محمد ابوبکر نقشبندی
Open in Telegram
یکی از بهترین کانال های اسلامی که شامل معلومات عقیدتی ، فقهی،تصوفی، احادیث صحیح از صحاح ستة و همچنان کتب دینی اعم از تفسیر، حدیث،فقه،عقیده،تصوف و سایر کتب را ازین کانال میتوانید به دست بیاورید
Show more535
Subscribers
-224 hours
-27 days
+1330 days
Posts Archive
دی بر سرم تاج زری
بنهاده است آن دلبرم
چندان که سیلی میزنی
آن مینَیُفتَد از سرم
#غزل_مولانا
📘 زمانی که آب داشتههای معنوی از چشمهی عالم درون بجوشد، یا آن تاج پر از گوهر را معشوق حقیقی بر سر ما نهاده باشد، با سخن سرد سیلیگونهی جاهلان، یا با رخدادهای بیرونی، هرگز این چشمه خشک نمیشود و این تاج از سر نمیافتد.
💢 عاقبت تارڪ الصلاة....
✅ نقل است ڪه شخصی طفلی داشت، مُرد و او را دفن ڪرد. بعد از مدتی ڪوتاه بچه اش را در خواب دید و نگاه ڪرد ڪه موهای سرش همگی سفید شده است.
از او پرسید ڪه فرزندم چرا موی سرت سفید شده است. بچه در جواب گفت: نه من، بلڪه تمامی بچه های ڪه در این قبرستان دفن شده اند موهای سرشان سفید شده است.
پرسید چرا سفید شده است. بچه جواب داد: ای پدر! این زنده های بیرحم و مروّت به ما رحم نڪردند، یڪ مرد بی نماز و یڪ مرد شراب خوار را در قبرستان ما دفن ڪردند ڪه ناگاه سوراخ هایی در قبرشان پیدا شد و از دوزخ انواع عذاب با آوازهای غیب و ملائڪه عذاب، به قبر آن دو نفر آمدند و فریاد و داد و بیداد شد، ڪه از شدت عذاب آن دو موهای سر ما همگی سفید شده و اهل قبرستان و حتی اهل عذاب این قبرستان هم از شدت عذاب آن ها هراساناڪ شده ایم.
📚 منبــع :
مکتوبات حضرت شیخ کاک احمد سلیمانی
💢 بنده ای شاڪر هستیم یا ناسپاس؟
✅ عبدالله بن عمرو بن عاص رَضِیَ اللّهُ عَنْهُما می فرماید ڪه رســـول الله ﷺ فرمودنــد: دو خصلت هست که در هر کسی باشد در نزد خداوند متعال جزء صابران و شاکران است و در هر ڪس نباشد خداوند متعال ﷻ او را نه به عنوان شڪرگزار می نویسد و نه صابر:
❶ ڪسی ڪه در دینش به بالادست خود نگاه ڪند و از آنان تبعیت ڪند جزو صابران و شاکران است و هر ڪس در امر دین خویش به کسی ڪه پایین تر از اوست بنگرد و بر آنچه در اختیار ندارد افسوس بخورد، حق تعالی او را شاڪر و صابر نمی نویسد.
❷ ڪسی ڪه در دنیایش به پایین دست خود نگاه ڪند و حق تعالی بر این نعمت ڪه وی را بر آن شخص برتری داده است سپاس و شکر گوید؛ حق تعالی او را جزو شاڪر و صابران می نویسد.
⬅️ انس بن مالڪ رَضِیَ اللّهُ عَنْه می فرماید ڪه رسول الله ﷺ فرمودنــد: هر ڪس در باب دین با بالاتر و در باب دنیا به پایین تر از خود بنگرد الله سبحانه و تعالی او را از صابران و شاکران می نویسد و هر ڪس در زمینه ی دین به پایین تر و در زمینه ای دنیا به بالاتر از خود نگاه ڪند الله متعال او را از صابران و شاکران نمی نویسد.
