en
Feedback
𝐋𝐈𝐋𝐈"𝚻𝚮

𝐋𝐈𝐋𝐈"𝚻𝚮

Open in Telegram

PūrPlē shınē ໒ 💜 She/They ⸝ @Medsxa

Show more
666
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
گیرم که اکانتت زیباترین و ترند ترین باشه؛ با اخلاق کسشر پشت اکانتت میخوای چیکار کنی‌.

دست نیافتنی ترین پناه! هر دو نفر از ما به نحوی ضربه خوردیم؛ تو توسط جدا شدن از محبوبِ خود و من با جدا شدن از تو! اما دلیلی برا آن نمیشود که کنارِ تو نباشم و تو را میان حلقه‌‌ی آغوشِ خویش محصور نکنم؛ با آنکه میدانم دلتنگ هستی،دلتنگِ عشقِ او شده‌ای؛ اما چه میشود کرد که این جهان را جدایی فرا گرفته است؛ از زمان برگشتِ تو دیگر تو را نمیشناسم و آدم جدیدی را مقابلِ خود میبینم و با تمام وجود آن تیکه‌های شکسته از قلبت را که مخفی کرده‌ای میبینم و میخواهم مرهمی برای زخمِ آن باشم اما چه حیف که تو هیچ‌گاه مرا در خلوت خویش نبرده‌ای و مرا هیچ‌گاه نخواستی‌. دفترچه‌ای که هر زمان از تو در آن مینویسم لبریز است از کلمات و جملات تکراری‌ای که مدام در قلب و ذهنم تکرار میشود، جملاتی که هرزمان با دیدنت میخواهم بازگو کنم اما نمیتوانم؛ جملاتی که بعد از هر لحظه دیدنت تکرار میشود "تو هیچوقت انقدر زود تغییر نمیکردی؛تو هیچوقت زود ناراحت نمیشدی؛هیچوقت توی خودت فرو نمیرفتی" از این شکایتی ندارم که به خواست خودت، خود را از بین میبری و ذره ذره خود را نابود میکنی، شکایت من از علاقه‌ای است که زمانی تمامِ آن عشق مال من بود و قصد تقسیم آن را با هیچ‌کسی نداشتم، شکایت من از آدمی است که هیچ‌گاه عاشق نمیشد اما تمامِ آن‌ نگاه و آن‌ کلمات برایِ من و تماماً خودِ من بود! اما زمانی که به دیگری دل باختی و معشوقه‌ات را بعد از مدتی از دست دادی دیگر هیچ زمان آن آدمِ سابق نشدی؛ مانند کسی که تمام روح خود را به یک نفر گره زده بود و دیگر نتوانست بعد از پاره شدن آن طناب روح خود را پس بگیرد؛ انگار که تمامِ روح او را با خود برده بود. و به هر صورت او تمامِ قلبش را به معشوقِ خود فروخت. و در آخر نیز عشق و علاقه‌ای که مختص به من بود برای دیگری شد؛ بعد از گذشت زمان من در پایان تو را به دست آوردم؛ اما با روح آسیب دیده‌ایی که خودِ من مسبب آن هستم چه کنم؟! با آن عشقی که دیگر آن را حس نمیکنم و دیگر برای من نخواهد بود چه کنم؟! با تحملی که دارد کم کم برای تو و دیدن آن لبخندِ زیبایت به پایان میرسد چه کنم؟! من هر لحظه در آن دفترچه مینویسم "من چیکار کردم؟! من کسی که عاشقش بودم رو با دستای خودم نابود کردم" اما تو شکسته شدی به همان اندازه که من رنج کشیدم و در آخر هم هر دوی ما فهمیدیم از دست دادن کسی که عاشقش بودی به چه اندازه میتواند سخت باشد دلشکسته‌ترین محبوبِ من؛ عشقِ من به تو تمام نشدنی خواهد بود رزِ سیاهِ من، تا زمانی که قلبم از تپش بایستد و دیگر نتواند چیزی را حس کند.

من اگه رابطه ای رو خواستم به زور هم شده نگهش میدارم، اگه دیدی نگهت نداشتم بدون خودم نخواستمت.

یه روز منم با تک تکِ کلماتم قلبتو به درد میارم، فقط بدون اون روز واسه تو خیلی دیره‌.

i said i feel nothing babe but i lied.

اینکه یادت بیاد یه زمانی شاد بودی، غمگین‌ ترت میکنه.

