و وقتی سر کیرش به انتها می رسید یه فشار محکم می داد که حس می کردم هر لحظه ارضا بشم. حتی صدام توی لب گرفتن اش خفه می شد و ناله هام خفه می شد. ریتم گاییدنش تند تند تر می شد. سوراخم به خاطر این عقب و جلو کردن تند داغ داغ میشد، یه حالتی شبیه سوزش یا درد بود و توی اون لحظه تحمل آدم تموم می شه ولی به محض اینکه طرف متوقف می شه یا کیرش رو بیرون میاره آدم دوست داره دوباره ادامه بده. محمد اینقدر هیجان داشت و شهوت گرفته بود که تند تند داشت کیرش رو داخلم تلمبه می زد. دستش رو روی دهنم گرفته بود و تا جایی که میتونست درد و فشار بهم تزریق می کرد و آخرش کمی به بغل چرخید و تخمام لای پام کمی فشرده شد و درد گرفت. چند تا تلمیح و بعد رهام کرد و کیرش رو بیرون کشید. نفس نفس می زد. از روم بلند شده بود و روی پاهام نشسته بود. دستم رو با آب دهن خیس کردم و بردم پشتم و روی سوراخم مالیدم. نرم شده بود و باز باز بود. محمد پاهام رو گرفت و چرخوند که طاق باز بخوابم. پاهام رو از هم باز کرد و وسط پاهام نشست و بالشت رو از زیر سرم کشید و گذاشت زیر کمرم. کمی جابجام کرد و داخل ران هام رو گرفت و به دو طرف پاهام رو بازتر کرد و روی زانو خودش رو نگه داشت دستم رو دوباره آب دهن ریختم و بردم لای پام و روی سوراخم مالیدم بعد محمد و با دستش کیرش رو گرفت و یه کم آب دهنش رو ول کرد روی کیرش و فرو کرد داخلم. بهتر شده بود. کیرش رو تا ته داخل کرد و یه کم جابجا کرد و دستش رو گذاشته بود روی داخل رون پام و از هم باز نگه می داشت و خودش هم با دستش رو رونام تکیه کرده بود و فشار میومد. شروع کرد به تلمبه زدن و سرش رو بلند کرد و توی چشمام نگاه می کرد. با صورتی جدی و پر از شهوت داشت نگاهم می کرد. انگار داشت صورتم و دردی که تحمل می کردم و توی صورتم می اومد و ناله کردنم رو تماشا کنه. یه لبخند از روی لذت و تسلطی که داره روی من می زد. کمی کنترل شده تلمبه می زد که زود آبش نیاد. ولی از ضربه ها معلوم بود که پر از شهوت ه. رونهام رو ول کرد و پاهام رو دور پهلوهاش گرفتم و کمی روم خیز برداشت. دستش رو روی گردنم گرفت و شروع کرد به ادامه دادن تلمبه ها. وقتی کیرش رو تا ته می کرد و ضربه میزد بدنم رو توی نور کم می دیدم که زیر کیرش می لرزید و حس خفگی کمی داشتم بخاطر گرفت گلوم و تلمبه زدن هاش. دستش رو گرفتم که کمی فشار رو کم کنه. دستش رو ول کرد و آروم چند تا آروم توی صورتم زد و بعد شستش روی توی دهنم کرد و سرم رو با دستش نگه داشته بود و شروع کرد کیرش رو تا جایی که درنیاد بیرون می کشید و بعدش یه سره داخل می کرد. تلمبه های عمیق. گاهی هم با چهار انگشتی که روی صورتم بود و آروم روی صورتم می زد. نفس نفس می زد و خیس عرق بود و عرق اش می چکید روی رونهام و شکمم . حالت لذت بخشه وقتی یه مرد داره میکنه و پر از شهوت ه و مدام زور و ضربه ها و فشار هاش رو بیشتر میکنه
1 138
ود و با دو انگشت پایین کیرش رو گرفتم و سعی می کردم کل کیرش رو توی دهنم جا بدم. دو طرف کونم رو توی دستاش گرفت و کمی به سمت پایین کشید و کمرم رو پایین دادم، دستای مردونه و زمخت اش روی پوست نرم و لپای کونم می کشید و یه کم با شستش روی سوراخم رو می مالید. آروم دو سه تا زد به کونم. توی اون سکوت صدای ضربه اش و جون جون گفتن های آرومش تشویقم می کرد که کیرش رو تا ته توی دهنم کنم. دهنم رو باز باز کردم و سرم رو تا جایی که میتونستم داخل دهنم کرد و سر کیرش توی حلقم فشار دادم. گرمای زبون و خیسی اش رو روی سوراخم حس کردم. دیوونه کننده بود. راستش تا حالا کسی سوراخم رو زبون نزده بود. با انگشت و زبون مدام سوراخم رو میمالید و داخلش می کرد. یه کم این مدل نوک زبونش رو داخل سوراخم می کرد و با شست اش کمی داخل می کرد بعد دو سه تا با دستش ضربه می زد روی سوراخم. دستش رو که کامل داخل کرد دردم اومد و به زور ناله کردم که صدام بلند نشه. اینقدر