498
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
498
نوشته بود :
من راب . طهای میخوام که تو این سختیه پیش هم باشیم؛ براش آشپزی کنم، برقصیم، داد بزنیم، گریه کنیم و بخندیم.
نه اینکه قانعش کنم ۲۵۸ تا دخترو آنفالو کنه.
498
آمدم حواسم را پرت کنم، افتاد پیش تو؛ حالا من ماندهام و مردمی که میپرسند حواسـت کجاست؛ عاشقـی مگر!
آرـی🐣🙃
498
ترومای من این بود که باید از خودم در مقابل کسانی دفاع میکردم که قرار بود از من مراقبت کنند.
498
الان من با سال جدید که داره میاد چیکار کنم
بابا من خستم
میخوام یه گوشه ساکت بشینم... 🦦😂
498
نشستیم خواستیم مثلا یه کار از صدای جفتمون داشته باشیم اولش که دعوامون شد اخرشم اشک من راستکی در اومد
ولی خب فقط صدای اون قشنگ افتاد...🫧🍬
498
آدمای غیر مستقیمرو دوست ندارم. مستقیم بیا بگو ازت خوشم میاد یا ازت متنفرم ولی حرفترو تو بازی با کلمات پیچیده تحویلم نده.
498
Only the sound remains.🎼❤️
I will leave my
voice as a memory.📻🔉
White noise🎙🤍
My voice:@ma30wer13
تنها صداست که می ماند .🎶
بگم قلب رفیق جان واسته❤️🧷
🙈🎶
498
+از اونشب دیگه به کسی اعتماد نداشت
حتی دیگه نمیتونست از خودش در برابر خیلی چیزا حرفی بزنه یا دفاعی بکنه
چون حرف زدن رو یه چیز بیهوده و احساسات رو مزخرف و مزاحم معنی می کرد...
برا اون رفاقت یه جاده یه طرفه معنی شده بود...
