"اِچ"
Open in Telegram
در تکاپو؛ برای زندگی، برای بقا. http://t.me/BluChtBot?start=61a1a103b8d8a28e8442
Show more189
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
189
مردم فراموش کار نیستن. همه یادشونه، همه مرور میکنن همه چیو، هر بار همه چیز تو سرشون اکو میشه اما هیچ پشتی ندارن که بهش تکیه کنن و رنجشون رو فریاد بزنن. مردم فراموشکار نه ولی مردم ستمکشی داریم.
189
Repost from GHOSTEEN | شبح
به آنها که هنوز مفتخرند به ایرانی بودنشان:
کمی بعدتر میفهمید که اینجا هیچجای افتخار ندارد. همان زمان که برای چند لقمه نان، چندین نفرتان باید سگدو بزنید و یک نفرتان هم سیر نشود. همان نقطه که با شکمهای خالی آنقدر بیجان خواهید بود که نه نای اعتراض داشته باشید و نه توان اعتراف، به حماقتتان.
میگویید نه و چنین چیزی امکان نخواهد داشت؟ الان را ببینید. همینحالا در حال زندگی در یک ناممکن هستیم که ۵ سال پیش حتی فکرش را نمیکردیم.
189
حوصله ندارم. حوصله هیچکس و هیچ چیز رو ندارم. تنم جون نداره بلند شه. نمیدونم چیکار کنم. نمیدونم. نمیدونم.
189
عزیزانم
کسی نت پیانوی این قطعه رو داره برای من ارسال کنه؟
https://t.me/BChatBot?start=sc-3bd503f243
189
اومدم خونه لپ تاپم رو غرق در رژگونه پیدا کردم. یعنی جوری که لپ تاپ از مشکی شده بود صورتی. رفتم خواهرمو صدام کردم میگم این چه غلطی عه کردی بعد میدونی چی گفت؟
گفت من نمیدونستم رمز لپ تاپ چیه میخواستم تو هر وقت اومدی باهاش کار کنی دستتو بزاری رو این پودرا ردش بمونه من رمز رو پیدا کنم. :)))))))
گودزیلاس رسما. گودزیلااااااااا.
189
نه تنها توی اقتصاد و مدیریت کشور از عربا عقبیم، بلکه فوتبالمون هم دیگه حرفی برای گفتن نداره. دیگه کم کم از خاورمیانه محو میشیم.
189
به این نتیجه رسیدم که گاهی باید دل بکنی. از عزیز ترین انسان های زندگیت و قشنگ ترین چیزایی که داری بگذری. چون یه جایی از زمان متوجه میشی که دیگه داره کاسه صبرت پر میشه و از اینجا به بعد قراره زور اون صحنه های بد از صحنه های خوبتون بیشتر بشه. مجبوری برای اینکه خاطرات خوبتون رنگ سیاهی به خودش نگیره بری. اون لحظه تلخ ترین وداع رخ میده. قلبت رو جا میگذاری و با عقلت فرار میکنی. بنظر من میارزه یه سری وقتا ترک کنی تا اون آدم، اون چیز، اون حس زنده بمونه وگرنه با مرور زمان نه تنها میمیرن، بلکه تبدیل به همون عذابی میشن که شیرهی وجودتو میکشه و ذره ذره نابودت میکنه.
189
پرسیدی چه اتفاقی برایت افتاده؟ بگذار برایت بگویم. راستش از اینکه همیشه درک کننده ام ناراحتم. دوست داشتم اصلا نفهمم رنج چیست و چگونه کشیده میشود. اما متاسفانه میفهمم و به اندازه تو هم رنج میکشم. کاش حداقل میتوانستم از تو دست بکشم. کاش میتوانستم تو را با از ما بهتران تنها بگذارم. اما نمیشود. هر چقدر که برای بقیه چیزها صبور نیستم، برای تو صبورم و از این بابت غمگینم.
روزشمار شروع شده و من کجا هستم؟ جایی در اعماق زمین. فرو رفته در غفلتِ آگاهانه. نه دستی برای نجاتم میآید و نه خودم توانی دارم. اما باز هم امید دارم.
امید و صبر. ترکیب خوبیست و مرا در زندگی کردن یاری میکند؛ البته فعلا. چون اگر تو نیایی و صبر نتیجه ندهد، و اگر در اعماق زمین دفن شوم و نجات پیدا نکنم، زندگی را با تمام ترکیب هایش میبوسم و کنار میگذارم برای ایزد. والسلام.
189
بابام همیشه ازم میخواد «نه گفتن» رو یاد بگیرم.
و من الان توی «نه گفتن» یه اسطوره شدم.
زنده باد!!!!!
