قلب خورشید.
Open in Telegram
انبوه احساسات دفن شده؛ ۴۸۱۳. t.me/HidenChat_Bot?start=7786791565 '
Show more211
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
211
Repost from N/a
هر بار که نوشته های نیکا رو میخونم
انگار تیکه ای از وجودش رو درون نوشته گذاشته
211
@SomeStariy – 🏷
– من صفحههای زیادی رو با جزئیات صورت تو، دستهات و بدنت پر کردم؛ صفحههای کاهی و خطدار دفترم، برگههای سفید، برگههای رنگی؛ و صفحههای زندگیم. من چشمهای تو رو تو تکتک اون صفحهها کشیدم و دیدم. و دستهات رو، بین صفحههای مختلف به تصویر کشیدم و لمس کردم. من، تو رو تو تمام برگههای کاغذی دیدم و تو صفحههای زندگیم بغلت کردم. برای همین، الان نمیتونم بنویسم خداحافظ. من، با برگههای توی دستم که بینشون تو زندهای، و با خاطراتم که تو، توی اونها نامیرایی، مجبورم برم. دوستت دارم، خیلی؛ مراقب خودت باش.
211
@نیمه شب – 🏷
– بعد از این، هرچیزی که بین ما بوده تبدیل به یک خاطره میشه. شاید یک خاطرهی خوش، یا غمگین؛ نمیدونم برای تو با صورتی ثبت میشه، اما برای من، فقط فراموش نشدنیه؛ راستش حرفی ندارم که اینجا بزنم. پس فقط، خداحافظی میکنم و میگم، مراقب خودت باش؛ و امیدوارم، وقتی این رو میخونی، حالت بهتر باشه.
211
@Meowdiia – 🏷
– نمیدونم، شاید همهش از همون روزی شروع شد که زیر آسمون و روی چمنهای نمدار دراز کشیده بودیم... من بهت گفتم آرزو کن، و تو، فقط سیگار کشیدی. نشنیدی چی گفتم. حواست پرت بود. و الان، دیگه چیزی نیست برای خواستن، که بابتش آرزو کنیم؛ همهچیز از بین رفته. همین؛ مراقب خودت باش.
211
@Meowdiia – 🏷
– نمیدونم، شاید همهش از همون روزی شروع شد که زیر آسمون و روی چمنهای نمدار دراز کشیده بودیم... من بهت گفتم آرزو کن، و تو، فقط سیگار کشیدی. نشنیدی چی گفتم. حواست پرت بود. و الان، دیگه چیزی نیست برای خواستن، که بابتش آرزو کنیم؛ همهچیز از بین رفته. همین؛ مراقب خودت باش.
211
@Meowdiia – 🏷
– نمیدونم، شاید همهش از همون روزی شروع شد که زیر آسمون و روی چمنهای نمدار دراز کشیده بودیم... من بهت گفتم آرزو کن، و تو، فقط سیگار کشیدی. نشنیدی چی گفتم. حواست پرت بود. و الان، دیگه چیزی نیست برای خواستن، که بابتش آرزو کنیم؛ همهچیز از بین رفته. همین. امیدوارم این یادداشت رو ببینی، خداحافظ.
211
@we5n4 – 🏷
– من هیچوقت نفهمیدم، به چی فکر میکنی که حواست نیست، به دستهگلهای روی دیوار، به گلدون گوشهی اتاق و به من. شاید برای همین، دستهگلها یکی یکی از روی دیوار میفتن، گلدون شکست و من، دارم میرم. این رو مینویسم فقط برای رفع ابهامها و نگرانیهای احتمالی. مراقب خودت باش و امیدوارم، روزهای خوب برای هردوتامون برسن.
211
@Zaariisheree – 🏷
– یه شاخهی لیلیوم خشک شد. ولی کی میدونست با خشک شدن اون چه چیزهای دیگهای هم از بین میرن؟
عزیزم؛ اگه این رو میخونی، امیدوارم بدونی که رفتن من، خواستهی من نیست. بیشتر از قبل، مراقب شاخهی گل بعدی باش؛ خدانگهدارت...
211
@lueanre – 🏷
– من فقط میخواستم، جور دیگهای تموم بشه. نمیدونستم یه اتفاق کوچیک تا این حد پیش میره و همهچیز رو نابود میکنه. نمینویسم دوستت دارم، فقط فراموش کردن و رفتن رو سختتر میکنه. من هستم هنوزم، اگه دوست داشتی دوباره هم رو میبینیم، برای رفع دلتنگیای که احتمالا یک طرفهست...
مراقبت کن، خداحافظ.
211
@lueanre – 🏷
– من فقط میخواستم، جور دیگهای تموم بشه. نمیدونستم یه اتفاق کوچیک تا این حد پیش میره و همهچیز رو نابود میکنه. نمینویسم دوستت دارم، فقط فراموش کردن و رفتن رو سختتر میکنه. من هستم هنوزم، اگه دوست داشتی دوباره هم رو میبینیم، برای رفع دلتنگیای که احتمالا یک طرفهست. خداحافظ.
211
@ICU_URS – 🏷
– هیچوقت نمیتونم روبهروت بایستم و ازت خداحافظی کنم، بگم من دارم میرم و دیگه برنمیگردم. برای همین دارم این رو مینویسم. مینویسم که بگم، دارم میرم؛ نپرس کجا، نپرس چرا، اینجوری برای هر دوتامون بهتره؛ مراقب خودت باش.
211
@ICU_URS – 🏷
– من فقط امیدوار بودم، جور دیگهای تموم بشه. هیچوقت نمیتونم روبهروت بایستم و ازت خداحافظی کنم، بگم من دارم میرم و دیگه برنمیگردم. برای همین دارم این رو مینویسم. مینویسم که بگم، دارم میرم؛ نپرس کجا، نپرس چرا، اینجوری برای هر دوتامون بهتره؛ مراقب خودت باش.
