حکمت و معرفت (Dharma_emission)
Open in Telegram
🔹کانال و گروه تلگرامی "حکمت و معرفت (Dharma_emission)" 🔹 ❇️ زمینه فعالیت : مباحث مرتبط با آیین پژوهی, مطالعات تطبیقی در حوزه ادیان، جادو و رازوری، اسطوره شناسی، عرفان, فلسفه و مردم شناسی.
Show more855
Subscribers
-124 hours
-67 days
-730 days
Posts Archive
مراقبت و تنبیه (Discipline and Punish):
مراقبت و تنبیه: تولّدِ زندان (به فرانسوی: Surveiller et punir) با عنوان فرعی زایش زندان (به فرانسوی: Naissance de la prison) عنوان کتابی است از میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی. فوکو در سالهای ۱۹۷۲ و ۱۹۷۳ سخنرانیهایی در فرانسه و برزیل شامل بررسی جامعهٔ جزایی و قدرت قضایی انجام داد. این پژوهش در سال ۱۹۷۵ به انتشار کتاب مراقبت و تنبیه: زایش زندان انجامید.
در این کتاب، فوکو دودمان شکلگیری کالبد و ذهن را در چارچوب نظامهای مراقبتی و انضباطی قدرت مورد مطالعه قرار میدهد و مدعی است که در نهادهایی چون مدارس، زندانها، بیمارستانها و کارگاهها تکنیکهای انضباطی خاص به کار میرود و در چارچوب آنها مقررات حاکم بر رفتار و سلوک، اقدامات مراقبتی و شیوههای نظارت بر آنها تدوین و به معرض اجرا در میآید. زندگی دانش آموزان، سربازان، بیماران و زندانیان در معرض مراقبت و نظارت و تهیه گزارش قرار میگیرد و رفتار بهنجار مورد تشویق و رفتار نامطلوب با اقدامات مجازاتی مواجه میشود. هدف غایی مراقبت و نظارت و انضباط، بهنجار نمودن فرد و از میان بردن بی انضباطیهای اجتماعی و روانی و سر انجام تربیت انسانهایی مطیع و سودآور در جامعهاست.
فوکو میگوید در شیوههای مراقبتی و کیفری ماقبل مدرن روشهای وحشیانه شکنجه و آزار بدنی به کار میرفت. اما به تدریج از قرن هجدهم به بعد مجازاتهای بدنی جای خود را به مجازاتهای ظریف روانی داد. از این تاریخ مجازاتهای جدید روح را آماج خود قرار داد، مجموعه کیفرشناسی جدید به جانب مراقبت فراگیر معطوف شد. از این تاریخ به بعد زندانها، مدارس و آسایشگاههای روانی به منظومههایی از نظارت فراگیر تبدیل شد که فرد را در معرض مراقبت دایمی و بدون وقفه قرار میداد و به تهیه پرونده و گزارشهایی تفصیلی از رفتار فرد و تدوین شناخت شناسانه از این دادهها مدد میرساند. در این منظومه که فوکو آن را «میکروسکوپ قدرت» مینامد، گفتمان علمی، اجتماعی و کیفیات سیاسی قدرت و ذهنیت فردی با هم تلاقی میکنند و به صورتی ظریف و پیچیده بر یکدیگر تأثیر میگذارند.
#میشل_فوکو
#کتاب_مراقبت_و_تنبیه
#توضیح_زندان_بیمارستان_مدارس
@Dharma_emission
آویاکتا (Avyakta):
اویاکتا (انگلیسی: Avyakta)، تقسیم ناپذیر، غیرقابل درک، عنصر ازلی، ناموس خلاقه که کلیهٔ پدیدههای جهان مادی از آن به وجود آمدهاست. مکتب و فلسفهٔ سانکهیا یکی از شش مکتب فکری هندی میباشد، معتقد است که اولین اصلی که کل عالم از آن تکوین یافته در حالت بنیادیش به عنوان اویاکتا (Avyakta) وجود دارد که به معنی وجه تجلی نایافتهٔ (مطلق) است، و به اولین تجلی آن ماهات (Mahat) – یعنی، عظیم، میگویند.
اصل ناپیدا (Avyakta)، «اویکت a-vyakta»، «اَویاکتا، تجلی نیافته» اشاره به هیولای اولی (prakrti) در آئین سانکهیا است. سانکهیا ریشه و بطن کائنات و اشیاء و درجات آفرینش را «پراکریتی» prakrti و «پرادانا» Pradhāna میدانند. هر آن کس که به کمال برسد، به هدف مطلق (paramamgatim) که اصل ناپیدا (Avyakta) و فنا ناپذیر (aksara) عالم است راه مییابد.
یوگی ابتدا با نیوریتتی (تزکیهٔ نفس reminciation) تا رودا که وجود نطفهٔ هستی است تصفیه میشود. دوم، با پراتیشتا (Pratishta) یعنی، (برقراری تزکیهٔ نفس) که اصل بالاتری است تصفیه میگردد، و به اویاکتا (Avyakta) میرسد. ولفگانگ اسمیت فیزیکدان سنت گرا از واژه ی آویاکتای هندو ها در توضیح فیزیک کوانتم بسیار بهره میبرد.
#آویاکتا
#هندوئیسم
#غیب_الغیوب
#ناپیدا
@Dharma_emission
+7
پل دیراک (Paul Dirac):
(بخش دوم)
در این موقع من به دیراک گوشزد کردم که او دارد دین را با کثافتکاریهای سیاسی اشتباه میگیرد. اما او پاسخ داد:
"من از اساس با دین مشکل دارم، چرا که آکنده از تناقض است. این همه صحبت از توبه و مشیت الهی و گناه فقط حقیقت را پنهان میکند. تسلیم به وجود و فرمان خدا یعنی کمک به حفظ ساختارهای کهنه، در حالیکه زندگی همانند علم است: باید در برابر مشکلات برخاست و برایشان راه حل اندیشید."
در این زمان بود که متوجه شدیم که ولفگانگ پاولی در سکوت مبهمی فرورفته و به دیراک خیره شده. وقتی از او نظرش را در این مورد جویا شدیم، با کمی مکث پاسخ داد:
"خب مشخص است که دیراک هم واسه خودش دین و مذهبی دارد؛ و شعارش هم این است: نیست اصلاً خدایی و دیراک رسول اوست."
همه ما، از جمله خود دیراک، زدیم زیر خنده، و بحث داغ آن شب در لابی هتل مان با همین جمله پاولی خاتمه یافت.
#پل_دیراک
#برترین_فیزیکدانان_قرن_20
#برندگان_نوبل
@Dharma_emission
در این زمان بود که متوجه شدیم که ولفگانگ پاولی در سکوت مبهمی فرورفته و به دیراک خیره شده. وقتی از او نظرش را در این مورد جویا شدیم، با کمی مکث پاسخ داد:
"خب مشخص است که دیراک هم واسه خودش دین و مذهبی دارد؛ و شعارش هم این است: نیست اصلاً خدایی و دیراک رسول اوست."
