en
Feedback
💠وکیل همراه۷۲💠

💠وکیل همراه۷۲💠

Open in Telegram

📍کانال جهت آگاهی بیشتر حقوقی،سرورانمان تشکیل شده است💠 #پرسش_پاسخ_حقوقی 💠 📍مشاوره حقوقی، قبول دعاوی با وقت قبلی 📲09120549721 📍ارتباط با ادمین: @a_m_zare1372 📍آدرس اینستا:https://www.instagram.com/invites/contact/?i=1w8n6n3ao1btq&utm_cont

Show more
1 011
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
✳️انواع احکام صادره از دادگاه ها: 🔶انواع احکام صادره از دادگاهها را می توان بر اساس معیارهای مختلفی دسته بندی نمود. ✅حکم لازم الاجرا و غیر لازم الاجرا: حکم لازم الاجراء حکمی است که چنانچه محکوم علیه به مفاد آن عمل ننماید، مأمورین اجرای احکام، به درخواست محکوم له (خواهان سابق) و با بکارگیری قوۀ قهریه، مفاد آن را به طور اجباری به محکوم علیه تحمیل می‌نمایند این اقدامات اجرایی، می توانند، شامل توقیف اموال یا جلب محکوم علیه باشند و حکم غیر لازم الاجراء مقابل آن است. ✅حکم قطعی و غیرقطعی: حکم قطعی، حکمی است که نتوان با استفاده طرق عادی شکایت از احکام دادگاه ها ( واخواهی یا تجدید نظر خواهی) از آن شکایت نمود همچنین، حکمی که تمامی مهلت های اعتراض آن، منقضی شده باشد نیز پس از گذشت مدت قانونی، قطعی می گردد و تنها، از طریق راه های فوق العاده اعتراض، نظیر فرجام خواهی یا اعاده دادرسی حقوقی یا کیفری، قابل اعتراض، خواهد بود.و حکمی که قابل شکایت از طرق قانونی (واخواهی، تجدیدنظر) است غیر قطعی می‌نامند. ✅حکم نهایی و غیرنهایی: حکم نهایی، حکمی است که قابلیت فرجام خواهی نداشته و تنها، می توان، از طریق اعاده دادرسی، نسبت به اعتراض به آن، اقدام کرد و حکم غیر نهایی، حکمی است که همچنان، قابل فرجام خواهی است و البته، این امر، باید، در مهلت های قانونی فرجام خواهی، صورت گیرد. https://t.me/vakilhamrah72 ✅حکم حضوری و غیابی: اصل بر این است که طرفین دعوی، در جریان دادرسی قرار گرفته و در آن حضور یابند؛ اما، در برخی از موارد، چنین امکانی وجود ندارد. به همین دلیل، دادگاه در چنین مواردی، حکم غیابی صادر می کند. از آنجا که خواهان، خود، دعوا را طرح می کند، حکم تنها، نسبت به خوانده، غیابی لحاظ خواهد شد. به حکمی که با حضور خوانده صادر گردد، حکم حضوری و به حکمی که خوانده دعوا یا وکیل او یا قائم مقام او یا نماینده قانونی او در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نباشند و به‌طور کتبی دفاع نکرده باشد و یا اخطاریه، ابلاغ واقعی نشده باشد حکم غیابی می گویند. ✅حکم اعلانی و اعلامی: حکمی که از طریق جراید و امثال آن به استحضار و اطلاع عموم می‌رسد حکم اعلانی است. مثل حکم اعلان ورشکستگی، اما حکم اعلامی یا ابلاغی، حکمی است که صرفاً به طرفین پرونده یا قائم مقام قانونی آن‌ها ابلاغ و اعلام می‌گردد. مثل حکم تخلیه. حکم کشفی و تأسیسی: حکمی که حقی را که قبلاً وجود داشته است اعلام کند حکم کشفی یا امضائی نامیده می‌شود. مثلاً دینی را که در گذشته بوده است احراز و تنفیذ و اعلام کند، و حکمی که بیان انشاء حقی را از تاریخ صدور حکم بنماید حکم تأسیس گویند مثل حکم طلاق. حکم کیفری و حقوقی: حکم کیفری پس از احراز وقوع جرم توسط دادگاه‌های جزائی (کیفری) صادر می‌شود و مبین وقوع جرم و انتساب آن به محکوم علیه است. حکم مدنی یا حقوقی نیز مربوط به امورِ حسبی، و یا دعاوی ناشی از عقود و قرارداد‌ها و تعهدات ناشی از آن است. ✅حکم ترافعی و حسبی: احکام ترافعی احکامی اند که رسيدگی به آنها متوقف بر وقوع اختلاف و منازعه بين اشخاص و اقامه دعوا از طرف آنها است و در مقابل، احکام غير ترافعی (امور حسبی) اموری است كه دادگاهها مكلفند نسبت به آن امور اقدام نموده و تصميمی اتخاذ نمايند بدون اينكه رسيدگی به آنها متوقف بر وقوع اختلاف و منازعه بين اشخاص و اقامه دعوی از طرف آنها باشد مانند صدور حكم حجر، تعيين قيّم راجع به امور غايب مفقود الاثر، مهر و موم و تحرير و اداره تركه. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

✳️قیم چه کسی است و چه شرایط و ویژگی هایی می بایست که دارا باشد؟ 🔸قیم در لغت به معنای سرپرست، متولی و شخصی است که امور شخص محجور را برعهده دارد؛ در علم حقوق به کسی گفته می‌ شود که از طرف دادگاه با تقاضای دادستان و برای حمایت از افراد محجور مانند مراقبت از او و نیز اداره اموالش تعیین می‌ گردد و به این سمت قیمومت می‌ گویند. مطابق ماده 1218 قانون مدنی کسانی که به اصطلاح محجور هستند یعنی توانایی تصرف در امور مالی یا انجام امور غیر مالی خود را ندارند، باید کسی را داشته باشند تا در انجام این امور به آنها کمک کند و این محجورین به سه دسته صغار، اشخاص غیر رشید و مجانین تقسیم می شوند. مطابق قانون مدنی برای اشخاصی که ولی خاص مانند پدر یا جد پدری ندارند و همچنین برای افراد غیر رشید و مجانین قیم تعیین می‌ شود و محکمه شرع صلاحیت‌ دار برای تعیین آن معرفی شده است. بنابراین، تنها برخی از افراد نیاز به متولی دارند و فردی که منتصب به قیمومت می‌ شود باید شرایط و ویژگی‌ های لازم برای این کار را داشته باشد. این انتصاب طی تشریفاتی انجام می‌ شود و وظایف و اختیاراتی برای آن طبق قانون تعریف شده است. البته در صورتی که قیم از وظایف خود تخطی یا کوتاهی کند می‌ توان وی را عزل کرد. 🔹موارد نصب قیم، اعم از قیم دائم و قیم موقت، برای محجورین در قانون مدنی ماده 1218 مشخص شده است که به شرح زیر است: ✅برای صغاری که ولی خاص ندارند. ✅برای مجانین و اشخاص غیر رشید که جنون یا عدم رشد آنها متصل به زمان صغر آنها بوده و ولی خاص نداشته باشند. ✅برای مجانین و اشخاص غیر رشید که جنون یا عدم رشد آنها متصل به زمان صغر آنها نباشد. در صورتی که محجور ، ولی خاص ، یعنی پدر یا جد پدری نداشته باشند ، باید شخص واجد صلاحیت دیگری به قیمومت او منتصب شود . در صورتی که پدر فوت کرده باشد ، این وظیفه بر عهده جد پدری یا پدر بزرگ آنهاست و اگر او هم فوت کرده باشد ، در صورتی که پدر یا جد پدری به موجب وصیت ، شخصی را برای اداره امور آنها پیش بینی کرده باشند ، به این شخص وصی گفته می شود . اما اگر در وصیت شان وصی هم تعیین نکرده باشند ، دادگاه کسی را تعیین می کند که به او قیم می گویند تا مواظبت از شخص محجور و نمایندگی او را به موجب قیم نامه، بر عهده بگیرد. 🔸مرجع صالح برای تعیین قیم: تعیین سرپرست و سایر اعمال مربوط به آن در صلاحیت دادگاهی میباشد که اقامتگاه محجور در آن حوزه دادگاه است و اگر محجور در ایران اقامتگاه نداشته باشد، محل سکونت محجور در هر جایی باشد، دادگاه آن محل برای امور قیمومت صالح است. 🔹شرایط و ویژگی های قیم: بر اساس قانون مدنی ، از آن جهت که قیم اداره امور و اموال شخص محجور را بر عهده دارد ، بایستی شرایطی داشته باشد تا بتواند این وظایف را بهتر انجام بدهد . بر اساس ماده 1192 قانون مدنی ، اگر محجور مسلمان باشد ، نمی توان قیم غیر مسلمان برای او تعیین کرد . همچنین ، بر اساس ماده 1231 قانون مدنی ، برخی از افراد را نمی توان به عنوان قیم برای محجور تعیین کرد . این افراد عبارتند از :  ✅کسانی که خود تحت ولایت یا قیمومت هستند. ✅کسانی که به علت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحه‌های ذیل به موجب حکم قطعی محکوم شده باشند : سرقت ، خیانت در امانت ، کلاهبرداری ، اختلاس ، هتک ناموس یا منافیات عفت ، جنحه نسبت به اطفال ، ورشکستگی به تقصیر . ✅کسانی که حکم ورشکستگی آنها صادر و هنوز عمل ورشکستگی آنها تصفیه نشده است. ✅کسانی که معروف به فساد اخلاق باشند. ✅کسی که خود یا اقربای طبقه اول او دعوایی بر محجور داشته باشد. بنابراین ، واضح است که قیم باید دارای صفت امانت باشد و صلاحیت ها و شایستگی های اخلاقی لازم برای حمایت از محجوران را داشته باشد. 🔸در صورتی که خویشاوندان شخص محجور توانایی قیم شدن داشته باشند ، بر دیگران اولویت خواهند داشت و دادگاه یک یا چند نفر از آنان را به سمت قیمومت تعیین می کند . از میان خویشاوندان شخص محجور طبق ماده 61 قانون امور حسبی ، در صورتی که مادر ازدواج مجدد نکرده باشد، برای سمت قیمومت محجور اولویت دارد : پدر یا مادر محجور مادام که شوهر ندارد با داشتن صلاحیت برای قیمومت بر دیگران مقدم می‌باشد. همچنین در ماده بعدی بیان شده است که : در صورتی که زن محجور بشود ، شوهر وی با داشتن صلاحیت بر دیگران مقدم است. 🔹به موجب ماده 1251 : هرگاه زن بی شوهری ولو مادر مولی علیه که بسمت قیمومت معین شده است، ازدواج نماید، باید مراتب را درظرف یک ماه از تاریخ ازدواج به دادستان حوزه اقامت خود یا نماینده او اطلاع دهد. در این صورت دادستان یا نماینده او با رعایت وضعیت جدید آن زن، تقاضای تعیین قیم جدید و یا ضم ناظر می کند. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