📚 منابــع :
✍ الآداب البیهقی 985
✍ الزهد ابن المبارک 180
✍ تـرمذی 2630 ــ 2512
✍ شرح السنة البغوی 4102
✍ إحيَاءُ عُلُومِ الدِّين الإمامُ محمد الغزالی
✍ شعب الایمان امام ابوبڪر بیهقی 4255
✍ حِلیَة الأولِیاء وَ طَبَقَاتُ الأصفِیَاء للإمَام أبُو نَعِیم الإصفَهانی الشَّافِعی
دهد که اثرات آن تا قرنها باقی بماند. (ذالک تقدیر العزیز العلیم)
حضرت مجدد وقتی به سرهند رسید، از پدر بزرگوارش در سلسله سلوک قادری استفاده کرد و تا حیات پدر در خدمت وی باقی ماند. و ضمناً به تدریس علوم نیز مشغول بود.
در همین زمان شور و شوق حج و زیارت حرمین غالب آمد، بسیار مضطرب و بی قرار بود، اما چون پدر بزرگوار به سن پیری رسیده و ضعیف شده بود مناسب ندانست او را تنها گذاشته به حج برود. وقتی در سال ۱۰۰۷ هـ پدرش وفات یافت و مانع دیگری باقی نماند، در سال ۱۰۰۸ هـ به قصد حج و زیارت حرمین شریفین رخت سفر بست و از سرهند به دهلی رسید. علما و دانشمندانی که آوازه حضرت مجدد به گوششان رسیده بود؛ به قصد ملاقات به دهلی حضور به هم رسانیدند. در میان آنها مولانا حسن کشمیری که با حضرت مجدد آشنایی قبلی داشت، نیز موجود بود.
او در محضر مجدد، درباره حضرت خواجه باقی بالله و علو مرتبه وی و نیروی معنوی او سخن گفت. خواجه باقی بالله چندی پیش به دهلی وارد شده بود. حضرت مجدد قبلاً از پدر بزرگوارش (مخدوم عبدالاحد) درباره سلسله نقشبندی مطالبی شنیده بود، لذا فرصت را مغتنم شمرد و به اتفاق مولانا حسن کشمیری به خدمت خواجه باقی بالله حضور یافت، گویی هاتف غیب چنین می سرود:
آمد آن یاری که ما می خواستیم
دمید نورِ إلهی زِ سینهء خاور
عیان شد از دلِ سرهند فیضِ فارانی
زِ پرتوِ خَلَفُ الصّدقِ عمرِ فاروق
دوباره گشت شبستانِ هند نورانی
چون سن مبارک حضرت مجدد الف ثاني قدس سره مطابق سنت نبوي صلي الله عليه و سلم به 63 رسيد به حکم قضا و قدر سفر آخرت اختيار نموده در 28 صفر سال 1034 ه.ق به لقاء الله شتافتند و در سرهند شريف به خاک سپره شدند. و سپس بر مزار مبارکشان مسجد کبير بنا شد و مدرسه مجدد اعظم تعمير يافت و سرهند به دارالارشاد شهرت يافت و طريق تصوف بر اساس وحدت الشهود بلکه بالاتر از آن به صورت يک دستور ثابت روحاني و وثيقه عرفاني باقي ماند
✍محمد ابوبکر نقشبندی
زندگی نامه حضرت امام ربانی مجدد الف ثانی رضی الله عنه
حضرت مجدد (رح) در شب جمعه چهاردهم / شوال سال ۹۷۱ هـ. (۱۵۶۳ م) در شهر سرهند متولد شد. نام وی شیخ احمد نهاده شد، از تاریخ تولد لفظ (خاشع) بر می آید، در کودکی آثار رشد و سعادت نمایان بود.
بالای سرش ز هوشمندی می تافت ستاره بلندی
صالحان زمان مخصوصاً حضرت شاه کمال کتیهلی (که پدرش با وی ارتباط معنوی داشت) نسبت به وی توجه و شفقت خاصی مبذول می داشتند.