همه ما، از جمله خود دیراک، زدیم زیر خنده، و بحث داغ آن شب در لابی هتل مان با همین جمله پاولی خاتمه یافت.
#پل_دیراک
#برترین_فیزیکدانان_قرن_20
#برندگان_نوبل
@Dharma_emission
پل دیراک (Paul Dirac):
پل دیراک (۱۹۰۲ – ۱۹۸۴)، فیزیکدان و ریاضیدان برجستهٔ بریتانیایی و از پایهگذاران مکانیک کوانتومی بود و در سال (۱۹۳۳) برنده جایزه نوبل شد. برخی دیراک را از نظر سواد ریاضی و مبانی نظری، تنها رقیب جدی همعصر اینشتین میدانند و برخی مانند استیون هاوکینگ دیراک را بزرگترین فیزیکدان نظری از زمان آیزاک نیوتن تاکنون دانستهاند. بیوگرافی دیراک از او با لقب «صوفی اتم» یاد کردهاست.
دیراک با پدر خود رابطه عاطفی کم، و در همه عمر از او نفرت داشت. او در عوض به آلبرت اینشتین، احترام پدرانه زیادی میگذاشت. به گفته همسرش، وی تنها یک بار در زندگی خود گریست، و آن زمانی بود که خبر مرگ آلبرت اینشتین را دریافت کرد.
او در سال ۱۹۲۶ یک فرمولبندی عمومی از مکانیک کوانتومی پیش نهاد که در هر دو نظریههای مکانیک ماتریسی هایزنبرگ و مکانیک موجی شرودینگر در حالتهای خاص صادق بود. یکی دیگر از حالتهای خاص این فرمولبندی عمومی، مکانیک کلاسیک بود. در ۱۹۲۸ دیراک، معادله دیراک را، که به نام او نامیده شده، از قاعده پائولی به دست آورد. این معادله که برخلاف معادله شرودینگر نظریه نسبیت خاص را نادیده نمیگیرد، برای توجیه تابع موجی الکترونها در حالت نسبی در نظر گرفته میشود. این معادله از این رو، اثر زیمن را در نظریهاش توضیح میدهد. دیراک برای همین، پوزیترون را پیشبینی کرد و نشان داد که اسپین یک اثر نسبیتی است. این ذره برای نخستین بار در سال ۱۹۳۲ مشاهده شد.
سال ۱۹۳۳ دیراک به همراه شرودینگر جایزه نوبل فیزیک را برای معرفی یک مدل اتمی جدید به دست آورد. ۱۹۵۲ نیز، دیراک صاحب مدال ماکس پلانک شد. از این گذشته به افتخار این دانشمند بزرگ، مدال دیراک برای تلاشهای علمی دیگر دانشمندان، در نظر گرفته شدهاست. از دیگر مفاهیمی که از نظر اسم یا سابقه، به دیراک مربوط میشود میتوان اینها را برشمرد:
دریای دیراک
ریسمان دیراک
آمار فرمی-دیراک
تکقطبی، تکقطبی مغناطیسی
فرمیون دیراک
اسپینور دیراک
عملگر دیراک
تابع دلتای دیراک
دیراک برای دوستی و وفاداری زیادی که در سالیان زیاد با برخی دوستان روسیاش، بهویژه پیوتر کاپیتسا، پیدا کرده بود، تمایل چپگرایانه داشت. افبیآی در زمان جنگ ویتنام، به همسر دیراک، به دلیل مخالفت آشکارش با سیاستهای آمریکا، بدگمان به فعالیتهای کمونیستی شدهبود. دیراک دانشگاه تگزاس در آستین را متهم کرد که او را یک کمونیست قلمداد کرده و برای همین دعوت آن دانشگاه برای پیوستن به هیئت علمی آنها را رد کرد و در نهایت، سر از شهر گرمسیری تالاهاسی در فلوریدا درآورد.
ورنر هایزنبرگ خاطرهای از دیدگاه دیراک دربارهٔ خدا در حاشیه کنفرانس سُولوِی در سال ۱۹۲۷، نقل کردهاست. او در خاطرات خود مینویسد: «صحبت از دیدگاههای بوهر و اینشتین دربارهٔ خدا بود که دیراک با این پرسش وارد بحث شد:
"من نمیدانم چرا اینجا همه دارند دربارهٔ خدا بحث میکنند. یک دانشمند باید صادق باشد؛ و اگر ما چنین باشیم باید بپذیریم که دین، مشتی گفتههای واهی است که هیچ پایه و اعتباری در جهان واقعی ندارد. خدا اساساً زاییده تخیلات بشر است. وجود خدا برای انسانهای اولیه که از قدرتهای طبیعت میهراسیدند، قابل فهم است. اما برای ما، که امروزه پدیدههای جهان را به خوبی میشناسیم، دیگر لازم نیست. وجود خدا پای پرسشهایی را به میان میکشد که هیچ دردی دوا نمیکند؛ مثلاً اگر خدا واقعاً هست، چرا در جهان بیعدالتی و ستم است. چرا دنیا طوریست که همیشه مرفهان در حال بهرهکشی از فقیرانند. چرا او از اینهمه فاجعه جلو نمیگیرد. اگر هنوز دارند در جهان دین را تبلیغ کرده، گسترش میدهند، نه برای این است که دلایل قانعکنندهای دارد، بلکه برای این است که دین، ابزار قدرت برای کنترل جوامع است. مردم فرمانبر و مؤمن، قابل کنترلتر از مردم پرسشگر هستند. چپاولکردن و بهرهبردن از یک ناراضی، مشکلتر از یک راضی است، که هیچ نمیپرسد و دستور بالاتریها را میپذیرد. دین، افیونیست که باعث میشود یک ملت بهخواب رفته و ستمی که صاحبان قدرت بر آنها روا میدارند را نادیده بگیرند. صاحبان قدرتی که همیشه با دین رابطه تنگاتنگ داشتهاند. دین و قدرت، هر دو نیاز به خدایی دارند که به فرمانبران، وعدهٔ پاداش در آینده میدهد؛ و از این روست که انکار خدا را گناه نابخشودنی میدانند."
در این موقع من به دیراک گوشزد کردم که او دارد دین را با کثافتکاریهای سیاسی اشتباه میگیرد. اما او پاسخ داد:
"من از اساس با دین مشکل دارم، چرا که آکنده از تناقض است. این همه صحبت از توبه و مشیت الهی و گناه فقط حقیقت را پنهان میکند. تسلیم به وجود و فرمان خدا یعنی کمک به حفظ ساختارهای کهنه، در حالیکه زندگی همانند علم است: باید در برابر مشکلات برخاست و برایشان راه حل اندیشید."
+2
فرگشت هدفمند (Orthogenesis):
فرگشت هدفمند، راستزایی یا ارتوژنز (انگلیسی: Orthogenesis)، نظریهای است که فرگشت را جبری میداند و براساس آن، سیر فرگشت در ترکیب نطفه معین شده است و عوامل خارجی اثری بر آن ندارد. این فرضیه میگوید که فرگشت در خط مستقیم و به سوی هدف مشخص پیش میرود و گونهها در یک جهت از پیش پیشبینیشده بدون انتخاب طبیعی فرگشت خود را پی میگیرند.
