"D I Y A"
Closed channel
دْیآ یعنی: نـورِ چشم 🌸👩🏻🎨 برای خلق روزای خوبم میجنگم🌱 اگه حرفی بود میشنوم.. 🥰👇🏻 https://t.me/Harfmanrobot?start=502685813
Show more681
Subscribers
No data24 hours
-467 days
-26930 days
Posts Archive
681
یک بار برای همیشه ببخش؛
اجازه بده که رها بشی؛
تو به انرژیت برای کارهای مهمتری نیاز داری؛
نزار که انرژیت صرف خشم و کینه های کهنه بشه ..🌱
681
وَ شاید نباید فعالیت رو به طور کامل قطع کنم ..🥰
پس فعالیت رو ادامه خواهم داد اما با توجه به اینکه این روزها زیاد نمیتونم توی فضای مجازی باشم پس شاید کمتر از همیشه بتونم کارتون باشم ..🤍
پ.ن: دلیل اصلی اینکه نمیخواستم فعالیت کنم هم همین بود، ولی چون خیلی دوستون دارم دلم نیومد به طور کامل فعالیت رو قطع کنم !
خلاصه اینکه قدرم رو بدونید ..😌👑
681
فعالیت من در این چنل از همین الان به پایان رسید ..🌱
خیلی ممنونم ازتون بابت تموم این مدتی که کنار هم بودیم واقعا لحظات خیلی خوبی رو در کنار هم سپری کردیم✨👑
وَ در پایان قدر خودتون رو بدونید، اینو فراموش نکنید که دیـآ همیشه دوستون داره !🩷
681
گریه ام را دیدی وَ خندیدی
خنده ات را دیدم وَ سوختم ..
اما نکته مهم این است که
زمین گرد است !☺️
681
ولی غم و ناراحتی شما باعث شادی وَ خوشحالی دیگران میشه !
لزومی نداره که اون رو به همه نشون بدید👌🏻
681
فکر کنم وقتش رسیده ..🩵
خیلی با خودم فکر کردم شاید یه هفته ای میشه که میخواستم این موضوع رو بگم ولی باز پشیمون میشدم اما الان فکر میکنم زمانش رسیده !
681
هر غمی زمانی دارد !
وَ زمان ناراحتی من در این چنل تمام شد❤️
مرسی از درک وَ نگاه های زیباتون🌱
681
اما میگذره و منم آروم تر میشم !
هیچ غمی در این جهان نبوده که به پایان نرسد ..
اما خوب یادم میمونه که کی واقعا بود و کی نبود !
681
24 ساعت از نبودنت گذشت نازِ مَن ..
دیگه نه تو مرا توت فرنگی صدا میکنی و نه من تو را دنتی !
میخواهم فراموش کنم اما هر بار که نامت میاید دیگر نمیتوانم چیزی ببینم ..
تو مهربون ترین دختری بودی که من دیده بودم !
وقتی به جزئیات صورتم نگاه میکردی و تعریف میکردی منم میخندیدم ..
اما هیچ وقت آن روزی را که سرم را روی پاهایت گذاشته بودم وَ با دست هایت موهایم را نوازش میکردی یادم نمیره، هیچ وقت ! !
بودن با تو حسِ عجیبی داشت که من آن حس را با هیچ کسِ دیگر تجربه نکردم، نوعی خاص از متفاوت بودن ...
هفده سال با هم بودن چیز کمی نیست دیگه، هست ؟!
از دستپختت که نگم ..
با هم زرشک پلو با مرغ درست کردیم رو ..
چقدر خندیدیم اون روز خدااا🥺
اون شب داشتم مسواک میزدم که یهو یکی از خاطرات مون جلو چشمم اومد من میخندیدم و مامانم با تعجب نگاه میکرد ..
خاطراتم با تو آنقدر عمیق و اصیل و واقعی بود که بعد سال ها گذشت از آن قابلیت اینو داشت که دوپامین کافی اون لحظه رو بهم بده !
دویدنامون توی باغ با همه رده های سنی مون تا به الان ..
یا زیر درخت توی پاییز دراز کشیدن و حرف های زیبا زدنت برای مَن ..
