𝔽𝕒𝕣𝕒𝕨𝕒𝕪 𝕥𝕙𝕚𝕟𝕜𝕤
Open in Telegram
Faraway daily🦋🖤 Hidden chat👇🏻👇🏻 t.me/doorooftadebot Private https://t.me/+35J72nI5wO03YjA0
Show more455
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+630 days
Posts Archive
یه پروندههایی رو نه تنها باید ببندیم، که باید بسوزونیم و خاکسترش رو بریزیم توی یه جعبهی کوچیک، بعد اون جعبه رو بذاریم توی یه جعبهی بزرگتر، بعد بذاریمش توی یه جعبهی بزرگتر، بعد اون جعبهی بزرگتر رو بندازیم توی یه چاه، چاه رو پُر کنیم، روش بتن بریزیم، بعد مختصات اون بتن رو ثبت کنیم و یه بمب اتم لانچ کنیم روی همون مختصات و خلاص.
Repost from N/a
شاید اگه بعدا برگردم و فیلم این روزهای خودم رو نگاه کنم آدمی رو ببینم که به دوربین نگاه نمیکنه. کسی نمیتونه رد نگاهش رو بگیره و دنبالش کنه تا بفهمه چی توی سرش میگذره. احتمالا آدمی رو ببینم که از تجربههای تکراری و مشترک بین آدمها پر شده و مدام دلش میخواد خودش رو کنار بکشه تا توی دید نباشه
خیلیوقته از مرحلهی "نه بابا امکان نداره" رد شدم رسیدم به مرحلهی "هیچی از هیچکس بعید نیست"
+1
مرحله بلاکین(blockin) که میشه مرحله ی اول تو بعضی از سبک های نقاشی
البته که ابن تابلو تموم شده و عکس برای پارساله
مامانم پسورد اینستاشو یادش رفته بود و هرکاری کردیم نشد پیجشو برگردونیم، یه پیج جدید واسش زدم. الان هر ده دقیقه یکبار در اتاقو باز میکنه میگه:
پستهای آشپزی منو پروندی
الگوهای خیاطیمو حذف کردی
زندگیمو نابود کردی خدا ازت نگذره
هیچوقت هیچ اشتباهی رو دوبار تکرار نمیکنم. قشنگ ده بیست بار تکرار میکنم تا وقتی مطمئن بشم کاملاً دهنم سرویس شده.
بم گفت واقعیت اینه که بیست و هفت سالگی یه نقطهی گذاره؛ یه درهی بین “آنچه بودم” و “آنچه باید باشم”. تو الان داری از یک «نسیم قدیمی» فاصله میگیری، اما هنوز کاملاً «نسیم آینده» متولد نشده. اینجا درست وسطشه. خاکستری، گیج، ولی خیلی حیاتی.