✳️قیم چه کسی است و چه شرایط و ویژگی هایی می بایست که دارا باشد؟ 🔸قیم در لغت به معنای سرپرست، متولی و شخصی است که امور شخص محجور را برعهده دارد؛ در علم حقوق به کسی گفته می‌ شود که از طرف دادگاه با تقاضای دادستان و برای حمایت از افراد محجور مانند مراقبت از او و نیز اداره اموالش تعیین می‌ گردد و به این سمت قیمومت می‌ گویند. مطابق ماده 1218 قانون مدنی کسانی که به اصطلاح محجور هستند یعنی توانایی تصرف در امور مالی یا انجام امور غیر مالی خود را ندارند، باید کسی را داشته باشند تا در انجام این امور به آنها کمک کند و این محجورین به سه دسته صغار، اشخاص غیر رشید و مجانین تقسیم می شوند. مطابق قانون مدنی برای اشخاصی که ولی خاص مانند پدر یا جد پدری ندارند و همچنین برای افراد غیر رشید و مجانین قیم تعیین می‌ شود و محکمه شرع صلاحیت‌ دار برای تعیین آن معرفی شده است. بنابراین، تنها برخی از افراد نیاز به متولی دارند و فردی که منتصب به قیمومت می‌ شود باید شرایط و ویژگی‌ های لازم برای این کار را داشته باشد. این انتصاب طی تشریفاتی انجام می‌ شود و وظایف و اختیاراتی برای آن طبق قانون تعریف شده است. البته در صورتی که قیم از وظایف خود تخطی یا کوتاهی کند می‌ توان وی را عزل کرد. 🔹موارد نصب قیم، اعم از قیم دائم و قیم موقت، برای محجورین در قانون مدنی ماده 1218 مشخص شده است که به شرح زیر است: ✅برای صغاری که ولی خاص ندارند. ✅برای مجانین و اشخاص غیر رشید که جنون یا عدم رشد آنها متصل به زمان صغر آنها بوده و ولی خاص نداشته باشند. ✅برای مجانین و اشخاص غیر رشید که جنون یا عدم رشد آنها متصل به زمان صغر آنها نباشد. در صورتی که محجور ، ولی خاص ، یعنی پدر یا جد پدری نداشته باشند ، باید شخص واجد صلاحیت دیگری به قیمومت او منتصب شود . در صورتی که پدر فوت کرده باشد ، این وظیفه بر عهده جد پدری یا پدر بزرگ آنهاست و اگر او هم فوت کرده باشد ، در صورتی که پدر یا جد پدری به موجب وصیت ، شخصی را برای اداره امور آنها پیش بینی کرده باشند ، به این شخص وصی گفته می شود . اما اگر در وصیت شان وصی هم تعیین نکرده باشند ، دادگاه کسی را تعیین می کند که به او قیم می گویند تا مواظبت از شخص محجور و نمایندگی او را به موجب قیم نامه، بر عهده بگیرد. 🔸مرجع صالح برای تعیین قیم: تعیین سرپرست و سایر اعمال مربوط به آن در صلاحیت دادگاهی میباشد که اقامتگاه محجور در آن حوزه دادگاه است و اگر محجور در ایران اقامتگاه نداشته باشد، محل سکونت محجور در هر جایی باشد، دادگاه آن محل برای امور قیمومت صالح است. 🔹شرایط و ویژگی های قیم: بر اساس قانون مدنی ، از آن جهت که قیم اداره امور و اموال شخص محجور را بر عهده دارد ، بایستی شرایطی داشته باشد تا بتواند این وظایف را بهتر انجام بدهد . بر اساس ماده 1192 قانون مدنی ، اگر محجور مسلمان باشد ، نمی توان قیم غیر مسلمان برای او تعیین کرد . همچنین ، بر اساس ماده 1231 قانون مدنی ، برخی از افراد را نمی توان به عنوان قیم برای محجور تعیین کرد . این افراد عبارتند از :  ✅کسانی که خود تحت ولایت یا قیمومت هستند. ✅کسانی که به علت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحه‌های ذیل به موجب حکم قطعی محکوم شده باشند : سرقت ، خیانت در امانت ، کلاهبرداری ، اختلاس ، هتک ناموس یا منافیات عفت ، جنحه نسبت به اطفال ، ورشکستگی به تقصیر . ✅کسانی که حکم ورشکستگی آنها صادر و هنوز عمل ورشکستگی آنها تصفیه نشده است. ✅کسانی که معروف به فساد اخلاق باشند. ✅کسی که خود یا اقربای طبقه اول او دعوایی بر محجور داشته باشد. بنابراین ، واضح است که قیم باید دارای صفت امانت باشد و صلاحیت ها و شایستگی های اخلاقی لازم برای حمایت از محجوران را داشته باشد. 🔸در صورتی که خویشاوندان شخص محجور توانایی قیم شدن داشته باشند ، بر دیگران اولویت خواهند داشت و دادگاه یک یا چند نفر از آنان را به سمت قیمومت تعیین می کند . از میان خویشاوندان شخص محجور طبق ماده 61 قانون امور حسبی ، در صورتی که مادر ازدواج مجدد نکرده باشد، برای سمت قیمومت محجور اولویت دارد : پدر یا مادر محجور مادام که شوهر ندارد با داشتن صلاحیت برای قیمومت بر دیگران مقدم می‌باشد. همچنین در ماده بعدی بیان شده است که : در صورتی که زن محجور بشود ، شوهر وی با داشتن صلاحیت بر دیگران مقدم است. 🔹به موجب ماده 1251 : هرگاه زن بی شوهری ولو مادر مولی علیه که بسمت قیمومت معین شده است، ازدواج نماید، باید مراتب را درظرف یک ماه از تاریخ ازدواج به دادستان حوزه اقامت خود یا نماینده او اطلاع دهد. در این صورت دادستان یا نماینده او با رعایت وضعیت جدید آن زن، تقاضای تعیین قیم جدید و یا ضم ناظر می کند. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

✳️انواع وقت رسیدگی در دادگاه ✅- وقت نظارت یا احتیاطی: وقت نظارت یا احتیاطی در قانون آیین دادرسی مدنی نیامده است اما تعیین آن در محاکم ضرورت پیدا می کند. تعیین وقت نظارت به این جهت است که پرونده از جریان رسیدگی خارج نشود زیرا اگر پرونده بدون دستور تعیین وقت باشد، از دور رسیدگی خارج خواهد شد.این در حالی است که پرونده ای که دارای وقت است در دفتر اوقات ثبت شده و در موعد تعیین شده باید به نظر رئیس شعبه برسد. وقت احتیاطی در مواردی تعیین می شود که پرونده، در پی اقدامی که مورد دستور قرار گرفته، باید تحت نظر دادگاه قرار گیرد تا دادگاه با توجه به نتیجه ی اقدام مورد دستور و تبعات آن نسبت به پرونده اتخاذ تصمیم کند. بنابراین، وقت نظارت وقتی است که طرفین در وقت نظارت دعوت نمی شوند و فقط یک تذکر و یادآوری برای رئیس شعبه است تا پرونده را دوباره ملاحظه کند و ببیند که آیا کاری که مد نظرش بوده انجام شده است یا نه؛ اگر نیاز باشد مجددا وقت نظارت تعیین می کند.هر چند وقت احتیاطی در دفتر اوقات ثبت می شود، اما با روشن شدن نتیجه اقدام حتی اگر وقت نرسیده باشد می توان به طور فوق العاده‌ای رأی را صادر کرد. معمولا بعد از صدور قرار‌های کارشناسی تحقیق و معاینه محل مطالبه اسناد و … وقت احتیاطی تعیین می شود.  این وقت ثبت در دفتر اوقات می شود ولی ابلاغ به اصحاب دعوی نمی گردد. ✅- وقت رسیدگی عادی:  همانطور که از اسمش پیداست، طرفین دعوی برای رسیدگی به پرونده دعوت می شوند و لذا هنگامی که قاضی دستور تعیین وقت رسیدگی به دفتر می دهد، دفتر باید طبق اوقات عادی و حفظ نوبت، برای پرونده وقت رسیدگی تعیین کند. وقتی می گوییم دادگاه وقت رسیدگی تعیین کرده، معمولا، منظور همین وقت رسیدگی عادی است.تعیین وقت پیش بینی شده در ماده ۶۴ قانون آیین دادرسی مدنی مصداقی برای وقت عادی است. این وقت ثبت در دفتر اوقات شده و ابلاغ به اصحاب دعوی می گردد https://t.me/vakilhamrah72- وقت رسیدگی خارج از نوبت:  منظور از وقت خارج از نوبت وقتی است که از لحاظ زمانی مناسب‌تر از وقت عادی هست و بدون توجه به دفتر اوقات دادگاه تعیین می شود. به همین خاطر وقت رسیدگی نسبت به وقت عادی نزدیک‌تر است، اما باید توجه داشت که همیشه نزدیک‌ترین وقت نیست مگر در مواردی مثل ماده ۱۰۰ قانون آیین دادرسی مدنی و شامل مواردی است که قاضی مکلف به رسیدگی خارج از نوبت است مثل دعاوی تصرف عدوانی، ممانعت از حق و مزاحمت ملکی. توضیح اینکه طبق ماده ۱۷۷ قانون آیین دادرسی مدنی این دعاوی خارج از نوبت رسیدگی می شوند .دعوی مطالبه خسارت ناشی از تصادفات رانندگی، دعوی مطالبه وجه چک (چک برگشتی) نیز مشمول رسیدگی خارج از نوبت هستند. بجز نص صریح قانونی، ممکن است بخشنامه از طرف رئیس قوه قضاییه در خصوص پرونده هایی با موضوعات خاص در یک منطقه خاص، رسیدگی خارج از نوبت را ضروری کند. این وقت ثبت در دفتر اوقات شده و ابلاغ به اصحاب دعوی می گردد. ✅- وقت رسیدگی نزدیک:  ماده ۱۰۰ قانون آیین دادرسی مدنی: «هرگاه در وقت تعیین شده دادگاه تشکیل نشود و یا مانعی برای رسیدگی وجود داشته باشد به دستور دادگاه، نزدیکترین وقت رسیدگی ممکن معین خواهد شد. تبصره- در مواردی که عدم تشکیل دادگاه منتسب به طرفین نباشد، وقت رسیدگی حداکثر ظرف مدت دو ماه خواهد بود.» ✅- وقت فوق العاده:  وقتی است که از قبل در دفتر نوشته نمی شود؛ ممکن است اتفاقی رخ دهد که لازم باشد قاضی پرونده را ببیند و تصمیمی نسبت به آن اتخاذ کند. مثلا پرونده ای از اجرای احکام به دلیل ابهام داشتن، به نظر قاضی برسد و لازم باشد قاضی آن را ملاحظه و رفع ابهام کندو معمولا بدون حضور طرفین به پرونده رسیدگی و اقدام به صدور رأی می‌نمایند. این وقت ثبت در دفتر اوقات نشده و ابلاغ به اصحاب دعوی نمی گردد. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

❇️چکیده: قبل از حضور متهم، اعلام وکالت وکیل و پذیرش لایحه دفاعیه وی ممنوع نیست و وکیل متهم اجازه مطالعه پرونده را دارد. ♦️شماره نظریه: ۷/۱۴۰۱/۱۱۶۵ ♦️شماره پرونده: ۱۴۰۱-۱۶۸-۱۱۶۵ک ♦️تاریخ نظریه: ۱۴۰۱/۱۱/۰۲ ✳️استعلام: مستند به ماده 190 قانون آیین دادرسی کیفری، متهم می‌تواند در مرحله تحقیقات مقدماتی یک نفر وکیل دادگستری همراه خود داشته باشد. آیا در صورتی که متهم در شعبه تحقیق حاضر نشده و به وی تفهیم اتهام نشده است، وی می‌تواند به شعبه وکیل معرفی نماید؟ آیا شعبه تحقیق با تکلیف پذیرش این وکالت و در نهایت پذیرش لایحه دفاعیه وکیل متهم مواجه است؟ https://t.me/vakilhamrah72نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه: با توجه به مواد مختلف قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و ماده‌ واحده قانون احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب 1383/02/15، تصریح ماده 190 قانون پیش‌گفته به این‌که متهم در مرحله تحقیقات مقدماتی می‌تواند یک نفر وکیل دادگستری همراه داشته باشد، ناظر به حق تعیین وکیل نبوده و دلالت بر این ندارد که قبل از حضور متهم، اعلام وکالت وکیل و پذیرش لایحه دفاعیه وی ممنوع است. بدیهی است در صورتی که بازپرس مطالعه پرونده را با ضرورت کشف حقیقت منافی بداند یا جرم از جرایم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور باشد، مطابق ماده 191 قانون مذکور اقدام می‌کند. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