براساس این فرضیه، تبارهای گونهای ممکن است مسیر مستقیم از پیش تعیینشدهای را دنبال کنند که جهت آن به وسیلهٔ گزینش طبیعی تعیین نشده است.
#نظریات_گوناگون_فرگشت
#اورتوژنسیس
#فرگشت_هدفمند
@Dharma_emission
+6
زنجیره کلان هستی (Great chain of being):
اندیشهٔ اینکه جانوران و جانداران روی زمین همگی از سلسله مراتبی از هستی پیروی میکنند و بر حسب درجه عالی بودنشان، بالا یا پایینتر از دیگر جانداران قرار میگیرند، تاریخچهای طولانی دارد که از یونان باستان آغاز شد و تأثیر بزرگی بر اندیشمندان مسیحی در سدههای میانی گذاشت. این اندیشه با عنوان لاتین scala naturae (نردبان طبیعت) به ارزشدهی هر جاندار نسبت به جاندار دیگر میپرداخت.
نردبان طبیعت همچنین با عنوان زنجیره کلان هستی نیز شناخته میشود؛ سامانهای با ریشههای دینی که در آن جانداران (از جمله جانداران فراهستی)، از پستترینشان تا والاترین (خداوند)، در سلسله مراتبی نردبانگونه قرار میگرفتند. کانیها و مواد معدنی در پستترین پایههای این ردهبندی قرار میگرفتند، و سنگوارههای جانوران – که چیزی میان مواد معدنی و موجودت زنده فرض میشدند – در رتبهٔ پس از آنها. گیاهان، جانوران، انسانها، موجودات آسمانی و در نهایت خدا در ادامهٔ این نردبان قرار داشتند.
#زنجیره_هستی
#نردبان_طبیعت
#جهانشناسی_سنتی
@Dharma_emission
دربارۀ سیاست اهلِ خانه، که مهمترین مسائل مطرح شده در آن اینها ست: صفات زن و چگونگی رفتار با او که به شیوهای روانشناسانه بر رفتار توأم با هیبت و کرامت تأکید دارد. نکتۀ قابل توجه در این فصل اصرار ابن سینا بر امر زناشویی است و آشکار نمودن این امر و کوشش در استواری پایههای آن تا آنکه از جدایی میان زن و شوهر تا حد امکان جلوگیری شود. در عین حال او به پیروی از آموزههای ارسطویی، زن را موجودی سست خِرد میداند که از خشم و هوس خویش پیروی میکند و به همین سبب روا نیست که درصدد تسلط بر مرد برآید و او را فرمانبر خویش سازد. وی همچون بروسن هدف مرد را در همسر گزینی، هم در مصلحت اقتصادی آن برای اندوختن و حراست اموال مرد و هم در تولید مثل و بقای نوع آدمی میداند. صفات شایستۀ زن از دیدگاه ابن سینا اینها ست: عاقل بودن، دینداری، حیا، زیرکی، مهربانی، زایایی، کوتهزبانی، فرمانبرداری و پاکدامنی. ابنسینا در عین حال از حرمت نهادن مرد به وی سخن میگوید و به رفتار با اخلاص مرد با زن ــ هر چند با احتیاط ــ توصیه میکند.
#تدبیر_منزل
#اکونومیا
@Dharma_emission
تدبیر منزل:
تَدْبیرِ مَنْزِل، دومین شاخۀ حکمت عملی در فلسفۀ مشائی که موضوع آن، چگونگی ادارۀ امور خانه و نحوۀ مشارکت مرد با زن و فرزند و خدمتکار است. تدبیر منزل، از اقسام حکمت عملی در فلسفه مشاء. موضوع آن نحوه اداره منزل و مشارکت مرد با زن، فرزند، بندگان و خدمتکاران برای تنظیم امور منزل است. ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخس بحث را با اهمیت خانواده آغاز کرده و آنگاه بر اساس روابط حاکم بر هر منزلی، رابطۀ پدر و فرزندی و رابطۀ مال و صاحب مال، تقسیمات چهارگانۀ تدبیر منزل را مطرح کرده است. پس از ارسطو، سنت متأخر هلنی ـ اسکندرانی، با ایجاد تغییراتی در تقسیمبندی سهگانۀ فلسفۀ عملی به «تدبیر منزل» و «قانونگذاری» و «سیاست مدن»، با توجه به کتاب « اخلاق نیکوماخس»، «اخلاق» را جانشین «قانونگذاری» کرد و لذا در فهرستهای کهن جهان اسلام از این سه عنوان نام برده میشود. به مبحث تدبیر منزل در دوره یونان باستان و در ایران به عنوان اندرزنامههای پهلوی و بعد از ظهور اسلام هم در دورههای مختلف پرداخته شده است، ولی متأخرین حکما کمتر به این بحث پرداختهاند.
ترکیب «تدبیر منزل» ترجمۀ اصطلاح «اویکونومیا»ی economia یونانی است که از دو جزء «اویکوس» به معنای «خانه» و «نوموس» به معنای «قانون» تشکیل شده است. اصطلاح تدبیر منزل در متون کهن معادلهای دیگری نیز داشته است، مانند «سیاست منزل»، «تدبیر الخاصه»، «حکمت منزلیه» و «الاقتصاد المنزلی». در واقع میتوان گفت که علم "اقتصاد" در عصر مدرن کاملا متفاوت با اکونومیا در سنت بوده است. کهنترین کاربرد اصطلاح اویکونومیا را در بحثهای پراکندۀ افلاطون در کتاب «قوانین» میتوان یافت. فیلسوفان مسلمان نیز با آموزههای او به خوبی آشنا بودهاند. با این حال، به واسطۀ آثار ارسطو در حکمت عملی و در پرتو نگـاه نقادانۀ او به فلسفـۀ سیاسـیـ اجتماعی افلاطون بود که تدبیر منزل در ادبیات یونانی ـ هلنی جایگاه خاصی یافت.
تدبیر منزل یا علم اکونومیا در گذشته به امور زیر میپرداخته و تمامی قابوس نامه و اندرزنامه های عصر ماقبل اسلام نیز شامل اکونومیا میشود:
۱. تأکید بر نیاز آدمی به زندگانی در جمع، برای برآورده شدن خواستههایش از جمله تهیۀ غذا و پرداختن به صناعاتی مانند بنایی، نجاری و آهنگری که همۀ آنها از عهدۀ یک نفر برنمیآید.
۲. دربارۀ نیاز به مال یا نقود برای انجام معاملات و چگونگی گردآوری آن با بحث دربارۀ دوری جستن از «جور» و «عار» و «دنائت» در کسب.
۳. بیان چگونگی حفظ مال از راه تنطیم نسبت درآمد و مخارج و تأکید بر دوری جستن از ۵ خصلت «خست»، «تقتیر»، «اسراف»، «فخرفروشی» و «سوءتدبیر» به هنگام انفاق.
