کافهکلام | شعر، فلسفه، هنر
Open in Telegram
722
Subscribers
-224 hours
-117 days
-1430 days
Posts Archive
رقص این پسر روسی برام جالب بود
بنوعی توش خلاقیت و ساختار شکنی دیدم
شما هم ببینید
کجایِ این کلمات
بوی مردار می دهند !!؟؟
که بینی می گیری
و در مسیر مرتد
قدم می گذاری
#مهرداد_سوری
در من کودکی بی پروا
در کوچه های دیروز جامانده
کودکی همسن بلوغ و بزرگسالی من
که تسلیم نمی شود
به جهنم برند مستان را
آن جهنم که مردمش مستند
صد و یک مرتبه شرف دارد
بر بهشتی که مردمش پستند
🎼#راهی
✍#اردلان_سرفراز
🎹#فرید_زولاند
🎙#داریوش
مرا به دنیا بنویس
همیشه تنها بنویس
به آب و خاک آتش و باد
برای فردا بنویس
میدانم چرا هیچ گاه یاد من نیستی.
من زخمی بر روحت به یادگار نگذاشتم که با هر تلنگری یادم بیفتی.
انسان به زخمها
بیشتر میاندیشد تا مرهمها.
📘#روح_پراگ
👤#ایوان_کلیما
بی قرار توام و در دل تنگم گِلِه هاست
آه بی تابی شدن عادت کم حوصله هاست
چشمت شمایلی
از پاره های نار
بالفطره قاتلی
آتش به اختیار
👤 #مهرداد_سوری
چرا همه لذت هایی که باعث میشن گُر بگیریم
در ردیف ممنوعه ها کد گذاری شدن
لشگر محمود شاه
در سومنات بتی یافتند به نام لات.
هندوان به زاری و تمنا از او خواستند
تا در برابر ده مَن زر ، بت را باز ستانند.
شاه بت را نفروخت و
در عوض آتشی بر افروخت
و لات را در آن بسوزاند.
یک از سردارانش گفت:
زر از بت بهتر بود، کاش بت را به آن همه زر می فروختی.
شاه گفت:
ترسیدم که در روز حساب کردگار
آذر و محمود را به پیش آورد و
بگوید که او بت تراش بود و تو بت فروش.
ناگاه از میان بت که در آتش میسوخت بیست من گوهر برون آمد.
شاه گفت:
لایق این بت آن بود
و از خدای من مکافات و پاداش این بود.
بشکن آن بت ها که داری سر بسر
تا عوض یابی تو دریای گهر
نفس را چون بت بسوز از شوق دوست
تا بسی گوهر فرو ریزد ز پوست.
📘عطار#منطق_الطیر
👤#عطار_نیشابوری
