527
Subscribers
+124 hours
-17 days
-630 days
Posts Archive
527
نمیدونم از چی باید برات بنویسم
فقط اینکه رویِ روحم جایی نمونده برایِ زخم خوردن
کاش میشد مغزمو باز کنی بینِ شیار هاش قدم برداری
که خودت با دوتا چشم به وضوح ببینی چقدر آشفتهم
ببینی گوشه به گوشهیِ ذهنم پر از چاله چولهست
داشتم از روحم میگفتم برات،
جایِ زخم هایِ رویِ روحم درد میکنن...
🍂
527
مامان بزرگم آخرای عمرش آلزایمر داشت، هیچکیو یادش نمیومد غیر یکی به اسم رضا که همش اسمشو میگفت
کاشف بعمل اومد که دلداده بودن اما نشده بود بهم برسن
کل خونواده دست بکار شدن که رضا رو پیدا کنن تا مامان بزرگم یه بار هم که شده رضا رو دوباره ببینه که دید :) خواستم بگم حتی آلزایمر هم زورش به دلتنگی نمیرسه!
🍂
527
برنده واقعی اونیه که تعداد آدمهای قابل اعتمادی که میتونه باهاشون راحت حرف بزنه و درد دل کنه زیادن.
527
گاهی یه جوری میشکننِت
که وقتی تیکه هاتو به هم بچسبونی
یه آدمِ دیگه میشی....
🍂
#شما فرستادين
527
شاید ماهایی که بلد نیستیم نقش بازی کنیم، اخلاقمون بد باشه و غیر قابل تحمل باشیم؛ ولی وقتی میگیم دوسِتون داریم یعنی واقعا دوسِتون داریم.🫰🏼
527
مطمئن نیستم که روزی بازگردی اما
اطمینان دارم که دیگر هیچوقت
کسی که تنهایش گذاشتی را نخواهی یافت.
تنها کمی پس از تو من نیز
با او وداع کردم.
👤مسلم علادی
🍂