۴. در بحث از تدبیر خدمتکاران و بندگان، بندگی به رِقّ و شهوت و طبع تقسیم گردیده، و مطالبی مانند آراء ارسطو در کتاب نخست «سیاست» دربارۀ طبیعت بندگان و لزوم فرمانپذیری آنان یاد شده است؛ آنگاه از بندگانِ شهوت، پرهیز داده شده و بندگانِ به رقّ را که از فضایل انسانی بیبهرهاند، برای انجام کارهای خاص و بندگانِ به طبع را شایستۀ کارهای دشوار دانسته است
۵. در بحث از تدبیر زن گفته میشود: غرض از همسر گزینی، از سویی بقای نوع و از سوی دیگر نیاز مرد به حضور شریکی است که حوایج او را در خانه برآورده سازد. ب
۶. سرانجام در چهارمین بخش از این رساله، مسئلۀ تدبیر فرزند از جنبههای گوناگون بررسی شده است.
دربارۀ سیاست درآمد و هزینۀ خانه، که مهمترین مباحث مطرح شده در آن اینها ست: اصناف مردم در معیشت، انواع صناعات اهل مروت و مسئلۀ زکات و صدقات و نفقات. در این فصل، ابن سینا آشکارا براساس تعالیم اسلامی سخن میگوید. در عین حال، سخنان او در مواردی چون شرایط نیکوکاری و تعجیل در آن و کوچک برشمردنش نزد دیگران و کتمان آن و استمرارش و اختیار موضع، به روشنی از آشنایی او با آموزههای اهل فتوت خبر میدهد؛ آموزههایی که در رسالۀ العشق او نیز بازتابی آشکار دارند. گفتنی است که توجه وی به ضرورت آموختن صناعتی خاص و بحث از انفاق را در رسالۀ تدبیر منزل بروسن میتوان دید.
ویلیام وردزورث (William Wordsworth):
ویلیام وُردزوُرث (۱۷۷۰ - ۱۸۵۰) شاعر بزرگ انگلیسی سبک رمانتیک، کسی که همراه با سمیوئل تیلور کولریج با انتشار مشترک «ترانههای غنایی» در سال ۱۷۹۸ به شروع دوران رمانتیک در ادبیات انگلیسی کمک کردند. مهمترین اثر وردزورث را عموماً «پیش درآمد» میدانند، شعری زندگینامه وار از دوران جوانیش که چندین بار توسط شاعر بازبینی و بسط داده شد؛ این اثر بعد از مرگ وی چاپ و عنوان گذاری شد و پیش از آن به شعر «خطاب به کولریج» معروف بود. وردزورث از ۱۸۴۳ تا زمان مرگش ۱۸۵۰ ملک الشعراء انگلستان بود.
مهمترین اتفاقی که در دوران تحصیل وی رخ داد سفر وی به فرانسه در تابستان ۱۷۹۰ بود، فرانسهای که به تازگی دستخوش انقلابی بزرگ شده بود. وردزورث جوان به شدت تحت تأثیر این انقلاب قرار گرفت و در بازگشت به لندن دیدگاهی انتقادی نسبت به فقر و بی عدالتیهای جامعهٔ انگلستان در پیش گرفت. دیدگاهی که نمود آن را در اشعار وی در این دوره میتوان یافت. سال ۱۷۹۵ وردزورث با کمک مالی یکی از دوستانش توانست دوباره با خواهرش دوروتی دیدار کند. دو سال بعد نیز به بریستول نقل مکان کردند، جایی که با سمیوئل تیلور کولریج شاعر آشنا شدند. طولی نکشید که هر دو شاعر با تأثیری متقابل بر یکدیگر شروع به سرودن ماندگارترین اشعار ادبیات دورهٔ رمانتیک کردند.
سال ۱۷۹۸ و با انتشار مجموعه اشعاری با عنوان «ترانههای غنایی» ادبیات انگلستان وارد دورهای جدید از تاریخ خود گردید؛ دورهٔ رمانتیک که تا حدود سال ۱۸۳۴ نیز ادامه یافت. دو سال بعد در مقدمهٔ چاپ دوم همین مجموعه اشعار است که وردزورث شعر خوب را حاصل غلیان خودجوش احساسات قوی معرفی میکند. سال ۱۷۹۹ ویلیام به همراه خواهرش به کلبهٔ خود در لیک دیستریکت (Lake District) نقل مکان کردند، ناحیهای در شمال غربی انگلستان که به خاطر دریاچهها، کوهها و مناظر دل انگیزش الهام بخش بسیاری از اشعار وردزورث بود و بدین سان وی را شاعر طبیعت نیز میخوانند.
سال ۱۸۰۲ وردزورث با دوست دوران کودکی اش، مری هاچینسن ازدواج کرد. دوروتی وردزورث نیز به همراه آنها زندگی میکرد و رابطهٔ عاطفی خوبی با مری برقرار کرده بود. وردزورث در اواخر عمر نیز از سرودن شعر دست نمیکشید ولی اشعارش دیگر آن موفقیت سالهای جوانی را نداشتند. از ۱۸۴۳ تا زمان مرگش ۱۸۵۰، وردزورث ملک الشعراء انگلستان بود، عنوانی که در ابتدا به علت کهولت سن از قبول آن امتناع میورزید ولی نهایتاً مجبور به پذیرش آن شد. وی نهایتاً پس از هشتاد سال زندگی در ۲۳ آوریل ۱۸۵۰ چشم از جهان فروبست.
#ویلیام_ودرزورث
#شاعر_عصر_رومانتیک
#ملک_شعرای_انگلستان
@Dharma_emission
+4
جیمز کلرک ماکسول (James Clerk Maxwell):
جِیمز کلارک ماکسوِل (۱۸۳۱ – ۱۸۷۹)، فیزیکدان اهل اسکاتلند بود. مهمترین دستاورد او، فرمولبندی نظریه کلاسیک امواج الکترومغناطیسی و گردآوردن الکتریسیته، مغناطیس و نور برای نخستین بار، به عنوان جلوههایی از یک پدیده بودهاست. معادلات ماکسول، دومین یکپارچهسازی بزرگ در فیزیک، پس از نخستین آن از سوی نیوتن، بهشمار میرود.
۱۸۶۵، ماکسول با انتشار «یک نظریه دینامیک برای میدان الکترومغناطیسی» نشان داد که میدانهای الکتریکی و مغناطیسی به شکل امواجی با سرعت نور در فضای آزاد حرکت میکنند. او بنیانگذار رشته نوین مهندسی برق شناخته میشود. ماکسول نظریهای توسعه داد که ذرهایبودن نور نیوتون را به چالش میکشید. بعدها، هرتز خاصیت موجی نور را با آزمایش نشان داد، که امروزه مبنای سیستمهای مخابراتی مانند رادیو، تلویزیون، تلفن همراه، شبکه بیسیم، و مایکروفر است. بزرگترین دستاورد ماکسول، کشف و فرمول بندیِ معادلات حاکم بر الکترومغناطیس بود. او نخستین کسی بود که نشان داد نور، موج الکترومغناطیسی است.
