"اِچ"
Open in Telegram
در تکاپو؛ برای زندگی، برای بقا. http://t.me/BluChtBot?start=61a1a103b8d8a28e8442
Show more189
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
189
امروز ۲۸ اسفند ماهِ ۱۴۰۳
الان که دارم مینویسم، غرقِ بوی دودِ آتش و صدای خنده های خانواده ام. صدا هایی که زندگی میدن به این خسته تن. بگذریم.
امسال، چی بگم از امسال؟ خسته بودم و رنجور. غرق بودم و در هم شکسته. چنگ میزدم به هر دیواری برای نیفتادن. افتادم. اما بلند شدم، سخت بود اما بلند شدم، با چشم های تار، با دست های لرزان، با سرگیجه های مداوم، با پاهای خسته، با خنده های مصنوعی به مردم. گذشت و من بزرگ شدم. دست دوستی دادم به تمام زخم هایی که از تو به من رسید. صبوری کردم و اجازه دادم زمان تسکینم بده و داد. زمان همیشه مسکن خوبیه. امسال برای من سال تلاش بود اما نه برای بقا، برای کنکور. زنِ آهنینی شدم واسه خودم انقد کتابای سنگین بلند کردم. اونجوری که باید نشد، شرمنده خودم و مامان شدم اما یه قول میزارم وسط که ورق بچرخه.
هلنا امسال رشد کرد، یاد گرفت زندگی کنه حتی به غلط. هلنا بزرگ شد. عاقل شد. رفت و آمد انسان ها به حداقل رسید اما کیفیت به حداکثر. رفاقت کردم، خندیدم، گریه کردم، رقصیدم، زانوی غم بغل کردم، تلاش کردم، شکست خوردم، امیدوار شدم، ناامید شدم. پر از تضاد شدم. تضاد هایی که اگر نبودن، من هم با خودم آشنا نمیشدم. سال تموم میشه ولی برای من نه. میخوام سالمو یه جور دیگه تموم کنم، یه جوری که خودم دلم میخواد.
اگه یه چیزی رو بخوام به هلنا بگم، بهش میگم حرف نزن. عمل کن. به صبوری ادامه بده و به عشق فرصت.
هزارُچهارصدوسه ممنونم که به من معنای خانواده، رفاقت، دوست داشته شدن، کمک کردن، خوشحالی از ته دل، پذیرفتن شکست، امیدوار بودن، دست از تلاش برنداشتن و از همه مهم تر معنای زندگی رو یاد دادی. تو تا ابد و یک روزِ من کنارم میمونی.
میدونی چرا؟ چون تو برای من پر از لحظه هایی هستی که از ته ته ته دلم زندگیشون کردم.
۴۰۳ عزیزم وقتی میری، درو باز بزار. من یکم با فاصله از تو میخوام سال رو تموم کنم. اونجوری که دلم میخواد. میدونی که؟
ـ اِچ
189
بین من و تو هیچوقت بحث برد و باخت نبود. یعنی حداقل از طرف من نبود. نه بدون تو بردم، نه بدون تو باختم. من بدون تو فقط عادت کردم. عادت کردم که تو نباشی. عادت کردم از دور وقتی حواست نیست نگات کنم، از دوستات حالتو بپرسم، شبایی که تا صبح قلبم بی قراره بهت فکر کنم و خوابم ببره. من به همه اینا بدون تو عادت کردم. برام مهم نیست با کی ای، چیکار میکنی و کجایی. فقط دلم میخواد یه بار دیگه نگام کنی و لبخند بزنی. تو ناتمام ترین تمام شدهی منی و من؟ خیلی سخته که بی تو شفا پیدا کنم عزیزِ رفتهی من.
189
تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
کفر در دیدهٔ انصاف تو پنهان نشود
تا چو بستان نشوی پی سپر خلق ز شوق
دلت از شوق ملک روضه و بستان نشود
تا مهیا نشوی حال تو نیکو نشود
تا پریشان نشوی کار به سامان نشود
تا تو در دایرهٔ فقر فرو ناری سر
خانهٔ حرص تو و آز تو ویران نشود
تا تو خوشدل نشوی در پی دلبر نرسی
تا که از جان نبری جفت تو جانان نشود
ـ سعدی
189
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
ـ سعدی