✳️عقد وقف و شرایط و ارکان آن 🔸مطابق ماده 55 قانون مدنی عقد وقف عبارت است از این که عین مال حبس (جدا ساختن ملک “فک ملک” از دارایی مالک و مصون داشتن آن از هر نوع نقل و انتقالی می باشد.) و منافع آن تسبیل (صرف منافع مال در راه خدا و یا در راهی که مورد نظر واقف است مگر امکان عمل به نظر واقف نباشد که در این صورت به آنچه نزدیک تر به محتواى وقف نامه و نیّت واقف است عمل شود.) شود. الف_حبس مال: حبس یعنی بازداشتن و زندانی کردن. طبق ماده ۵۸ قانون مدنی، وقف مالی ممکن است که با بقاء عین بتوان از آن منتفع شد. نکته مهم این است که مال وقفی ممکن است مال منقول و یا مال غیرمنقول باشد. لزومی ندارد که مال وقفی به صورت دائمی قابل استفاده باشد بلکه همین که بتوان چندبار از آن استفاده کرد و بعداً از بین برود یا مستهلک شود ایرادی ندارد و می تواند بعنوان وقف قرار بگیرد. ب_دوام و استمرار: واقف نمی تواند مالی را برای مدت معینی وقف کند و الا وقف باطل است. چون خصوصیت بارز وقف دائمی بودن آن است هر چند مدتی بعد از استفاده ار بین برود یا تخریب شود. ج_تسبیل منفعت: یعنی آزاد کردن منافع مال وقفی از مالکیت واقف یه طور دائمی و مستمر. اگر مستمر نباشد دیگر وقف نیست و ممکن است عقد انتفاع باشد. د_ایجاد شخصیت حقوقی برای وقف: وقتی مالی وقف شد، نه در مالکیت واقف باقی می ماند و نه در ملکیت موقوف علیهم درمی آید. بلکه یک شخصیت حقوقی مستقلی پیدا می کند به نحوی که در هنگام طرح دعوی باید به طرفیت موقوفه اقامه دعوا نمود و نه واقف یا متولی یا موقوف علیهم. https://t.me/vakilhamrah72 🔸وفق قانون مدنی عقد وقف، عقدی است: غیر معوض: رایگان لازم: لازم در مقابل جایز یعنی هیچ یک از طرفین قرارداد، حق بر هم زدن و فسخ قرارداد را ندارند مگر این که قانون این حق را به آن ها داده باشد  معین: عقدی که بر خلاف عقود نامعین، دارای نام مشخص و تشریفات انعقاد مخصوص به خود می باشد و برای صحت انعقاد، باید، علاوه بر رعایت قواعد عمومی صحت معاملات، قواعد مخصوص به خود را نیز رعایت کنند. فقط نسبت به عین: مالی که وجود خارجی دارد و محسوس و قابل مشاهده است و وجودش وابسته به مال ديگری نيست، اتفاق می افتد نه منفعت یا دین. شرط خیار در آن  راه ندارد و چنین شرطی عقد وقف را باطل می کند کسانی که مال موقوفه به نفع آنها وقف می شود موقف علیهم نام دارند و این افراد می توانند محصور و معین باشند یا غیر محصور. بسته به موقوف علیهم، وقف به دو دسته وقف عام و وقف خاص تقسیم می گردد. وقف خاص، وقفی است که موقوف علیهم آن محصور و معین بوده و وقف عام، وقفی است که موقف علیهم آن غیر محصور باشد یا وقف بر مصالح عامه صورت گرفته باشد. 🔸عقد وقف دارای سه رکن است که هر یک از آنها نیز دارای شرایط مخصوص به خود می باشد واقف: یعنی کسی که مالش را وقف می کند. عین موقوفه: عین موقوفه یعنی مالی که توسط واقف، وقف می شود. موقوف علیهم: موقوف علیهم یعنی کسانی که مال به نفع آنها وقف شده است. ۱_واقف: برای اینکه کسی بتواند مالش را وقف کند باید دارای شرایط زیر باشد: ✅ابتدا مالک آن مال باشد: واقف باید مالک عین و منفعت مال باشد. ✅از نظر حقوقی صلاحیت این کار را داشته باشد: یعنی از عقل،بلوغ،قصد و رضایت برخوردار باشد.واقف نباید ورشکسته باشد: مطابق قانون، وقف مال از جانب ورشکسته صحیح نمی باشد. ۲_موقوف علیهم: برای اینکه کسی بتوان موقوف علیهم باشد باید سه ویژگی داشته وجود داشته باشد : ✅موقوف علیهم وجود داشته باشد: یعنی وقف به نفع کسی که وجود ندارد مثلا در حین عقد وقف فوت کرده است، صحیح نیست. اما برای معدومی که بعدا به وجود می آید می توان وقف کرد مثلا وقف برای جنین صحیح است به شرطی که زنده متولد شود.موقوف علیهم باید معین باشند: یعنی در عقد وقف باید مشخص باشد که وقف برای چه کسی است مشخصات،اسم و صفت آن باید معلوم باشد به گونه ایی که تعیین کردن آنها به سادگی امکان پذیر باشد. موقوف علیهم باید اهلیت تملک داشته باشند: یعنی کسی که مال را برای او وقف می کنیم باید از نظر عقلی و قانونی بتواند مالک منافع عین موقوفه شود. ۳_عین موقوفه: مال موقوفه باید 3 ویژگی داشته باشد تا بتوان آن را وقف کرد که عبارتند از: ✅مال موقوفه باید عین باشد: یعنی نمی توان منفعت یک مال یا دین را وقف کرد. وقف باید بر مال عینی که در عالم خارج وجود دارد و قابل لمس است صورت گیرد مثلا خانه یا زمین. ✅مال موقوفه باید قابل انتفاع باشد: مالی که به وقف داده می شود باید به گونه ای باشد که بقا داشته باشد تا بتوان از منافع آن سود برد. یعنی مال باید به گونه ای باشد که امکان انتفاع از آن وجود داشته باشد. مثلا ساختمانی را به وقف مدرسه داد. ✅مال موقوفه باید قابل قبض باشد: یعنی باید جوری باشد که بتوان آن را به دیگری تسلیم کرد تا در آن تصرف کند. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

❇️چکیده: در مواردیکه برای متهم وکیل تسخیری تعیین می‌شود در صورتی که متهم متواری یا مجهول‌المکان باشد،نظر به این که اصولاً بین وکیل تسخیری و موکل ارتباطی وجود ندارد، رأی صادره غیابی محسوب می شود و هر زمان که محکوم‌علیه رأی غیابی از آن مطلع شود و به آن اعتراض کند، در همان دادگاه قابلیت واخواهی دارد و حضور وکیل تسخیری صرفاً جهت رعایت تشریفات شکلی رسیدگی است و این امر موجب سلب حق اعتراض بعدی محکوم‌علیه نمی‌باشد. شماره نظریه : 7/1400/924 شماره پرونده : 1400-168-924 ک تاریخ نظریه : 1400/10/18 ✳️استعلام: در برخی پرونده‌های دادگاه انقلاب که با تعدد قاضی رسیدگی می‌شود لازم است برای متهم وکیل تسخیری انتخاب شود. همچنین وفق ماده 8 «آیین‌نامه تعرفه حق‌الوکاله، حق‌المشاوره و هزینه سفر وکلای دادگستری»، وکالت‌نامه وکیل تسخیری به امضای متهم رسیده و در صورت امتناع، قاضی شعبه از باب قاعده «الحاکم ولی الممتنع» وکالت‌نامه را امضاء می‌کند؛ 1_حدود اختیارات وکیل تسخیری چیست؟ آیا لازم است موارد مندرج در ماده 35 قانون آیین دادرسی مدنی در وکالت‌نامه درج شود. در صورت درج این موارد، آیا موضوعات تصریح شده دارای اعتبار است. به عنوان مثال اگر وکیل تسخیری اختیار وکالت در توکیل را درج کرد و به امضای متهم رساند، آیا چنین حقی برای وی ایجاد می‌شود و اگر چنین مواردی قید نگردید، آیا وکیل تسخیری اختیار فرجام‌خواهی و ... را خواهد داشت امضای وکالت‌نامه توسط قاضی و به نمایندگی از متهم در چه محدوده و قلمرویی دارای اعتبار است؟ https://t.me/vakilhamrah72 2_در مواردی که متهم متواری است و برای وی وکیل تسخیری تعیین شده است، آیا رای صادره حضوری است؟ اگر حضوری باشد و رای با اعتراض وکیل قطعیت یابد، چگونه می‌توان حقوق متهم را بعد از حضور یا دستیابی به وی، برابر ماده 2 قانون آیین دادرسی کیفری تضمین کرد؟ 🔶نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه: 🔸۱_اولاً، مستفاد از تبصره 2 ماده 190 و مواد 348 و 415 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، تعیین وکیل تسخیری با مقام قضایی ذی‌ربط با لحاظ شرایط قانونی است و لذا وکلای تسخیری فاقد قرارداد وکالت با متهم یا متهمان می‌باشند و حضور آن‌ها جهت رعایت تشریفات شکلی رسیدگی الزامی است و در حقیقت، دخالت وکیل تسخیری در امر دادرسی، به حکم قانون است و نه بر اساس قرارداد. 🔸ثانیاً، تعبیر به کار رفته در ماده 8 «آیین‌نامه تعرفه حق‌الوکاله، حق‌المشاوره و هزینه سفر وکلای دادگستری مصوب 1398/12/28» قابل مناقشه است و برگ معرفی‌نامه‌ای که از طرف کانون وکلا در اختیار وکیل قرار می‌گیرد و وکیل تسخیری هم باید نسخه‌ای از این فرم را تکمیل و ارائه کند، عنوان قرارداد وکالت ندارد؛ لذا به نظر می‌رسد ارائه اصل برگ معرفی‌نامه الزامی است و عبارت «تنظیم و ارائه وکالت‌نامه ... هر چند توسط مرجع قضایی به نمایندگی از موکل امضاء شده باشد ...» مندرج در ماده 8 آیین‌نامه یادشده، باید به این معنا حمل شود که ارائه این برگ بدون امضای موکل قابلیت تقدیم به مرجع قضایی دارد. 🔸ثالثاً، نظر به این که تعیین وکیل تسخیری، انحصار به مرحله بدوی ندارد و مادام که عنوان وکالت از وکیل تسخیری سلب نشده، می‌تواند به وظایف وکالتی خود در مراحل بعدی نیز اقدام کند؛ بنابراین وکیل تسخیری حق فرجام‌خواهی نسبت به آرای محکومیت حضوری که در مرحله بدوی صادر شده است را دارد و آرای وحدت رویه به شماره‌های 3222 مورخ 1338/08/03 و 598 مورخ 1374/02/12 هیأت عمومی دیوان عالی کشور مؤید این نظر است. 🔸رابعاً، مقررات ناظر به حق توکیل در انجام وکالت، ناظر به وکالت تعیینی است؛ بنابراین مقررات ماده 384 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 ناظر به جرایم موضوع بندهای «الف»، «ب»، «پ» و «ت» ماده 302 قانون پیش‌گفته مبنی بر ضرورت حضور وکیل تسخیری در رسیدگی به جرایم موصوف، از اختیار وکلای تسخیری از حق توکیل به غیر (که مختص وکلای تعیینی است) منصرف است. 🔹2_ظاهر عبارت «یا وکیل او در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نشود» مذکور در ماده 406 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، حکایت از «وکیل تعیینی» دارد و یا مربوط به مواردی است که با عجز از تعیین وکیل و یا امتناع از معرفی وکیل، دادگاه برای متهم وکیل تسخیری تعیین کرده و متهم نیز حضور نداشته است. در نتیجه در صورتی که متهم متواری یا مجهول‌المکان باشد، نظر به این که اصولاً بین وکیل تسخیری و موکل ارتباطی وجود ندارد، رأی صادره غیابی محسوب میشود و مطابق مقررات، هر زمان که محکوم‌علیه رأی غیابی از آن مطلع شود و به آن اعتراض کند، در همان دادگاه قابلیت واخواهی دارد و حضور وکیل تسخیری صرفاً جهت رعایت تشریفات شکلی رسیدگی است و این امر موجب سلب حق اعتراض بعدی محکوم‌علیه نمی‌باشد.پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✳️تفاوت حق سرقفلی و حق کسب و پیشه و تجارت قانون روابط موجر و مستاجر سال ۵۶ و ۷۶: ✅برای مشخص کردن احکام سرقفلی،باید به قانون روابط موجر و مستاجر سال 76 مراجعه نمود در حالی که مقررات حق کسب و پیشه، در قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1356، بیان شده است. ✅تفاوت دیگر سرقفلی و حق کسب و پیشه آن است که طرفین قرارداد اجاره، یعنی موجر و مستاجر، می توانند برای برقراری حق سرقفلی توافق کرده یا با عدم توافق، از ایجاد آن جلوگیری کنند؛ اما، حق کسب و پیشه، به حکم قانون ایجاد شده و ارتباطی با توافق طرفین عقد اجاره ندارد. ✅حق سرقفلی وجهی است معین که مالک در ابتدای اجاره و جدای از مال‌الاجاره از مستأجر دریافت می‌کند تا مکان تجاری را به وی واگذار کند. ولی حـق کسـب و پـیشه حقی است نامعین که به تدریج و به مرور زمان برای مستأجر بوجود می‌آید و ارزش آن توسط کارشناس تعیین می‌شود. بنابراین با توجه به قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1356 ، حـق کسـب و پیـشه به موجب مواد 19 و 30 قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1356 ایجاد می‌شود و سابقه و نحوه فعالیت مستأجر که موجب رونق محل و افزایش ارزش محل کسب شده است مؤثر در ارزش آن است و فرقی نمی‌کند که مستأجر مبلغی را در ابتدا بعنوان سرقفلی به موجر پرداخته باشد یا نپرداخته باشد و همچنین فرقی نمی‌کند که این حق در قرارداد از مستأجر سلب شده باشد یا سلب نشده باشد. https://t.me/vakilhamrah72حق سرقفلی از حقوق مالی است و برخلاف حـق کسـب و پیشـه قابل توارث، قابل ضمان، قابل توقیف و قابل انتقال به غیر است ولی تنها حق کسب و پیشه در صورت تجویز دادگاه و صدور حکم، تحت شرایط خاصی قابل واگذاری و انتقال است. ✅تفاوت بنیادینی که باید به آن اشاره کرد این است که حق کسب و پیشه غیر شرعی اعلام شده و در حال حاضر فقها سرقفلی را می پذیرند اما حق کسب و پیشه در اجاره های زمان حاکم خود همچنان پابرجاست. ✅انتقال دادن حق کسب و پیشه تنها با سند رسمی ممکن است اما حق سرقفلی این گونه نیست و با سند عادی هم قابل انتقال است. ✅در حق کسب و پیشه تنها موجر است که به مستاجر این مبلغ را می دهد و پرداخت می کند اما در سرقفلی اصولا این مبلغ را مستاجر به موجر می دهد بابت حق تقدم در اجاره یافتن. اما گاهی هم پیش می آید که موجر به مستاجر حق سرقفلی پرداخت کند مثلا هرگاه ضمن عقد اجاره شرط شود که مالک عین مستاجره را به‌ غیر مستأجر اجاره ندهد و هر ساله آن را به اجاره متعارف به مستأجر متصرف‌ واگذار نماید، مستأجر می ‌تواند برای اسقاط حق خود و یا تخلیه محل مبلغی را به عنوان سرقفلی مطالبه و دریافت نماید. ✅تفاوت دیگری که بین حق سرقفلی و حق کسب و پیشه وجود دارد در معیار تعیین ارزش برای این حقوق می‌باشد. ارزش حق سرقفلی وابسته به محل اجاره و نوع بنا می‌باشد. ولی ارزش حـق کسب و پیشه به میزان و مدت فعالیت مستأجر بستگی دارد. ارزش حق سرقفلی با اراده و میل مالک تعیین می‌شود. ولی ارزش حـق کسـب و پیشـه توسط دادگاه و با جلب نظر کارشناس رسمی دادگستری معین می‌شود. وانگهی حـق سرقفـلی قائم به محل کسـب است و این در حالی است که حق کسب و پیشه قائم به شخص است. ✅قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1356 قانون آمره است. فلذا حـق کسـب و پیـشه در قرارداد اجاره و قراردادهای بعدی قابل سلب و اسقاط نیست زیرا به مرور زمان حاصل می‌شود و اسقاط ما لم یجب امکان‌پذیر نیست اما حق سرقفلی بعنوان یک حق از جانب دارنده آن، قابل اسقاط بنحو معوق یا بلاعوض است. ✅حق کسب و پیشه سبب شده است که موجر با شرایط خاصی قادر به تخلیه و تحویل ملک خود حتی پس از انقضای مدت اجاره گردد ولی در خصوص اماکن مشمول قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1376 به محض انقضاء مدت اجاره، موجر با پرداخت حق سرقفلی، قادر به تخلیه ملک خویش خواهد بود. ✅حـق کسـب و پیـشه برخلاف حق سرقفلی(که باید در قرارداد تصریح شود. )، بدون آنکه در قرارداد به آن اشاره‌ای شود بصورت خود به خود با فعالیت تجاری در ملک برای مستأجر بوجود خواهد آمد. پرسش پاسخ حقوقی https://t.me/vakilhamrah72

⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ❇️چکیده: مابه‌التفاوت دیه زن در اعضا و منافع توسط صندوق تأمین خسارت‌های بدنی پرداخت می‌شود و پرداخت مابه‌التفاوت دیه (تفاوت دیه زن تا سقف دیه مرد) نیاز به صدور حکم جداگانه‌ای ندارد؛ ✅تاریخ نظریه : 1400/10/13 ✅شماره نظریه : 7/1400/778 ✅شماره پرونده : 1400-186/1-778 ک ✳️استعلام: در مورد مجنی علیه زن که مقادیری از دیات وی به ثلث دیه کامل یا بیشتر می‌رسد،برخی محاکم کیفری اقدام به محکومیت ضارب به پرداخت تمام دیات مجنی‌علیه می‌کند و به مسؤولیت ضارب اشاره نمی‌کنند، بعد از صدور حکم و قطعیت آن، مجنی علیه در راستای تبصره ماده 551 از قانون مجازات اسلامی اقدام به طرح دادخواست به طرفیت صندوق تامین خسارت‌های بدنی می‌کند. با توجه به این‌که دادگاه کیفری درخصوص کل دیات مجنی‌علیه اتخاذ تصمیم کرده‌ است، تکلیف دادگاه حقوقی در مواجهه با چنین دادخواستی چیست؟ 🔶نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه‌قضاییه 🔸اولاً، با توجه به ماده 560 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، دیه زن در اعضا و منافع تا زمانی که به ثلث دیه کامل مرد نرسیده است، با دیه مرد یکسان است و چنانچه ثلث یا بیشتر شود، دیه زن به نصف تقلیل می‌یابد؛ دادگاه کیفری موظف است در انشای رأی، کل دیات متعلق به عضو مجنی‌علیه زن را تعیین و در حکم قید کند و چنانچه میزان دیه متعلقه به عضو صدمه‌دیده مجنی‌علیها، ثلث دیه کامل یا بیشتر از آن باشد، با توجه به حکم مقرر در قسمت اخیر ماده صدرالذکر، دیه وی به نصف تقلیل می‌یابد و مسؤولیت مرتکب در پرداخت دیه، همان نصف دیه مورد حکم است و در حکم صادره به این موضوع نیز باید تصریح شود. https://t.me/vakilhamrah72 🔸ثانیاً، با توجه به اطلاق تبصره ماده 551 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، مابه‌التفاوت دیه مذکور توسط صندوق تأمین خسارت‌های بدنی پرداخت می‌شود پرداخت مابه‌التفاوت دیه مذکور (تفاوت دیه تا سقف دیه مرد) نیاز به صدور حکم جداگانه‌ای ندارد؛ زیرا در مورد اصلِ موضوع، حکم قطعی کیفری صادر شده است و پرداخت آن نیز بر اساس امر قانون یعنی تبصره ماده 551 قانون یادشده است. 🔸ثالثاً، در فرض سؤال که محکوم‌لها با وجود رأی کیفری، دادخواست حقوقی مبنی بر مطالبه تفاوت دیه تا سقف دیه مرد را به طرفیت صندوق مذکور به دادگاه تقدیم کرده است، دادگاه مکلف است مطابق عمومات به موضوع رسیدگی کند و با توجه به رأی دادگاه کیفری، در صورت احراز عدم پرداخت مابه‌التفاوت دیه مذکور توسط صندوق تأمین خسارت‌های بدنی به محکوم‌لها و احراز این‌که مابه‌التفاوت دیه مذکور به طریق دیگری؛ برای مثال از طریق شرکت بیمه که موظف به پرداخت کل دیه مربوط به اعضا و منافع بدون لحاظ جنسیت مجنی‌علیه است و یا خود محکوم‌علیه، به مجنی‌علیها پرداخت نشده است در خصوص پرداخت مابه‌التفاوت مذکور توسط صندوق تأمین خسارت‌های بدنی حکم مقتضی صادر می‌کند. همچنین با توجه به این‌که در فرض سؤال محکوم‌علیه پرونده کیفری جانی است ولی خوانده دعوای حقوقی صندوق تأمین خسارت‌های بدنی است، از شمول احکام مقرر برای اعتبار امر مختوم خروج موضوعی دارد. بدیهی است در فرض سؤال، اجرای رأی علیه صندوق تأمین خسارت‌های بدنی باید به‌گونه‌ای باشد که به مجنی‌علیها با لحاظ مبالغ پرداخت‌شده از سوی محکوم‌علیهِ رأی کیفری، بیش از سقف دیه استحقاقی پرداخت نشود. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ❇️چکیده: مابه‌التفاوت دیه زن در اعضا و منافع توسط صندوق تأمین خسارت‌های بدنی پرداخت می‌شود و پرداخت مابه‌التفاوت دیه (تفاوت دیه زن تا سقف دیه مرد) نیاز به صدور حکم جداگانه‌ای ندارد؛ ✅تاریخ نظریه : 1400/10/13 ✅شماره نظریه : 7/1400/778 ✅شماره پرونده : 1400-186/1-778 ک ✳️استعلام: در مورد مجنی علیه زن که مقادیری از دیات وی به ثلث دیه کامل یا بیشتر می‌رسد،برخی محاکم کیفری اقدام به محکومیت ضارب به پرداخت تمام دیات مجنی‌علیه می‌کند و به مسؤولیت ضارب اشاره نمی‌کنند، بعد از صدور حکم و قطعیت آن، مجنی علیه در راستای تبصره ماده 551 از قانون مجازات اسلامی اقدام به طرح دادخواست به طرفیت صندوق تامین خسارت‌های بدنی می‌کند. با توجه به این‌که دادگاه کیفری درخصوص کل دیات مجنی‌علیه اتخاذ تصمیم کرده‌ است، تکلیف دادگاه حقوقی در مواجهه با چنین دادخواستی چیست؟ 🔶نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه‌قضاییه 🔸اولاً، با توجه به ماده 560 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، دیه زن در اعضا و منافع تا زمانی که به ثلث دیه کامل مرد نرسیده است، با دیه مرد یکسان است و چنانچه ثلث یا بیشتر شود، دیه زن به نصف تقلیل می‌یابد؛ دادگاه کیفری موظف است در انشای رأی، کل دیات متعلق به عضو مجنی‌علیه زن را تعیین و در حکم قید کند و چنانچه میزان دیه متعلقه به عضو صدمه‌دیده مجنی‌علیها، ثلث دیه کامل یا بیشتر از آن باشد، با توجه به حکم مقرر در قسمت اخیر ماده صدرالذکر، دیه وی به نصف تقلیل می‌یابد و مسؤولیت مرتکب در پرداخت دیه، همان نصف دیه مورد حکم است و در حکم صادره به این موضوع نیز باید تصریح شود. https://t.me/vakilhamrah72 🔸ثانیاً، با توجه به اطلاق تبصره ماده 551 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، مابه‌التفاوت دیه مذکور توسط صندوق تأمین خسارت‌های بدنی پرداخت می‌شود پرداخت مابه‌التفاوت دیه مذکور (تفاوت دیه تا سقف دیه مرد) نیاز به صدور حکم جداگانه‌ای ندارد؛ زیرا در مورد اصلِ موضوع، حکم قطعی کیفری صادر شده است و پرداخت آن نیز بر اساس امر قانون یعنی تبصره ماده 551 قانون یادشده است. 