#ماکسول
#نورشناسی
#الکترومغناطیس
#مهندسی_برق
@Dharma_emission
+3
ولفگانگ اسمیت (Wolfgang Smith):
ولفگانگ اسمیت (۱۹۳۰) یک ریاضیدان، و فیزیکدان، فیلسوف علم، متافیزیکدان، کاتولیک رومی و عضو مکتب سنتگرایان است. او به عنوان منتقد علم گرایی و به عنوان طرفدار تفسیر جدیدی از مکانیک کوانتومی که به شدت از هستی شناسی و واقع گرایی پیشامدرن نشأت می گیرد، مطالب زیادی در زمینه هندسه دیفرانسیل نوشته است. وی نظریه ی "خورشید مرکزی" را زیر سوال میبرد و نگاهی بسیار خاص در حیطه ی فیزیک دارد و معتقد است که فیلسوفان و متفکران دوره ی ماقبل مدرن در بسیاری از موارد به حق درست میگفتند و این موارد را با دلایل بسیار دقیق و محکم ارائه میکند. وی برنده ی جوایز بسیاری در حوزه ی علمی است و به بیان دکتر حسین نصر "مثل او در عصر ما کسی یافت نمیشود".
اسمیت میگوید:
"برای من هیچ چیز آشکارتر و یقینی تر از وجود یا واقعیت خدا نیست. در واقع من متمایل به این دیدگاه هستم که وجود خدا، تنها یقین مطلق است؛ چون او در آخرین تحلیل، تنها وجود واقعی مطلق است."
بعضی از مقالات او را میتوانید در لینک های زیر بخوانید:
1. https://ensani.ir/fa/article/author/7485
#ولفگانگ_اسمیت
#فیزیکدان_سنتگرا
@Dharma_emission
تاثیرگذاری فراوان بلارمین در جریانات دورانش و نسبت نزدیک خانوادگی او با پاپ از او شخصیت ممتازی در زمان خود ساخته بود. او نه تنها در کلیسای کاتولیک به رشدی چشمگیر دست یافت و به مناصب مهم رسید بلکه در کلیساهای پروتستان نیز دارای جایگاه بالایی بود؛ نه به این معنا که مورد احترام باشد بلکه اندیشه او برای پروتستانها بسیار مهم بود به نحوی که به تقابل علمیبا او پرداختند و کرسی استادی برای رد اندیشههای او تاسیس کردند.
#کاردینال_بلارمین
#تقابل_با_گالیله
@Dharma_emission
کاردینال بلارمین (Robert Bellarmine):
رابرت بلارمین (۱۵۴۲ – ۱۶۲۱) یک یسوعی ایتالیایی و یک کاردینال کلیسای کاتولیک بود. وی یکی از مهمترین چهره های مبارزه با اصلاحات کاتولیک بود. از آنجا که بلارمین در دورانی میزیست که کلیسای کاتولیک و آموزههای آن به شدت مورد تهدید واقع شده بود بنابراین او همانند بسیاری از مدافعان کلیسا به برخوردهای غیر منطقی با اعتراضات پرداخت. با توجه به اینکه وی از شخصیتهای مهم زمان خود بود (به عنوان مثال در بازبینی ترجمه ولگات به زبان لاتین حضور داشت) برخوردها و اندیشههای او دارای اهمیت بسیاری است:
1- جریان گالیله:
اکتشافات کوپرنیک تصورات سنتی و کهن در مورد نظام جهان و چگونگی آن را دگرگون ساخت و اعتقاد مردم درباره عالم و مرکزیت انسان در آن را متزلزل کرد. یک قرن پس از کوپرنیک، گالیله (دانشمند شهیر ایتالیایی) به یافتههای کوپرنیک مهر تایید زد و از نظریه او در مورد مرکزیت خورشید و گردش زمین به دور آن حمایت کرد ولی این کار گالیله از نظر کلیسای کاتولیک و بلارمین مجاز نبود. بنابراین در سال 1633 دادگاه تفتیش عقاید رم او را فراخواند و او را مجبور کرد که یافتههای خود را انکار کند.
البته این دادگاه آخرین دادگاه او بود و پس از مرگ بلارمین برگزار شد اما در دادگاههای پیشین گالیله، بلارمین حضوری فعال داشت و در محاکمه سال 1616 حکم به محکومیت گالیله داد و اعلام کرد که زمین مرکز کائنات است و نه خورشید. پیام این دادگاه را نیز بلارمین به گالیله ابلاغ کرد. گالیله نیز تا سال 1630 از ترس نهادهای کلیسایی در مورد این مساله سکوت اختیار کرد.
کار گالیله سکولاریزه کردن اجرام اسمانی و کیهان بود.از دید گالیله اجرام آسمانی چیزی جز صخره و سنگ نیستند. این کار گالیله بود. در کتاب دیالوگ نشان داد که ارسطو نمیفهمید و اشتباه میکرد. کار دوم گالیله "مشکل حرکت" بود. ارسطو میگفت برای اینکه شی حرکت کند نیاز هست که نفس داشته باشد و حرکت نشان از عقل و نفس یا عشق است همانطور که دانته میگوید"حرکت نشان از عشق است" گالیله نشان داد که اجرام و اشیا در یک فضای بدون هوا میتوانند نامحدود به حرکت خود ادامه دهند. گالیله میگفت نیرو باعث حرکت نیست بلکه نیرو باعث "تغییر" در حرکت است. به بیان دیگر گالیله "نیرو" را جای فرشتگان مینشاند. اما نیرو چیست؟ نیرو کمیت است و قابل اندازه گیری. این کشفیات گالیله باعث ایجاد علم مکانیک شد و مسئله ی "جرم" مطرح شد که ویژگی مادیات است. این باعث شد که جهان طبیعت را "کمیت" محض ببینند که دارای قوانینی هست و "ریاضیات" همه ی این قوانین را توضیح میدهد.
لذا نتیجه ی کار گالیله این شد که هر چیزی خارج از این قوانین ریاضیاتی توهم و پوچ هستند. گالیله میخواست که این کشفیات خودش را در حیطه ی الهیات و فلسفه بیاورد و اینجا بود که دادگاه گالیله ایجاد شد. گالیله میگفت که "کار دین اینه که چگونه شما را به بهشت ببرد و کار شما این نیست که طبیعت چگونه کار میکند" اما کاردینال بلارمین جواب وی را اینگونه داد که کار کلیسا فقط این نیست بلکه شناخت اینه که چگونه طبیعت و آسمان کار میکند. خلاصه گالیله برنده ی تاریخ شد و کلیسای کاتولیک کشفیات گالیله را پذیرفت. از اینجا بود که "یسوعی" ها ادامه دهنده راه گالیله شدند. در یک دستشان انجیل و در دست دیگرشان گالیله بود و مدافعان علم مدرن شدند. آنها گالیله را به چین و ژآپن و هند هم بردند و دانشگاه های زیادی را در جورج تاون و امریکا و اسپانیا و امریکای جنوبی و سراسر جهان ساختند. دیگر طریقت های کاتولیک مثل فرانسیسکن ها زیاد علاقه ای به علم نداشتند. اما یسوعی ها علم را همچون بخشی از الهیات کاتولیک ترویج کردند.