زمانی که ناراحت بودم مدام داشتی با حرف هایی که دوست دارم حواسم رو پرت میکردی و تا لبخند رو روی لبم نمیاوردی مدام ادامه میدادی ..
همیشه بهم میگفتی تو خیلی کم حرفی یا من خیلی حرف میزنم، اما نمیدونستی که حرف هایت زیبا بود و منم میگفتم تو ادامه بده !
همیشه یه حرفی برای زدن داشتی، محال بود کسی با تو باشد و از بی حوصلگی حرف بزند ..
تایم های کرونا و همیشه با هم بودنمون و کلی خاطره های خوب و بازی های هیجان انگیز .. !
آخرین باری که دیدمت همین چند روز پیش بود؛ خیلی زیبا شده بودی، چشم هایت کشیده تر از همیشه و صورتت زیبا تر از همیشه، حتی انرژی ات هم بیشتر از همیشه بود !
راستش لباست خیلی بهت میومد !
و چقدر با ذوق برام تعریف میکردی ..
همان دقیقه تصمیم گرفتم یه تایمی بهت پیام بدم و راجب موضوعی که دو سال هست باعث کمتر شدن ارتباط مون طی این دو سال شده بود حرف بزنم؛ چون هیچ وقت دلیلش رو بهت نگفته بودم ولی این بار میخواستم بهت بگویم
و بگم که ارتباط داشتن با تو خیلی خیلی قشنگ تر از این حرف هاست ..
میخواستم بگویم دلیل تمام این مدت را ولی گویی زمان اجازه نداد ..
میگفتی توی بازی مافیا خیلی قوی هستی ولی افسوس که فرصت نشد نحوه بازی کردنت را ازت بپرسم !
من کادوی آورده ت رو جبران نکرده بودم هنوز ..
من تبریک تولدت رو بهت نگفته بودم، آخرین بار تو گفتی🤍
یعنی دیگر نباید روز تولدم به کسِ دیگه ای هم تبریک بگویم ؟!
یادمه میگفتی توت فرنگی یه فکری کردم؛ منم گفتم چی؟
گفتی به این فکر کردم که تو اول میمیری یا من !
اگر تو بمیری من دیوونه میشم نمیتونم ...
الان تو رفتی و من با نبودنت چه کنم !
اگر بخواهم بنویسم و ادامه بدم فکر کنم باید تا خود صبح فقط از تو بگویم ..
ولی بی خداحافظی رفتی و باهام خداحافظی نکردی .. !
خدا نگهدارت ای دنتِ من🥺🩷
تمام پانزده سال ارتباط صمیمی مان را دیشب مرور کردم، مثل آهنگی که میگه خاطراتم با تو رو هر شب مرور میکنم ...
یعنی فقط دو سال از زندگیت ما ارتباط مون کم بود !
وَ میدانم که ناراحتی من چیزی را درست نخواهد کرد !
اما من دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت🕊️
ای کاش نمیرفتی ... !
دو روز است زندگی نکرده ام
و همه جا شلوغه اما من دلم تو را میخواهد
من به نبودن تو عادت ندارم .. !
جای خالیت را هیچ کس برایم پر نمیکند !!!
یکی از آخرین باری که رفتم خونه مامان بزرگم بچه ها رو فرستادم دنبالت که تو هم بیایی ولی تو مریض بودی و نتونستی بیایی !
اما من الان تو را میخواهم ...
681
بیشتر از 24 ساعت از نبودنت گذشت نازِ مَن ..
دیگه نه تو مرا توت فرنگی صدا میکنی و نه من تو را دنتی !
میخواهم فراموش کنم اما هر بار که نامت میاید دیگر نمیتوانم چیزی ببینم ..
تو مهربون ترین دختری بودی که من دیده بودم !
وقتی به جزئیات صورتم نگاه میکردی و تعریف میکردی منم میخندیدم ..
اما هیچ وقت آن روزی را که سرم را روی پاهایت گذاشته بودم وَ با دست هایت موهایم را نوازش میکردی یادم نمیره، هیچ وقت ! !
بودن با تو حسِ عجیبی داشت که من آن حس را با هیچ کسِ دیگر تجربه نکردم، نوعی خاص از متفاوت بودن ...