سن حضرت مجدد هفت سال بود که شیخ کمال از دنیا رحلت کرد. حضرت مجدد کاملاً چهره اش را به یادداشت. تحصیلات حضرت مجدد با حفظ قرآن مجید آغاز گردید. او در مدت کوتاهی حفظ قرآن مجید را تکمیل کرد و بعد از آن در محضر پدر بزرگوارش به تحصیل علوم پرداخت دیری نگذشت که استعدادهای خدادادش شکوفا شد. مطالب دقیق و مشکل را بزودی فرا می گرفت و با تعبیر خود به جالب ترین روش بیان می کرد. بعد از اینکه از پدر بزرگوارش و تعدادی از علمای بزرگ منطقه کسب فیض کرد، به سوی (سیالکوت) که یک مرکز بزرگ علمی بود، عزیمت نمود و از محضر مولانا کمال کشمیری که در فن منطق، فلسفه و علم کلام و اصول فقه تبحر داشت و به تیز هوشی و قدرت حافظه و کثرت مطالعه معروف بود و شاگردانی مانند علامه معروف مولانا عبدالحکیم سیالکوتی تربیت کرده بود، استفاده کرد و کتاب های سطح بالایی مانند عضد و غیره را خواند. بعضی از کتابها را نزد شیخ یعقوب صرفی کشمیری که شاگرد شیخ شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی بود و در تالیفاتش شرحی بر صحیح بخاری نیز دارد، قرائت کرد.
شیخ یعقوب از محدثین و مصنفین بلند پایه در کتب حدیث و تفسیر صاحب اجازه بود. حضرت مجدد از عالم ربانی و معروف زمان خود قاضی بهلول بدخشانی نیز استفاده کرد، قاضی بهلول در فن حدیث شاگرد رشید شیخ وقت عبدالرحمن بن فهد بود. حضرت مجدد، صحیح بخاری، مشکوه المصابیح، شمائل ترمذی، سند کتب دیگر حدیث، ثلاثیات، بخاری، و حدیث مسلسل را از قاضی بهلول فرا گرفت و نیز طبق روش متقدمین سند بقیه کتب تفسیر و غیره را تا مصنفین آنها متصل کرد و بالآخره در سن هفده سالگی فارغ التحصیل گردید.
بعد از فراغت از تحصیل، به تدریس پرداخت. چند کتاب به زبان عربی و فارسی تالیف نمود. از آن جمله رساله تهلیلیه و رساله ای دیگر در رد مذهب شيعه را می توان نام برد. به پایتخت اکبر آباد (آگره) نیز مسافرت کرد و با ابوالفضل و فیضی ملاقات ها و نشستهایی داشت، لیکن به سبب اختلاف ذوق و طرز تفکر با آنها انس نگرفت و گاهی اوقات صحبت شان به جر و بحث می کشید. از بعضی کلمات جسارت آمیز ابوالفضل اظهار عدم رضایت نمود و رفت و آمد را متوقف ساخت.
ابوالفضل مجدداً او را طلب نمود اما وی اظهار معذرت کرد. یک بار، فیضی که به نوشتن تفسیر غیر منقوط ((سواطع الالهام) مشغول بود یکجا برای تعبیر مطلب به وسیله حروف غیر منقوط دچار مشکل شده و کارش را متوقف کرد. حضرت مجدد مشکل او را حل نمود. فیضی به قریحه نیرومند و کثرت معلومات وی اعتراف کرد.
تربیت و تکمیل سلوک و عرفان و استفاده از خواجه باقی باالله
در اینجا نیازی نیست که در مورد ضرورت و لزوم تصوف و سلوک بحث نمود و دلایل شرعی و علمی آن را ارائه کرد. زیرا حتماً خوانندگان عزیز زندگانی حسن بصری، سیدنا عبدالقادر جیلانی و مولانا جلال الدین رومی بلخی را در جلد اول تاریخ دعوت و اصلاح و حالات مشایخ هند را در جلد سوم آن مطالعه نموده اند، بازهم اگر برای اطمینان بیشتر حس نیاز نمایند می توانند به کتاب (ربانیه لا رهبانیه) مراجعه نمایند.
اینجا فقط ذکر این مطلب ضروری است که تصوف و سلوک در جامعه ای که حضرت مجدد می خواست حرکت احیا و تجدید دین را در آن آغاز نماید، چنان رواج داشت که خواص و عوام به سخن هیچ عالم و مصلحی توجه نمی کردند مگر این که با راه و روش تصوف آشنا بوده و با مشایخ مقبول و موقف مرتبط باشد.