با توجه به اینکه بلارمین بیش از اینکه شخصیت علمیباشد در پی انجام وظایفش در انجمن یسوعیان بود بنابراین غیر از مجموعه سه جلدی " مباحثاتی در مورد مسائل مربوط به ایمان مسیحی علیه بدعت کاران عصر حاضر " اثر مهم دیگری از او بجا نمانده است.
او در قسمتی از این کتاب در مورد عادل شمردگی که یکی از محورهای اصلی نزاع با پروتستانها بود، آورده است: «...هر آن کس که با تمام قلبش از گناه بازگشت نماید و بخواهد با توبه خود را در نظر خدا اصلاح نماید توسط ایمان زنده و اشتیاق به نیکی با خداوند مصالحه یافته است. بنابراین برخی از شهادتهای پدران کلیسا نشان میدهد که ایمان به تنهایی باعث عادل شمرده شدن فرد میگردد، اما نه به معنایی که دشمنان ما ( پروتستان ها) این مفهوم را درک میکنند.»
بلارمین در این اثر به بهترین شکل الهیات کاتولیک را هم صدا یا آموزههای شورای ترنت تحریر کرده و در این موفقیت زیادی کسب کرده است تا جایی که در مدرسههای پروتستان برای رد آراء و اندیشههای او به مباحثات علمیمیپرداختند.
+2
فخرفروشی (Snob):
فخرفروش یا مُتفَرعِن در اصطلاح به کسی گفته میشود که دوست دارد خود را جزء طبقه خاصی مانند اشراف، روشنفکران، مشاهیر یا هر طبقه خاصی جا بزند؛ فرد فخرفروش تلاشی وافر برای حضور در اجتماعات گروههای فوق دارد، تا با شرح گردهماییهای آنها خود را عضو شاخصی از آنها و فراتر از عامه معرفی کند.
مترادفهای دیگر این واژه متکبر، پرنخوت، بادسر، پرافاده، گنددماغ و ظاهرپسند است. برابر اروپایی این واژه snob است. ریشه تاریخی واژه snob بدینگونهاست: این کلمه در اصل در انگلیسی قرن هجدهم، معنی پینهدوز میدادهاست، اما از نیمه قرن نوزدهم بواسطه انقلاب صنعتی و تغییر و تحولات سریع در میان طبقات اشراف و شکلگیری طبقه متوسط، معنای آن به «طرز فکر کسی اطلاق شد که مردم عامی را تحقیر میکند و اهل تفاخر است، مانند تغییری مشابه آنچه در فارسی بر سر کلمه علاف آمد که از اسم یک شغل تبدیل به صفتی برای اشخاص شد.»
#فخر_فروشی
#متکبر
@Dharma_emission
ابرانسان (Übermensch):
اَبَراِنسان یا فوق بشر یا اَبَرمَرد (به آلمانی: Übermensch) مفهومی در فلسفه فردریش نیچه است که از سوی وی به عنوان هدفی برای انسان، در کتاب چنین گفت زرتشت بیان شدهاست. واژه آلمانی Übermensch از Über به معنای اَبَر و بالاتر، و Mensch به معنای انسان ساخته شدهاست. در گذشته واژه اَبَر مَرد در ترجمههای فارسی کتاب استفاده میشد که نخستین بار توسط محمدباقر هوشیار نوشته شدهاست. داریوش آشوری واژه اَبَر انسان را گزیدهاست، زیرا بر این باور است که ابرمرد موجب بدفهمی از متن میشود و همچنین واژه ابر انسان برای انتقال سه مفهوم به کار رفته در فلسفه نیچه، یعنی «انسان» (Mensch)، ابر انسان (Übermensch) و واپسین انسان (der letzte Mensch) مناسبتر است.
مفهوم مورد نظر نیچه از نامگذاری «ابرانسان»، «انسان کامل» است. نیچه در فلسفه خود سه مفهوم Mensch (انسان)، Übermensch (ابرانسان) و der letzte Mensch (واپسین انسان) را معرفی میکند. مراد نیچه از Übermensch «انسان کامل» است؛ یعنی انسانی که به راستی از ترس و خرافه پیشین بشر رها شدهاست و آزادی راستین را دریافتهاست. این انسان از نظر معنوی کامل است و هستی را همانگونه که هست پذیرفتهاست و جهانهای خیالی را کنار گذاشتهاست. اکنون این انسان کامل در غیبت خدا «معنای هستی» را بر گردن میگیرد و اراده خود را با اراده جهان هستی یکی میکند. ابر انسانِ نیچه دو اصل بنیادی جهانبینی نیچه، یعنی «خواستِ قدرت» و «بازگشت جاودانهِ همان» را میپذیرد. ابرانسان نیچه انسانی زیرک و هوشیار است که خود، بت خود را همچنانکه مولوی و حافظ در اشعار خود بیان میدارند، میشکند و از نو حقایق را میسازد.
نیچه آموزه ابرانسان را که کلیدیترین آموزه زرتشت است؛ بلافاصله پس از اعلام مرگ خدا میآورد. او خود اینگونه ابرانسان را معرفی میکند:
"من به شما ابر انسان را میآموزانم… بوزینه در برابر انسان چیست؟ چیزی خندهآور یا چیزی مایه شرم دردناک. انسان در برابر ابرانسان همینگونه خواهد بود: چیزی خندهآور یا چیزی مایه شرم دردناک… ابر انسان معنای زمین است…"
زرتشت بشارت آوردن هدیهای برای آدمیان را پیش از اعلام مرگ خدا داده بود و اینک وقت آن رسیدهاست که هدیه خویش را ارزانی دارد، نیچه میگوید:
"میخواهم ارزانی دارم و بخش کنم تا دیگر بار فرزانگان میان مردم از نابخردی خویش شادمان شوند و تهیدستان دیگر بار از توانگری خویش."
اما ابرانسان در همین آغاز در تقابل با «انسان» و «واپسین انسان» قرار میگیرد. ابرانسان نیچه با اصالتی معصومانه به آفرینش ارزشهای نو میپردازد. نیچه با طرح مفهوم ابرانسان خویش میکوشد تا وضعیتی را پیش روی ما نهد که هر نوع خودپسندی و دنیا گرایی تنگ نظرانه را رها کرده و انسانیت را در گذرگاه شریفترین سوداهای بشر قرار دهیم. این نکته در سراسر نوشتههای وی و بهویژه در کتاب ‹‹چنین گفت زرتشت» بارها تأکید شدهاست.
انسان بندی ست میان حیوان و ابرانسان؛ فرا رفتنی پرخطر، در راه بودنی پر خطر، واپس نگریستنی پرخطر، لرزیدن و درنگیدنی پرخطر. آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی است و فرو شدی.
