Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
Oxycodone
Open in Telegram
C18H21NO4 | اکسیکُدون یک داروی مخدر، که برای تسکینِ دردهای شدید استفاده میشه t.me/BChatsBot?start=sc-CXHaID4G28
Show more379
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-3130 days
89
Post views
~ 3524 hours
~ 5948 hours
23.48%
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
379
دختر بچه ای وارد مغازه شد
دخترکی ۱۱ یا ۱۲ ساله
بسیار مودب بود و با شخصیت
لباس های درستی تنش نبود
صندل های قدیمی و کهنه
تیشرت رنگ و رو رفته مشکی با شالی حریر
و کیف شانه ای صورتی جیغ که از دستش جدا نمیشد
از رنگ پوست صورت و دست هایش مشخص بود زیاد آفتاب خورده
به سمتم آمد و گفت :« ببخشید، فانی بافت ندارین؟»
به او نگاه کردم وگفتم:« اگه منظورت این دستبند بافتنیاس نه ولی ست دستبند سازی دارم؛ میخوای نشونت بدم؟»
با معصومیت سری به نشانه موافقت نشان داد
با دستم به او اشاره ای کردم که دنبالم بیاید و خودم جلوتر به آن طرف مغازه رفتم
جایی که ست دستبند سازی ۲۸۰ هزار تومانی در قفسه پایین استراحت می کرد
جعبه را برداشتم به او نشان دادم
در چهره اش علامت سوالی ایجاد شد
پس از ذوقی که در چشمانش حلقه زده بود و مکثی کوتاه برا تفکر و تامل،
پرسید:« قیمتش چقدره؟»
قیمتش را گفتم
چند ثانیه به چشمانم خیره شد و پس از تشکر کردن از مغازه خارج شد
به صندلی ام برگشتم، نفسی کشیدم و نشستم
که دیدم دوباره وارد مغازه شد و با پریشانی قدم زد
قدم زد، قدم زد، قدم زد
و دوباره به سمت من آمد
با شرمندگی به چشمانم نگاه کرد و پرسید:« با ۷۰ تومن چی دارین؟»
نگاهی عمیق به سرتاسر مغازه بزرگ انداختم
با تمام توانم چشم میگرداندم و به دنبال چیزی میگشتم تا مبادا دخترک را سرخورده کنم
مبادا ذوقش را کور کنم و دست خالی از مغازه بیرون بفرستمش
هیچ چیز نبود
شاید هم بود و آن لحظه حساس به ذهن من درمانده نرسید
به آرامی طوری که کسی متوجه نشود از او پرسیدم:« لوازم تحریر میخوای؟»
با حسرت به اسباب بازی های دخترانه نگاه می کرد
زیر لب کلمه اسباب بازی رو به زبان آورد و به طرف صندوق رفت
خودکاری خرید که سر گربه ای داشت
یک تراول ۵۰ تومنی و دو تا اسکناس ۱۰ تومنی به خانوم کریمی صندوقدار داد
دقیقا همان مبلغی که آن لحظه تمام دارایی اش بود
۵ هزار تومن پس گرفت، خودکار را برداشت و رفت..
و من ماندم و مغازه ای که برای کودکی پر ذوق و دست تنگ چیزی نداشت
کاش میتوانستم دستش را بگیرم و به جایی ببرم که با ۷۰ تومان میشد دنیا را خرید :))
379
قصه لیلی و مجنون گر بسی افسانه باشد
باز هم حال و هوای عاشقی مستانه باشد
شمع گر سوزد تمام عمر در آتشگَه خویش
آتشش میخوابد اَر پروانه اش پروانه باشد...
فرحان :))!
379
شانه ات را دیر آوردی، سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی؛ نیمه عاشق ترم را باد برد...
حامد عسکری
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