ناگفته نماند که هیچ انقلاب واقعی، تزکیه نفس و اخلاص و یقین و درد دین و سوز درون (که معمولاً بدون کثرت ذکر و مصاحبت با صاحبدلان به دست نمی آید) صرفاً با کثرت معلومات و قدرت سخنرانی برپا نمی گردد. مخصوصاً در محیطی که حضرت مجدد در آن قدم گذاشت، اگر کسی بدون تصوف و سلوک و نیروی معنوی و نور درونی، در آن محیط به کار اصلاح و ایجاد انقلاب و تحول همت می گماشت مانند این بود که بدون یاد گرفتن فنون نظامی به جبهه نبرد وارد شده و بخواهد با یک نیروی مسلح و دوره دیده به مبارزه بپردازد یا مانند که از قوت گویایی محروم است ولی می خواهد به تعلیم و تقهیم دیگران مشغول شود.
در واقع عین حکمت و مقتضای تدبیر الهی همین بود که حضرت مجدد به توفیق خدای تعالی، قبل از اینکه به جبهه اصلاح و انقلاب قدم بگذارد، نه تنها با تصوف و سلوک آشنا بود بلکه در این خصوص به سبب مصاحبت و تربیت اهل فضل و کمال و موهبت خداوندی و عنایت خاص وی به مرتبه امامت و اجتهاد نایل شده بود تا اینکه با اعتماد و اطمینان کامل وظیفه بزرگ خود را طوری انجام
دهد که اثرات آن تا قرنها باقی بماند. (ذالک تقدیر العزیز العلیم)
حضرت مجدد وقتی به سرهند رسید، از پدر بزرگوارش در سلسله سلوک قادری استفاده کرد و تا حیات پدر در خدمت وی باقی ماند. و ضمناً به تدریس علوم نیز مشغول بود.
در همین زمان شور و شوق حج و زیارت حرمین غالب آمد، بسیار مضطرب و بی قرار بود، اما چون پدر بزرگوار به سن پیری رسیده و ضعیف شده بود مناسب ندانست او را تنها گذاشته به حج برود. وقتی در سال ۱۰۰۷ هـ پدرش وفات یافت و مانع دیگری باقی نماند، در سال ۱۰۰۸ هـ به قصد حج و زیارت حرمین شریفین رخت سفر بست و از سرهند به دهلی رسید. علما و دانشمندانی که آوازه حضرت مجدد به گوششان رسیده بود؛ به قصد ملاقات به دهلی حضور به هم رسانیدند. در میان آنها مولانا حسن کشمیری که با حضرت مجدد آشنایی قبلی داشت، نیز موجود بود.
او در محضر مجدد، درباره حضرت خواجه باقی بالله و علو مرتبه وی و نیروی معنوی او سخن گفت. خواجه باقی بالله چندی پیش به دهلی وارد شده بود. حضرت مجدد قبلاً از پدر بزرگوارش (مخدوم عبدالاحد) درباره سلسله نقشبندی مطالبی شنیده بود، لذا فرصت را مغتنم شمرد و به اتفاق مولانا حسن کشمیری به خدمت خواجه باقی بالله حضور یافت، گویی هاتف غیب چنین می سرود:
آمد آن یاری که ما می خواستیم
دمید نورِ إلهی زِ سینهء خاور
عیان شد از دلِ سرهند فیضِ فارانی
زِ پرتوِ خَلَفُ الصّدقِ عمرِ فاروق
دوباره گشت شبستانِ هند نورانی
چون سن مبارک حضرت مجدد الف ثاني قدس سره مطابق سنت نبوي صلي الله عليه و سلم به 63 رسيد به حکم قضا و قدر سفر آخرت اختيار نموده در 28 صفر سال 1034 ه.ق به لقاء الله شتافتند و در سرهند شريف به خاک سپره شدند. و سپس بر مزار مبارکشان مسجد کبير بنا شد و مدرسه مجدد اعظم تعمير يافت و سرهند به دارالارشاد شهرت يافت و طريق تصوف بر اساس وحدت الشهود بلکه بالاتر از آن به صورت يک دستور ثابت روحاني و وثيقه عرفاني باقي ماند
✍محمد ابوبکر نقشبندی
زندگی نامه حضرت امام ربانی مجدد الف ثانی رضی الله عنه
حضرت مجدد (رح) در شب جمعه چهاردهم / شوال سال ۹۷۱ هـ. (۱۵۶۳ م) در شهر سرهند متولد شد. نام وی شیخ احمد نهاده شد، از تاریخ تولد لفظ (خاشع) بر می آید، در کودکی آثار رشد و سعادت نمایان بود.