🔸ثالثاً، در فرض سؤال که محکوم‌لها با وجود رأی کیفری، دادخواست حقوقی مبنی بر مطالبه تفاوت دیه تا سقف دیه مرد را به طرفیت صندوق مذکور به دادگاه تقدیم کرده است، دادگاه مکلف است مطابق عمومات به موضوع رسیدگی کند و با توجه به رأی دادگاه کیفری، در صورت احراز عدم پرداخت مابه‌التفاوت دیه مذکور توسط صندوق تأمین خسارت‌های بدنی به محکوم‌لها و احراز این‌که مابه‌التفاوت دیه مذکور به طریق دیگری؛ برای مثال از طریق شرکت بیمه که موظف به پرداخت کل دیه مربوط به اعضا و منافع بدون لحاظ جنسیت مجنی‌علیه است و یا خود محکوم‌علیه، به مجنی‌علیها پرداخت نشده است در خصوص پرداخت مابه‌التفاوت مذکور توسط صندوق تأمین خسارت‌های بدنی حکم مقتضی صادر می‌کند. همچنین با توجه به این‌که در فرض سؤال محکوم‌علیه پرونده کیفری جانی است ولی خوانده دعوای حقوقی صندوق تأمین خسارت‌های بدنی است، از شمول احکام مقرر برای اعتبار امر مختوم خروج موضوعی دارد. بدیهی است در فرض سؤال، اجرای رأی علیه صندوق تأمین خسارت‌های بدنی باید به‌گونه‌ای باشد که به مجنی‌علیها با لحاظ مبالغ پرداخت‌شده از سوی محکوم‌علیهِ رأی کیفری، بیش از سقف دیه استحقاقی پرداخت نشود. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✳️شباهت و تفاوت های میان ازدواج دائم و موقت چیست؟ در قوانین و مقررات کشور ما، دو نوع ازدواج، به رسمیت شناخته شده که شامل ازدواج دائم و ازدواج موقت می باشد. منظور از عقد دایم، ازدواجی است که میان زن و مرد، بدون محدودیت زمانی، منعقد شده و ازدواج موقت یا صیغه، ازدواجی است که در آن، تعیین مدت عقد، شرط صحت آن می باشد. این ۲ نوع ازدواج شباهت ها و تفاوت هایی با یکدیگر دارد که عبارتند از: ♦️شباهت ها ✅در هر دو ازدواج یعنی هم ازدواج موقت و هم ازدواج دائم رضایت زوجین برای تحقق و صحت عقد نیاز است. همچنین در عقد دائم و عقد موقت برای زن و شوهر خطبه عقد جاری می شود. در هر دو نوع ازدواج لازم است تا صیغه عقد جاری شود. ✅ایجاد رابطه زوجیت و محرمیت، میان زوجین، از شباهت های عقد ازدواج دائم و موقت(صیغه) می باشد.برای ازدواج دائم و یا ازدواج موقت دختر باکره نیاز است تا پدر دختر رضایت داشته باشد. ✅از جمله دیگر شباهت های ازدواج دائم و موقت، این مساله بوده که فرزندان متولد از صیغه، همچون فرزندان متولد از عقد دائم، از حقوقی یکسان برخوردار بوده و پدر و مادر آنها مکلف به تامین حقوق قانونی آنها هستند . حق دریافت نفقه، از مهم ترین این حقوق می باشد. ✅موانع ازدواج در عقد دائم و عقد موقت، مانند هم بوده که ممنوعیت ازدواج با زن شوهردار و ممنوعیت ازدواج زن یا مرد. ✅نگه داشتن عده توسط زوجه، در صورت جدایی زوجین در ازدواج دائم و ازدواج موقت، لازم و ضروری است. ✅خواستگاری از زنی که در ازدواج موقت دیگری است، همچون زنی که در عقد دایم است، ممنوع می باشد. ✅در عقد موقت، مانند عقد دائم ، ازدواج همزمان با دو خواهر حرام و ممنوع است. ✅از دیگر شباهت های ازدواج دائم و موقت، آن است که احکام حرمت خویشاوندان هریک از زوجین، نسبت به طرف دیگر، در عقد دائم و صیغه یکسان است . به عنوان مثال، در عقد دائم و عقد موقت، مادر زن به مرد، محرم می شود و پدر مرد نیز به زن محرم خواهد شد. https://t.me/vakilhamrah72 ♦️تفاوت ها ✅یکی از تفاوت های ازدواج دائم با ازدواج موقت، این مساله است که تعیین مدت در عقد موقت، لازم و ضروری و از شرایط صحت این عقد می باشد؛ به نحوی که در صورت عدم تعیین مدت در صیغه، عقد موقت، باطل خواهد بود؛ اما ازدواج دایم، عقد نکاحی است که مدت آن، نامحدود بوده و بنابراین، در آن، مدت تعیین نمی شود. ✅علاوه بر تعیین مدت، لزوم تعیین مهریه در صیغه، نیز از شرایط اساسی صحت صیغه و از دیگر تفاوت های ازدواج دائم با ازدواج موقت می باشد؛ در حالی که در عقد دایم، زوجین می توانند بعد از ازدواج، نسبت به تعیین مهریه توافق کنند و در صورتی که مهریه تعیین نشده باشد ، زن از دیگر انواع مهریه برخوردار می شود. ✅در ازدواج موقت، بر خلاف عقد دایم، مرد، موظف به پرداخت نفقه زن خود نیست؛ مگر اینکه پرداخت آن شرط شده باشد یا عقد مبنی بر آن جاری شده باشد. اما در عقد دائم، مرد موظف به پرداخت نفقه به همسر خود است؛ در غیر این صورت، علاوه بر اینکه زن می تواند دادخواست حقوقی مطالبه نفقه بدهد، می تواند شکایت کیفری ترک انفاق را نیز مطرح نماید. ✅از دیگر تفاوت های ازدواج دائم با ازدواج موقت، آن است که جدایی زن و شوهر، در ازدواج موقت نمی تواند از طریق طلاق انجام شود؛ چرا که طلاق، مختص عقد دائم است. جدایی زن و مرد در ازدواج موقت، از طریق انقضاء مدت، بذل مدت و یا فسخ نکاح صورت می پذیرد. ✅در ازدواج موقت این امکان برای زوجین وجود دارد تا شرط کنند که با یکدیگر نزدیکی نخواهند کرد، اما در ازدواج دائم جایز نیست که زن و شوهر با یکدیگر شرط بر عدم نزدیکی کنند. ✅مدت عده در عقد دائم با مدت عده در عقد موقت، متفاوت است؛ با این توضیح که مدت عده، در ازدواج دائم، سه طهر و در ازدواج موقت، دو طهر می باشد. ( طهر به معنای پاک شدن از عادت ماهیانه است ) ✅در ازدواج موقت و صیغه، بر خلاف ازدواج دایم، زن و شوهر از یکدیگر ارث نمی برند  حتی طرفین عقد در ازدواج موقت نمی توانند باهم توافق نمایند که در صورت فوت یکی از آنها دیگری از او ارث ببرد. و این مورد نیز از تفاوت های ازدواج دائم با ازدواج موقت، می باشد. ✅عدم ثبت ازدواج دائم جرم است ولی عدم ثبت ازدواج موقت جرم نیست مگر در سه مورد که ثبت ازدواج موقت الزامی است و دارای ضمانت اجرای کیفری مشابه است: باردار شدن زوجه، توافق طرفین و شرط ضمن عقد پرسش پاسخ حقوقی https://t.me/vakilhamrah72

⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✅چکیده: صیغه طلاقی که به سبب نبود کنسولگری و یا عدم معرفی افراد صلاحیتدار از سوی قوه قضاییه در خارج از کشور، نزد اشخاص دیگری جاری شده است، با ارائه مستندات مربوط از جمله ارائه گواهی فرد جاری‌کننده صیغه طلاق و با رعایت قوانین و مقررات حاکم، قابل احراز و تنفیذ از سوی مراجع قضایی ایران است. ♦️شماره نظریه : 7/1400/1237 ♦️شماره پرونده : 1400-9/1-1237 ح ♦️تاریخ نظریه : 1400/12/21 https://t.me/vakilhamrah72 ✳️استعلام : با توجه به تبصره ماده 15 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 در کشورهایی که وزارت امور خارجه شخص یا اشخاص صلاحیت‌دار برای اجرای طلاق شرعی را تعیین و معرفی نکرده است و یا به علت دیگری ایران مانند نمایندگی در آن کشور را است، آیا ایرانیان مقیم این‌گونه کشورها می‌توانند با مراجعه به مراکز اسلامی (به فردی متشرع - روحانی و امام جماعت مسجد) طلاق شرعی را اجراء کنند؟ آیا گواهی طلاق شرعی این افراد که را رعایت تمامی جوانب و تعیین نوع طلاق است و به امضاء زوجین و شهود رسیده است، قابل تنفیذ است؟ 🔶 نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه: شرایط و ترتیب مقرر در تبصره ماده 15 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 ناظر بر مواردی است که ثبت طلاق توسط کنسولگری‌های جمهوری اسلامی ایران موضوع درخواست متقاضی ‌باشد و فرض سؤال که ناظر بر درخواست تنفیذ طلاق در دادگاه است، از شمول ماده یادشده خروج موضوعی دارد. بنا به مراتب فوق، صیغه طلاقی که به سبب نبود کنسولگری و یا عدم معرفی افراد صلاحیتدار از سوی قوه قضاییه در خارج از کشور، نزد اشخاص دیگری جاری شده است، با ارائه مستندات مربوط از جمله ارائه گواهی فرد جاری‌کننده صیغه طلاق و با رعایت قوانین و مقررات حاکم، قابل احراز و تنفیذ از سوی مراجع قضایی ایران است. پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✅چکیده مقنن عدم ثبت چک در سامانه صیاد را صرفاً از موجبات خارج شدن چک از شمول قانون صدور چک و مشمول مقررات عام قانون مدنی دانسته است و ضمانت اجرای کیفری برای عدم ثبت چک در سامانه صیاد پیش‌بینی نکرده است ♦️تاریخ نظریه: ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ ♦️شماره نظریه: ۷/۱۴۰۰/۸۵۷ ♦️شماره پرونده: ۱۴۰۰-۸۸-۸۵۷ ح ✳️استعلام: مطابق تبصره یک ماده ۲۱ قانون صدور چک (اصلاحی ۱۳۹۷) در مورد چک‌هایی که پس از گذشت دو سال از لازم الاجرا شدن این قانون صادر می‌شوند، تسویه چک صرفاً در سامانه تسویه چک (چکاوک) طبق مبلغ و تاریخ مندرج در سامانه صیاد انجام خواهد شد و در صورتی که مالکیت آن‌ها در سامانه صیاد ثبت نشده باشد، مشمول قانون مذکور نبوده و بانک‌ها مکلفند از پرداخت وجه آن خودداری کنند. 🔸حال چنانچه شخصی با علم و اطلاع از این حکم در ازای ثمن معامله‌ای چکی صادر کند و به بایع تحویل دهد؛ اما صدور چک و انتقال آن را در سامانه صیاد ثبت نکند؛ به طوری که بانک از پرداخت وجه آن خودداری کند، آیا صادرکننده چک مرتکب جرمی شده است؟ 🔸در صورت مثبت بودن پاسخ، عنوان مجرمانه چیست؟ 🔷نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه: 🔹اولاً، یادآوری می‌شود که تبصره یک ماده ۲۱ مکرر قانون صدور چک در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۲۹ اصلاح شده است. 