en
Feedback
اشعار بیدل دهلوی

اشعار بیدل دهلوی

Open in Telegram

برگزیده از بهترین غزلیات، رباعیات و تک بیت های مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی و دیگر شاعران برتر

Show more
845
Subscribers
+224 hours
+27 days
+230 days
Posts Archive
کار سن نیست که اینگونه زمینگیر شدم من به اندازه غم های دلم پیر شدم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پرو با
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پرو بالی بزنم #مولانا ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

قامت خم گشته پیران نشان مرگ نیست یک کمان صد تیر را در خاک پنهان میکند

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست (سعدی)

گویند رها کنش که یاری بدخوست خوبیش نیرزد به درشتی که دروست بالله بگذارید میان من و دوست نیک و بد و رنج و راحت از دوست نکوست سعدی

گر کسی وصف او ز من پرسد بیدل از بی نشان چه گوید باز عاشقان کشتگان معشوقند بر نیاید ز کشتگان آواز سعدی شیرازی

وه وه که قیامتست این قامت راست با سرو نباشد این لطافت که تراست شاید که تو دیگر به زیارت نروی تا مرده نگوید که قیامت برخاست سعدی شیرازی

از طبع شوخ این همه در بند کلفتیم بستند چون شرار به سنگ آشیان ما #بیدل
از طبع شوخ این همه در بند کلفتیم بستند چون شرار به سنگ آشیان ما #بیدل

مباش ایمن ز لعل جانگداز از گلرخان بیدل بلای جان بود چون باهم آمیزد می و افیون #بیدل
مباش ایمن ز لعل جانگداز از گلرخان بیدل بلای جان بود چون باهم آمیزد می و افیون #بیدل

خُنُک آن قماربازی که بباخت آ‌نچه بودش بِنَماند هیچش اِلّا هوس قمار دیگر (مولانا)
خُنُک آن قماربازی که بباخت آ‌نچه بودش بِنَماند هیچش اِلّا هوس قمار دیگر (مولانا)

گفتی شب فراق تو بی ما چه میکنی قربان شوم تو را بخدا گریه میکنم
گفتی شب فراق تو بی ما چه میکنی قربان شوم تو را بخدا گریه میکنم

ز شور بی‌نشانی‌، بی‌نشانی شد نشان بیدل که‌گم‌گشتن زگم‌گشتن برون آورد عنقا را
ز شور بی‌نشانی‌، بی‌نشانی شد نشان بیدل که‌گم‌گشتن زگم‌گشتن برون آورد عنقا را

تاک انگور مرا کس نخرد باکی نیست میفروشم دو برابر چوشرابش کردم
تاک انگور مرا کس نخرد باکی نیست میفروشم دو برابر چوشرابش کردم

ما را نمی توان یافت بیرون از این دو عبرت یا ناقص الکمالیم، یا کامل القصوریم بیدل

ادب نه کسب عبادت نه سعی حق طلبی ست به غیر خاک شدن هرچه هست بی ادبی ست بیدل

زندگی محروم تکرارست و بس چون شرر این جلوه یک بارست و بس بیدل

ای فراموشی ‌کجایی تا به فریادم رسی باز احوال دل غم پرورم آمد به یاد بیدل