بالای سرش ز هوشمندی می تافت ستاره بلندی
صالحان زمان مخصوصاً حضرت شاه کمال کتیهلی (که پدرش با وی ارتباط معنوی داشت) نسبت به وی توجه و شفقت خاصی مبذول می داشتند.
سن حضرت مجدد هفت سال بود که شیخ کمال از دنیا رحلت کرد. حضرت مجدد کاملاً چهره اش را به یادداشت. تحصیلات حضرت مجدد با حفظ قرآن مجید آغاز گردید. او در مدت کوتاهی حفظ قرآن مجید را تکمیل کرد و بعد از آن در محضر پدر بزرگوارش به تحصیل علوم پرداخت دیری نگذشت که استعدادهای خدادادش شکوفا شد. مطالب دقیق و مشکل را بزودی فرا می گرفت و با تعبیر خود به جالب ترین روش بیان می کرد. بعد از اینکه از پدر بزرگوارش و تعدادی از علمای بزرگ منطقه کسب فیض کرد، به سوی (سیالکوت) که یک مرکز بزرگ علمی بود، عزیمت نمود و از محضر مولانا کمال کشمیری که در فن منطق، فلسفه و علم کلام و اصول فقه تبحر داشت و به تیز هوشی و قدرت حافظه و کثرت مطالعه معروف بود و شاگردانی مانند علامه معروف مولانا عبدالحکیم سیالکوتی تربیت کرده بود، استفاده کرد و کتاب های سطح بالایی مانند عضد و غیره را خواند. بعضی از کتابها را نزد شیخ یعقوب صرفی کشمیری که شاگرد شیخ شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی بود و در تالیفاتش شرحی بر صحیح بخاری نیز دارد، قرائت کرد.
شیخ یعقوب از محدثین و مصنفین بلند پایه در کتب حدیث و تفسیر صاحب اجازه بود. حضرت مجدد از عالم ربانی و معروف زمان خود قاضی بهلول بدخشانی نیز استفاده کرد، قاضی بهلول در فن حدیث شاگرد رشید شیخ وقت عبدالرحمن بن فهد بود. حضرت مجدد، صحیح بخاری، مشکوه المصابیح، شمائل ترمذی، سند کتب دیگر حدیث، ثلاثیات، بخاری، و حدیث مسلسل را از قاضی بهلول فرا گرفت و نیز طبق روش متقدمین سند بقیه کتب تفسیر و غیره را تا مصنفین آنها متصل کرد و بالآخره در سن هفده سالگی فارغ التحصیل گردید.
بعد از فراغت از تحصیل، به تدریس پرداخت. چند کتاب به زبان عربی و فارسی تالیف نمود. از آن جمله رساله تهلیلیه و رساله ای دیگر در رد مذهب شيعه را می توان نام برد. به پایتخت اکبر آباد (آگره) نیز مسافرت کرد و با ابوالفضل و فیضی ملاقات ها و نشستهایی داشت، لیکن به سبب اختلاف ذوق و طرز تفکر با آنها انس نگرفت و گاهی اوقات صحبت شان به جر و بحث می کشید. از بعضی کلمات جسارت آمیز ابوالفضل اظهار عدم رضایت نمود و رفت و آمد را متوقف ساخت.
ابوالفضل مجدداً او را طلب نمود اما وی اظهار معذرت کرد. یک بار، فیضی که به نوشتن تفسیر غیر منقوط ((سواطع الالهام) مشغول بود یکجا برای تعبیر مطلب به وسیله حروف غیر منقوط دچار مشکل شده و کارش را متوقف کرد. حضرت مجدد مشکل او را حل نمود. فیضی به قریحه نیرومند و کثرت معلومات وی اعتراف کرد.
تربیت و تکمیل سلوک و عرفان و استفاده از خواجه باقی باالله
در اینجا نیازی نیست که در مورد ضرورت و لزوم تصوف و سلوک بحث نمود و دلایل شرعی و علمی آن را ارائه کرد. زیرا حتماً خوانندگان عزیز زندگانی حسن بصری، سیدنا عبدالقادر جیلانی و مولانا جلال الدین رومی بلخی را در جلد اول تاریخ دعوت و اصلاح و حالات مشایخ هند را در جلد سوم آن مطالعه نموده اند، بازهم اگر برای اطمینان بیشتر حس نیاز نمایند می توانند به کتاب (ربانیه لا رهبانیه) مراجعه نمایند.