🔹ثانیاً، همان‌گونه که در تبصره یک الحاقی مصوب ۱۳۹۷/۸/۱۳ آمده بود و در اصلاحی ۱۴۰۰/۱/۲۹ تصریح شده است، چک‌های صادره از دسته چک‌های پیش از زمان مذکور در تبصره، مشمول قانون زمان ارائه دسته چک است و از طرفی صدور و پشت‌نویسی چک بدون درج در سامانه صیاد، فاقد اعتبار است که در این صورت روابط طرفین تابع عمومات قانون مدنی است. بنابراین مقنن عدم ثبت در سامانه صیاد را صرفاً از موجبات خارج شدن چک از شمول قانون صدور چک و مشمول مقررات عام قانون مدنی دانسته است و ضمانت اجرای کیفری برای عدم ثبت در این سامانه پیش‌بینی نکرده است؛ لذا با عنایت به اصل قانونی بودن جرایم و مجازات‌ها و ماده ۲ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، صرف عدم ثبت صدور یا پشت‌نویسی چک در سامانه صیاد وصف مجرمانه ندارد. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✳️ارث بردن فرد تغییر جنسیت داده از والدین خودش به چه صورت می باشد؟ در مواردی شخص قبل از فوت یکی از والدین خویش، تغییر جنسیت می‌دهد؛ و در مواردی بعد از مرگ یکی از والدین، و قبل از تقسیم ترکه تغییر جنسیت صورت می‌گیرد. میزان ارث شخص را در دو حالت فوق مورد بررسی قرار می‌دهیم:   ❇️تغییر جنسیت قبل از فوت یکی از والدین هرگاه فردی، جنسیت خویش را تغییر دهد، و آن گاه یکی از والدین وی فوت کند، آیا بر اساس جنسیت فعلی ارث می‌برد یا بر اساس جنسیت سابق؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت: همه فقیهان شیعه که به این مسئله توجه کرده‌اند، ملاک ارث در این موارد را جنسیت فعلی فرزندان می‌دانند. هرگاه خواهر و برادر به جنس مخالف تبدیل شوند، نسبت یا قرابت نسبی میان آن دو از بین نمی‌رود، بلکه نسبت آن‌ها برعکس می‌شود؛ یعنی برادر، خواهر و خواهر، برادر می‌شود. پس از تبدیل جنس مذکر و مونث، لامحاله عنوان برادر و خواهر نیز تغییر می‌کند. احکامی همچون ارث و مانند آن بر عناوین مختص به مرد یا زن مانند: دختر، پدر، خواهر، برادر و مانند آن مترتب می‌شود و احکام با تغییر جنسیت به جهت اینکه موضوعشان هم اکنون صدق نمی‌کند، باقی نمی‌مانند. بنابراین، اگر شخصی پسر باشد و قبل از مرگ پدرش تغییر جنسیت دهد، مانند پسران ارث نمی‌برد، بلکه مانند دختر ارث می‌برد؛ زیرا ملاک آن است که این عناوین در حال مرگ مورث فعلیت داشته و صدق کند. قانون مدنی ایران در ماده ۹۰۷ می‌گوید: «اگر اولاد متعدد باشند و بعضی از آن‌ها پسر و بعضی دختر، پسر دوبرابر دختر می‌برند». این ماده قانونی نیز اطلاق دارد. بنابراین، پسر فعلی (دختر پس از تغییر جنسیت) دوبرابر دختر فعلی (پسر پس از تغییر جنسیت) ارث می‌برد. https://t.me/vakilhamrah72 ❇️تغییر جنسیت بعد از فوت یکی از والدین اگر بعد از مرگ پدر و قبل از تقسیم ترکه تغییر جنسیت صورت گیرد، آیا در پرداخت سهم الارث، جنسیت فعلی ملاک است یا جنسیت زمان موت مورث؟ به نظر می‌رسد در این حالت، باید جنسیت زمان مورث ملاک و مبنا باشد. دلیل این امر واضح است؛ چه این که فرد پس از فوت پدر یا مادرش تغییر جنسیت داده است. پس حقی برای وی ثابت شده است و تغییر جنسیت بعدی تاثیری در این مسئله ندارد. ✳️ارث بردن والدین تغییر جنس داده از فرزند خویش هرگاه پدر و مادر قبل از فوت فرزند خود تغییر جنسیت بدهند ملاک ارث بردن آنان جنسیت زمان فوت فرزندشان می باشد یا جنسیت زمان انعقاد نطفه فرزندشان؟ در مجموع سه حالت وجود دارد: احتمال اول، اینکه رابطه توارث به طور کامل قطع می‌شود و والدین تغییر جنس داده از فرزند خود ارث نمی‌برند. احتمال دوم، اینکه ملاک ارث بردن پدر و مادر زمان انعقاد نطفه فرزند می باشد نه وضعیتشان در زمان فوت فرزند احتمال سوم اینکه ملاک ارث بردن وضعیت پدر و مادر در زمان فوت فرزندشان می باشد. والدین تغییر جنسیت داده از فرزند ارث نمی‌برد احتمال اول که والدین تغییر جنسیت داده، اصلا از فرزند خود ارث نمی‌برند و رابطه توارث، به طور کامل قطع گردد. در توجیه این احتمال می‌توان گفت: پس از مرگ فرزند، برای اینکه پدر و مادر از فرزند خویش ارث ببرند، لازم است عنوان اب و ام در حین وفات فرزند باقی باشد، حال آنکه این عنوان‌ها تغییر کرده است. احتمال فوق بعید و غیرقابل قبول است و هیچ کس به آن معتقد نشده است، بلکه تنها به عنوان یک احتمال مورد بررسی قرار گرفته است. حتی اگر پس از تغییر جنسیت، در صدق عنوان پدر و مادر تردید داشته باشیم، نمی‌توان گفت: رابطه توارث به دلیل تغییر جنسیت بین پدر و فرزند و مادر و فرزند قطع می‌شود. ✅ملاک ارث بری پدر و مادر زمان انعقاد نطفه فرزندشان می باشد بنابراین پدر دو سوم و مادر یک سوم ارث می برد هر چند در زمان فوت فرزندش تغییر جنسیت داده باشد .که این احتمال از ۲ احتمال دیگر قوی تر می باشد‌. پدر تغییر جنسیت داده یک‌سوم و مادر تغییرجنسیت داده دو سوم ارث می‌برند بر اساس این ملاک، زن فعلی (پدر تغییر جنس داده) یک سوم و مرد فعلی (مادر تغییرجنس داده) دو سوم ارث می‌برد. گویا مرد فعلی، پدر است و زن فعلی، مادر. این احتمال ضعیف بوده و هیچ دلیلی در تایید آن وجود ندارد؛ به عبارت دیگر، تفاوت پدر و مادر در مقدار ارث، به لحاظ بسته شدن از زمان انعقاد نطفه است. پس برای پدر که فرزند از اسپرم او وجود آمده، دو سوم و برای مادری که فرزند از تخمک او به وجود آمده، یک سوم ارث وجود دارد؛ ✳️پرسش دیگر این است که اگر اقارب طبقه دوم و سوم تغییر جنسیت دهند، به چه میزان از میت ارث می‌برند؟آیا جنسیت فعلی آنان ملاک است یا جنسیت قبل از تغییر جنسیت؟   اگر افرادی مانند برادر، خواهر، عمو، عمه، دایی و خاله و دیگر اقارب و خویشاوندان که در طبقه دوم و سوم ارث، قبل از فوت مورث تغییر جنسیت دهند، جنسیت فعلی آنان ملاک تعلق سهم‌الارث آنان می‌باشد ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

 ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✳️چه مواردی باعث می گردد که وارث از مورث خود ارث نبرد یا اینکه کمتر ارث ببرد؟ 🔸در صورتی که شرایط وراثت محقق شود یعنی شخص به یکی از موجبات نسب یا سبب با فردی که فوت کرده است رابطه ای داشته باشد این امر برای ارث بردن او کافی نیست بلکه باید مانعی نیز بر سر راه ارث بری، وجود نداشته باشد. یعنی طبق قانون شرایطی وجود دارد که در صورت وجود آن‌ها وراث، دیگر، از متوفی ارث نمی‌برند به این شرایط موانع ارث می گویند.  بنابراین موانع ارث اموری هستند که حتی اگر شرایط ارث بردن وجود داشته باشد مانع ارث بردن وراث از متوفی خواهند بود. 🔸موانع ارث به دو دسته تقسیم می شوند: الف)موانعی که به طور مطلق مانع ارث بردن می‌شوند ب)موانعی که با کاهش سهم الارث دیگری مانع ارث بردن بیشتر او می‌شوند. 🔹الف)موانعی که به طور مطلق مانع ارث بردن می‌شوند عبارتند از: ✅قتل مورث ( متوفی ) :  مطابق ماده 880 قانون مدنی قتل از موانع ارث است . بنابراین کسی که مورث خود را عمدا بکشد از ارث او ممنوع می شود ، اعم از این که قتل بالمباشره باشد یا بالتسبیب و منفردا باشد یا به شرکت دیگری . قتل شبه عمدی و قتل خطای محض موانع دریافت ارث نیست ولی وارث از دیه شخص فوت شده ارث نخواهد برد. ❇️در این زمینه استثنائاتی نیز وجود دارد مثلاً اگر پدر فرزند خود را به قتل برساند علاوه بر اینکه قصاص نمی‌شود بلکه ارث بردن او نیز همچنان پابرجاست ولی در مورد مادر این حکم وجود ندارد و در صورتی که مادری فرزندش را به قتل برساند مشمول همان قاعده کلی شده و از او ارث نمی برد. ❇️نکته مهم بعدی در این خصوص  این است که در قتل مورث اولاد و اقوام کسانی که به دلیل قتل از ارث ممنوع شده اند و به آنها ارث نخواهد رسید از ارث محروم نیستند.بنابراین فرزند کسی که پدر خود را کشته باشد در صورت نبودن وارث نزدیکتر از جد مقتول خود، ارث خواهد برد. ✅ لعان :  اگر مردی انتساب فرزندی به خودش را انکار کند و به زن خود تهمت زنا بزند ، رابطه توارث میان آنها از بین می رود.یعنی بعد از لعان ، زن و شوهر دیگر از هم ارث نمی برند . بعلاوه اینکه رابطه توارث میان فرزند با پدر هم قطع می شود.یعنی نه پدر از فرزندی که او را انکار کرده است ارث می برد و نه فرزند از پدر ارث خواهد برد.در این شرایط ، چنین فرزندی تنها از خویشاوندان مادری خود ارث می برد و متقابلا خویشاوندان مادری نیز از او ارث خواهند برد .اگر پدر از لعان رجوع نماید  فرزند مجدد از وی ارث می برد ولی پدر همچنان از فرزند ارث نمی برد.  ✅کفر : مطابق ماده 881 ، در باب ارث بین مسلمان و غیر مسلمان، مکرر قانون مدنی کافر از مسلم ارث نمی برد . اگر در بین ورثه متوفای کافری شخصی مسلمان باشد ، وراثی که کافر هستند ارث نمی برند ، اگر چه از لحاظ درجه و طبقه مقدم بر وارث مسلمان باشند .در حالی که اگر متوفی مسلمان باشد و به جز وارث کافر وارث دیگری نداشته باشد به هیچ وجه فرد کافر ارث نمی برد و اموالش به عنوان اموال بلاوارث به حاکم و بیت المال می رسد. ✅ولد الزنا : مطابق ماده 884 قانون مدنی ولد الزنا از پدر ، مادر و اقوام آنان ارث نمی برد بنابراین با طفل موصوف که از زنا متولد شده است با زن و مرد زناکار رابطه ارث بری ایجاد نمی گردد یعنی نه فرزند متولد از زنا از زن و مرد زناکار ارث خواهند برد و نه زن و مرد از فرزند ارث می برند.  https://t.me/vakilhamrah72  ✅جنین :  یکی دیگر از موانع ارث جنین است . مطابق ماده 878 قانون مدنی هرگاه در هنگام فوت مورث ، جنینی وجود داشته باشد که زنده به دنیا آمدن او موثر در تقسیم ارث باشد و به عبارتی مانع از ارث تمام یا برخی دیگر از ورثه باشد ، تقسیم به عمل نمی آید تا وضعیت جنین نیز مشخص شود.   ✅غایب مفقود الاثر : مطابق ماده 879 قانون مدنی اگر بین وراث ، غایب مفقودالاثر باشد ، سهم او کنار گذاشته می شود تا وضعیت او روشن شود. 🔹ب)موانعی که با کاهش سهم الارث دیگری مانع ارث بردن بیشتر او می‌شوند:  در اصطلاح حقوقی به کسی که مانع ارث بردن دیگری می شود حاجب می‌گویند به طور مثال وجود هر طبقه از طبقات ارث مانع ارث بردن طبقه ‌بعدی می‌شود. هم چنین در یک طبقه آن که به مورث نزدیک‌تر است مانع ارث بردن خویشاوندان دور تر می شود. یا زن و شوهر در صورتی که متوفی فرزند داشته باشد ارث کمتری می برند. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✳️حق شفعه چیست و شرایط اعمال آن به چه صورت می باشد؟ 🔹هنگامی که دو نفر در ملکی باهم شریک باشند، اگرشخص اول تصمیم به فروش سهم خود بگیرد و آن را به شخص سومی بفروشد، شخص دوم همچنان مالک بخشی از ملک است می تواند سهم شخص اول را از خریدار بخرد و خود صاحب کل ملک شود، به این حق، حق شفعه می گویند. کسی که این حق را دارد نیز شفیع می نامند که در مثال ما شخص دوم شفیع است. 🔹براساس ماده ۸۰۸ قانون مدنی ایران: هر گاه مال غیرمنقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک حصه خود را به قصد بیع به شخص ثالثی منتقل کند ‌شریک دیگر حق دارد قیمتی را که مشتری داده به او بدهد و حصه مبیعه را تملک کند. ‌این حق را حق شفعه و صاحب آن را شفیع میگویند. 🔹این حق به این دلیل بوجود آمده است تا در اثر فروش سهم شریک اول، برای شریک دوم ضرر یا مشکلی بوجود نیاید و بتواند مالکیت خود را حفظ نماید. بنابراین هر زمان که شفیع مطلع شد می تواند نسبت به سقوط حق خود به طور معوض یا بلاعوض مصالحه نماید. پس در صورت مصالحه این حق، شفیع دیگر نمی تواند اقدام به اخذ شفعه نماید و عمل وی بلاثر خواهد ماند ✅شرایط اعمال حق شفعه 🔸مال غیر منقول باشد: مال باید بصورت ذاتی غیر منقول باشد. غیر منقول ذاتی یعنی اینکه به وسیله ی عمل انسان غیر منقول نشده باشد مثلا درختان و گیاهان غیر منقول ذاتی نیستند اما زمین غیر منقول ذاتی است. در ماده ۸۰۹ قانون مدنی به این بحث بطور غیر مستقیم اشاره شده است : « هر گاه بنا و درخت بدون زمین فروخته شود حق شفعه نخواهد بود.» 🔸مال مشاع باشد: تا زمانی که مالی بصورت مشاع بین دونفر باشد، حق شفعه برای آن ها وجود دارد. اما به محض اینکه افراز صورت گرفت و مال بین انها تقسیم شد دیگر هرکدام مسئول سهم خودشان هستند و این حق از بین خواهد رفت. 🔸سهم مشاع باید مبیع قرار گیرد نه ثمن بدین معنا که شریک نباید ملک را به جای پول در مقابل خرید مالی دیگر قرار دهد. برای نمونه اگر شریک بخواهد مالی را از شخص الف بخرد اما به جای پرداخت پول آن مال، سهم خود را به الف بدهد، در اینجا حق شفعه برای شریک دیگر بوجود نمی آید. 🔸 تعداد شرکاء دو نفرباشد: باید حتما دو نفر با هم شریک باشند. اگر بیش از دو نفر باشند دیگر این حق برای هیچکدام از شرکاء ایجاد نمی شود. مهم این است که قبل از فروش سهم دونفر باشند، یعنی اگر کسی سهم خود را بعداً به چندین نفر بخواهد بفروشد ملاک نیست و باز هم حق شفعه برای شریک دوم وجود دارد. مهم این است که قبل از فروش فقط دو نفر باشند. 🔸 انتقال تمام سهم: اگر شریک اول تمام سهم خود را به دیگری بفروشد، شفعه ایجاد می شود. اگر قسمتی از سهم خود را بفروشد دیگر این حق بوجود نمی آید. https://t.me/vakilhamrah72 🔸انتقال از طریق بیع: تنها زمانی حق شفعه برای شریک دوم بوجود می آید که شریک اول قسمت سهم خود را فروخته باشد. اگر از طریق صلح یا هبه یا به هر نحو دیگری سهم مالکانه ی یک شریک بصورت کلی یا جزئی به غیر انتقال دهد اینجا دیگر این حق برای مالک دیگر ایجاد نمی شود. 🔸قابل افراز یا تقسیم بودن مال: مال باید از جمله اموال قابل تقسیم باشد تا شریک بتواند سهم خود را به دیگری بفروشد. اگر از اموال غیر قابل تقسیم باشد حقِ مورد بحث وجود ندارد. ✅در تقسیم‌بندی حقوق به حق عینی و حق دینی، حـق شـفعه جزء حقوق عینی است نه دینی؛ یعنی شفیع برای اعمال حق لازم نیست علیه خریدار اقامه دعوا کند و الزام او را به انتقال حصه فروخته شده را بخواهد. ✅حـق شـفعه حق مالی است؛ زیرا به شفیع حق میدهد که مال فروخته شده را تملک کند. از آثار مالی بودن حـق شـفعه آن است که حـق شـفعه قابل اسقاط است.حق شفعه بعد از موت شفیع به وارث یا وراث او منتقل میشود. ✅حق شفعه قابل اسقاط است اسقاط به هر چیزی که دلالت بر صرف نظر کردن از حق مزبور نماید واقع میشود. ✅حق شفعه به ارث می رسد اما قابل انتقال ارادی نمی باشد. وراث حق شفعه را به نسبت سهم الارث می برند اما هریک نمی توانند این حق را نسبت سهم خود اجرا کنند و یا باید نسبت به تمام مبیع اعمال شود یا از آن صرف نظر شود. زن از حق شفع ارث می برد. ✅دعوای اخذ به شفعه باید به طرفیت خریدار و فروشنده اقامه گردد. دادگاه صالح در این دعوا دادگاه محل وقوع ملک است.   اثر حق به شفعه ناظر به آینده است. ✅شفعه ایقاع فوری است بدین معنا که اعمال حق شفعه نیاز به رضایت و توافق شریک دیگر ندارد و تنها با قصد و اراده ی ایقاع کننده در مهلتی که عرفا فوری محسوب می شود قابل اجرا می باشد. همچنین شفعه ایقاعی لازم محسوب می شود. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✳️زوجین در چه صورتی می توانند همسر خود را از اشتغال به شغلی خاص منع کنند؟ 🔸مطابق با یک اصل کلی (اصل ۲۸قانون اساسی) هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. اما این اصل به موجب قانون مدنی با استثناعاتی روبه رو شده است و آن هم به وسیله همسر خود (به وسیله ی مرد)، البته در صورت احراز وجود شرایطی امکان پذیر خواهد بود. 🔸ماده‌ی ۱۱۱۷ قانون مدنی، پیش‌بینی کرده که در بعضی موارد خاص، مرد می‌تواند همسر خود را از اشتغال منع کند. در این ماده آمده: «شوهر می‌تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند.» 🔸به‌موجب این ماده، مرد تنها در سه فرض می‌تواند از اشتغال همسر خود جلوگیری کند: ✅اگر شغل زن منافی مصالح خانوادگی باشد. ✅اگر شغل زن منافی حیثیت مرد باشد. ✅اگر شغل زن منافی حیثیت خود او باشد. 🔹تشخیص این موضوع که شغلی منافی مصلحت خانواده، مرد یا زن است کاملا به عرف بستگی دارد و ممکن است از خانواده‌ای به خانواده دیگر متفاوت باشد؛ به‌همین‌دلیل ممکن است شغلی که برای یک خانواده یا یک همسر، مخالف شئونات تلقی می‌شود، برای خانواده یا همسری دیگر این‌گونه نباشد. بنابراین تشخیص این موضوع، مورد به مورد به‌عهده‌ی قاضی است. https://t.me/vakilhamrah72 🔹از طرف دیگر، خلاف مصلحت خانواده بودن با مخالف حیثیت بودن متفاوت است؛ بدین معنا که ممکن است شغلی به مصلحت خانواده نباشد، درحالی‌که آن شغل لزوما خلاف حیثیت تلقی نمی‌شود. منظور از مخالف حیثیت بودن تا حدی از نظر عرف مشخص است. مشاغلی که عرف یا شرع آنها را تایید نکرده و برای یک زن مناسب نمی‌داند یا مشاغلی که مستلزم انجام حرام یا فعلی غیرقانونی است، می‌تواند در زمره‌ی مشاغل مخالف با حیثیت قرار بگیرد. اما ممکن است گاهی‌اوقات شغلی مخالف حیثیت نباشد، ولی به‌دلیل شرایطی که دارد، برای خانواده مضر تلقی شده و به مصلحت آن نباشد، مانند مشاغلی که ساعات کاری غیرمعمول دارند یا مشاغلی که مستلزم دوری زن برای مدت‌های طولانی از خانواده می‌شود. در این موارد هرچند ممکن است شغل زن طبق تعاریف ارائه‌شده مخالف شئونات و حیثیت خانواده یا زن و مرد نباشد، ولی به‌دلیل این‌که با شرایط خود کیان خانواده را بر هم می‌زند، ممکن است به مصلحت خانواده نباشد و درنتیجه از اشتغال به آن جلوگیری شود. 🔹همان‌گونه که از مفاد ماده‌ی مذکور و نیز توضیحاتی که در مقدمه مطرح شد بر می‌آید، مرد به‌طور قانونی نمی‌تواند همسر خود را به‌طور کلی از اشتغال منع کند و به او اجازه کار کردن ندهد بلکه تنها می‌تواند با مراجعه به مراجع قانونی، زن را از شغل خاصی که منافی مصلحت خانواده یا حیثیت زوجین است منع کند. بنابراین هرگاه زنی بنا به حکم دادگاه از اشتغال به حرفه‌ای خاص منع شود، می‌تواند شغل خود را تغییر بدهد و به کار دیگری مشغول شود و حکم دادگاه به این معنا نیست که زن به‌طور کلی نمی‌تواند کار کند. 🔹هم‌چنین اثبات منافی حیثیت یا مصلحت نبودن شغل زن، برعهده‌ی مرد است و او بدون ارائه‌ی دلیلی قابل‌قبول نمی‌تواند با اشتغال همسر خود مخالفت کند. ❇️باتوجه به نشست قضایی که بین قضات و کارشناسان محترم قضایی  صورت گرفت، مطابق با نظر اکثریت، چنانچه در دادگاه این موضوع اثبات شود که کار و اشتغال زوجه با مصالح خانوادگی، حیثیت مرد و زن منافات دارد و بعد از صدور حکم زوجه بدون اجازه زوج همچنان به آن کار و حرفه ادامه دهد، این موضوع عدم تمکین زوجه محسوب می شود. ❇️لازم به ذکر است که در ماده ۱۸ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ نیز ضمن تاکید بر ماده ۱۱۱۷ قانون مدنی چنین حقی را برای زن نیز قائل گردیده است بدین مضمون که شوهر میتواند با تایید دادگاه زن خود را از اشتغال به هر شغلی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیت خود یا زن باشد منع کند، زن نیز می‌تواند از دادگاه چنین تقاضایی را بنماید دادگاه در صورتی که اختلالی در امر معیشت خانواده ایجاد نشود مرد را از اشتغال به شغل مذکور منع می‌کند.پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✳️آیا دریافت اجرت المثل ایام زوجیت توسط ورثه بعد از فوت مادر امکان پذیر است؟ 