به راه خود.
Open in Telegram
92
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
از بینِ تمامی صداهای این اتاق بزرگ و شلوغ، تنها صدای فریادهای در سرم را میشنوم. صدایی که برعکس اینجا، خوشحال و شوخطبع نیستند و هیچگاه هم نبودند.
چه آدمهای زیبایی، و چه منِ خشمگینی که هیچگاه با آدمها نساختم و همیشه، دور از آنها بودم. چه آدمهای زیبایی و چه منِ نفرتانگیزی که حال، خشم و نفرتم تنها بر تن آدمیان این دنیا خوانده نمیشوند، در دل خود، برچسب نفرت میچسبانم چرا که نه، واقع بین باشیم، گاهی آدمها لایق بعضی چیزها هستند.
چه خندهی زیبایی داشت. نمیدانستم آن چهرهی ماهگون، قبلاً آبی بوده؛ چشمانش خیس بوده و رودی غمناک از او سرچشمه گرفته. نمیدانستم هربار که میخندد چه زخمهایی را در ژرفای وجودش برای باری دگر، تازه میکرده تا آنکه مثل قمری پر زد، دل من شد پر از آن نیزههای تیز با آن آدمکهای انتقامجو، و خندههایم شد همانند خودش. پر از درد.
Repost from +۱۵۰۰تصویر
یکی از کاربران توئیتر:
«ازفقرخجالت نکشیدبگید ازسفرهای که کوچیک شده بگید ازتاول پاتون بخاطر کفشای کهنه از دندون دردی که تحمل میکنید از تفریحایی که آرزو شدن از آرزوهایی که محال شدن بگید
از شرمندگی والدین از چندشیفت کار کردنتون بگید
تقصیر شما نیست خجالت نداره
حقتونو بخواین»
#فقر_فساد_گرونی
@t1500tasvir
گویا ما بایستی در انزوا غرق شویم تا روزی شبیه چیزی همانند آرمان هایمان شویم. از دست رفته.
گویا ما بایستی در انزوا غرق شویم، تا روزی شبیه چیزی همانند آرمان هایمان شویم، از دست رفته.
او بود پرندهای که پر میگرفت، و ما بودیم، آن عاشقان آزادیخواهی که با پرواز پرنده به دنیایی دگر، در غم روحمان و آرمانهای از دستهرفتهای که متعلق به ما بود پر میزدیم. آرمانهایمان را طوری دود میکردیم که انگار، به راستی سیگاری اعتیادآور بودند.
حتی اگر بتونم از همهچیز دربارهی برادرم به سادگی بگذرم و رد شم، از این دو دکلمه نمیتونم.
من دیر به دیر ناشناسهارو سین میکنم، این به دلیل گفتن حرف بیربط بعضی از افراد هم هست، اما تک تک آهنگها و قطعههایی که امروز برام فرستاده شده، شاهکاری بزرگ بودن. تشکر.
Repost from N/a
៸៸𖤐 : https://t.me/emptyclu
نمیدانم چه بگویم، به شانههای شرمندهای که جای دستهایت بر آن مهر کاشته و حالا که خیالت را دارد، گویا مجنونی به سان بید میماند.
شاید برای دیگرانی که دیگر دیگران نیستید چیزی نبود، اما صدایت را روی سرت بنداز و بگو که “او، تمام قلب من بود”.