اینجا فقط ذکر این مطلب ضروری است که تصوف و سلوک در جامعه ای که حضرت مجدد می خواست حرکت احیا و تجدید دین را در آن آغاز نماید، چنان رواج داشت که خواص و عوام به سخن هیچ عالم و مصلحی توجه نمی کردند مگر این که با راه و روش تصوف آشنا بوده و با مشایخ مقبول و موقف مرتبط باشد.
ناگفته نماند که هیچ انقلاب واقعی، تزکیه نفس و اخلاص و یقین و درد دین و سوز درون (که معمولاً بدون کثرت ذکر و مصاحبت با صاحبدلان به دست نمی آید) صرفاً با کثرت معلومات و قدرت سخنرانی برپا نمی گردد. مخصوصاً در محیطی که حضرت مجدد در آن قدم گذاشت، اگر کسی بدون تصوف و سلوک و نیروی معنوی و نور درونی، در آن محیط به کار اصلاح و ایجاد انقلاب و تحول همت می گماشت مانند این بود که بدون یاد گرفتن فنون نظامی به جبهه نبرد وارد شده و بخواهد با یک نیروی مسلح و دوره دیده به مبارزه بپردازد یا مانند که از قوت گویایی محروم است ولی می خواهد به تعلیم و تقهیم دیگران مشغول شود.
در واقع عین حکمت و مقتضای تدبیر الهی همین بود که حضرت مجدد به توفیق خدای تعالی، قبل از اینکه به جبهه اصلاح و انقلاب قدم بگذارد، نه تنها با تصوف و سلوک آشنا بود بلکه در این خصوص به سبب مصاحبت و تربیت اهل فضل و کمال و موهبت خداوندی و عنایت خاص وی به مرتبه امامت و اجتهاد نایل شده بود تا اینکه با اعتماد و اطمینان کامل وظیفه بزرگ خود را طوری انجام
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد
سیه آن روز که بینور جمالت گذرد
هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد
وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود
همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد
سخن عشق چو بیدرد بود بر ندهد
جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد
مریم دل نشود حامل انوار مسیح
تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد
حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز
از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد
غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست
از غم آنک ورا تره به نانی نرسد
این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی
پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد
هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد
آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد
تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد
تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد
مولانای بلخی رح
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علت های ما (۲۳)
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما (۲۴)
#مثنوی_مولانا دفتراول
ای عشقی که باعث این شده ای که حال درون ما بهتر باشد و ای درمانگر دردهای ما از ما خوشنود و همیشه شاد باش
تو ای عشق داروی خودخواهی ها و خود بینی های ما هستی و درمانگر و مایه آرامش روح و جسم مایی( عشق و معشوق را به منزله افلاطون و جالینوس که نماد طبیب و درمانگر و علم هستند تشبیه نموده و معشوق را مایه آرامش و دور شدن انسان از خودبینی ها دانسته )
گفت : دنیا لَعب(۱) و لَهو است و شما »
کودکیت و راست فرماید خدا »
از لَعِب بیرون نرفتی ، کودکی »
بی ذَکاتِ(۲) روح کی باشی ذَکی(۳)»
#مثنوی_مولانا دفتر اول
(۱) : لعب : بازیچه
(۲) : ذکات : آتش زدن یا کشتن و ذبح حیوان
(۳) : ذکی : هوشیاری
📘اشاره به آیه ۲۰ سوره حدید :اِنما الحَیات الدنیا لهو و لعبٌ .....