🔹اصل ویژه ای که در روابط میان اعضای خانواده وجود دارد ، همکاری و تعامل مشترک به ویژه در رابطه میان زن و شوهر است. با این حال ، قانون مدنی مهم ترین حقوق و تکالیف میان زوجین را مشخص کرده که از جمله این تکالیف ، تمکین زن از شوهر است. البته تمکین از شوهر معنای بخصوصی دارد و شامل انجام اموری همچون نظافت ، آشپزی ، خانه داری و مسائلی از این قبیل نیست و به همین خاطر ، اگر زن تحت شرایطی، امور ذکر شده را انجام داده باشد ، می تواند اجرت یا بهای آن را مطالبه نماید که این موضوع تحت عنوان  اجرت المثل ایام زوجیت شناخته می شود. 🔹دریافت اجرت المثل ایام زندگی زناشویی در شرایطی امکانپذیر است که زن به دستور شوهر ، اموری انجام داده باشد که به لحاظ قانونی و شرعی موظف به آن نبوده و البته ، به قصد تبرع نیز آن کارها را انجام نداده باشد . در این صورت حق دارد از شوهر اجرت دریافت کند و اگر در محکمه چنین مواردی به اثبات برسد قاضی با ارجاع امر به کارشناسی اجرت المثل ایام زوجیت را از زوج مطالبه می نماید و کارشناس دادگاه نیز با توجه به شرایط و اوضاع و احوالی که در هر مورد وجود دارد ، اجرت المثل را تعیین می کند . به عنوان مثال می توان تعداد سالیان زندگی مشترک ، میزان کارهایی که مادر فوت شده در طول زندگی مشترک انجام داده و نقشی که در پیشرفت وضعیت خانوادگی ایفا کرده است ، میزان سواد و تحصیلات ، جایگاه خانوادگی و یا حتی عرف منطقه را در نظر می گیرد و اجرت المثل زن فوت شده را به ازای هر سال ، محاسبه و تعیین می کند. https://t.me/vakilhamrah72 ✅اما گاهی زن فوت کرده است و اینجا سوالی که به ذهن متبادر می شود آن است که آیا امکان مطالبه اجرت المثل بعد از مرگ زوجه نیز وجود دارد؟ 🔸بر اساس تبصره ماده 336 قانون مدنی ، چنانچه زوجه کارهایی را که شرعا به عهده وی نبوده و عرفا برای آن کار اجرت ‌المثل باشد را به دستور زوج و با عدم قصد تبرع  انجام داده باشد و برای دادگاه نیز ثابت شود ، دادگاه، اجرت ‌المثل کارهای انجام گرفته را محاسبه و به پرداخت آن حکم می‌ نماید. 🔸بر اساس این ماده ، برای دریافت اجرت المثل، باید وجود شرایط مهمی برای دادگاه احراز شده باشد تا بتوان اجرت المثل ایام زوجیت را دریافت کرد که از جمله آنها ، این است که زن کارهایی که وظیفه شرعی و قانونی وی نبوده ( همچون آشپزی و خانه داری و غیره ) را به خواست و دستور شوهر انجام داده باشد و برای انجام دادن آنها قصد تبرع ( نیکوکاری یا انجام دادن رایگان ) نداشته باشد تا بتواند اجرت کارهای انجام شده را مطالبه کند .  🔸در این ماده قانونی قیدی وجود ندارد تا دریافت اجرت المثل را محدود به زمان حیات زوج یا زوجه دانست و به همین دلیل است که اجرت المثل زن بعد از مرگ شوهر قابل مطالبه می باشد . این موضوع در خصوص اجرت المثل زن فوت شده نیز صادق است ؛ به این معنا که اگر زنی فوت کرده باشد ، باز هم از آن جهت که حق قانونی برای مطالبه اجرت المثل داشته است ، این حق به وراث وی انتقال پیدا می کند .بنابراین ، علی رغم اینکه دریافت اجرت المثل مادر بعد از فوت به لحاظ قانونی و قضایی دشوار است ، اما در قانون منعی برای دریافت اجرت المثل زن فوت شده نیز مقرر نشده است. ❇️لازم به ذکر است که اجرت المثل بعد از فوت مادر صرفا محدود به عقد دائم نیست ؛ بلکه اگر مادر با عقد موقت به زوجیت مردی در آمده و فوت کرده باشد نیز باز هم امکان دریافت اجرت المثل وجود دارد. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✳️آثار تسلیم به رای دادگاه بدوی از سوی محکوم علیه و شرایط و ویژگی های آن به چه ترتیب می باشد؟ به طور کلی در تعریف تسلیم به رای می توان گفت، شخص محکوم شده کیفری اگر از حق اعتراض و تجدیدنظرخواهی که قانونگذار مطابق با ماده 434 قانون آیین دادرسی کیفری در اختیار او قرار داده است استفاده ننماید و یا آن را ساقط کند می تواند از دادگاه صادر کننده رای بدوی خواستار تخفیف در اعمال مجازات و حکم محکومیت شود و قانونگذار به این موضوع در ماده 442 قانون فوق الذکر اشاره نموده است.  https://t.me/vakilhamrah72شرایط ویژه ی تسلیم به رای 🔸۱- تسلیم به رای فقط در مجازات ها و محکومیت های تعزیری موضوعیت دارد و قانونگذار در مجازات های شرعی امکان تسلیم به رای را پیش بینی ننموده است. همچنین در محکومیت های حقوقی از آنجایی که تسلیم به رای باعث ایراد خدشه به منافع خصوصی افراد جامعه می شود، چنین امری تعریف نشده است. در خصوص جرائم مرتبط با مواد مخدر، مطابق با رای وحدت رویه هیئت عمومی دیوان عالی کشور، امکان تسلیم به رای در این دسته از جرائم نیز وجود دارد. 🔸۲- مطابق با ماده 442 قانون آیین دادرسی کیفری، دادستان و یا شخص محکوم علیه نسبت به رای صادره درخواست تجدینظر نکرده باشند و شخص محکوم علیه حق تجدید نظرخواهی خود را ساقط و یا آن را مسترد نماید در غیر این صورت امکان تسلیم به رای وجود نخواهد داشت. 🔸۳- محکوم علیه می بایست قبل از پایان مهلت تجدیدنظرخواهی (20 روز پس از تاریخ ابلاغ رای) به دادگاه صادر کننده رای بدوی مراجعه نموده و درخواست تسلیم به رای نماید. باید توجه داشت که خارج از این بازه زمانی، امکان تسلیم به رای وجود نخواهد داشت.   ✅ویژگی های مهم تسلیم به رای: 🔸اولا بر خلاف سایر تخفیف ها که دادگاه در اعمال آن دارای اختیار است، در خصوص تسلیم به رای، دادگاه در اعمال تخفیف دارای تکلیف قانونی است و نمی تواند از انجام این کار امتناع ورزد. 🔸دوما اینکه میزان اعمال تخفیف در ماده یادشده صراحتاً اشاره شده است و میزان آن تا یک چهارم است و دادگاه نمی تواند در اعمال تخفیف، مجازات دیگری را برای شخص محکوم علیه در نظر بگیرد. با توجه به مطالب فوق اگر شرایط مندرج در ماده 442 قانون آیین دادرسی کیفری به طور کامل رعایت شده باشد، و شخص محکوم شده کیفری از رای صادر شده تجدیدنظرخواهی و اعتراض نکند و دادستان نیز در این خصوص اقدامی نکرده باشد، تسلیم به رای می تواند یک راه قانونی و مهم در خصوص تخفیف مجازات تعزیری در نظر گرفته شود.پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72

⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ ✳️مدیر ساختمان چطور می تواند شارژ معوق از مالک یا مستاجر ساختمان را وصول کند؟ 🔸اگر طبق قرارداد پرداخت شارژ به عهده مالک باشد و او از پرداخت مبلغ خودداری کند، مستأجر می‌تواند شارژ را از محل مال‌الاجاره پرداخت کند. در صورتی که طبق قرارداد پرداخت شارژ به عهده مستأجر باشد و او از پرداخت امتناع کند، مدیر ساختمان برای دریافت شارژ می‌تواند هم به مستأجر و هم به مالک مراجعه کند.   ۱_در صورت عدم پرداخت شارژ آپارتمان یا خودداری مالک یا مستاجر از  پرداخت سهم خود از هزینه های مشترک، مدیر ساختمان مراتب را از طریق اظهار نامه رسمی به او ابلاغ می کند و اگر ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ اظهار نامه، همسایه مورد نظر سهم بدهی اش را پرداخت نکند ۲_مدیر ساختمان می تواند از دادن خدمات مشترک از قبیل شوفاژ، تهویه مطبوع، آب گرم، برق، گاز و غیره به او خودداری کند. 🔸 برای قطع خدمات مشترک باید به دو نکته توجه داشت: ✔️برگ اظهارنامه برای امتناع کننده از طریق دفاتر خدمات قضایی فرستاده شود و ده روز از تاریخ ابلاغ آن گذشته باشد و مالک یا مستاجر از پرداخت شارژ امتناع کند. ✔️نکته مهمی که مدیران ساختمان باید به آن توجه داشته باشند این است که جریمه قطع خدمات تنها به خدمات مشترک مربوط می‌شود. مدیر ساختمان فقط حق قطع خدمات مشترک را با رعایت موارد قانونی دارد نه خدمات اختصاصی را.بنابراین اگر مدیر ساختمان بدون رعایت مراتب بالا خدمات مشترک را قطع کند خودش قابل تعقیب بوده و از نظر کیفری به عنوان ممانعت از حق به مجازات حبس محکوم می شود. (ماده 690 قانون مجازات اسلامی) و اگر در ساختمان کنتورهای آب و برق و گاز مشترک نباشد و هر واحد کنتور مخصوص به خود را داشته باشد و مدیر نسبت به قطع آن‌ها اقدام کند، در خدمات اختصاصی آن واحد دخالت کرده و مرتکب جرم شده است اگر قطع خدمات مشترک ممکن نباشد، مدیر باید برای قطع آب و برق و امثال این‌ها، به مراجع قضایی مراجعه و حکم دریافت کند. https://t.me/vakilhamrah72 ۳_اگر مالک یا مستاجر علیرغم قطع خدمات مشترک باز هم از پرداخت بدهی اش امتناع کرد مدیر ساختمان به واحد اجرای اسناد رسمی اداره ثبت محل وقوع آپارتمان مراجعه و دایره اجرای اداره ثبت بر مبنای اظهارنامه ابلاغ شده که در بالا از آن صحبت کردیم علیه شخص امتناع کننده اجرائیه صادر کرده و آنرا اجرا می کند. ۴_در صورتی که قطع خدمات مشترک ممکن یا موثر نباشد مدیر ساختمان می تواند به دادگاه عمومی حقوقی دادخواست عدم پرداخت شارژ آپارتمان بدهد. دادگاه به این گونه شکایت ها خارج از نوبت رسیگی می کند و واحد بدهکار را از دریافت خدمات دولتی که به مجموعه ارائه می شود محروم می کند و تا دو برابر مبلغ بدهی او را به نفع مجموعه جریمه خواهد کرد. ✅اعتراض به حکم دادگاه توسط واحدی که شارژ خود را پرداخت نکرده پس از ابلاغ حکم به بدهکار، او به مدت ده روز فرصت اعتراض خواهد داشت. در صورتی که مراتب اعتراض به دادگاه ارائه شود، پرونده خارج از نوبت و بدون طی تشریفات اداری و آئین دادرسی مدنی بررسی می‌شود. اگر حکم به قطع خدمات مشترک یا خدمات دولتی داده شده باشد، و رسیدگی سریع به اعتراض ممکن نباشد دادگاه به محض وصول اعتراض اگر دلایل را قوی تشخیص دهد دستور متوقف گذاردن تصمیم قطع خدمات مشترک را تا صدور رای خواهد داد. ⚖پرسش پاسخ حقوقی⚖ https://t.me/vakilhamrah72