هفده سال با هم بودن چیز کمی نیست دیگه، هست ؟!
از دستپختت که نگم ..
با هم زرشک پلو با مرغ درست کردیم رو ..
چقدر خندیدیم اون روز خدااا🥺
اون شب داشتم مسواک میزدم که یهو یکی از خاطرات مون جلو چشمم اومد من میخندیدم و مامانم با تعجب نگاه میکرد ..
خاطراتم با تو آنقدر عمیق و اصیل و واقعی بود که بعد سال ها گذشت از آن قابلیت اینو داشت که دوپامین کافی اون لحظه رو بهم بده !
دویدنامون توی باغ با همه رده های سنی مون تا به الان ..
یا زیر درخت توی پاییز دراز کشیدن و حرف های زیبا زدنت برای مَن ..
زمانی که ناراحت بودم مدام داشتی با حرف هایی که دوست دارم حواسم رو پرت میکردی و تا لبخند رو روی لبم نمیاوردی مدام ادامه میدادی ..
همیشه بهم میگفتی تو خیلی کم حرفی یا من خیلی حرف میزنم، اما نمیدونستی که حرف هایت زیبا بود و منم میگفتم تو ادامه بده !
همیشه یه حرفی برای زدن داشتی، محال بود کسی با تو باشد و از بی حوصلگی حرف بزند ..
تایم های کرونا و همیشه با هم بودنمون و کلی خاطره های خوب و بازی های هیجان انگیز .. !
آخرین باری که دیدمت همین چند روز پیش بود؛ خیلی زیبا شده بودی، چشم هایت کشیده تر از همیشه و صورتت زیبا تر از همیشه، حتی انرژی ات هم بیشتر از همیشه بود !
راستش لباست خیلی بهت میومد !
و چقدر با ذوق برام تعریف میکردی ..
همان دقیقه تصمیم گرفتم یه تایمی بهت پیام بدم و راجب موضوعی که دو سال هست باعث کمتر شدن ارتباط مون طی این دو سال شده بود حرف بزنم؛ چون هیچ وقت دلیلش رو بهت نگفته بودم ولی این بار میخواستم بهت بگویم
و بگم که ارتباط داشتن با تو خیلی خیلی قشنگ تر از این حرف هاست ..
میخواستم بگویم دلیل تمام این مدت را ولی گویی زمان اجازه نداد ..
میگفتی توی بازی مافیا خیلی قوی هستی ولی افسوس که فرصت نشد نحوه بازی کردنت را ازت بپرسم !
من کادوی آورده ت رو جبران نکرده بودم هنوز ..
من تبریک تولدت رو بهت نگفته بودم، آخرین بار تو گفتی🤍
یعنی دیگر نباید روز تولدم به کسِ دیگه ای هم تبریک بگویم ؟!
یادمه میگفتی توت فرنگی یه فکری کردم؛ منم گفتم چی؟
گفتی به این فکر کردم که تو اول میمیری یا من !
اگر تو بمیری من دیوونه میشم نمیتونم ...
الان تو رفتی و من با نبودنت چه کنم !
اگر بخواهم بنویسم و ادامه بدم فکر کنم باید تا خود صبح فقط از تو بگویم ..
ولی بی خداحافظی رفتی و باهام خداحافظی نکردی .. !
خدا نگهدارت ای دنتِ من🥺🩷
تمام پانزده سال ارتباط صمیمی مان را دیشب مرور کردم، مثل آهنگی که میگه خاطراتم با تو رو هر شب مرور میکنم ...
یعنی فقط دو سال از زندگیت ما ارتباط مون کم بود !
وَ میدانم که ناراحتی من چیزی را درست نخواهد کرد !
اما من دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت🕊️
ای کاش نمیرفتی ... !
دو روز است زندگی نکرده ام
و همه جا شلوغه اما من دلم تو را میخواهد
من به نبودن تو عادت ندارم .. !
جای خالیت را هیچ کس برایم پر نمیکند !!!
یکی از آخرین باری که رفتم خونه مامان بزرگم بچه ها رو فرستادم دنبالت که تو هم بیایی ولی تو مریض بودی و نتونستی بیایی !
اما من الان تو را میخواهم ...