این دنیا بازیچه و سرگرمی است و آدمیان ، تا زمانی که از این بازیچه ها خوشنودند از بند لهو و لعب نرسته و کودک هستند
تا زمانی که روح حیوانی را فانی نیازی ، کی میتوانی هوشیار و زیرک باشی
سعدیا دیگر بنیآدم برادر نیستند
جملگی اعضای یک اندام و پیکر نیستند
عضوهای بیشماری را به درد آورده چرخ
عضوهای دیگر اما یار و یاور نیستند
کودک چشمآبی غرب و سیهچشم عرب
در نگاه غربیان با هم برابر نیستند
شاید اطفالی که اکنون در فلسطین زندهاند
تا رسد شعرم به این مصراع، دیگر نیستند
از نگاه غربیان انگار در مشرقزمین
مادران داغ کودکدیده مادر نیستند
نزد آنانی که میگریند در سوگ سگان
صحنههای قتل انسان گریهآور نیستند
ای نتانیاهو اگر مردی تو با مردان بجنگ
گرچه اسرائیلیان از دم مذکر نیستند
بیمروت! کودکاند اینها نه مردان حماس
خانهاند اینها که شد ویرانه، سنگر نیستند
کودکان هرچند بسیارند در ویرانهها
ساقههای ترد ریحاناند لشکر نیستند
خادمان کعبه سرگرماند در کابارهها؟
یا که اهل جنگ جز با رقص خنجر نیستند؟
پشتهها از کشتهها پیداست، دنیا کور نیست؟
آسمان از ناله پر شد، گوشها کر نیستند؟
تا به کی کودککشی در غزه؟ آیا غربیان
در هراس از انتقام اهل خاور نیستند؟!
" ذکر حق پاک است چون پاکی رسید
رخت بر بندد برون آید پلید
می گریزد ضدها از ضدها
شب گریزد چون بر افروزد ضیا
چون بر آید نام پاک اندر دهان
نی پلیدی ماند و نی اندهان"
#مثنوی_مولانا دفترسوم
📘یاد خداوند نازل کننده ی پاکی است
و چون پاکی در رسد، پلیدی می رود.
اضداد از ضد خود می گریزند. همچنان
که با رسیدن نورخورشید شب می رود.
پس آوردن نام خداوند ناپاکی ها و
غصه ها را از بین می برد...
" دائمآ صیاد ریزد دانه ها
دانه پیدا باشد و پنهان دغا
هرکجا دانه بدیدی الحذر
تا نبندد دام بر تو بال و پر
ز آنکه مرغی کو به ترک دانه کرد
دانه از صحرای بی تزویر خَورد
هم بدان قانع شد و از دام جست
هیچ دامی پرّ و بالش را نبست "
#مثنوی_مولانا دفترسوم
📘شکارچی دانه می پاشد. دانه دیده می شود،
اما مکر او برای صید دیده نمی شود.
هر کجا وعده ی وسوسه انگیزی دیدی، مراقب
باش که به دام نیفتی...
مرغی که از دانه ی صیاد دوری گزید و گامی
دورتر برای یافتن دانه در صحراهای آزاد
برداشت... از دام جسته و گرفتار آن نخواهد
شد...
📚آیا میخواهید فرزندان شما
عالم دین شوند؟📚
الحمد لله الذي بنعمته تتم الصالحات
توضیحات:
در این رساله راهنمایی است برای آن والدین که میخواهند، فرزندان شان عالم و فقیه دین شوند، و در علم و دعوت پیشوا مؤمنین باشند،
✍ عبدالواحد انصاري
۷ شعبان ۱۴۴۴ هـ نبوی ﷺ
💢 همواره زبانت به ذڪر حق تعالی مشغول باشد...
✅ عبدالله بن بسر المازنی رَضِیَ اللّهُ عَنْهُما می فرماید: اعرابی به نزد رسول الله ﷺ آمد و گفت: برنامه های عبادی اسلام بر من زیاد شده است، پس به من چیزی بیاموز ڪه همواره به آن پایبند باشم. رسول الله ﷺ فرمودند: همواره زبانت مشغول ذڪر الله سبحانه و تعالی باشد.
📚 منابــع :
✍ تــرمذی 3375
✍ ابــن حبان 814
✍ ابــن ماجه 3793
✍ مسند ابن مبارک 44
✍ الزهد ابن مبارک 935
✍ الزهد احمد بن حنبل 189
✍ فوائد ابو احمد الحاکم 50
✍ مصنف ابن ابی شیبه 35053
✍ التاریخ الڪبیر البخاری 1328
✍ مسند احمد 17680 ــ 17687
✍ الدعاء الطبرانی 1854 ــ 1855
✍ مستدرڪ الصحیحین حاڪم 1865
✍ شعب الایمان امام ابوبڪر بیهقی 512
✍ معجم الاوسط الطبرانی 2289 ــ 1464
✍ مسند الشامیین الطبرانی 1883 ــ 2008
✍ الآحاد والمثانی ابن ابی عاصم 1356 ــ 1357
