گیلاسِ ناناس.
Open in Telegram
فلانور. در جریان. Instagram:https://www.instagram.com/parisakhj_?igsh=MTJkdTgxb3J0Nzc1ZA==
Show more373
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+530 days
Posts Archive
مردی در نیمه شبی در دههی ۸۰ میلادی در حال عبور از عرض خیابان تصادف میکند؛ واکمنش به گوشهی خیابان پرت میشود و تا نزدیک صبح که باتریش تمام شود، این آهنگ را پخش میکند..
یا شایدم الان یه نقاش بودم تو مدرسه صنایع مستظرفه و استادم کمال الملک بود و باهم راجب هنر و سیاست سخن میگفتیم
الان باید آماده میشدم برای مجلس رقص مجلل امشب با لباس های مخمل و دیدن معشوقه ام میان اون همه هیاهو و نگاه های یواشکی،
Repost from لیپِن ،
یه زمانی که همه کت و شلوار میپوشیدن
کفش های چرم مشکی به پا داشتن
نامه دستی با عطر خودشون مینوشتن
برای دیدن هم سالیان سال به یاد هم زندگی میکردن در انتظار یه روز بهاری برای دیدار
منو برگردونید به چند صد سال پیش
من از این نسل نیستم محبوبم
و آن سه نفر با روح و جسمی رنجور
از تونلی عجیب گذشتند و برای مدتی کوتاه پا به جهانی موازی گذاشتند، جهانی که آزادانه میچرخیدند و هیچکس آن ها را نمیدید
و با شعر های فاضل و نگاهی رو به اولین ستاره ی پدیدار شده ی شب، صدای عجیب دکل های برق و سخن گفتن از آرزو ها شب را سپری کردند
صبح هنگام با طلوع خورشید هنوز هیچکس بیدار نشده،
زود چمدانش را جمع کرد و از فیلم های سیاه سفید و صامت چارلی چاپلین به جهان پر از کلمه و رنگ آمد و این گونه آغاز کرد :
به نام خدای رنگین کمان