#نیچه
#ابر_انسان
#انسان_کامل
@Dharma_emission
+3
بتی فریدان (Betty Friedan):
بتی فریدان (۱۹۲۱ - ۲۰۰۶) نویسنده و فعال اجتماعی فمینیست یهودی آمریکایی بود. فریدان از پایهگذاران موج دوم جنبش زنان در آمریکا است. کتاب "رمز و راز زنانه" او در سال ۱۹۶۳ از نخستین کتابهایی است که مسایل زندگی شخصی زنان را از حوزهٔ خصوصی به حوزهٔ عمومی وارد کرده و به موضوعی سیاسی تبدیل کرد. این کتاب از متون کلاسیک فمینیسم محسوب میشود. منظور فریدان از اصطلاح «رمز و راز» اشاره به «مشکلی بود که نامی نداشت». این اثر اضطراب و افسردگی پنهان زنان سفید طبقه متوسط دهه ۱۹۵۰ آمریکا را عیان میکرد که به عنوان زنان خانهدار و مصرفکنندههای بدون درآمد تجربه میکردند.
او معتقد است که جنبش زنان به جنبش همجنسگرایان بیارتباط است. وی معتقد است زنان باید در سقط جنین آزاد باشند. او بارها به خاطر طرفداری از سقط جنین به مرگ تهدید شد و سخنان او در بسیاری از دانشگاههای لغو گردید. او معتقد است جنبش زنان نباید جلوگیر آزادی بیان در رابطه با تولید فیلمهای پورنوگرافی باشد. با اینکه او صنعت پورنوگرافی را ضد زن میداند ولیکن دلیلی برای ممنوع کردن آن وجود ندارد.
#تاریخ_فمنیسم
#بانیان_موج_دوم
@Dharma_emission
گلوریا استاینم (Gloria Steinem):
گلوریا استاینم (۱۹۳۴) یکی از رهبران اصلی موج دوم فمینیسم در آمریکا در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی بود. او که نویسندهای توانا بود جایزههای بسیار زیادی از سازمانهای مختلف دریافت کرد. او برای مجله نیویورک مقاله مینوشت و مجله زنان را پایهگذاری کرد. در سال ۱۹۶۹ او مقالهای به نام «بعد از قدرت سیاهپوستان، نوبت آزادی زنان است» نوشت که در آن از آزادی سقط جنین حمایت کرد. وی باور داشت «حامی حق انتخاب زنان به سقط جنین، به معنای حامی سقط جنین نیست، بلکه حامی زنان و خانواده است.». در سال ۲۰۰۵ او به همراه جین فوندا و رابین مورگان مرکز ارتباطات زنان را ایجاد کرد که به وسیله آن در رسانهها مسائل زنان را پیش ببرد. او در حال حاضر علاوه بر عضویت در این مرکز، در سیاست و نویسندگی فعال است و کتابها و مقالات زیادی مینویسد.
استاینم در زمینههای مختلفی از جمله حقوق بشر، جنبش صلح، حقوق برای زنان و حقوق بشر در کشورهای در حال توسعه فعالیت کردهاست. او یکی از مؤسسان حرکت National Women's Political Caucus یک سازمان حقوق زنان در آمریکا بوده و برای حمایت از حقوق زنان در سراسر جهان تلاش کردهاست. به باور او «فمینیست هر کسی است که برابری و انسانیت کامل زنان و مردان را به رسمیت میشناسد.»
استاینم از هواداران آزادی سقط جنین است. او به آزادی در این زمینه آزادی تولید مثل میگوید. او در سن ۲۲ سالگی خود نیز سقط جنینی انجام داد. این مسئله بر روی او تأثیر زیادی گذاشت و به مدافعان سرسخت این قضیه تبدیل شد. گلوریا استاینم به عنوان فعال حقوق زنان و فمینیست، دیدگاهی پویا و پیچیده دربارهٔ سقط جنین دارد. او بر این باور است که زنان باید حق تصمیمگیری دربارهٔ بدن و زندگی خود را داشته باشند و این حق شامل حق سقط جنین است. او معتقد است که هیچکس به زنان حق ندارد تصمیمگیری دربارهٔ بدن و زندگی آنها را بگیرد. استاینم در کتاب Outrageous Acts and Everyday Rebellions، نوشتهاست: «حق تصمیمگیری دربارهٔ بدن خود، شامل حق سقط جنین، حق انتخاب زنان است. این حق باید برای زنان به صورت قانونی و اجتماعی تضمین شود.»
او همچنین معتقد است که مسئله سقط جنین یک مسئله پیچیدهاست و باید به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. برای نمونه، او معتقد است که در مورد سقط جنین در صورتی که زنان به دلیل فقر، ناتوانی یا مشکلات دیگر اقتصادی قادر به پرورش کودک نیستند، باید حمایت شود. او همچنین معتقد است که باید بهطور جدی به مسائلی مانند آموزش جنسیتی، واکسیناسیون، پیشگیری از بارداری، و ارائه خدمات بهداشتی و بهداشت روانی برای زنان توجه شود تا نیاز به سقط جنین کاهش یابد.
استاینم از طرفداران آزادی ازدواج همجنسگرایان است. او معتقد است که این ایده که رابطهٔ جنسی حتماً باید به قصد تولید مثل باشد، زنان را محدود میکند.
استاینم نیز از مخالفان صنعت پورنوگرافی است. او معتقد است که این صنعت تسلط مردان بر زنان را افزایش میدهد. او معتقد است که پورنوگرافی تقلید رابطهٔ فاتح-قربانی معمول در رابطهٔ بین زن و مرد است. او معتقد است که پورنوگرافی، بهطور مستقیم به زنان و مردان آسیب میزند و بر روی روابط جنسی و روابط اجتماعی تأثیر منفی دارد. استاینم مینویسد: «پورنوگرافی یک جنگل از نژادپرستی، ستم، خشونت و تجاوز است. آنها (پورنوگرافیستها) از بدن زنان سوءاستفاده میکنند و برای نمایش دادن زنان به عنوان اشیاء جنسی و سودآور، از آنها عمدتاً به عنوان موجودات بیروح و بیعواطف استفاده میکنند.»
استاینم همچنین معتقد است که پورنوگرافی میتواند ازدواج و روابط عاطفی را تضعیف کند و باعث شود که مردان به زنان به عنوان اشیاء بهجای انسانهای واقعی نگاه کنند. او به عنوان یک فمینیست، باور دارد که پورنوگرافی باید به عنوان یک مسئله جدی در جامعه مورد بررسی قرار گیرد و باید تلاش کرد تا آسیبهای آن به زنان و مردان کاهش یابد.