ولی تولد امسالم>

✧ ⸝⸝ 𝖄᥆ᥙ'ɾꫀ 𝚲 ﹫кукла ༝ ✦ ╰─ 𝗒𝗈𝗎 𝖺𝗋𝖾 𓄼 𝐅𝐋𝚲𝐖𝐋𝚺𝕾𝕾 ᵎᵎ 🥀 𓄹
+1
⸝⸝ 𝖄᥆ᥙ'ɾꫀ 𝚲 кукла✦ ╰─ 𝗒𝗈𝗎 𝖺𝗋𝖾 𓄼 𝐅𝐋𝚲𝐖𝐋𝚺𝕾𝕾 ᵎᵎ 🥀 𓄹

خوشحالیه بقیه توی به گریه انداختنت خلاصه میشه.

تو هيچوقت نيازی از من براورده نميكردی كه بخوام بهت نياز داشته باشم.

همه پروانه‌هایی که تو شکمم پرواز میکردن وقتی میدیدمت‌ رو کشتی. الان خوشحالی؟

فرند جدید میخوام چون خیلی تنهام <> از تنهاییم راضیم و حوصله‌ی آدم جدید رو ندارم.

تو خودت حالم رو بد میکنی؛ بعد میای میپرسی دلیل حال بدت چیه؟

بعضی از آدما میان توی زندگیت که یادت بندازن به هر کسی نمیشه اعتماد کنی!

اگه از گذشته‌ی آدم‌ها برای اذیت کردنشون استفاده میکنی؛ تبریک میگم،تو یه حرومزاده‌ای!

اگه فهمیدی ازت ناراحتم و گذاشتی ناراحت بمونم، بعدش برو به جهنم.

خیلی احمقانه میری جلو! تو هیچوقت نمیتونی تمام احساساتت رو دوباره به کسی بدی، اونم وقتی که تمامش رو برای یکی دیگه خرج کردی‌.

من همیشه در حسرت آن بودم که نتوانستم آدمی باشم که در این دنیا تو بیشترین عشق را به او میدهی و یا کسی باشم که تو را در این جمعیت بزرگ و شلوغ را تسکین میدهد و تنها آرامش تو در این دنیای پر از درد و تنهایی‌ست. هنوز هم به یاد این فکرهای کوچک و بزرگ زیرِ نورِ ماه قدم برمیدارم و به یاد می‌آورم تمام زمانی را که با یکدیگر به تماشای ماه مینشستیم و به یاد می‌آورم که چه زیاد آن را میپرستیدی حتی اگر آخرین باری میشد که بازتاب آن درون چشم‌هایت نقش میبست؛ حتی اگر به بدترین حالت خود رها شوم، کمی از احساسات من را درباره‌ی تو تغییر نخواهد داد. و تنها آرزویی که همیشه در سر میپروراندم، کافی بودن برای تو و وجودت بود، آن هم برایِ یک مدت طولانی؛ اما همه‌ی این‌ها یک خیالِ باطل و کودکانه تلقی میشد؛ و تو تمامِ این را زمانی خواهی فهمید که من دیگر نباشم و یا دیگر نتوانی آن منِ قبلی را پیدا کنی و آنگاه‌ست که دلتنگ خواهی شد؛ و سرنوشت به طوری رقم خواهد خورد که ما در یک زمان اما در مکان‌های کاملا دور تنها خواهیم شد. __ ˖ ۫ 

photo content

˖ ۫ __ زمانی تصمیم گرفته بودم بدونِ تو به همان مکانِ همیشگی‌ بروم؛ محل دفنِ خاطرات، برای زمانی که تمام لحظات را با حسِ لمس و گرمای دستانت مرور خواهم کرد ، من آن هنگام که تو را در نقش و نگار ذهنم به تصویر میکشم در زیر نور ماه آرام میگیرم و با تمامِ من زیر نور ماه تو را تجسم خواهم کرد؛ با تویِ در خیالم خواهم رقصید؛ در واقعیتی که هیچگاه به تصویر کشیده نخواهد شد من تنها زیر نور ماه قدم برمیدارم؛ زمانی را به ذهن خواهم کشید که با تو در خلوتی ستودنی روی چمن‌هایی که هم گامِ تو مرا نوازش میکردند و وجودم را عاشق‌تر از قبل میکردی، بی خبر از روزی که من تمام زَهری که به شیرینی لبانت بود را از عشقت به یکباره سر کشیدم و تمام وجودم را به تو نگاشتم تا جایی که دیگر چیزی از من نماند و تو شدی همه‌ی من. تمام خاطرات، تک به تک بعد از مرور شدن در قسمت به قسمت وجودم بوی تنهایی میدهد؛ کاش میتوانستم وجودم را کمتر سرزنش کنم و از این من کمی کمتر شکایت کنم.