با انگشت و زبون سوراخم رو بازی می داد که واقعا حشری شده بود و خودم رو با فشار دادن کیرش توی حلق و با لذت لیس زدن کیرش آروم می کردم. بلندم کرد و در حالی که دستش روی کونم بود و داشت کمک می کرد که برگردم گفت: میثم جون بسه دیگه. بخواب که می خوام امشب این کون رو به سیخ بکشم. برگشتم و به شکم دراز کشیدم و سرم روی بالش و محمد رفت پایین تخت و از توی نایلون که آورده بود و گذاشته بود روی میزیه اسپری طوری برداشت و اومد کنار تخت و گفت : کاش بیای روی زمین . تخت کوچیکه. پتوی ملحفه دار روی تخت رو بالشت آوردم روی زمین پهن کردم و داگی نشستم که کارش رو شروع کنه و محمد اومد روی زانو پشتم نشست و یه کم با اسپری زد به لای کونم و با دست سوراخم رو مالید و دستش رو روی لپای کونم هم مالید. آروم به کونم سیلی زد و همونطوری که پچ پچ می کرد گفت : حالا شد. یه بار جور بشه و کل بدنت رو روغنی کنم و بکنمت تپلی من. بعد انگشت شست اش رو داخل سوراخم کرد و تا جایی که می تونست فشار داد داخل. سرم رو روی بالش فشار دادم و ناله کردم. تا طبقه پایین فاصله بود ولی باز احتیاط می کردیم و پچ پچ می کردیم و منی که خیلی توی سکس دوست داشتم آه و ناله شهوتی کنم خودم رو کنترل می کردم که حتی از درد هم آروم ناله کنم. محمد گفت: روی شکم بخواب. بدنم رو صاف کردم و روی شکم خوابیدم و سرم رو روی بالشت گذاشتم و دستام رو زیر بالشت بردم. سرم رو برگردوندم که ببینم چکار میکنه. روی پاهام نشست و خیز برداشت روم و با یه دستش خودش رو نگه داشته بود و با دست دیگه اش سر کیرش رو گرفته بود و به سوراخم می مالید و یه دفعه یادم افتاد که کاندوم نگذاشته. اینقدر هیجان داشت و هول بود که یادش رفته بود. بهش گفتم کاندوم بذار. سر کیرش روی سوراخم فشار آورد و با یه نفس زدن گفت : ولش کن بابا . حالش به همینه و یه فشار داد و سر کیرش و سفتی و فشاری که به داخل سوراخم می آورد رو حس کردم و درد خفیف و خاصی توی سوراخم پیچید. جوری که ناخودآگاه پاهام زیرش کشیده شد و یه حس گرفتگی توی سوراخم بود. دردش زیاد تر شد و بدنش اومد روی بدنم و منی که نمی تونستم اون درد رو تحمل کنم ناله کردم که دستش رو روی دهنم گرفت و من انگار بخوام از زیرش آزاد بشم میخواستم خودم رو به سمت بالا بکشم که زیر بدن و دستای پر زورش مهار شدم. دم گوشم گفت: آروم پسر. الان می شنون. این حس رو بارها تجربه کرده بودم. درد خوشایند ولی زیادی که هر چقدر هر سوراخش رو باز کنن باز باید تجربه اش کنی. توی اون لحظه یه گیجی می آد سراغ آدم که دوست داره تموم بشه و پشیمون میشی ولی اون لحظه بعد از تموم شدن و سکس وقتی بهش فکر می کنی تنت مور مور میشه و دلت می خواد یه بار دیگه یه مرد بدنت رو توی بغلش بگیره و در تسلط کامل کیرش رو با فشار و اون درد خاص داخل ات کنه. ناله های خفه شده من و صدای آروم کردن و بوسیدن صورتم توی فضای تاریک و سکوت اتاق می پیچید. هنوز درد داشتم و محمد سعی می کرد که من رو مهار کنه تا تکون نخورم تا جا باز کنه. دستش از روی دهنم برداشت و حلقه کرد بالای سینه ام و گردنم و حالا روی بازوهای مردانه با موهای پرپشت بودم. با یه حالت دلخوری گفتم: در بیار لطفا. کاندوم بگذار. نمی خوام. هیچی نگفت و انگار که بخواد تنبیه ام کنه بدون صبر کردن برای باز شدن سوراخم یه فشار دیگه داد و با پاهاش پاهام رو بهم فشرد و درد توی زیر دلم و سوراخم تیر کشید. آییییی . ناله ام در اومد و سرم رو روی دستش و کمی از بالشت گذاشتم که صدام بالا نره. آروم توی گوشم گفت: این کون سفید و تپلی ات رو من باید آب بریزم توش. نترس هیچی ات نمی شه. توی اون فضا و شرایط انتخابی نداشتم و توی اون شهوت خیلی نمیتونستم مقاومت کنم و بیخیال شدم. خطرناکه حتی اگر آدم رو بشناسی و فقط باهم سکس کنی. هردو تکون نمی خوردیم که سوراخم با
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