#تاریخ_فمنیسم
#رهبران_موج_دوم_فمنیسم
#موسس_مجله_زنان
#حامی_سقط_جنین
@Dharma_emission
الکساندر هامیلتون (Alexander Hamilton):
الکساندر همیلتون (به انگلیسی: Alexander Hamilton) (۱۷۵۵ – ۱۸۰۴) دولتمرد آمریکایی و از پدران بنیانگذار ایالات متحده آمریکا بود. او از مفسران و مروجان اثرگذار قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، و نیز مؤسس نظام مالی این کشور، حزب فدرالیست، گارد ساحلی ایالات متحده آمریکا، و روزنامهٔ نیویورک پست بود. همیلتون به عنوان نخستین وزیر خزانهداری، مؤلف سیاستهای اقتصادی دولت جرج واشنگتن بود. او پیشگام تأمین بودجهٔ ایالات به وسیلهٔ دولت فدرال، و نیز تأسیس یک بانک ملی، نظام تعرفهها، و روابط تجاری دوستانه با بریتانیا بود. بینش او شامل یک دولت مرکزی قدرتمند و یک قوه مجریه پرتوان، یک اقتصاد تجاری قوی، به همراه یک بانک ملی و حمایت از تولید، و نیز ارتش قدرتمند بود.
این دیدگاه از سوی توماس جفرسون و جیمز مدیسون که یک حزب رقیب را ایجاد کردند به چالش کشیده شد. آنان حامی ایالتهای قدرتمند مستقر در آمریکای روستایی و حفاظت شده به وسیلهٔ میلیشیاهای ایالتی به جای ارتش و نیروی دریایی قدرتمند ملی بودند. آنان همیلتون را به خاطر دوستی بیش از حد با بریتانیا و بهطور کلی سلطنت و این که بیش از حد جهتگیری وی به سوی شهرها، کسب و کارها و بانکها بود، محکوم میکردند. او با نگارش ۵۱ مقاله از ۸۵ مقاله سلسله مقالات فدارالیست به تصویب قانون اساسی ایالات متحده کمک نمود. مقالاتی که هنوز یکی از مراجع اصلی در باره قانون اساسی ایالات متحده میباشند.
همیلتون در نگارش مجموعه مقالات فدرالیست که بر تدوین قانون اساسی و نظام حکومتی ایالات متحده بسیار تأثیرگذاشت، نقشی اساسی داشت. او نمایندهٔ ایالت نیویورک در مجلس قانونگذاری و کنگره قانون اساسی و از مدافعان قانون اساسی ایالات متحده و جایگزینی فدراسیون آمریکا به جای کنفدراسیون آن هنگام بود. او در جنگهای استقلال ایالات متحدهٔ آمریکا هم شرکت داشت و در سالهای ۱۷۹۹ و ۱۸۰۰ میلادی فرمانده ارتش این کشور بود.
همیلتون وزارت خزانهداری ایالات متحده آمریکا را به عنوان عضو معتمد کابینه اول واشنگتن بر عهده گرفت. همیلتون توانست با موفقیت قدرتی که قانون اساسی مقرر کرده بود برای تشکیل بدهی ملی، برای بدهی دولت، و برای ایجاد بانک ایالات متحده که توسط دولت پشتیبانی میشد (نخستین بانک ایالات متحده) را راهاندازی کند. این برنامهها به طور عمومی با مالیات بر واردات و بعدتر با قانون مناقشه برانگیز مالیات ویسکی انجام شدند. او با روابط دوستانه با انقلابیون فرانسه مخالفت کرد. دیدگاههای همیلتون مبنای حزب فدرالیست شد که مخالف دیدگاه های حزب جمهوریخواه دموکرات به رهبری توماس جفرسون و جیمز مدیسون بود. در ۱۷۹۵، او به کار حقوقی خود در نیویورک بازگشت. او جنبشی را علیه جمهوری اول فرانسه بین ۱۷۹۸ تا ۹۹ تحت ریاست جمهوری جان آدامز به راه انداخت و فرمانده ژنرال ایالات متحده شد که دوباره متولد شده و مدرن شده و آماده نبرد شدهبود. ارتش درگیر نبرد نشد غیر از یک شبهه جنگ و همیلتون از دیدگاه دیپلماتیک آدمز به شدت عصبانی شد. مخالفت او با انتخاب مجدد آدمز به شکست حزب فدارالیست در ۱۸۰۰ انجامید. جفرسون و آرون بِر در انتخاب ریاست جمهوری از طریق الکتروال کالج مساوی شدند که در آن همیلتون به شکست آرون بِر، که او را غیر بنیادی میدانست، و کمک به انتخاب جفرسون بر خلاف اختلاف فلسفی کمک نمود.
همیلتون به کارهای حقوقی و تجاری خود در نیویورک ادامه داد و همزمان در پایان دادن به تجارت قانونی برده فعالیت میکرد. معاون رییس جمهوری آرون بِر برای گاورنر ایالت نیویورک در سال ۱۸۰۴ به رقابت پرداخت و همیلتون نیز علیه وی در انتخابات شرکت جست. اینکار همیلتون برای آرون بِر خوش نیامد و همیلتون را به دوئلی در یازدهم ژوئیه ۱۸۰۴ دعوت کرد. در جریان دوئل همیلتون عمداً به آسمان شلیک نمود با این حال آرون بِر به سمت همیلتون شلیک کرد که در اثر اصابت گلوله همیلتون جان خود را یک روز بعد از دست داد. در فرهنگ عامه همیلتون به سیاست مداری اندیشمند و اقتصاددانی که غالباً بیتاب است شهره دارد. ایدههای همیلتون شالوده دولت و اقتصاد آمریکا را بنیان نهادهاست.
#پدران_آمریکا
#موسس_نظام_مالی_آمریکا
#موسس_نخستین_بانک_ملی_آمریکا
#موسس_حزب_فدرالیست
#روزنامه_نیویورک_پست
#مرگ_بر_اثر_دوئل
@Dharma_emission
+9
کشکنجیر (Trebuchet):
کُشکَنجیر (کوشکانجیر) (انگلیسی: Trebuchet) گونهای از منجنیق بزرگ دژکوب بود که در گذشته با آن سنگها و تیرها را از فاصلههای دور به سوی دژ یا دشمن پرتاب میکردند. هدف بهرهگیری از کشکنجیر، بیشتر برای سوراخ و ویران کردن حصار دژهای دشمن بود. کُشک کوتاهشدهٔ کوشک (کاخ) و انجیر کوتاهشدهٔ انجیرنده، یعنی سوراخکننده است.
منجنیقهای اولیه، فقط توانایی پرتاب اشیای کوچکی مانند سنگهای ۵ تا ۱۲ کیلوگرمی را داشتند، اما رفتهرفته بر توان آنها افزوده شد و منجنیقهای جدید نظیر خرکمان (Ballista) و کشکنجیر، که همانند تیر و کمان کار میکردند، میتوانستند سنگهای گداخته و با وزنی تا حدود ۵۰ کیلوگرم را پرتاب کنند. با وجود اینکه انگلیسیها و چینیها باروت داشتند و با توپ و موشکهای فتیلهای دشمن را هدف قرار میدادند، ولی هنوز منجنیق ایمنتر و قویتر بود. منجنیقها بیشتر برای کشتن تعداد زیادی سرباز یا تخریب سریع بناها استفاده میشدهاست. با رسیدن تفنگ و باروت به سراسر جهان، منجنیقها بهشکل توپ درآمدند و با پرتاب گلولههای بزرگی که داغ بودند، قدرت تخریبیِ بسیاری داشتند.
#کشکنجیر
@Dharma_emission
