به راه خود.
Open in Telegram
92
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
گرچه جسمم غم و دلتنگی رو فریاد میزنه، اما عمیقاً احساس میکنم الان داره زندگی میکنه، در دنیایی بهتر.
داشتم انیمه نگاه میکردم، پدر گفت فکر کنم تو به زندگی جور دیگهای نگاه میکنی، درسته؟ گفتم آره، یه مقدار زمان خواست، اما اگر بخوایم منطقی نگاه کنیم، برادر در طول زندگیش خیلی درد کشید، اما تنها چیزی که ازش دیدیم محبت و قلب پاکش بود، از محبت به بچههای کار و حیوانها، تا به ما. در آسمون به این بزرگی باید چیزی وجود داشته باشه دیگه، خودش هم به کارما اعتقاد داشت، من هم باور دارم، پس باید جای خوبی باشه، مگه این دنیا چی داره که ما اینقدر سخت میخوایم عزیزانمون توش زندگی کنن؟
چرا غمگینیم؟ چون رفت از این دنیای (فانی)؟ پوشیده از بدی و سیاهی؟ اینجا برای ما هم نیست جایی.
هیکل به (این) بزرگی، قد به (این) بلندی، قلب به (این) پاکی، همه زیر خاک. روح به (این) زیبایی، روح به (این) مهربانی، خسته و غمگین اما به (این) شادی، یک جایی در (آن) دنیای واقعی و پر از شادی. حالا فانی یا ابدی.
اگر که واقعاً من رو میشناسید و دوست دارید، میدونید که مواقعی که حال خوبی ندارم، نیاز به تنهایی دارم نه همصحبتی. اگر من رو واقعاً میشناسید، درحال حاضر من رو تنها میذارید.
تک تک سیگارهایی که میکشم برای تو و تنها تو هست. به یاد ایامی که یواشکی، باهم سیگار میکشیدیم.
پنج زنده در میان جمعی از مردگان. البته، تنها جسمشان از میان ما رفته، شاید در دنیایی دیگر، آنها ما زندگان هم زندهترند. شاید در دنیایی دیگر، آنها واقعاً و حقیقتا زندگی میکنند.
امشب را در قبرستان میخوابیم. بهتر بگویم، امامزاده. امشب برادر صدایمان را میشنود و امشب، مردگان ما به حرفهایمان گوش میکنند. امشب، بودن کنارشان بد نیست.
همهچیز مثل یک رویاست. از کافهای که امروز رفتم تا مرگی که هرروز میبینم؛ پس هر رویایی زیبا نیست.
قانون دنیا را میدانی که. اگر باری دشمنت که زندگی باشد تو را نکشد؛ بار دگر با مشتی آهنیتر برمیگردد.
و از ما تنها خاطرهای خواهد ماند که در دیگران مانند ماهگرفتگیای بر دلشان یا گردنشان، یا حتی شاید دستشان خواهد درخشید. گردن چون همیشه دیده میشود. دست چون، روزی دستان ما را لمس کرده بودند؛ و دل چون هیچگاه نه دیده میشود، نه لمس میشود و نه برای یک دلتنگ، بازگو میشود.
و از ما تنها خاطرهای خواهد ماند که در دیگران مانند ماهگرفتگیای بر دلشان یا گردنشان، یا حتی شاید دستشان خواهد درخشید. گردن چون همیشه دیده میشود. دست چون، روزی دستان ما را لمس کرده بودند؛ و دل چون هیچگاه نه دیده میشود، نه لمس میشود و نه برای یک دلتنگ، بازگویی میشود.
