٭About Nill٭
Open in Telegram
What should I say? It's my safe place, so please be safe(or I eat u) https://t.me/harfmanbot?start=788042952
Show moreIran562 639The category is not specified
205
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+1330 days
Posts Archive
205
Capharnaüm 2018
او از پدر و مادرش به دادگاه شکایت می کند. در دادگاه، قاضی می پرسد : چرا از پدر و مادرت شکایت کردی؟ زین پاسخ می دهد : چون من را به دنیا آوردند....
فکر کنم همین خلاصه نشون بده چه نوع فیلمی بوده. به شدت پیشنهاد میشه. خیلی اعصاب خوردکن بود از بس گناه داشت این بچه. به همه پیشنهاد میشه واقعا. درام بود♡
#movie
205
یادآوری: تو یکی از قشنگ ترین اتفاقات جهانی و مهم نیست چقدر دورت سیاه بشه، مهم اینه که تو مثل یه ستاره میدرخشی و من به بودنت افتخار میکنم♥️
شبتون بخیر
205
یه چیزی که درباره این کتاب ذهنمو درگیر کرد (بله میدونم هر کدوم از شخثیت ها نماد یه چیزی بودن و کل کتاب مفهوم سیاسی داشت از دیدگاه یک سری و اینطور چیزها) این بود که به طور جالبی به هوش تاریخی اشاره داشت. مثلا همین هست که ما کابوس میبینیم داریم میفتیم به خاطر نیاکانمونه ها، سگه هم همینطور بود. کلی تغییر توی وجودش ایجاد شد اما اون بخش سگی موند توش و همش یاداور این هوش تاریخی بود برام البته مطمئن نیستم اسمش این باشه
205
انگار یه بخشی از وجودم مرده. اون بخشی که دوست داشت پارتنرشیپ داشته باشه. یعنی شاید نزدیک شم بهش ولی اون بخشه نیست و باعث میشه یهو دلم بخواد از همه چیز دور شم
205
یه نکتهی باحال دربارهی مارگزیدگی بگم:
اگه مار نیشتون زد یا دیدین کسی رو نیش زده واسه اینکه تشخیص بدین ماری که نیش زده سمی بوده یا نه، به جای دندوناش نگاه کنین
اگه دوتا سوراخ بود مار سمی بوده
اگه دو ردیف سوراخ هلالی بود مار غیرسمی بوده
البته اینکه غیرسمی بوده دلیل بر عدم مراجعه به بیمارستان نیست*
205
داشتم بهش میگفتم خسته نمیشی اینقد از خوانندهها و لیریکاشون حرف میزنم و برات تایپ میکنم؟ گفت نه بامزهست و من به تموم ذوقهای کورشدهای فکر کردم که توی این سالها حسم رو به آهنگها سرکوب کرد:)
به تموم حس خاصی که برای همیشه درونم موند از یک سری آهنگها...
205
شب چرا میکشد مرا؟
تو نشستهای کجای ماجرا؟
من چنان گریه میکنم که خدا بغل کند مگر مرا:)
205
بخوام خیلی تو اتاقم خوش بگذره بم، شمع روشن میکنم یا عود روشن میکنم و یه آهنگ غمگین آروم پلی میکنم تا روحم از اتاق بیرون بره
205
نمیدونم شده تا حالا به این فکر کنین که چقدر یه سری جاها مظلوم بودین و نتونستین از خودتون اونطور که باید مراقبت کنین؟ انگار که با فکر به اون لحظه هم بیپناهی خودتون رو حس میکنین دوباره؟ دلتون بگیره از اینکه چطور اون لحظه شکستین؟ اونقدر که حتی با فکرشم دلتون بخواد یه طوری از مظلومیت اون لحظه دفاع کنین، یا یکی باشه که دفاع کنه از اون حس؟ اون حس زمانی تشدید میشه که یکیو توی اون موقعیت ببینین دوباره و انگار که تموم اون احساسات بهتون برمیگرده... نمیدونم ولی خیلی درگیر این حسم الان نسبت به گذشتهم
